X
تبلیغات
نشان افتخار

نشان افتخار

دانشنامه اینترنتی

باباافضل محمد مرقي کاشاني

با وجود بررسي هاي فراواني که محققان و تذکره نويسان درباره تاريخ تولد و وفات افضل الدين به عمل آوردند، متأسفانه تاريخ دقيق تولد و وفات زندگي وي تاکنون ناشناخته مانده است. اما آنچه از نظر محققان نزديک به يقين مي باشد اين است که حکيم در قرن ششم بدنيا آمده و در قرن هفتم بدرود حيات گفته است.

مدفن باباافضل در بلندترين نقطه منتهي اليه غرب روستاي مرق واقع است؛ اين دهکده در 42 کيلومتري شمال غربي کاشان قرار دارد. آرامگاه حکيم از بناهاي عهد مغولي است، در داخل اين بقعه دو قبر ديده مي شود که يکي مرقد افضل الدين و ديگري به نام پادشاه زنگ شهرت دارد. بنابر روايات، پادشاه زنگ هنگام سير و سياحت در برخورد با افضل الدين مجذوب و مريد وي شده و تا آخر عمر در خدمت بابا زيسته و پس از مرگ در جوار مرقد او دفن گرديده است.

اين حکيم بزرگوار پژوهشگري راستين در شيوه عرفان، حکيمي سزاوار در الهيات و شاعري شيرين گفتار در ادب پارسي است. انديشه هاي نو آيين او همچون آذرخشي بود که جهان فلسفه و عرفان را روشني بخشيد؛ آثار وي بطور کلي عبارتند از:

1. المفيد للمستفيد 

2. ساز و پيرايه شاهان پرمايه

3. منهاج المبين

4. مدارج الکمال

5. عرض نامه

6. جاودان نامه

7. راه انجام نامه

8. مبادي موجودات

9. ترجمه رساله نفس ارسطو

10. ترجمه رساله تفاحه ارسطو

11. زجرالنفس يا ترجمه ينبوع الحيات

12. مکاتيب و سوال و جواب با منتجب الدين هراسکاني، شمس الدين محمد دزواکوش، مجدالدين محمد بن عبيدالله و تاج الدين محمد نوشابادي

13. رساله چهار عنوان

14. منتخب کيمياي سعادت امام محمد غزالي.

از ديگر آثار او ظاهراً شرحي است بر فصوص الحکم تأليف محي الدين ابوعبدالله محمد بن علي معروف به ابن عربي، و ديگر تقرير کوچکي است به عربي به اسم آيات الصنعه في الکشف عن مطالب الهيئة سبعه يا آيات الابداع في الصنعه.

رباعيات او در عين سادگي و رواني، آکنده از صنايع شعري و بديعي و ضرب المثلهاي گوناگوني است که در گفتگوهاي توده پارسي گويان کاربرد داشته است. 

منبع: Farhangsara.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

فروزانفر

محمد حسين، بديع الزمان فروزانفر، فرزند شيخ علي بشرويه اي خراساني، در سال 1278 خورشيدي در بشرويه متولد شد. مقدمات علوم را در زادگاه خويش فرا گرفت و آنگاه براي تحقيق و تتبع در شعر و ادب و منطق و حکمت به مشهـد رفت و در محضر اديب نيشابوري به تکميل معلومات خويش پرداخت.

در سال 1306 به تهران مسافرت کرد و از سال 1307 بتدريس در دانشکده حقوق و دارالمعلمين مرکزي گماشته شد. در سال 1314 خورشيدي کرسي ادبيات فارسي دانشگاه تهران بوي محول گرديد.

او مدتها علاوه بر استادي دانشکده ادبيات، رياست دانشکده الهيات و علوم و معارف اسلامي را بعهده داشت و از اعضاي پيوسته فرهنگستان ايران بود.

از آثار مهم او مي توان: تصحيح معارف بهاءولد، تصحيح فيه ما فيه، سخن و سخنوران، فرهنگ تازي به فارسي، ماخذ قصص مثنوي و تصحيح ديوان شمس تبريزي را نام برد.

منبع: Farhangsara.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

ابوالفضل محمد بيهقي

به سال 385 ه. ق در ده حارث آباد بيهق(سبزوار قديم) كودكي به جهان آمد كه نامش را ابوالفضل محمد نهادند. پدر كه حسين ناميده مي‏شد، كودك را به سالهاي نخستين در قصبه بيهق و سپس، در شهر نيشابور به دانش‏اندوزي گماشت. ابوالفضل كه از دريافت و هوشمندي ويژه‏اي برخوردار بود و به كار نويسندگي عشق مي‏ورزيد، در جواني از نشابور به غزنين رفته (حدود 412 هـ.ق)، جذب كار ديواني گرديد و با شايستگي و استعدادي كه داشت به زودي به دستياري خواجه ابونصر مشكان گزيده شد كه صاحب ديوان رسالت محمود غزنوي بود و خود از دبيران نام ‏آور روزگار. اين استاد تا هنگام مرگ لحظه ‏اي بيهقي را از خود جدا نساخت و چندان گرامي و نزديكش مي‏داشت كه حتي نهفته ‏ترين اسرار دستگاه غزنويان را نيز با وي در ميان مي‏نهاد، و اين خود بعدها كارمايه گرانبهايي براي تاريخ بيهقي گرديد، چنانكه رويدادهايي را كه خود شاهد و ناظر نبوده از قول استاد فرزانه خويش نقل كرده كه پيوسته «در ميان كار» بوده است و در درستي و خرد بي‏همتا.

پس از محمود، بيهقي در پادشاهي كوتاه مدت امير محمد (پسر كهتر محمود) دبير ديوان رسالت بود و شاهد دولت مستعجل وي؛ و آنگاه كه ستاره اقبال مسعود درخشيدن گرفت، نظاره ‏گر لحظه به لحظه اوج و فرود زندگاني او بود، و هم از اين تماشاي عبرت انگيز است كه تاريخ خويش را چونان روزشمار زندگي اين پادشاه و آيينه تمام نماي دوران وي فراهم آورده است. پس از در گذشت بونصر مشكان (431 هـ.ق) سلطان مسعود، بيهقي را براي جانشين استاد از هر جهت شايسته ولي«سخت جوان» دانسته ــ هر چند كه وي در اين هنگام چهل و شش ساله بوده است ـــ از اين رو بو سهل زوزني سالخورده را جايگزين آن آزادمرد كرد و بيهقي را بر شغل پيشين نگاه داشت. ناخشنودي بيهقي از همكاري با اين رئيس بدنهاد، در كتاب وي منعكس است، تا آنجا كه تصميم به استعفا گرفته است، ولي سلطان مسعود او را به پشتيباني خود دلگرم كرده و به ادامه كار واداشته است.

پس از كشته شدن مسعود (432 هـ.ق) بيهقي همچون ميراثي گرانبها، پيرايه دستگاه پادشاهي فرزند وي (مودود) گرديد، و پس از آنكه نوبت فرمانروايي به عبدالرشيد ـ پسر ديگري از محمود غزنوي ـ رسيد، بيهقي چندان در كوره روزگار گداخته شده بود كه در خور شغل خطير صاحبديواني رسالت گردد. اما ديري نپاييد كه در اثر مخالفت و سخن چيني‏هاي غلام فرومايه ولي كشيده‏ اي از آن سلطان، از كار بر كنار گرديد، و سلطان دست اين غلام را در بازداشت بيهقي و غارت خانه وي باز گذارد. بيهقي سر گذشت دردناك اين دوره از زندگي خود را در تاريخ مفصل خود آورده بوده است كه اين بخش از نوشته ‏هاي وي جزو قسمتهاي از دست رفته كتاب است، ولي خوشبختانه عوفي در فصل نوزدهم از باب سوم «جوامع الحكايات» اين داستان را نقل {به معنا} كرده است:

هنگامي كه سلطان عبدالرشيد غزنوي، به دست غلامي از غلامان شورشي (طغرل كافر نعمت) كشته شد (444 هـ.ق) با دگرگون شدن اوضاع، بيهقي از زندان رهايي يافت، ولي با آنكه زمان چيرگي غلام به حكومت رسيده، پنجاه روزي بيش نپاييده و به قول صاحب «تاريخ بيهق» بار ديگر «ملكبا محموديان افتاد»، بيهقي ديگر به پذيرفتن شغل و مقام درباري گردن ننهاد و كنج عافيت گزيد و گوشه‏ گيري اختيار كرد.

زمان تأليف كتاب

بيهقي كه ديگر به روزگار پيري و فرسودگي رسيده و در زندگي خود و پيرامونيان خويش فراز و نشيبهاي بسيار ديده بود، زمان را براي گردآوري و تنظيم يادداشتهاي خود مناسب يافته و از سال 448 هـ .ق به تأليف تاريخ پردازش خود پرداخت و به سال 451 اين كار را به انجام رسانيد، يعني اندكي پس از درگذشت فرخزاد بن مسعود و آغاز پادشاهي سلطان ابراهيم بن مسعود(جلـ 451، ف 492).

مرگ بيهقي

بيهقي هشتاد و پنج سال زيسته و به تصريح ابوالحسن بيهقي در«تاريخ بيهق» به سال 470 هـ.ق در گذشته است و به اين ترتيب نوزده سال پس از اتمام تاريخ خويش زنده بوده و هرگاه به اطلاعات تازه اي در زمينه كار خود دسترسي مي‏يافته، آن را به متن كتاب مي‏افزوده است.

نام كتاب

كتابي كه امروز به نام «تاريخ بيهقي» مي‏شناسيم، در آغاز «تاريخ ناصري» خوانده مي‏شده است به دو احتمال: نخست به اعتبار لقب سبكتگين(پدر محمود غزنوي) كه ناصرالدين است و اين كتاب تاريخ خاندان و فرزندان و فرزندزادگان وي بوده، و ديگر لقب سلطان مسعود كه «ناصرالدين الله» بوده است. به هر حال كتاب به نامهاي ديگري نيز ناميده مي‏شده، از اين قرار:

تاريخ آل ناصر، تاريخ آل سبكتگين، جامع التواريخ، جامع في تاريخ سبكتگين و سرانجام تاريخ بيهقي، كه گويا بر اثر بي‏ توجهي به نام اصلي آن (تاريخ ناصري) به اين نامها شهرت پيدا كرده بوده است. بخش موجود تاريخ بيهقي را «تاريخ مسعودي» نيز مي‏خوانند از جهت آنكه تنها رويدادهاي دوره پادشاهي مسعود را در بر دارد.

منبع: Farhangsara.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 


خاقانی شروانی ، شاعر دیر آشنا

اگر تا میانه سده ششم هجری ( دیگر ستایی ) را یکی از عمده ترین موضوعات و محورهای شعر فارسی بدانیم ، در شعر افضل الدین بدیل خاقانی ناگهانی ( خودستایی ) و آوازه جویی نیز پیدا می شود و با تاثر از نوعی واخوردگی و آنچه در روانکاوی امروزه به آن ( عقده حقارت ) می گویند ، حتی جای دیگر ستایی را نیز می گیرد . سرگذشت کودکی و جوانی و شهر و دیار و اجتماع خاقانی معلوم می دارد که گویی از چنین عقده ای هم پاک به دور نبوده است .

ایام کودکی و نوجوانی وی را می توان با دهه های سوم و چهارم از سده ششم هجری مصادف دانست . تولدش در شروان بود ، پدرش پیشه درودگری داشت و مادرش کنیزکی عیسوی مذهب و از نژاد ترسایان بود که بعد هذ اسلام آورد . چنین مادر و پدر گمنامی در چنان محیطی که در آن برتری افراد با نژاد و خواسته و پیشه سنجیده می شد ، نمی توانست برای شاعر آوازه جوی شروان ، که بعدها می خواهد در میان بزرگان شهر سری در بیاورد ، نام و آوازه ای شمرده شود .

در آن سالها ، که افضل الدین بدیل در خانه علی نجار پرورش می یافت ، شروان شهری کوچک بود که شاهان محلی آن ولایت را شروانشاهان می خواندند و شاعر جوان شروان ، که در آغاز ( حقایقی ) تخلص می کرد ، پس از رسیدن به خدمت خاقان منوجهر ، پادشاه شروان تخلص خاقانی برخود نهاد . غرور ذاتی کودک و طبع بلند وی سبب شد که سر به دکان نجاری فرود نیاورد و به دلیل همین ناخرسندی از پیشه پدری که هرگز نتوانسته است آن را در شعر خود نشان ندهد ، بود که دوردگرزاده شروان ، که طبع خویش ذوقی و استعدادی می دید ، به آموختن روی آورد و در فراگیری دانشهای روزگار خود به فارسی و عربی کوششی درخور نشان داد .

ابتدا در نزد عم و پسر عم خود انواع علوم ادبی را فرا گرفت و سپس از خدمت ابوالعلای گنجوی ، شاعر بزرگ آن روزگار ، فنون شاعری را آموخت و به دربار شروانشاهان اختصاص یافت . اما پس از چندی از خدمت آنان ملول شد و آرزوی دیدار استادان خراسان و شاعران عراق در وجودش قوت گرفت و قصاید چندی در اشتیاق دیدار خراسان سرود و بار سفر بربست و به ری رفت .از بد روزگار بیمار شد و در همان جا هم خبر حمله غزان به خراسان به وی رسید و او را از ادامه سفر بازداشت و بازگشت به حیسگاه شروان مجبور ساخت .

روح نا آرام خاقانی نتوانست بودن در شروان را برتابد ، به ویژه که از شروانشاهان و همشهریان قدر ناشناس خود نیز ناخرسند بود . پس ، به قصد سفر حج ، بار بربست و در وصف مکه و مدینه چکامه های بلند و پر مغزی سرود و در راه بازگشت ، در بغداد به خدمت خلیفه عباسی رسید و گویا خلیفه شغل دبیری بغداد را بدو داد که نپذیرفت . در ادامه همین سفر بود که سر راه کاخ فرو پاشیده مداین را دید و آن قصیده پر درد و عبرت انگیز خود را در وصف ان بنای تاریخی و پرسابقه ، که در روزگار وی آشیانه کلاغان و نشیمن بومان شده بود سرود .

خاقانی ، سر راه خود ، در اصفهان که در آن روزگار مرکز شعر و ادب و فرهنگ عراق عجم بود ، چکامه ای در وصف آن شهر سرود و از هجویه ای که مجیر الدین بیلقانی ، شاعر همولایتی او سروده و به وی نسبت داده بود پوزش خواست و بدین وسیله زنگ کدورتی را که رجال اصفهان از خاقانی در دل داشتند ، فرو شست . حاصل این سفر زیارتی ، سیاحتی برای خاقانی منظومه معروف تحفه العراقین اوست که شاید بتوان آن را کهن ترین و مهم ترین سفر نامه منظوم حج در زبان فارسی دانست .

پس از بازگشت از این سفر میان او و شروانشاهان کدورتی پیش آمد که شاید بدگویی سخن چینان در پدید آمدن آن بی تاثیر نبود . کار به حبس خاقانی کشید و نزدیک به سالی شاعر بلند طبع و پر غرور شروان در زندان چشم به روشنایی صبح دوخت . حاصل این ایام برای وی چندین چکامه صمیمانه و شیوا بود که جزو بهترین و موثرترین اشعار خاقانی و در زمره گویاترین حبسیات زبان فارسی است .

خاقانی ، پس ار رهایی از زندان ، بار دیگر در حدود سال 569 به سفر حج رفت و در بازگشت به شروان ، به سال 571 فرزندش رشید الدین را ، که کم از بیست سال داشت ، از دست داد و در سوگ او چندین چکامه موثر به قلم آورد . خاقانی بعد از این مصیبت گوشه ای گرفت و واپسین سالهای عمر خود را در تبریز گذراند و هم در آن شهر به سال 595 در گذشت . قبر او هم اکنون در مقبره الشعرای سرخاب تبریز زیارتگاه ادیبان و صاحبدلان است .

منبع: IBCpars.net

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

ابومنصور محمد بن احمد دقيقي، از شاعران نامي دوره ساماني است. دقيقي که بگفته بعضي اهل طوس است، در عصر منصور بن نوح و پسرش نوح بن منصور ساماني ميزيست و با امراء چغانيان نيز که دست نشانده سامانيان بودند ارتباط داشت. 

دقيقي از جمله شاعراني است که قبل از فردوسي در صدد نظم شاهنامه برآمد، اما از شاهنامه او جز هزار بيت که در وقايع عهد گشتاسب و ظهور زرتشت و بهمان وزن شاهنامه است چيزي باقي نمانده؛ و آنرا نيز فردوسي بمناسبت خوابي که ديده است بخواهش دقيقي در شاهنامه خويش نقل کرده است. ابيات دقيقي، رواني و استحکام اشعار فردوسي را ندارد و با شاهنامه استاد طوس چندان در خور مقايسه نيست.

 

چنانکه از گفته فردوسي بر مي آيد، دقيقي فرصت بپايان رسانيدن شاهنامه را نيافته است و در جواني بدست بنده اي کشته شده است.  بجز اين هزار بيت شاهنامه، دقيقي اشعار ديگري هم از نوع قصيده و غزل داشته که جز مقدار کمي از آن باقي نمانده است.

 

از دو بيت زير که جزء يکي از غزلهاي اوست چنين بر مي آيد که وي آئين زردشتي داشته است:

 

دقيقي چاره خصلت بر گزيده ست

بگيتي از همه خوبي و زشتي

لب ياقوت رنگ و ناله چنگ

مي چون زنگ و کيش زردهشتي

 

و در طي داستان گشتاسب و ظهور زرتشت هم که نظم کرده است، علاقه او بدين زرتشتي آشکار است. قطعات و غزليات مختصري که از او باقي مانده است، محکم و متين است و پيداست که با وجود جواني شاعري استاد بوده است.

 

دقيقي در سال 367 هجري قمري در جواني بدست غلامي بقتل رسيد.

منبع: Farhangsara.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

روز شمار زندگي دکتر پرويز ناتـل خانلري

* پرويز ناتـل خانلري که پدرش اهل ناتـل نور مازندران و از کارمندان وزارت خارجه بود در سال 1292 شمسي در تهران متولد شد. تحصيلات را در دانشکده ادبيات تهران تا درجه دکترا به اتمام رسانيد و پس از پايان خدمت وظيفه در دانشگاه تهران به تدريس پراخت.

* دکتر خانلري از نوجواني به نوشتن مقاله و سرودن شعر علاقه داشت و نخستين مقاله را در سال 1309 در روزنامه اقدام نوشت و در سال 1310 (دختر سروان) را از فرانسه ترجمه کرد و همچنين نامه ( به شاعري جوان ) از آثار او مي باشد.

 * دکتر خانلري در سال 1320 با خانم زهرا کيا همدرس خود ازدواج کرد که حاصل آن يک دختر و يک پسر بودند که متاسفانه پسرش ( آرمان ) در جواني درگذشت و استاد و همسرش را براي هميشه داغدار ساخت. 

* دکتر خانلري در سال 1327 به پاريس رفت و به مطالعه و تحقيق پرداخت و همواره کرسي دانشگاهي خود را که تاريخ زبان فارسي بود حفظ مي کرد.

* مهمترين کار دکتر خانلري انتشار مجله ادبي سخن بود که مدت 35 سال آن را بطور مدام منتشر کرد و نويسندگان بزرگ معاصر با او همکاري داشتند. با همفکري دکتر صفا به بهترين کتاب کودکان و داستان هاي سال جايزه داده مي شد.

* دکتر خانلري سالها معاون وزارت کشور و مدتي وزير آموزش و پرورش و چهار دوره سناتور انتصابي مازندران بود. مشاغل جنبي زياد داشت، از قبيل دبير کلي بنياد فرهنگ ايران، مدير کل سازمان پيکار با بيسوادي - رياست فرهنگستان هنر و ادب ايران - پژوهشکده فرهنگ ايران - همکاري با موًسسه فرانکلين. 

* دکتر خانلري اشعار ارزنده اي دارد که نمونه آن شعر ( عقاب ) مي باشد که به يادگار مانده است.

* دکتر خانلري که تا آخرين روز سقوط رژيم سناتور انتصابي بود، بعد از انقلاب به زندان افتاد و 120 روز در زندان به سر برد و نام او را جزو غارتگران دوره طاغوت اعلام داشتند.  بعد از آزادي از زندان در اول شهريور 1369 در حالي که از بيماري و نداري رنج مي کشيد در 77 سالگي فوت کرد. در خارج از کشور از او تجليل زيادي شد. روزنامه ها و رسانه هاي گروهي خدمات ارزنده دکتر خانلري به زبان فارسي و فرهنگ ايران را ستودند.

* زهرا خانلري ( کيا ) فارغ التحصيل از دانشکده ادبيات مي باشد. اولين اثر او ( پرويز و پروين ) است. رساله دکتراي خود را تحت عنوان ( سبک ادبي کتاب هاي تاريخي ايران ) نوشته است که زير نظر استاد ملک الشعراي بهار بود. مدتي در يکي از دانشگاههاي فرانسه ادبيات تدريس مي کرد. شش ماه بعد از فوت دکتر خانلري همسرش درگذشت.

منبع: Farhangsara.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

محمد حسن رهي معيري متخلص به رهي مدتي پس از وفات پدر خود محمد حسن خان معيري که در کار ديواني بود به هنر و شعر توجه و علاقه تمام داشت؛ در تاريخ دهم ارديبهشت 1288 خورشيدي در اواخر حکومت احمد شاه قاجار ديده به جهان گشود. رهي دوران کودکي خويش را در دامان مادر که نقش پدر را نيز بر عهده داشت رشد کرد؛ او که آموزشهاي مقدماتي و آشنايي ابتدايي با هنر را از مادر آموخته بود و تلمذ کرده بود به مدرسه رفت و ضمن تحصيل، موسيقي و نقاشي را که پيش از اين زمينه هاي آنها از جانب مادر در او فراهم شده بود، فرا گرفت. او از همان دوران نوجواني دل به شعر و سرود سپرد؛ و علاقه وافري نسبت به اشعار شعراي متقدم ايران چون سعدي، حافظ، ملاي روم و عراقي پيدا کرد.

رهي پس از پايان تحصيلات دبيرستاني به استخدام دولت درآمد و در مشاغل چندي انجام وظيفه کرد. او در دهه 20 از اوايل شعر و ترانه سرايي خود به انجمن ادبي حکيم نظامي که جلسات و نشست هاي آن با حضور مديريت مرحوم وحيد دستگردي، مدير مجله ارمغان که انتشارات آن تا سال 1350 ادامه داشت، تشکيل ميشد، رفت و آمد مي کرد و بعدها از اعضاي سخت کوش و فعال آن انجمن گرديد.

رهي که اشعار و ترانه هايش در بيشتر جرايد و مجلات آن ايام چاپ و منتشر مي شد، مورد توجه آهنگسازان و نوازندگان و خوانندگان پر آوازه دهه بيست و سالهاي بعد قرار گرفت، که در نتيجه آقايان زنده ياد مرتضي محجوبي، علينقي وزيري و روح الله خالقي و عده ديگري از مصنفين روي ترانه هاي او آهنگهايي خلق و اجرا کردند. که اين امر بر آوازه و شهرت او افزود و ترانه هاي او که بر صفحه ضبط شده بود، نام او را به آنسوي مرزهاي افغانستان، تاجيکستان و هندوستان برد. شعر و ترانه خزان که با صداي زنده ياد جواد بديع زاده خوانده شده بود، بر روي صفحه ضبط و پخش گرديد. رهي در سالهاي دهه سي که چون دستي قوي در نوشتن نظم طنز و فکاهيات نيز داشت، اشعار طنزآلود و پر نيش و نوش انتقادي سياسي و اجتماعي خود را با نامها و امضاهاي راغچه و شاه پريون و چند اسم مستعار ديگر در روزنامه هاي توفيق و بابا شمل و ساير جرايد به مناسبت ها و ضرورتهاي مختلف چاپ و منتشر مي کرد که مورد توجه و استقبال روزنامه ها و طنز پردازان معاصر و مردم قرار گرفت. رهي در سال 1336 خورشيدي در معيت جمعي از اديبان و صاحبان جرايد به ترکيه دعوت شد که مدت يک ماه در آن کشور بود. در سال 1337 به دعوت اتحاد جماهير شوروي براي شرکت در جشن چهلمين سالگرد انقلاب سوسياليستي اکتبر به آن کشور رفت. در سال 1338 به ايتاليا و فرانسه رفت و مدت زماني در آنجا اقامت نمود. در مهرماه 1341 به دعوت حکومت وقت افغانستان براي شرکت در نهصدمين سال وفات خواجه عبدالله انصاري به کابل عزيمت کرد؛ او مجدداً در سال 1346 که آخرين سفر فرهنگي و هنري او بود، براي شرکت در جشن سالگرد افغانستان به آنجا رفت و مورد استقبال دکتر محمد خليلي و جمعي ديگر قرار گرفت.

او در سال 1346 به سرطان مبتلا شد و براي مداوا به لندن رفت، اما مداوا مؤثر واقع نشد و در 24 آبان ماه 1347 خورشيدي از دنيا رفت. مردم پيکرش را که در مسجد سپهسالار به امانت نهاده شده بود، طي مراسم باشکوهي به گورستان ظهير الدوله تجريش مشايعت کردند و در آنجا به خاک سپرده شد.

ياد و خاطرش گرامي باد.

تصانيف زير بر اساس اشعار اين شاعر تنظيم شده اند:

من از روز ازل دیوانه بودم                                    با صداي زنده ياد استاد بنان

من بی دل ساقی                                           با صداي زنده ياد استاد بنان

نوای نی                                                       با صداي زنده ياد استاد بنان

دیدی ای مه                                                  با صداي زنده ياد استاد بنان

مرغ حق                                                       با صداي زنده ياد استاد بنان

شد خزان گلشن آشنایی                                  با صداي زنده ياد جواد بديع زاده

یاد ایامی                                                      با صداي محمدرضا شجريان

منبع: Farhangsara.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

در سال ٦٨٩ هجری قمری کمال‌الدين ابوالعطا محمد بن علی متخلص به خواجوی کرمانی شاعر برجسته‌ی ايرانی به دنيا آمد. وی فضايل مقدماتی را در کرمان کسب کرد و سپس راهی شيراز شد و از محضر پرفيض علمای آن ديار توشه‌ها اندوخت. او چندی نيز در اصفهان رحل اقامت افکند. خواجو در سال ٧٥٣ هجری وفات يافت و در شيراز مدفون گرديد. وی را در جوار دروازه قرآن شيراز بر دامنه‌ی کوه الله‌اکبر دفن کرده‌اند.


اشعار عارفانه‌ی خواجو بسيار زيبا و گاه حيرت‌انگيزند. او در اشعار خود معانی عرفانی زيبا را به همراه تصاوير ناب ارايه می‌کند. خواجوی کرمانی درمثنوی از نظامی پيروی می‌کند ولی روان‌تر از او می‌سرايد. مثنوی همای و همايون، منظومه‌ی گل و نوروز، کمال نامه، روضة الانوار و گوهر نامه عناوين مهم‌ترين آثار اويند.

برخی از آثار او حتی مورد اقبال شاعران بنامی چون حافظ قرار گرفته است، چنان‌که بيش از ١٢٠ غزل حافظ با استقبال از آثار خواجو سروده شده است. وی در سرودن غزل، قصيده و مثنوی توانايی داشته اما به جهت اين‌که در فاصله‌ی زمانی زندگی دو شاعر گران‌قدر يعنی سعدی و حافظ، می‌زيسته تقريباً گمنام واقع شده و مقام شاعری وی چنان‌که بايد شناخته نشده است.


درد محبت

درد محبت، درمان ندارد
راه مودت، پايان ندارد

از جان شيرين ممکن بود صبر
اما ز جانان امکان ندارد

آن را که در جان عشقی نباشد
دل بر کن از وی کو جان ندارد

ذوق فقيران خاقان نيابد
عيش گدايان سلطان ندارد

ای دل ز دلبر پنهان چه داری
دردی که جز او درمان ندارد

بايد که هر کو بيمار باشد
درد از طبيبان پنهان ندارد

در دين خواجو مؤمن نباشد
هر کو به کفرش ايمان ندارد



در عالم وحدت

مرغ جان را هر دو عالم آشيانی بيش نيست
حاصلم زين قرص زرين نيم نانی بيش نيست

از نعيم روضه‌ی رضوان غرض دانی که چيست
وصل جانان، ورنه جنت بوستانی بيش نيست

گفتم از خاک درش سر بر ندارم بنده‌وار
باز می‌گويم سری بر آستانی بيش نيست

آن‌چنان در عالم وحدت نشان گم کرده‌ام
کز وجودم اين‌که می‌بينی نشانی بيش نيست

چند گويم هر نفس کاهم ز گردون درگذشت
کاسمان از آتش آهم دخانی بيش نيست

گفتمش چشمت به مستی خون جانم ريخت گفت
گر چه خون‌خوارست آخر ناتوانی بيش نيست

گر به جان قانع شود در پايش افشانم روان
کان‌چه در دستست حالی نيم جانی بيش نيست

يک زمان خواجو حضور دوستان فرصت شمار
زان‌که از دور زمان فرصت زمانی بيش نيست

منبع: TakDownload.ir

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

سهراب سپهری نقاش و شاعر، 15 مهرماه سال 1307 در کاشان متولد شد.

خود سهراب میگوید :مادرم میداند که من روز چهاردهم مهر به دنیاآمده ام. درست سر ساعت 12. مادرم صدای اذان را میشندیده است…
پدر سهراب، اسدالله سپهری، کارمند اداره پست و تلگراف کاشان، اهل ذوق و هنر.وقتی سهراب خردسال بود، پدر به بیماری فلج مبتلا شد.کوچک بودم که پدرم بیمار شد و تا پایان زندگیبیمار ماند. پدرم تلگرافچی بود. در طراحی دست داشت. خوش خط بود. تارمینواخت. او مرا به نقاشی عادت داد…
درگذشت پدر در سال 1341
محل تولد سهراب باغ بزرگی در محله دروازه عطا بود.سهراب از محل تولدش چنین میگوید :خانه، بزرگ بود. باغ بود و همه جور درخت داشت. برای یادگرفتن، وسعت خوبی بود. خانه ما همسایه صحرا بود . تمام رویاهایمبه بیابان راه داشت…

سال 1312، ورود به دبستان خیام (مدرس) کاشان.مدرسه، خوابهای مرا قیچی کرده بود . نماز مراشکسته بود . مدرسه، عروسک مرا رنجانده بود . روز ورود، یادم نخواهد رفت : مرا از میان بازیهایم ربودند و به کابوس مدرسه بردند . خودم را تنها دیدمو غریب … از آن پس و هربار دلهره بود که به جای من راهی مدرسه میشد
در دبستان، ما را برای نماز به مسجد میبردند. روزی در مسجد بستهبود . بقال سر گذر گفت : نماز را روی بام مسجد بخوانید تا چند متر به خدانزدیکتر باشید.مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد و من سالها مذهبی ماندم.بی آنکه خدایی داشته باشم …
سهراب از معلم کلاس اولش چنین میگوید :آدمی بی رویا بود. پیدا بود که زنجره را نمیفهمد. در پیش او خیالات من چروک میخورد
خرداد سال 1319 ، پایان دوره شش ساله ابتدایی.دبستان را که تمام کردم، تابستان را در کارخانهریسندگی کاشان کار گرفتم. یکی دو ماه کارگر کارخانه شدم . نمیدانم تابستانچه سالی، ملخ به شهر ما هجوم آورد . زیانها رساند . من مامور مبارزه باملخ در یکی از آبادیها شدم. راستش، حتی برای کشتن یک ملخ نقشه نکشیدم. اگرمحصول را میخوردند، پیدا بود که گرسنه اند. وقتی میان مزارع راه میرفتم،سعی میکردم پا روی ملخها نگذارم….
مهرماه همان سال، آغاز تحصیل در دوره متوسطه در دبیرستان پهلوی کاشان.در دبیرستان، نقاشی کار جدی تری شد. زنگ نقاشی، نقطه روشنی در تاریکی هفته بود…
سال 1322، پس از پایان دوره اول متوسطه، به تهران آمد و در دانشسرای مقدماتی شبانه روزی تهران ثبت نام کرد.در چنین شهری [کاشان]، ما به آگاهی نمیرسیدیم. اهل سنجش نمیشدیم. در حساسیت خود شناور بودیم. دل میباختیم. شیفته میشدیمو آنچه میاندوختیم، پیروزی تجربه بود. آمدم تهران و رفتم دانشسرایمقدماتی. به شهر بزرگی آمده بودم. اما امکان رشد چندان نبود…
آذرماه سال 1325 به پیشنهاد مشفق کاشانی (عباس کی منش متولد 1304) در اداره فرهنگ (آموزش و پرورش) کاشان استخدام شد.شعرهای مشفق را خوانده بودم ولی خودش را ندیدهبودم. مشفق دست مرا گرفت و به راه نوشتن کشید. الفبای شاعری را او به منآموخت…

سال 1326 و در سن نوزده سالگی، منظومه ای عاشقانه و لطیف از سهراب، با نام “در کنار چمن یا آرامگاه عشق” در 26 صفحه منتشر شد.دل به کف عشق هر آنکس سپرد
جان به در از وادی محنت نبرد
زندگی افسانه محنت فزاست
زندگی یک بی سر و ته ماجراست
غیر غم و محنت و اندوه و رنج
نیست در این کهنه سرای سپنج
مشفق کاشانی مقدمه کوتاهی در این کتاب نوشته است.سهراب بعدها، هیچگاه از این سروده ها یاد نمیکرد.

سال 1327، هنگامی که سهراب در تپه های اطراف قمصر مشغول نقاشی بود، بامنصور شیبانی که در آن سالها دانشجوی نقاشی دانشکده هنرهای زیبا بود، آشناشد. این برخورد، سهراب را دگرگون کرد.
آنروز، شیبانی چیرها گفت. از هنر حرفها زد. ونگوگ را نشان داد. من در گیجی دلپذیری بودم. هرچه میشنیدم، تازه بود و هرچهمیدیدم غرابت داشت.شب که به خانه بر میگشتم، من آدمی دیگر بودم. طعم یک استحاله را تا انتهای خواب در دهان داشتم…

شهریور ماه همان سال، استعفا از اداره فرهنگ کاشان.مهرماه، به همراه خانواده جهت تحصیل در دانشکده هنرهای زیبا در رشته نقاشی به تهران میاید.در خلال این سالها، سهراب بارها به دیدار نیما یوشیج میرفت.
در سال 1330 مجموعه شعر “مرگ رنگ” منتشر گردید. برخی از اشعار موجود در این مجموعه بعدها با تغییراتی در “هشت کتاب” تجدید چاپ شد.بخشهایی حذف شده از ” مرگ رنگ ” :
جهان آسوده خوابیده است،
فروبسته است وحشت در به روی هر تکان، هر بانگ
چنان که من به روی خویش
سال 1332، پایان دوره نقاشی دانشکده هنرهای زیبا و دریافت مدرک لیسانس و دریافت مدال درجه اول فرهنگ از شاه.
در کاخ مرمر شاه از او پرسید : به نظر شما نقاشی های این اتاق خوب است ؟
سهراب جواب داد : خیر قربان
و شاه زیر لب گفت : خودم حدس میزدم. …
اواخر سال 1332، دومین مجموعه شعر سهراب با عنوان “زندگی خوابها” با طراحی جلد خود او و با کاغذی ارزان قیمت در 63 صفحه منتشر شد.
در مردادماه 1336 از راه زمینی به پاریس و لندن جهت نام نویسی در مدرسه هنرهای زیبای پاریس در رشته لیتوگرافی سفر میکند.
در همین سال، شخصی علاقه مند به نقاشیهای سهراب، همه تابلوهایش را یکجا خرید تا مقدمات سفر سهراب به ژاپن فراهم شود.مرداد این سال، سهراب به توکیو سفر میکند و درآنجا فنون حکاکی روی چوب را میاموزد.
سهراب در یادداشتهای سفر ژاپن چنین مینویسد :از پدرم نامه ای داشتم. در آن اشاره ای به حالخودش و دیگر پیوندان و آنگاه سخن از زیبایی خانه نو و ایوان پهن آن وروزهای روشن و آفتابی تهران و سرانجام آرزوی پیشرفت من در هنر.

و اندوهی چه گران رو کرد : نکند چشم و چراغ خانواده خود شده باشم

تیرماه سال 1341، فوت پدر سهراب
وقتی که پدرم مرد، نوشتم : پاسبانها همه شاعر بودند.حضور فاجعه، آنی دنیا را تلطیف کرده بود. فاجعه آن طرف سکه بود وگرنه منمیدانستم و میدانم که پاسبانها شاعر نیستند. در تاریکی آنقدر مانده ام کهاز روشنی حرف بزنم
فروردین سال 1343، سفر به هند و دیدار از دهلی و کشمیر و در راه بازگشت درپاکستان، بازدید از لاهور و پیشاور و در افغانستان، بازدید از کابل.در آبانماه این سال، پس از بازگشت به ایران طراحی صحنه یک نمایش به کارگردانی خانم خجسته کیا را انجام داد.منظومه “صدای پای آب” در تابستان همین سال در روستای چنار آفریده میشود.
سال 1358، آغاز ناراحتی جسمی و آشکار شدن علائم سرطان خون.دیماه همان سال جهت درمان به انگلستان سفر میکند و اسفندماه به ایران باز میگردد.
سال 1359… اول اردیبهشت… ساعت 6 بعد ازظهر، بیمارستان پارس تهرانفردای آن روز با همراهی چند تن از اقوام و دوستش محمود فیلسوفی، صحنامامزاده سلطان علی، روستای مشهد اردهال واقع در اطراف کاشان مییزبان ابدی سهراب گردید.
آرامگاهش در ابتدا با قطعه آجر فیروزه ای رنگ مشخص بود و سپس سنگ نبشته ایاز هنرمند معاصر، رضا مافی با قطعه شعری از سهراب جایگزین شد:به سراغ من اگر میایید
نرم و آهسته بیایید
مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من
کاشان تنها جایی است که به من آرامش میدهد و میدانم که سرانجام در آنجا ماندگار خواهم شد
و سهراب …. ماندگار شد

منابع: 1fathi.com ، SohrabSepehri.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

سعدی شیرازی فرمانروای ملک سخن

اگر عرصه سخن فارسی یک فرمانروای مسلم و بی منازع داشته باشد ، او کسی جز شیخ مصلح الدین سعدی شیرازی نیست .سخن فارسی می گوییم و نه شعر فارسی ، از آن رو که سعدی تنها قلمرو و شعر و انواع آن نیست که به برتری و آوازه ای ایران گیر بلکه عالم گیر رسیده است که او با خلق اثری شگرف و پرتاثیر مثل گلستان ، در عرصه نویسندگی فارسی نیز بی رقیب مانده است و به اعتبار همین استادی مسلم او در شعر و نثر بی رقیب مانده است و به اعتبار همین استادی مسلم او در شعر و نثر و به عنوان تنها شاعر نویسنده و نویسنده شاعر است که او را فرمانروای قلمرو و سخن فارسی نامیده ایم .

این فرمانروای مقتدر که بود و چه کرد که چنین پایگاه و چنان عنوانی دست یافت ؟

شهرت و اهمیت فرمانروایان بزرگ که خود در واقع بخشی از سرگذشت قلمرو و فرمانروایی خویشند ، همیشه شرح حال آنان را تحت الشعاع قرار می دهد . با این حال بخواهیم همچون دیگران برای سعدی هم سرگذشتی پیشنهاد کنیم باید بگوییم که :

اسمش مصلح لقبش مشرف الدین و عنوان شعری او سعدی است که بنابر مشهور باید از نام سعد بن ابی بکر ، اتابک سلغری زمان خود گرفته باشد ، یا چنان که برخی از محققان اخیر ابراز کرده اند به علت انتساب اجدادش به قبیله بنی سعد ، از قبایل مشهور عصر پیامبر ، این نام در واقع نام خانوادگی او بوده است .

در آن روزها که مصلح ، در خانواده ای که پدران او تعبیر خودش همه عالمان دین بودند . در شهر نشاط انگیز شیراز  دیده به جهان می گشود ، یعنی در حوالی سال 606 هجری ، هنوز یورشگران مغول قلمرو زبان فارسی را آوردگاه تاخت و تازهای و ویرانگریهای خود نکرده بودند . اما چند سال بعد یورش مغول کاملا پیش بینی شده بود و این کودک بی آرام که از پدر یتیم مانده و خاطره و محبتهای از دست رفته وی شیراز را با همه جلوه و جمالش برای او ناگوار کرده بود و دامن تربیت نیای مادرش که بنابر مشهور پدر قطب الدین شیرازی ، دانشمند بلند آوازه سده هفتم هجری بود هم نتوانست بود خلاء ناشی از فقدان پدر را پر کند ، و دیگر با ایام جوانی و جهان جویی فاصله چندانی نداشت ، سفری دراز و پرمخاطره و لبریز از تجربه و دانش اندوزی رهنمون شد و او که آموزشهای مقدماتی را در زادگاه خود فرا گرفته بود ، در سال 620 هجری که دو سه سالی از یورش مغولان به صفحات شرقی ایران می گذشت و به قول خود او ، جهان چون موی زنگی آشفته و در هم افتاده بود ، برای اتمام تحصیلات خود راه بغداد را در پیش گرفت ، به ویزه که در آن ایام اقلیم آرام فارس هم میدان تاخت و تاز پیر شاه ، پسر محمد خوارزمشاه  شده بود .

سعدی چندی را در بغداد گذراند ، اما ناگهان انگیزه دانش اندوزی در او به هوای جهانگردی بدل شد و از بغداد راه دیگر بلاد عربی را در پیش گرفت .

سی پنج سال روزگار سفر سعدی همه اش در سرزمین عربی نگذشت . اگر دعوی او در حکایتهای گلستان و بوستان درست باشد ، باید گفت که وی به روم و شرق عالم اسلام نیز رفته است . اگر همه این سفر ها هم واقعی نباشد و برخی از آنها تنها بر خیال شاعرانه حمل کنیم ، باری در این نکته جای سخن نیست که سعدی سفر بسیار کرده است . در آغاز جوانی از شیراز بیرون آمده بود تا مگر جایی قرار و آرام یابد . اما هیچ جا قرار نیافت و بعد از سی پنج سال خانه بدوشی ، بار دیگر هوای شیراز به دلش راه یافت و در حالی که از میانه عمر هم گذشته بود و نزدیک به پنجاه سال داشت .

شیراز در آن ایام که سعدی از سفر دراز خود بدان باز گشت . در دست اتابک ابوبکر پسر سعد زنگی بود ، که سعدی نام و کام خود را به او و خاندان او مدیون بود . این اتابکان با سیاست و چاره اندیشی توانسته بودند سرزمین فارس را از آتش هجوم ویرانگر تاتار در امان نگه دارند و از آن برای شاعران و صاحب قلمان یک جزیره ثبات بسازند .

سالهای آخر حیات بارآور سعدی در شیراز گذشت و سرانجام در 690 هجری یا سالی پس از آن چراغ عمرش خاموشی گرفت و جسم خاکی او که با عشق به آدمی سرشته شده بود ، در محلی که امروزه نام سعدیه زیارتگاه صاحبدلان است ، آرام یافت . در حالی که نامش زندگانی جاوید را تازه آغاز کرده بود .

  آثار سعدی

از شیخ شیراز نوشته ها و سرودهایی به شرح زیر در دست است .

 1. بوستان یا سعدی نامه که در واقع اولین اثر مدون اوست و به سال 655 تمام شده است . گویا سعدی آن را در ایام سفر خود سروده و همچون ارمغانی در سال ورود خود به وطن بر دوستان عرضه داشته است . موضوع این کتاب که عالی ترین آثار خامه توانای سعدی و یکی از شاهکارهای بی رقیب شعر فارسی است ، اخلاق و تربیت و سیاست و اجتماعیات است در ده باب : عدل ، احسان ، عشق ، تواضع ، رضا ، ذکر ، تربیت ، شکر ، توبه ، مناجات و ختم کتاب . سعدی این کتاب را حدود چهار هزار بیت دارد ، به نان اتابک ابوبکر بن سعد زنگی نامبردار کرده است .

2. گلستان ، شاهکار نویسندگی و بلاغت فارسی است که در سال 656 تالیف یافته است و ما آن را ذیل آثار عصر ابوالمعالی معرفی کرده ایم .

 3. قصاید عربی ، که حدود هفتصد بیت می شود و مشتمل است بر موضوعات غنایی و مدح و اندرز و مرثیه .

 4. قصاید فارسی ، در ستایش پروردگار و مدح و اندرز و نصیحت بزرگان و پادشاهان معاصر وی .

 5. مراثی ، شامل چند قصیده بلند در رثای مستعصم بالله آخرین خلیفه عباسی ، که به فرمان هلاکو کشته شد و نیز چکامه هایی در مرثیه چند تن از اتابکان فارسی و رجال وزارای آن عهد .

 6. ملمعات و مثلثات و ترجیعات ، که به ویژه ترجیع بند مفصل و نامبردار وی بسیار لطیف و دلپذیر و ممتاز است .

 7. غزلیات ، که خود شامل چهار بخش ( کتاب ) است : طیبات ، بدایع ، خواتیم و غزلیات قدیم .

 8. مجالس پنجگانه ، به نثر که در بر دارنده خطا به ها و سخنرانیهای سعدی است هر چند موضوع آن ارشاد و نصیحت است ، اما از لحاظ جوهر نویسندگی به چای گلستان نمی رسد .

 9. نصیحه الملوک ، در پند و اخلاق و چندین رساله دیگر به نثر در موضوعات گوناگون .

 10. صاحبیه ، که مجموعه چند قطعه فارسی و عربی است و بیشتر آنها در ستایش شمس الدین صاحب دیوان جوینی وزیر دانش دوست عصر اتابکان است و به همین دلیل آن را صاحبیه نامیده است .

 11. خبیثات ، مجوعه ای است از شعار هزل آمیز ، که هر چند اغلب آنها رکیک و نادلپذیر است ، چند غزل و رباعی متضمن شوخیهای مطبوع را نیز شامل است .

مجموع این آثار کلیات سعدی نامیده می شود که ابتدا خود شیخ و بعد هم چند سال پس از وفات او شخصی به نام ابوبکر بیستون مدون کرده است و در ایران هم بارها به چاپ رسیده است .

  دنیای شعر و فکر سعدی

کلیات سعدی عرصه رنگارنگی است که در آن همه قالبهای شعری و چشمگیرترین اسلوبهای نویسندگی ، همه مضنونهای اخلاقی و اندرزی ، عاشقی و پارسایی ، اجتماعی و عرفانی ، تربیتی و حکمی ، سیاسی و رعیت پیشگی و ... دیده می شود و در یک کلام هر کس با هر سن و ذوق و سبک و سلیقه ای از سیر در این گلگشت پرصفای هنر و اندیشه فارسی سیراب و دست پر و خشنود باز می گردد ، تنها ریاکاران و دین فروشان و دروغگویان ، که خود انسانی خویش را انکار کرده اند ، از گشت و گذار در آن طرفی بر نمی بندند و بهانه جویان و نزدیک بینان هم آن را دنیایی پر از تناقض و شگفتی می بینند . غافل ار آن که آنچه می بینند تناقض نیست واقعیتی است که در دنیای آدمیان و در زندگی انسانی خود هر روز با آن روبرو می شوند .

در کلیات سعدی همه چیز در جای خود هست . اگر دنیای واقعی و ملموس آدمیان با همه شیرینیها و تلخیهایش را در گلستان می بینیم در کنار آن دنیای پاک و خواستنی و سراسر آرمانی بوستان هم هست که همگان یکسره در آن به مراد می رسند .

همه قالبهای شعری را ، که تا سده هفتم هجری در زبان فارسی آزموده شده بود ، در کلیات سعدی مشاهده می کنیم و اگر تمام موضوعات و مضامین شعری آن روزگار از مدح و وصف و زهد و تحقیق و عشق و عرفان گرفته تا اجتماعیات و اخلاقیات و حماسه و رثا و حتی هجو و هزل در کلیات او هست ، تنها نه به منظور همچشمی و برای آن است که استادی خود را در همه زمینه ها به رخ پیشینیان بکشد ، بلکه بیشتر آن روست که کلیات او به گمان ما مدعی اعتدال در ادب فارسی نیز هست . به عبارت اگر بخواهیم تنها یک شاعر معتدل ، که همه جنبه های هنری و فنی ، و همچنین جهات مضمونی و فکری ، فردی و اجتماعی و عاطفی و عقلی را به کمال در شعر خویش باز نموده است ، در سرتاسر ادبیات یکهزار صد ساله بجوییم ، او کسی جز شیخ شیراز نخواهد بود .

منبع: IBCpars.net

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

سلمان ساوجي

تذکره نويسان نام وي را سلمان و لقبش را جمال الدين و تخلص وي را به نام خود او يعني سلمان ذکر کرده اند. ولادت او در اوايل قرن هشتم هجري و در حدود سال 709 در ساوه اتفاق افتاده است. پدر وي خواجه علاءالدين مردي فاضل بوده و شغل او عمل استيفا بوده است. سلمان ساوجي شاعري شيعه مذهب بوده و اشعار او در مدح اهل بيت دلبستگي او را به خاندان رسول اکرم آشکار مي سازد. از جمله شاعران معاصر وي ميتوان به کمال خجندي و بسحق اطعمه اشاره کرد.

شعر سلمان داراي سبک و مسلک ويژه اي است و در واقع برزخ بين قدما و متوسطين واقع شده و کلامش خاتمه دور قدما و آغاز عصر متوسطين مي باشد. او پايه سخنوري خود را بر شيوه کمال الدين اسماعيل و ظهيرالدين فارابي بنيان نهاد. از وي نزديک به يازده هزار بيت باقي مانده که کليات ديوان او را تشکيل مي دهد؛ که جداي از قصيده خارج ديوان او موسوم به "بديع الاسحار" مي باشد.

مهمترين موضوعاتي که در ديوان او بچشم مي خورند، عبارتند از: بحث هاي فلسفي، اخلاقي و حکمي، گذرا و فاني بودن دنيا، ناپايدار بودن لذتها، سلوک انسان و حرکت او از نفسانيت خويش تا وصل به مبعود واقعي و .... مي باشد.

منبع: Farhangsara.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

سيمين دانشور

از نويسندگان و مترجمين تواناي معاصر، در شيراز متولد شده و در سال 1329 موفق به اخذ درجه دکتراي ادبيات فارسي از دانشگاه تهران گرديده است.

او پس از دريافت درجه دکتري در ادبيات فارسي با استفاده از بورس موسسه " فول برايت " به آمريکا رفت و در دانشگاه استنفورد به ادامه تحصيل مشغول شد.

دکتر سيمين دانشور کار مطبوعاتي خود را با مديريت مجله " نقش و نگار " شروع کرد و در نشريه " قلم و زندگي" و کتاب ماه کيهان ادامه داد.

چهار اثر سيمين بنامهاي،"آتش خاموش"، "شهري چون بهشت" و داستان بلند "حادثه در جنوب" و "سو و شون" از شهرت خوبي برخوردار گرديده است.

در برگردان آثار نويسندگان ملل ديگر به زبان فارسي از ترجمه انگليسي اين نوشته ها سود برده است. مانند دشمنان، مجموعه داستان چخوف " داغ ننگ " از هاورون و يا از آثار نويسندگان انگليسي زبان مانند برنارد شاو نمايشنامه سرباز شکلاتي؛ و پيک مرگ و زندگي از ويليام سارويان.

همراه آفتاب، از قصه هاي ملت هاي مختلف.

دکتر دانشور متولد سال 1300 در شهر شيراز است. او از مادري نقاش و پدري پزشک بدنيا آمد و با جلال آل احمد ازدواج کرد.

منبع: Farhangsara.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 


ابوالحسن شهيد بن حسين بلخي از برجسته ترين دانشمندان، متکلمان و شاعران دوره ساماني است که به فارسي و عربي شعر ميگفته است. از آنچه درباره وي نوشته شده است، چنين بر مي آيد که اغلب اوقات مشغول مطالعه و خواندن کتاب بوده است.

 

در جوامع الحکايات عوفي که در سال 630 هجري قمري تأليف شده، چنين نقل شده است که: "شهيد شاعر روزي نشسته بود و کتابي ميخواند، جاهلي نزديک او آمد و سلام کرد و گفت: خواجه تنها نشسته اي؛ گفت اکنون تنها شدم که تو آمدي."  شهيد در مسائل فلسفي صاحب نظر بوده است و در اينگونه  مباحث بين او و محمد ذکريا رازي مذاکراتي هم روي داده است.

 

شهيد در غزل سرائي شهرت داشته و خط نيز خوب مي نوشته است. از اشعار او مقدار زيادي باقي نيست، اما از آنچه باقي مانده است ميتوان بر وسعت فکر و قدرت قريحه او پي برد.

 

شهيد با رودکي معاصر و ظاهراً معاشر بوده است، اما پيش از رودکي بسال 325 هجري قمري درگذشته است. رودکي در مرثيه او قطعه مشهور و لطيف زير را سروده است.

 

کاروان شهيد رفت از پيش

وان ما رفته گير و مي انديش

از شمار دو چشم يک تن کم

وز شمار خرد هزاران بيش

منبع: Farhangsara.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

سالشمار زندگي صادق چوبک

تولد: تيرماه 1295 در بوشهر. فرزند آقا اسماعيل بازرگان

همسر: قدسي(1296).

فرزندان: روزبه (1323 ش.) و بابک (1326 ش.)

آموزش ابتدايي: تا کلاس سوم در مدرسه سعادت بوشهر (1303)

نقل مکان به شيراز، تحصيل در مدارس شفاعيه، باقريه، سلطانيه و حيات شيراز و کالج آمريکايي در تهران

 

در سال 1316

ازدواج با قدسي، استخدام در وزارت فرهنگ و آغز تدريس در مدرسه شرافت خرمشهر، سال تحصيلي 17-1316

احضار به خدمت سربازي. سال اول سرباز معمولي مي شود و در سال دوم به دليل تسلط به زبان انگليسي به عنوان مترجم خدمتش را در ستاد ارتش به پايان مي آورد(1319).

در سال 1324 شمسي

چاپ اولين کتاب با عنوان خيمه شب بازي حاوي 11 قصه. به علت قصهً اسائه ادب ده سالي از انتشار اين کتاب جلوگيري مي شود. در اين مجموعه " اسائه ادب " به صادق هدايت و " بعدازظهر آخر پائيز " مسعود فرزاد هديه شده است.

در سال 1328 شمسي

انتشار دومين مجموعه قصه با عنوان " انتري که لوطيش مرده بود " حاوي سه قصه و يک نمايشنامه.

در سال 1329 شمسي

چاپ قصه ها در نشريات مختلف و از نخستين دوره مجله سخن به بعد.

در سال 1334 شمسي

انتشار چاپ دوم خيمه شب بازي پس از ممنوعيت ده ساله. در اين چاپ " اسائه ادب " حذف و به جاي آن " آه انسان " آمده بود. سفر به آمريکا براي شرکت در سميناري در دانشگاه هاروارد. سفر به مسکو، سمرقند، بخارا و تاجيکستان به دعوت کانون نويسندگان شوروي. ترجمه پينوکيو اثر کارلو کولودي به نام آدمک چوبي.

در سال 1336 شمسي

ترجمه انتري که لوطيش مرده بود توسط پيتر لوري و چاپ آن در مجله دنياي جديد نويسندگي شماره 11.

در سال 1338 شمسي

ترجمه شعر " غراب " ادگار آلن پو در نشريه کاوش

در سال 1341 شمسي

تهيه فيلم دريا بر اساس قصه " چرا دريا توفاني شده بود "، از مجموعه انتري که لوطيش مرده بود به وسيله ابراهيم گلستان و با شرکت فروغ فرخزاد که ناتمام ماند.

در سال 1342 شمسي

چاپ رمان تنگسير که به قدسي خانم چوبک هديه است. اين رمان به زبان هاي مختلف ترجمه شده است.

در سال 1344 شمسي

چاپ کتاب چراغ آخر که حاوي 8 داستان کوتاه و يک شعر است. انتشار کتاب روز اول قبر که به روزبه چوبک هديه شده است. حاوي ده قصه و يک نمايشنامه " هفتخط " است. اين نمايش توسط دانشجويان ژاپني دانشگاه شيراز به روي صحنه رفته است.

در سال 1345 شمسي

انتشار رمان سنگ صبور که آن را به زادگاهش بوشهر هديه کرده است.

در سال 1346 شمسي

مصاحبه صدرالدين الهي با پرويز ناتل خانلري ( درباره چوبک )

در سال 1348 شمسي

چاپ نوشته اي از نصرت رحماني با عنوان " درازناي سه شب پرگو " در روزنامه آيندگان.

در سال 1349 شمسي

تدريس در دانشگاه يوتا به مدت يک سال به عنوان استاد مهمان.

در سال 1351 شمسي

قبول دعوت براي شرکت در کنفرانس نويسندگان آسيايي و آفريقايي در آلماتا، قزاقستان شوروي. چاپ برگزيده آثار چوبک به زبان روسي در مسکو توسط کميساروف و بانو عثمانووا. انتشار ضميمه اي در روزنامه اطلاعات با عنوان ويژه صادق چوبک.

در سال 1353 شمسي

نمايش فيلم سينمايي تنگسير به کارگرداني امير نادري بر اساس نوشته چوبک. ترجمه " مسيو ايلاس " توسط پروفسور ويليام هناوي، استاد زبان فارسي دانشگاه پنسيلوانيا. چوبک در اين سال خود را بازنشسته مي کند؛ بعد از مدتي راهي انگلستان مي شود و سپس به آمريکا مي رود. آقا اسماعيل پدر چوبک در سن 79 سالگي در لندن فوت مي کند.

در سال 1358 شمسي

ترجمه سنگ صبور به انگليسي توسط محمد رضا قانون پرور. اين ترجمه در سال 1368 به وسيله انتشارات مزدا در کاليفرنيا انتشار يافت.

تر جمه روز اول قبر در سال 1359

در سال 1361 شمسي

ترجمه برگزيده اي از آثار چوبک.

در سال 1369 شمسي

بزرگداشت چوبک در دانشگاه کاليفرنيا(برکلي)(19 فروردين برابر با 8 آوريل).

در سال 1370 شمسي

انتشار کتاب مهپاره(ترجمه)، انتشارات نيلوفر، تهران.

در سال 1371 شمسي

اختصاص نشستي در کنفرانس مطالعات خاور ميانه در شهر پورتلند آمريکا، به قصه نويسي چوبک. سخنرانان: محمد رضا قانون پرور، فريدون فرخ، و محمد مهدي خرمي.

در سال 1373 شمسي

اختصاص بخشي از مجله ايرانشناسي به صادق چوبک.

در سال 1377 شمسي

خاموشي در بيمارستاني در شهر برکلي کاليفرنيا در 13 تيرماه 1377. 

 

صادق چوبک، در سال 1295 هجري خورشيدي در بوشهر بدنيا آمد. پدرش تاجر بود، اما به دنبال شغل پدر نرفت و به کتاب روي آورد. در بوشهر و شيراز درس خواند و دوره کالج آمريکايي تهران را هم گذراند. در سال 1316 به استخدام وزارت فرهنگ درآمد. اولين مجموعه و داستانش را با نام " خيمه شب بازي " در سال 1324 منتشر کرد. در اين اثر و " چرا دريا طوفاني شد " (1328) بيشتر به توصيف مناظر مي پردازد، ضمن اينکه شخصيت هاي داستان و روابط آنها و روحيات آنها نيز به تصوير کشيده مي شود. اولين اثرش را هم که حاوي سه داستان و يک نمايشنامه بود، تحت عنوان " انتري که لوطيش مرده بود " به چاپ سپرد. آثار ديگر وي که برايش شهرت فراوان به ارمغان آورد، رمانهاي " تنگسير " و " سنگ صبور " بود. تنگسير به 18 زبان ترجمه شده است. امير نادري، فيلمساز معروف ايراني، در سال 1352 بر اساس آن فيلمي به همين نام ساخته.  در " سنگ صبور " جريان سيال ذهني روايت و بيان داستان از زبان افراد مختلف بکار گرفته شده است، اين اثر بحث زيادي را در محافل ادبي آن زمان برانگيخت. ديگر آثار داستاني چوبک عبارتند از: چراغ آخر ( مجموعه هشت داستان کوتاه )، روز اول قبر ( مجموعه ده داستان کوتاه).

چوبک به زبان انگليسي مسلط بود و دستي نيز در ترجمه داشت. وي قصه معروف " پينوکيو " را با نام " آدمک چوبي" به فارسي برگرداند. شعر " غراب " اثر " ادگار آلن پو " نيز به همت وي ترجمه شد. آخرين اثر منتشره اش هم ترجمه حکايت هندي عاشقانه اي به نام " مهپاره " بود که در زمستان 1370 منتشر گرديد.

چوبک از اولين کوتاه نويسان قصه فارسي است و پس از محمد علي جمالزاده و صادق هدايت مي توان از او بعنوان يکي از پيشروان قصه نويسي جديد ايران نام برد. فرم قصه هاي جمالزاده بيشتر حکايت گونه و شبيه نويسندگان فرانسوي قرن نوزدهم بود. قصه هاي صادق هدايت هم فراز و نشيب بسيار داشت، گاهي از نظر فرم کاملا استوار و بر اساس معيارهاي قصه نويسي جديد بود و گاهي هم در واقع همان حکايت نويسي، بود که با چاشني طنز همراه مي شد. در اين ميان البته " بوف کور " استثنايي و بي بديل بود و از جهات مختلفي مورد توجه قرار گرفت. گروهي آن را قصه اي روانشناختي و نو دانستند و پيشرفتي در فرم قصه نويسي ايران به سوي قصه نويسي غربي، محسوب نمودند. صادق چوبک متاثر از همين نظر بود و از همين جا آغاز کرد. وي در قصه هايش ذهن و روان قهرمانهايش را مورد توجه قرار داد و سعي کرد به شخصيت هايش عمق ببخشد. همين تلاش براي عمق بخشيدن به شخصيت ها، بر نحوه بيان وي تاثير گذاشت.

در سنگ صبور قصه را از زبان شخصيت هاي مختلف مي خوانيم، نحوه بياني که در قصه نويسي نوپاي ايران کاملا تازگي داشت. وي براي بيان افکار ذهني هر يک از شخصيت ها ناگزير بود به زبان هر يک از آنها بنويسد و اين خود به تغيير نثر در طول داستان منتهي شد که باز نسبت به ديگران پيشرفتي جدي محسوب مي شد. در آثار چوبک هر شخصيت داستان به زبان خودش، زبان متناسب با فرهنگ و خانواده و سن و سالش سخن مي گويد، کودک، کودکانه مي انديشد و کودکانه هم حرف مي زند، زن زنانه فکر ميکند و زنانه هم حرف ميزند و بدين ترتيب هر يک از شخصيت ها به بهترين وجه شکل مي گيرند و شخصيت پردازي موفقي ايجاد مي شود که در بستر حوادث داستان، زيبايي و عمق خوشايندي به داستان ميدهد.

وي در توصيف واقعيتهاي زندگي نيز وسواس زيادي داشت و اين نيز از ويژگي هاي آثار وي است. چوبک به سبب همين دقت نظر در جزئي نگري ها و درون بيني ها، رئاليست افراطي وگاهي حتا ناتوراليست خوانده اند.

آثار چوبک از سالها پيش مورد نقد و بررسي جدي قرار گرفته و در کتابهاي مختلفي از جمله " قصه نويسي " (رضا براهني)، " نويسندگان پيشرو ايران " (محمد علي سپانلو) و "نويسندگان پيشگام در قصه نويسي امروز ايران"(علي اکبر کسمايي)، نوشته هايش تحليل شده اند. صادق چوبک در اواخر عمر بينايي اش را از دست داد و در اوايل تابستان 1377، در آمريکا درگذشت و بنا به وصيتش يادداشتهاي منتشر نشده اش را سوزاندند.

منبع: Farhangsara.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

عـباس اقـبال آشـتـياني

عـباس اقـبال آشـتـياني، فرزند محـمد علي در سال 1277 خورشيدي در آشتيان، واقع در استان مرکـزي، بدنيا آمد. تحـصيلات متـوسطه را در دارالفـنون بـپايان رساند و زير نظر ابوالحـسن فروغـي تربـيت يافت.  پس از پايان تحـصيلات در مرکز تربـيت معـلم ( دارالفـنون ) به تـدريس مشـغول شد. 

اقـبال عـلاوه بر نوشتن يک دوره کـتب درسي، آثار زير را نيز تصـحيح کرد: 

ديوان امير معـزي، فرهـنگ اسدي، حدائـق السحر، بـيان الاديان و سياست نامه.

آثار تاليـفـي وي عـبارتـند از: 

تاريخ مغـول و جزاير و بنادر خـليج فارس. اقـبال هـمچـنـين صاحب امـتياز و مدير مجـله يادگـار بود و خود نيز مقالاتي در آن  مي نوشت. يادگـار يکي از بهـترين مجـلات ادبي و تحـقـيقي آن هـنگـام بود. 

اقـبال تا پايان عـمر تاهـل اخـتـيار نکرد. يک بار به وزارت فـرهـنگ منصوب شد ولي آن را قـبول نکرد. 

اقـبال در بـهـمن ماه سال 1342 در شهـر رم ايـتاليا درگـذشت. 

منبع: Farhangsara.com

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

شيخ عطار نيشابوري

شيخ فريدالدين محمد عطار نيشابوري، از بزرگان مشايخ تصوف ايران در قرن ششم و اوايل قرن هفتم هجري است. وي در سال 537 هجري در قريه (کدکن) نيشابور به دنيا آمد؛ و چون در آن شهر به دارو فروشي و عطاري اشتغال داشت، بدين لقب معروف شد.

عطار در دکان دارو فروشي به درمان بيماران مي پرداخت و به کسب علوم و درک صحبت مشايخ و بزرگان اهل تصوف مانند: شيخ نجم الدين کبري و ديگران نيز روزگار مي گذراند.  در اين راه آنقدر پيش رفت که خود از پيشوايان اين طريقت گشت و مقامش بجائي رسيد که مولانا جلال الدين محمد بلخي (مولوي) درباره او گفت:

هفت شهر عشق را عطار گشت                        ما هنوز اندر خم يک کوچه ايم

عطار در سال 627 هجري در فتنه مغولان در نيشابور به قتل رسيد. درباره کشته شدن او بدست مغولان داستانهائي نقل کرده اند.

عطار در داستان سرائي به مراتب چيره دست تر از سنائي است، در آثار عطار ميتوان يک نوع سير تکاملي دروني را به وضوح مشاهده کرد که در مورد شاعران ديگر نادر است.

تأليف ها و تصنيف هاي عطار را در نظم و نثر به عدد سوره هاي قرآن 114 دانسته اند و معروفترين آنها عبارتست از:

ديوان قصيده ها و غزل هاي او که در حدود ده هزار بيت است. ديگر الهي نامه، خسرو نامه، پندار نامه، اسرار نامه، مصيبت نامه، و از مثنويهاي بسيار مشهور او منطق الطير است که نزديک به هفت هزار بيت دارد و مراتب سير و سلوک و رسيدن بحق و توحيد را از زبان مرغان که در طلب سيمرغ حرکت مي کنند، بيان ميدارد و هفت منزل، طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحيد، حيرت و فنا را در آن شرح ميدهد.

سرمشق عطار در اين کتاب به نحو اکمل «رسالةالطير» منثور، غزالي است که آن را با «منطق الطير» از مشاجره بين انسان و حيوان که رساله معروفي از اخوان صفاست درآميخته و علاوه بر آن از «سير العباد الي المعاد سنائي» نيز سود جسته است.

از تأليف هاي مهم شيخ عطار به نثر فارسي «تذکرةالاولياء» است، که آن را در سال 617 هجري تأليف کرد. در آن شرح حال و اقوال و کرامت هاي نود و شش تن از پشوايان طريقت تصوف و عارفان بزرگ را به نثري ساده و شيوا نگاشته است.

شيخ عطار از شاعران بزرگ و از عارفان نامي ايران است که مقام معنوي و تأثير وجود او در تاريخ تفکر معنوي ايرانيان بسيار با اهميت و در خور توجه و دقت مي باشد.

جامي در نفحات الانس آورده است که جلال الدين رومي (بلخي) گفته: « نور منصور (حسين بن منصور حلاج) بعد از صد و پنجاه سال به روح فريدالدين عطار تجلي کرد و مربي او شد.»، اين نکته را مؤلفان هفت اقليم و بستان السياحه و سفينةالاولياء و خزينةالاصفياء و روز روشن نيز آورده اند.

به عقيده نگارنده، شيخ فريدالدين عطار نيشابوري يکي از حاملان بزرگ فلسفه اشراق بوده است و غزل معروف: «مسلمان من اگر گبرم که بتخانه بنا کردم»، وي نيز مؤيد اين نظريه مي باشد. بديهي است، شهادت شيخ شهاب الدين يحيي سهروردي فيلسوف بزرگ ايراني در سال 587 هجري که شيخ عطار در آن موقع پنجاه سال داشته است، در روحيه وي بسيار مؤثر افتاده و کتاب اسرارنامه را که در آن ميگويد:

ز بس معني که دارم در ضميرم                                خدا داند که در گفتن اسيرم

ز ما چندان که گويي ذکر ماند                                  وليکن اصل معني بکر ماند

با آگاهي بر واقعه دل خراش مرگ شيخ اشراق در آن عصر سروده است. برخي گفته اند که کتاب مصيبت نامه را نيز تحت تأثير همين واقعه تأثر انگيز به نظم در آورده است. در پايان شرح حال او غزل معروف مورد بحث در بالا که حاوي اشارات عرفاني و فلسفي و نکته هاي روشن ارتباط و هم بستگي فکري و پي گيري در يافتن رگه هاي طلائي فلسفه اشراق در ايران بعد از اسلام است نقل ميشود:

مسلمانان من آن گبرم که بتخانه بنا کردم                           شدم بر بام بتخانه درين عالم ندا کردم

صلاي کفر در دادم شما را اي مسلمانان                             که من آن کهنه بتها را دگر باره جلا کردم

از آن مادر که من زادم دگر باره شدم جفتش                        از آنم گبر ميخوانند که با مادر زنا کردم

به بکري زادم از مادر از آن عيسيم ميخوانند                       که من اين شير مادر را دگر باره غذا کردم

اگر "عطار" مسکين را درين گبري بسوزانند                    گوه باشيد، اي مردان که من خود را فدا کردم

منبع: Farhangsara.com

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

عنصري

شاعر بزرگ و استاد آغاز قرن پنجم هجري قمري که قصايد مزين و غزلهاي لطيف و دقت فکر او در ابتکار مضامين جديد مشهور است. وي چند داستان عاشقانه ايراني را بنظم درآورده، بنام: وامق و عذرا، سرخ بت و خنگ بت، شادبهر و عين الحيوه که از آنها جز ابيات پراکنده اي در دست نيست. و نيز گويند که او داستان رستم و سهراب را ببحر متقارب بنظم کشيده بود. اين شاعر بر اثر قدرتي که در ساختن قصايد نشان داده مورد تقليد بسياري از شاعران قصيده سراي بعد از خود قرار گرفته است.

زندگاني وي نخست در دستگاه نصربن ناصرالدين سبکتکين که برادر محمود بن سبکتکين سپهسالار خراسان بوده و بسال 412 هجري درگذشته و بعد از او در دربار سلطان محمود و بعد از او در خدمت پسرش سلطان مسعود سپري شد و در همه اين دستگاهها مقام و حرمت او بر همه شاعران رجحان داشت.

منبع: Farhangsara.com

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

فخرالدین اسعد گرگاني

فخرالدين اسعد گرگاني از داستان سرايان بزرگ ايران است که در نيمه اول قرن پنجم هجري ميزيست. دوره شاعري و شهرتش مصادف بوده با عهد سلطان ابوطالب طغرل بيک سلجوقي و گويا در اواخر عهد همين پادشاه بعد از 455 هـ.ق. وفات يافته است.

تنها اثر او منظومه ويس و رامين است که بين سالهاي 455- 446 هجري از ترجمه پهلوي بنظم پارسي درآمده است. موضوع اين منظومه يک داستان کهن ايراني است که مربوط به دوره اشکانيان بوده است. شاه شاهان شاه موبد که همه شاهان فرمانبردار او بودند با شهرو ملکه زيباي ماهاباد عهد بست که چون دختري بزايد، نامزد او شود. از شهرو ويس زاده شد و مادرش او را به پيمان شکني، به برادرش ويرو داد؛ ليکن موبد با ويرو بجنگ برخاست و چون بزور با او بر نيامد، بحيله ويس را از دژ بيرون کشيد و بخراسان برد. در راه رامين برادر جوان موبد به ويس دل باخت. ويس هم چندي بعد عاشق رامين شد و هر دو از دست شاه موبد بگريختند. از اين پس يک سلسله حوادث پياپي ميان رامين و موبد و ويس و شاه موبد رخ داد تا آخر کار شاه موبد درگذشت و رامين بجاي او نشست. او ساليان دراز با ويس بزيست و چون ويس درگذشت، رامين پادشاهي را به پسر داد و خود در آتشگاه معتکف شد.

منظومه ويس و رامين از باب آنکه بازمانده يک داستان کهن ايراني است و از آنروي که ناظم آن به بهترين نحو از عهده نظم آن برآمده و اثر خود را با رعايت جانب سادگي بزيور فصاحت و بلاغت آراسته است، بزودي مشهور و مورد قبول واقع شد. و تا اوايل قرن هفتم چنانکه از سخن عوفي بر مي آيد داستاني مشهور و رايج بود و سرمشق شاعراني که دست بسرودن داستانهاي عاشقانه ميزده اند، قرار ميگرفت.

منبع: Farhangsara.com

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

فخرالدين عراقي همداني

فخرالدين ابراهيم بن بزرگ مهر بن عبدالغفار جوالقي همداني، متخلص به عراقي يکي از بزرگترين شاعران غزل سراي ايران و يکي از عارفان بزرگ اين ديار است. وي در سال 610 هجري در روستاي کمجان يا کميجان در ناحيه اعلم يا المر در ميان همدان و اراک که در 86 کيلومتري هر دو شهر است، ولادت يافته است. در جواني (هفده سالگي) شور تصوف در او پديد آمد و به همراهي چند تن از درويشان از همدان آهنگ هندوستان کرد (627 هجري) و در مولتان جزو شاگردان شيخ بهاءالدين زکريا مولتاني، عارف معروف قرن ششم جاي گرفت و بيست و دو سال در خدمت او ماند و دختر او را بزني گرفت. پس از مرگ وي، جانشينش شد، ولي چون مريدان ديگر زير بار اطاعت او نرفتند، از هندوستان به مکه و مدينه رفت و از آنجا گذارش به بلاد روم افتاد و در شهر قونيه بخدمت صدرالدين قونيوي رسيد؛ و کتاب فصوص الحکم محيي الدين ابن العربي را که معروفترين کتاب تصوف در آنزمان بود نزد وي درس خواند؛ و در آن ديار معروف شد تا بحدي که معين الدين پروانه، حکمران آن ديار مجذوب وي گشت و براي او در شهر توقات خانقاهي ساخت.  ولي پس از مرگ معين الدين وي از روم هجرت کرد و به شام و مصر رفت و شيخ الشيوخ مصر شد. سرانجام در هشتم ذيقعده سال 688 هجري در دمشق زندگي را بدرود گفت و در صالحيه نزديک قبر محيي الدين ابن العربي مدفون شد.

فخرالدين ابراهيم عراقي همداني يکي از شاعران استاد ايراني است که غزل عارفانه را بسيار لطيف و طرب انگيز و سوزناک سروده است و شعر او وجد و شور خاصي دارد و در منتها درجه زيبايي غزل عارفانه است. ديوان قصايد و غزليات او شامل چهار هزار و هشتصد بيت در دست است، و بجز آن منظومه اي بر وزن حديقه سنايي به اسم "عشاق نامه" يا "ده نامه" براي شمس الدين صاحب ديوان سروده است.

در نثر فارسي کتاب بسيار معروفي در تصوف تأليف کرده است به اسم "لمعات" که در نهايت شور و لطف نوشته و انشاي عاشقانه بسيار لطيفي دارد و آن را پس از درس خواندن نزد صدرالدين قونيوي نوشته و به استاد خود نموده و از او اجازه انتشار گرفته است.  اين کتاب از بهترين آثار متصوفه در زبان فارسي است، و شرح هاي متعدد بر آن نوشته اند. از آن جمله است شرحي که عبدالرحمن جامي شاعر معروف قرن نهم هجري به اسم اشعةاللمعات در سال 889 هجري بر آن پرداخته است. شرح شاه نعمت الله ولي و شرح صاين الدين علي ترکه اصفهاني، متوفي در سال 835 هجري بنام "الضوء" و شرح شيخ يارعلي شيرازي بنام "اللمحات في شرح اللمعات". شرح خاوري و شرح برهان الدين ختلاني متوفي سال 893 و شرح درويش علي بن يوسف کوکهري در آغاز قرن نهم هجري.  فخرالدين ابراهيم عراقي همداني رساله اي نيز در اصطلاحات تصوف تأليف کرده است. عراقي از دختر بهاءالدين زکريا پسري داشته است بنام کبير الدين.

از اشعار او:

شور عشق

عشق شوري در نــهــاد ما نـهـاد                                   جـان مــا را در کــف سـودا نــهــاد

گفت و گويي در زبان ما فـــکــند                                   جست و جويي در درون ما نـــهـاد

داسـتـان دلـبـران آغــاز کــــــرد                                     آرزويـــي در دل شـــيــــدا نــــهـاد

رمـزي از اسـرار باده کشف کرد                                    راز مستان جمله بر صـحـرا نـهــاد

قـصـه خـوبـان بنوعي باز گـفت                                     کـاتـشـي در پـيـر و در بـرنـا نـهــاد

عقل مجنون در کف ليلي سپرد                                   جـان وامـق در لـب عـذرا نــــهـــاد

بر مثال خويشتن حرفي نوشت                                    نـام آن حــرف آدم و حـــوا نــهــاد

تـا تـمـاشاي جمال خود کـند                                        نـور خــود در ديـده بــيــنا نـــهــاد

راز

عشق در پرده مي نوازد ساز                                       عاشقي کو که بشنود آواز؟

هر نفس نغمه اي دگر سازد                                       هر زمان زخمه اي کند آغاز

همه عالم صداي نغمه اوست                                     که شنيد اين چنين صداي دراز؟

راز او از جـهـان بــرون افـتاد                                        خود تو بشنو که من نيم غماز

منبع: Farhangsara.com

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 


فـريدون تـولـلي

فـريدون تـولـلي در سال 1298 در شيراز به دنـيا آمد. پس از پايان دورهً آموزش هاي دبـستاني و دبـيرستاني در اين شهـر، وارد دانـشگـاه تـهـران شد و در سال 1320 در رشته باستان شناسي دانـشکـدهً ادبـيات اين دانـشگـاه فارغ التـحصيل گـرديد.  سپس به کار باستان شناسي روي آورد و تا مرداد 1332 چندي رئيس ادارهً باستان شناسي استان فارس بود. تـوللي، پس از شهـريور 1320 وارد فـعالـيت هاي سياسي شد و در راستاي اين فعـاليت ها، به نوشتـن مقالات سياسي و سياسي طنـزآميزي تحـت نام " التـفاصيل" پـرداخت. توللي پس از اينکه التهـابات جامعـه فرونشست از فـعاليتهاي سياسي دست شست و در کـتابخانهً دانشگـاه پـهـلوي شيراز به کار مشغـول شد.

تـوللي بر اثر آشـنايي با نيما در شعـر به شيوهً جديد گـرايش يافت و به يکي از پـيشروان آن تـبديل شد. دفـترهاي شعـر " رهـا "  و ر" نافه" او محـصول هـمين دوران است.  وي بعـدها در مرز ميان شيوهً نو و کـهـن متوقـف ماند و به مخالـفت با فرم آزاد نيمايي پـرداخت و سرانجام به انـتـشار " پـويه " که مجموعه اي از غـزل و قـصيده به شيوهً  قـديم است، پا در راه بازگـشت نهـاد.

توللي با زبان فرانسه آشنايي داشت و اشعـاري از شاعـران فرانسه زبان را به فارسي برگـردانده است.  وي در سال 1364 از دنـيا رفت.

دفـترهاي شعـر :   ر

رهـا  -  شيراز 1329
نافـه  -  شيراز 1339
پـويه  -  کانون تربـيت شيراز 1345
بازگـشت  -  نويد شيراز 1369
شگـرف  -  جاويدان 1370

" .... بي مايگي و ناتواني اين کهـن سرايان - که بـيرون از دايرهً خصايص محيطي گـشتگـان، به تـقـليد آنان پـرداخته و مثـلا بدون آشنايي نيزديک و محسوس با عرفان و پـيمودن مراحل مخـتـلفهً آن، صرفا براي " نمکـين ساختن شعـر! " دم از اصطلاحات صوفـيانه مي زنند - چـنان آشکار است که هـر جويـندهً منصفي از مقايسهً دقـيق غـزليات اساتـيد به اشعـار اين گـروه - که اکـثراً با مضامين مشترکي ساخـته شده است - به حقـيقت اين نکـته پي خواهـد برد. عـلت اين اخـتلاف عظيم چـيست؟ آيا نه اين است که هـر دو غـزل با مخـتصر تـفاوتي شـبيه يکـديگـر بوده، اوزان، قافـيه ها، مفاهـيم، تـشبـيـهـات، استعـارات، کـلمات و خلاصه کـليهً اجزاء شعـري هـر دو هـمانند اخـتيار گـرديده ست؟

عـلت اين جاست که شاعر کهـن سراي امروز، بر خلاف آن گـويندهً کهـن - که در اثـر شرايط خاصهً زمان خويش، دور از چشم شيخ و شحـنه به گوشه ميخانه پـناه جسته و با دلي بـيمناک از کـف مغ بچـگـان ساغر گـرفته و در امواج دل انگـيز چـنگ و ناي بر پايـکوبي سروقدان چشم دوخـته و سرانجام حاصل اين زندگي را با اصطلاحات و الفاظ متـداول آن عـهـد به صورت ابـياتي عصري که قسمت مهـمي از مايلات کشور را ميگـساري آشکار مردم آن به گـردن گرفته است، مي خواهـد با ترس از محـتسب موهـوم، به ميخانه رفته و از کـنج مطعبهً پندار از زبان پـير مي فروش - که اکـنون جهـود آزمند يا ارمني فرومايه اي جايگـزين وي گـشته است - اسرار سينه سوز عشق و حقـيقت را به شيوهً گـذشتگـان فاش سازد.

اين است که براي احضار کـلماتي که ارواح خود را از دست داده و از حضور در اين عصر باز مانده اند به ناچار در چلهً رياضت مي نشيند و هـمچون فراشان ديوان که گـريـبان مقـصري را به چـنگ آورند، خواه ناخواه، اين اجساد بي روح را از دهـليزهاي سرد قرون عـبور داده، بي جان و خاموش، به دخـمهً تاريک غـزل مي کشاند و آن وقت متوقع است که با اين مرده کشي ادبي، شنونده را، مولوي وار، به جوش آورده و يا خواجه سانش از بادهً عشق و محـبت سيراب نمايد.

کـيفـيت تجمع کـلمات در اشعـار اين مقـلدان چـنان است که جـمعـي بي گـناه به زندان ستمگـري گـرفتار آمده، مغـموم و مهـموم، پشت به هـم کرده، خاموش و دردمند به رهايي خويش انديشـند.  حال آنکه وضع هـمين الفاظ، در اشعـار اساتـيد عاليقـدري همچون سعـدي و حافظ و نظامي و ديگـران - که زادهً شرايط خاصهً زمان ايشان است - به تجمع افراد خانواده اي مهـربان مي ماند که در جـشني باشکوه، دستهـا به هـم داده، خـندان و خشنود شاديهـا کـنند.

شعـر توللي عـمدتا شعـري عاشقانه، رمانـتيک و احساساتي است : با تصاوير، واژه ها و ترکيب هاي فريـبندهً خوشاهـنگ، که با بـيان شاعـرانهً احساسات فردي، بـيش از هـر چـيز از کامجويي هاي جسماني سخن مي گـويد. و توفـيق وي در شاعـري، به سبب هـمين شعـرهاست.  با اين هـمه، نبايد از ياد برد که توللي در سرودن شعـر عاشقانه به شيوه نو، روزگـاري پـيشرو و نظريه پرداز بوده است و در اين زمينه سهـم بزرگـي دارد. منظور اين است که ويژگـي هاي ياد شدهً شعـري او نـيز حتا بازگـشت وي به شيوهً کهـن سرايي، به هـيچ رو از ارزش کار وي، در زمان خود، نمي کاهـد.

مريم

در نيمه هاي شامگهـان، آن زمان که ماه
زرد و شکـسته، مي دمد از طرف خاوران
استاده در سياهي شب، مريم سپـيد
آرام و سرگـردان
او مانده تا که از پس دندانه هاي کوه
مهـتاب سرزند، کشد از چهـره شب نقاب
بارد بر او فروغ و بشويد تن لطيف
در نور ماهـتاب
بستان به خواب رفـته و مي دزدد آشکار
دست نسيم عـطر هـر آن گـل که خرم است
شب خفـته در خموشي و شب زنده دار شب
چشمان مريم است
مهـتاب، کم کمک ز پس شاخه هاي بـيد
دزدانه مي کشد سر و مي افکـند نگـاه
جوياي مريم است و هـمي جويدش به چشم
در آن شب سياه
دامن کشان ز پـرتو مهـتاب، تـيرگـي
رو مي نهـد به سايهً اشجار دوردست
شب دلکـش است و پـرتو نمناک ماهـتاب
خواب آور است و مست
اندر سکوت خرم و گـوياي بوستان
مه موج مي زند چو پـرندي  به جويـبار
مي خواند آن دقـيقه که مريم به شـستـشو است
مرغـي ز شاخسار

منبع: Farhangsara.com

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

میرزا جبیب الله شیرازی ( قاآني )

همچنايکه وصال يکي از بهترين شعراي دربار فتحعلي شاه شمرده مي شود، در عهد محمد شاه و جانشين او ناصرالدين شاه نيز شاعر قصيده سراي ديگري برخاست که در مدت زندگي کوتاه 47 ساله خود شهرت و آوازه بسيار يافت.

ميرزا حبيب الله شيرازي، متخلص به " قاآني "، روز 29 شعبان از سال 1223 ه. ق.، در شيراز متولد شد. پدرش، ميرزا محمد علي گلشن، اصلا از طايفه زنگنه بود که در شيراز بدنيا آمده و همانجا پرورش يافته بود. گلشن نيز شعر مي سرود و به قافيه پردازي معروف بود.

قاآني در هفت سالگي به مکتب رفت و يازده ساله بود که پدرش را از دست داد. و با خانواده خود به فقر و تنگدستي افتاد.

شاعر در ترجمه حالي که از خود نوشته گويد: " از نعيم دنيا جز فرش حصير و قرص خميري هيچ نداشتم. احتياجم بر آن داشت که خود پدر خويش شده راهي پيش گيرم. طريق اسلاف شايسته ديدم. بي تشويق و تحريک احدي به مدرسه بابله، که يکي از مدارس شيراز است، رفته حجره گرفته و به درس و مشق مشغول شدم. از آنجا که طبعي موزون داشتم، به يک دو قصيده فرمانرواي فارس را بستودم، مرسوم قليلي، که قوت لايموت شود، مقرر داشت. به همان قناعت کردم و در تحصيل علوم چنان در آن سن همت را گرم جولان کرده که به سالي دو بر اقران پيشي گرفتم، به نوعي که هر کس مي ديد شگفتيها مي کرد و با آنکه منظرم زشت بود، در نظر همه زيبا شدم".

قاآني چند سال هم در اصفهان به تحصيل رياضي و معارف اسلامي گذراند و بعد به شيراز بازگشت و به تدريس عروض و شرح ديوان خاقاني و انوري پرداخت، تا آنکه در سال 1239 ه. ق. شاهزاده حسنعلي ميرزا، شجاع السلطنه فرزند فتحعلي شاه، به شيراز آمد و در تربيت وي اقدام کرد و انواع ملاطفت و مهرباني به جاي آورد.

در اواخر همان سال شاهزاده حسنعلي ميرزا از طرف پدر فرمانفرماي خراسان شد و قاآني را به همراه برد. شاعر در مشهد تحت حمايت و تربيت آن شاهزاده به تحصيل رياضي و حساب مشغول شد و بنا به ميل و اراده او تخلص خود را، که تا آن زمان « حبيب » بود، به قاآني( به نام اکتاي قاآن فرزند شاهزاده حسنعلي ميرزا ) تبديل کرد.

قاآني در خراسـان رغبـت بيشتـر به شعـر و شاعري پـيدا کرد و چون گـشايشي در کارش پيدا شده، و بـه گـفـتـه خود « بختش قوي، کيسه اش فربه، خواسته اش زياد، سيم و زرش از قطمير به قنطار و دراهم و دينارش از آحاد به الوف » رسيده بود، مبالغ زيادي براي گرد آوردن دواوين استادان قديم صرف کرد و کتب بسيار از ادبي و غير ادبي فراهم آورد و به تعليم و تعلم مشغول شد.

بدين سان شاعر مدتي در خدمت و منادمت حسنعلي ميرزا، فرمانفرماي خراسان به سر برد تا آنکه در سال 1242 ه.ق. حکومت کرمان و يزد به شاهزاده مزبور تفويض شد و او با همان لشکر خراساني، که ملازمش بود، به محل ماموريت خود عزيمت کرد. ظاهرا در اين سفر قاآني نيز همراه وي به يزد و کرمان رفته، ولي ما بدرستي نمي دانيم که کي از آنجا بيرون آمده و در چه سالهايي « رشت و گيلان و مازندارن و آذربايجان را گشته و از هر علمي که رواج داشته تحصيل کرده است ». چنين به نظر مي رسد که در سال 1246 ه. ق.، که شجاع السلطنه بي اجازه دولت از کرمان به يزد تاخته؛ و شاهزاده عباس ميرزا به فرمان شاه وي را تحت الحفظ به تهران فرستاده است، قاآني، که حامي و سرپرست خود را از دست داده بود، به اين مسافرتها پرداخته و در همين اوقات نيز به دربار فتحعلي شاه معرفي شده و صله و مستمري و عنوان مجتهدالشعرايي يافته است.

هر چه هست در سال 1248 ه. ق. که شاهزاده عباس ميرزا، نايب السلطنه، ترکمانان سالور را سرکوب و قلعه سرخس را فتح کرده، قاآني را دوباره در شهر مشهد مي بينيم و در زمستان آن سال که « از شدت مجاعه هر دينداري پي ديناري ترک دين گفتي، توشه حلال و گوشه مناسب حال » داشته است.

قاآني در سال 1251 ه. ق.، که محمد شاه بر تخت نشست، به تهران آمد و به حلقه شاعران دربار پيوست و از شاه لقب « حسان العجم » يافت و در سال 1253 ه. ق.، که محمد شاه براي فتح غوريان و قندهار حرکت کرد، ملتزم رکاب بود ولي چون موکب شاه به بسطام رسيد، بيمار شد و با اجازه شاه به تهران بازگشت و پس از مراجعت شاه از جنگ افغانستان، قصيده مفصلي سرود که در آن از دليري و پيروزي ايرانيان و حسن سلوک محمد شاه با اسيران افغاني، از کارشکنيهاي مستر مکنيل، سفير انگليس، و اشغال سواحل جنوبي ايران از طرف کشتيهاي جنگي انگلستان و تهديد به اعلان جنگ، سخن رانده بود.

قاآني در سال 1256 ه. ق. که سي و چهار سال داشت، در تهران همسر اختيار کرد ولي « يارش مارشد » و شاعر او را از نظر انداخت و « همنفسي نو » برگزيد؛ اما همسر تازه هم با وي يکدل و مهربان نشد و عاقبت آن دو « حليله غير جليله » آتش در خانه اش زدند و روزگار بر شاعر شوريده و عشرت طلب سياه کردند.

ظاهرا در سال 1259 ه. ق. بود که به قصد اقامت دايم به شيراز بازگشت و پس از سالهاي دراز دوري از وطن، با دوستان ديرين تجديد ديدار کرد و چندي بعد باز به تهران آمد؛ و باز به شيراز رفت و در اين مسافرتها همشهريان او ابتدا مقدمش را گرامي داشتند و مخصوصا در زمان حکمراني صاحب اختيار، سخت در راحت و آسايش بود.

اما رفته رفته جمعي از ادباي شيراز به آزارش پرداختند و صاحب اختيار هم از فارس تغيير ماموريت يافت و جانشين او معتمدالدوله منوچهرخان گرجي که از شعر و ادب بهره اي نداشت، در پرداخت مرسوم او تعليل ورزيد تا جايي که از اين زندگاني بي حاصل به تنگ آمده در سال 1262 ه. ق.( سال فوت ميرزا شفيع وصال ) با حالي پريشان به تهران آمد و پس از چندي با شاهزاده دانشمند و ادب دوست، عليقلي ميرزا اعتضادالسلطنه، وزير علوم آشنا شد و از بخششها و عطاياي وي بهره مند گرديد و به وسيله او به مهد عليا، مادر ناصرالدين شاه، معرفي شد و بعد به خود شاه، که تازه جلوس کرده و از زمان ولايتعهدي خود او را مي شناخت، راه يافت و شاعر رسمي دربار شد و از آن پس به طور دايم در تهران رحل اقامت افکند و خانواده خود را نيز به تهران آورد و به تربيت فرزندش، ميرزا محمد حسن پرداخت.

شاعر در سال 1270 به بيماري ماليخوليا و پريشان گويي مبتلا شد و روز چهارشنبه پنجم شعبان همان سال درگذشت.

ديوان قاآني به کرات در تهران و تبريز و هندوستان چاپ شده. ابتدا منتخبي از اشعار وي در زمان حيات شاعر در هندوستان طبع و زا آن پس هر چند سال يکبار در نقاط مختلف ايران و هند به صورتي کاملتر چاپ شده و شعرهايي که در گوشه و کنار در دست مردم پراکنده بود، بر آن افزوده شده است. نخستين چاپ مضبوط و صحيح و پاکيزه ديوان قاآني در سال 1274 ه. ق. چهار سال پس از مرگ وي در تهران به انجام رسيد. متصدي چاپ جلال الدوله، يکي از شاهزادگان قاجار بود که خود نيز طبع شعر داشت و غزل را خوب مي سرود و « جلال » تخلص مي کرد و به گفته خود با قاآني « آميزش علمي و ادبي فزونتر از قرابت و پيوند نسبي » داشت. اين شاهزاده « پروردگان خيال او را، که چون کواکب بنات پراکنده و پريشان بوده، چون نجم ثريا جمع و به سامان آورده.... و به اندازه دانش خويش تصحيفات کتاب را پيراسته... و لغاتي را که دور از طباع عامه خلق بوده در حاشيه کتاب جهت آساني ترجمه کرده » و به خط ميرزا محمد رضا کلهر، يکي از بزرگترين استادان خط آن زمان، به چاپ رسانده است.

اين نسخه کاملترين ديوان قاآني و داراي در حدود 21 تا 22 هزار بيت است و مسلما مقدار زيادي از اشعار او گردآوري نشده است.

شعر قاآني

ملک الشعرا بهار درباره قاآني و شعر او گويد « از آن پس که پيروي مکتب صبا را پذيرفته و در اين معني زير بار نفوذ زمانه رفته بود، شروع به تتبع در طرز متقدمان کرد و از غالب اساتيد قديم تقليد نمود و عاقبت سبکي خاص که از آن پس به سبک قاآني شهرت يافت، برگزيد و بالجمله مکتبي از براي خود برگشود که تا ديري شعراي تهران و ولايات ايران به تقليد او شعر مي گفتند ». اما حقيقت آنکه قاآني هرگز صاحب سبک خاص و مکتب مستقلي در شعر نبوده الا آنکه به رواني و شيريني بيان، که در اين هنر مسلم است، از معاصران خود ممتاز است. به قول مولف شعر العجم شاعري او شاعري تازه نيست، بلکه خواب فراموش شده هفتصد ساله را گويي به ياد آورده است.

ترجمه نويسان قاآني از حضور ذهن و رواني طبع وي سخنها گفته و شواهدي آورده اند که غالب اشعار خود را بالبداهه و مرتجلا يا در حال مستي و سرخوشي و لااقل در فرصت کم و بدون حک و اصلاح و موشکافي کافي و پيرايش از عيوب و عرضه بر ناقدان سخن شناسي مي سروده است. محصول اين بديهه گوييها قصايد باشکوه و پرطنطنه اي است که غالبا آنها " کلام فارغ " از آب درآمده است.

اين قصايد مطنطن و مدبدب که در مدح محمد شاه و ناصرالدين شاه و بزرگان آن عهد سروده شده و ديوان قطور آن را تشکيل مي دهد، از نظر ادبي شايسته بحث و بررسي زياد نيستند.  اما ابيات اوليه آنها رنگ هنري خاصي دارد و غالبا مناظر بديع و شگرفي را که مستقيما از زندگاني گرفته شده است، با قلمي قادر تصوير و رنگ آميزي ميکند.

زبان قاآني غني و شيوا است. او تسلط بي نظيري بر الفاظ دارد. کلمات را فخيم و فاخر انتخاب مي کند و در نشاندن هر کلمه به جاي خود توانايي و چيره دستي عجيبي نشان مي دهد و در اين کار، يعني ربودن و بکار بستن کلمات، هيچ شاعر فارسي زبان به پاي او نمي رسد.

قاآني قدر سيم و زر را خوب مي دانست و در قصيده اي آن را چنين توصيف مي کند:

اي سيم ندانم تو به اقبال که زادي؟                      کز مهر تو فرزند کشد کينه مادر

بي ياد تو زاهد نکند روي به محراب                       بي مهر تو واعظ ننهد پاي به منبر

شوخي که به ديهيم شهان ننگرد از کبر                پيش تو سجود آرد و بر خاک نهد سر

پريشان

رکاکت و پرده دري در بيان مطالب، اثر او کتاب پريشان را نيز که به تقليد ناشيانه اي از گلستان سعدي، ضايع کرده و از قدر و اعتبار آن به مقدار زيادي کاسته است. کتاب پريشان که به خواهش « يکي از بزرگان » و به نام محمد شاه قاجار تاليف شده و در بيستم رجب سال 1252 ه. ق. به پايان رسيده است، عبارت است از 121 حکايت متنوع بزرگ و کوچک و به قول خود مولف « جد و هزلي چند درهم ريخته و برخي نظم و نثر به هم آميخته » که با فصلي در نصيحت ابناي ملوک خاتمه مي يابد.

اينک حکايتي از پريشان قاآني:

سالي ياد دارم که در شيراز چنان زلزله عظيمي اتفاق افتاد که قصر توانگران از بخت هنروران فرسوده تر شد و روي مجاوران از موي مسافران غبارآلوده تر، هر سقفي آستان شد و هر آستاني آسمان.

صحن فلک شد سياه بس که ز غبرا                           گرد به گردون گرد گرد بر آمد

گشت هوا ز مهرير بس که ز هر سو                           از جگر گرم آه سرد بر آمد

قضا را پس از هفته اي که خاک عمارتها شکافتند، پيمانه شرابي چون پيمان عاشقان و ايمان صادقان در زير گل درست يافتند.

مر آن خداي که پيمانه را نگه دارد                           به زير خاک، چو پيمان اهل عشق، درست

ز روي صدق دلا گر به کام شير روي                       به رهروان طريقت قسم که حافظ تست

منبع: Farhangsara.com

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

قطران تبريزي

در نسخه منتخبات اشعار قطران که به ظن قوي به خط انوري ابيوردي است، و در سال 529 هـ.ق. نوشته شده است، نام او ابومنصور قطران الجليلي الاذربايجاني آمده است. بنابراين پدر قطران گيلاني و خود او آذربايجاني است که در يکي از سالهاي اوايل قرن پنجم هجري در شادي آباد تبريز پاي به جهان گذارده است.

خدمت تو به شهر اندر کنم بر جاي غم                  گر چه ايزد جان در شادي آباد آفريد

گويا قطران چنانکه خود گفته است، از طبقه دهقانان بود که از دهقاني به شاعري افتاده بود.

يکي دهقان بدم شاها شدم شاعر ز ناداني                     مرا از شاعري کردن تو گرداندي به دهقاني

ناصر خسرو در سال 438 هـ.ق. قطران را در تبريز ديده است و در سفرنامه مي نويسد در تبريز قطران نام شاعري را ديدم؛ شعري نيک مي گفت، اما زبان فارسي نيکو نمي دانست. پيش من آمد، ديوان منجيک و ديوان دقيقي بياورد و پيش من بخواند و هر معني که مشکل بود از من پرسيد. با او بگفتم و شرح آن بنوشت و اشعار خود بر من خواند.

به هر حال آنچه مسلم است، قطران نخستين کسي است که در آذربايجان به فارسي دري آغاز سخنوري کرد و به اين ترتيب مقتداي شاعران آذربايجاني گرديد.

گر مرا بر شعر گويان جهان رشک آمدي                      من در شعر دري بر شاعران نگشودمي

وفات او را به سال 465 نوشته اند، ولي از اشعارش چنين پيداست که تا مدتي پس از اين تاريخ هم زنده بوده است.

منبع: Farhangsara.com

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

کليم

کليم در همدان ولادت يافت، ليکن بسبب اقامت در کاشان، به کاشاني مشهور شد. مدتي در شيراز سرگرم تحصيل علوم بود. در عهد جهانگير به هندوستان رفت و باز به ايران و سپس به هندوستان بازگشت و چندي سرگرم مدح امراي درباري و دولتي مغول بود، تا سمت ملک الشعرايي دربار شهاب الدين شاه جهان يافت.

اواخر عمر خود را در کشمير گذرانيد تا بسال 1016 هجري درگذشت؛ کليم در انواع شعر دست داشت. قصيده و مثنوي را خوب ميگفت، ليکن مهارت و استادي او در غزل است که در آن سخن استوار پر معني و مضامين بسيار تازه و دقيق دارد. وي در معني آفريني و نيروي تخيل و وارد کردن کلمات زبان محاوره در شعر معروف است. 

منبع: Farhangsara.com

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

محتشم کاشاني

يکي از مهمترين و معروفترين شعراي دوره صفوي، محتشم کاشاني، شاعر دربار شاه طهماسب بود. گر چه اين شاعر به روزگار جواني شعر مي گفت، غزل سرايي مي نمود و حتي به مديحه گفتن نيز اهتمام کرد، ولي بعد به ملاحضه تمايل ديني و احساسات شيعي دربار صفوي، موضوع تازه اي پيش آورد و اشعاري در رثاي امامان شيعه سرود و در اين سبک شهرت يافت، به طوري که مي توان او را معروفترين شاعر مرثيه گوي ايران دانست، گر چه شعراي معدودي قبل از او و تعداد زيادي هم بعد از او در اين سبک سخن سرايي کرده اند.

مرثيه دوازده بندي مولانا محتشم کاشاني، تا به امروز لطف خود را که ناشي از صفا و صداقت حقيقي آن است از دست نداده است. مرثيه هاي وي درباره کربلا بسيار شورانگيز است. از اين اشعار مکرر تقليد شده ولي هيچکس تنوانسته برتر از آن بسرايد... شکواييه يازده بندي وي در رثاي برادرش عبدالغني هم که رابط ميان او و دربار هند بود معروف است.

وفات او را به سال 996 هجري قمري به سن 91 سالگي اتفاق افتاد.

باز اين چه شورش است که در خلق عالمست                   باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتمست

باز اين چه رستخيز عظيمست کز زمــــيــــــن                     بي نفـخ صـور خـاسته تا عرش اعظمست

اين صبح تيره باز دميد از کــــجـــا بــــــــــــرو                         کار جهان و خلق جهان جمله در همست

گـويـا طـلـوع مـي کـنـد از مـغـرب آفــتـــــاب                          کـآشـوب در تـمـامـي ذرات عـالـمـســـت

گـر خـوانـمـش قـيـامـت دنـيـا بـعـيـد نيست                        اين رستخيز عالم که نامش محـرمـــســت

در بارگــاه قــدس کـه جـاي مـلال نـيـسـت                          سرهاي قدسيان همه بر زانوي غـمـسـت

جن و ملک همه بـر آدميان نـوحـه مي کنند                          گــويــا عـزاي اشـرف اولاد آدمــســـت

منبع: Farhangsara.com

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

دکتر محمد معين

محمد معين فرزند معين العلماء در سال 1293 شمسي در رشت در يک خانواده روحاني متولد شد. پدرش شيخ الولقاسم و همچنين مادرش در شش سالگي او فوت کردند، به همين جهت تحت تعليم و تربيت پدر بزرگش (که مرد دانشمندي بود) قرار گرفت که از روحانيون معروف بود. پس از پايان تحصيلات مقدماتي براي ادامه تحصيل در دارالفنون به تهران آمد و به تحصيل در دانشکده ادبيات پرداخت و دانشنامه دکتراي خود را در سال 1321 دريافت کرد. رساله خود را به زبان فرانسه نوشت. دکتر معين از چند دانشگاه خارجي درجه دکتراي افتخاري داشت و عضو فرهنگستان ايران شد که رياستش با ذکاءالملک فروغي بود. رياست کمسيون ادبيات سمينار جهاني تاريخ و فرهنگ ايران را بر عهده داشت. در سمينار بين المللي ( سومر ) دانشگاه هاروارد و کميته مجموعه کتيبه هاي ايران و کميته تاليف فرهنگ پهلوي و انجمن خاورشناسان پاريس و انجمن فلسفي عضويت داشت. دکتر معين حدود 23 جلد کتاب تاليف کرد. از فعاليت هاي پر اهميت وي همکاري با علامه دهخدا و تنظيم فيش هاي چاپ نشده بعد از فوت دهخدا ميباشد.

وي همچنين طبق وصيت نيما يوشيج بررسي آثار او را برعهده گرفت. از جمله تاليفات با ارزش وي "فرهنگ معين" در 6 جلد است که از منابع معتبر واژگان زبان فارسي است. دکتر معين که سرآمد فضلاي ايران معاصر بود به زبانهاي فرانسه، انگليسي، عربي و آلماني تسلط کامل داشت و زبان هاي پهلوي اوستايي و فارسي باستان و بعضي لهجه هاي محلي را خوب مي دانست.

دکتر معين به علت کارهاي زياد مطالعاتي و تحقيقي در سال 1345 در يکي از اتاق هاي دانشکده ادبيات بيهوش شد و به زمين افتاد و به حال اغماء فرو رفت. براي معالجعه او اقدامات زيادي شد و او را به کشورهاي مختلف بردند. اما سرانجام پس از چهار سال و پنج ماه که در حالت اغماء بود در 57 سالگي در 13 تيرماه 1350 از دنيا رفت. و در آستانه اشرفيه گيلان دفن شد.

دکتر معين از همکاران نزديک علامه دهخدا بود. خود او نقل کرده که وقتي براي همکاري با علامه دهخدا انتخاب شدم، علامه قزويني به من گفت کار کردن با دهخدا ظاهرا طاقت فرساست و بايد قسم بخوري که هيچگاه از تند خويي استاد رنجش به دل نگيريد و قطع همکاري نکنيد. من هم قول دادم. دو هفته قبل از فوت دهخدا ماجرا را به دهخدا گفتم، پاسخ گفت: « لغت نامه ديگر ماه من نيست. نيمي از آن به استاد علامه قزويني تعلق دارد». حدود هشتاد جلد از مجلدات دهخدا زير نظر دکتر معين بود.

چگونگي بيهوشي دکتر معين

دکتر معين در آبان ماه 1345 پس از برگزاري کنگره ايران شناسان در تهران، از طرف دولت مامور شد که به ترکيه برود و در آنجا به منظور شناساندن ايران به دانشمنداني که در آن زمان در ترکيه اجتماع کرده بودند سخنراني کند. متاسفانه دو نفر از همکاران وي که به ترکيه رفته بودند هر يک به علتي از مسئوليت شانه خالي کردند و کار کنفرانس ده روزه که بايد به زبان انگليسي و براي دانشمندان خارجي ايراد شود کلا بر دوش دکتر معين افتاد. وي شب و روز به اين کار ادامه داد به طوري که حتي شبانه روز فرصت يک استراحت چند ساعته هم نيافت.

سرانجام دکتر معين پس از اتمام کنفرانس و موفقيت چشمگير آن در روز هشتم آذر 1345 به تهران بازگشت و از آنجا که عاشق کار خويش بود، بدون هيچگونه استراحتي فرداي آن روز در حالي که احساس سردرد مختصري مي کرد با تني خسته روانه دانشگاه شد تا تدريس را ادامه دهد. گويا مقارن ظهر بود که در اتاق استادان گروه ادبيات فارسي در حالي که مي خواست موافقت خود را با تقاضاي يکي از دانشجويان دکترا اعلام کند، به زمين افتاد و بيهوش شد.

بلافاصله وي را به بيمارستان آريا منتقل و در آنجا بستري کردند. وي با وجود کسالتي که داشت تا چند روز قادر به صحبت بود. بعد از معاينات و مشاهده ضايعه مغزي بنا بر آن شد که از مغز وي عکسبرداري شود و براي اين که عکس درست گرفته شود بايست مغز را به وسيله نوعي تزريق رنگين مي کردند. به همين دليل تزريقي در ناحيه گردن انجام دادند که با کمال تاسف بر اثر بي دقتي در آزمايش، از همان روز دکتر معين به حالت اغماء فرو رفت.

سعي پزشکان ايراني به جايي نرسيد. بنا بر اين از شوروي دو پرفسور جراح مغز و از انگلستان پنج تن بر بالين وي حاضر شدند ولي پس از معاينات اعلام داشتند که ضايعات مغزي شديد است. دکتر معين ديگر هرگز لب به سخن نگشود.

منبع: Farhangsara.com

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

سید محمد علی جـمال زاده

سيد محـمد علي جمال زاده، بـنيان گـذار سبک نوين داستان نويسي کوتاه در ايران، فرزند سيـد جـمال الدين واعـظ اصفهـاني، در سال 1274 خورشيدي متولد شد.

پـدر جمالزاده، سيد جمال الدين اصفهاني، يکي از روحانيون مترقي زمان خود بود که بر ضد استبداد محمد عليشاهي سخنراني هاي آتـشيني مي کرد، که بالاخره به زندان افتاد و در آنجا بوسيله زهـر کشته شد. 

جمالزاده تا سن 12 يا 13 سالگي در ايران بود و تحصيلات مقدماتي را در اصفهان گـذراند و سپس به بـيروت رفت. بعـد از مرگ پـدر زندگي براي او خيلي سخت بود، اما به لطف دوستان زياد و دانشجوياني که گه گاه پـول شهـريه او را مي دادند، توانست که به تحصيل خود ادامه دهـد و تحصيلات عالي را در لبـنان و سويس و فرانسه به پايان رساند. 

در طول جنگ جهاني اول، او به گروهي از مليون در برلين پـيوست؛ سپس روزنامه رستاخيز را در بغـداد منـتـشر کرد.  او هـمچـنين با مجله کاوه نيز هـمکاري داشت.

اولين داستان خود، بنام گـنج شايگان را در سال 1296 خورشيدي منـتـشر کرد. انتـشار کتاب معـروف يکي بود يکي نبود، که مجموعـه اي از داستانهاي کوتاه او بود، در سال 1300 خورشيدي، ويرا جزو نويسندگـان طراز اول درآورد.

از آثار معـروف او ميـتوان: 

یکی بود یکی نبود، نمک گـنديده، صحراي محشر، عمو حسينعـلي، راه آب نامه، تلخ و شیرین، دارالمجانـين، شاهـکار، با مرکب محو و خلقيات ما ايرانيان را نام برد.

جمالزاده در 14 آبانماه 1376 در خارج از کشور درگـذشت.

منبع: Farhangsara.com

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

ميرزاده عشقي

نامش سيد محمدرضا فرزند حاج سيد ابوالقاسم کردستاني، در تاريخ جمادي الاخر سال 1312 هـ.ق. مطابق با 1272 خورشيدي در شهر همدان متولد شد. سالهاي کودکي را در مکاتب محلي و از سن هفت سالگي به بعد در آموزشگاههاي الفت و آليانس به تحصيل فارسي و فرانسه اشتغال داشت. او پيش از آنکه گواهي نامه از مدرسه اخير دريافت کند در تجارتخانه يک بازرگان فرانسوي به شغل مترجمي پرداخت و در اندک زماني زبان فرانسه را به خوبي دريافته و به شيريني تکلم ميکرد. دوره تحصيل اين شاعر جوان تا سن 17 سالگي بيشتر طول نکشيد.

در آغاز 15 سالگي به اصفهان رفت، سپس براي اتمام تحصيلات به تهران آمد و بيش از سه ماه نگذشت که به همدان بازگشت و چهار ماه بعد به اصرار پدرش براي تحصيل عازم پايتخت شد. هنگامي که در همدان بسر مي برد، اوايل جنگ جهاني اول بود. عشقي به هواخواهي از عثماني ها پرداخت و زماني که چند هزار تن مهاجر ايراني در عبور از غرب ايران به سوي استانبول ميرفتند او هم به آنها پيوست و همراه مهاجرين به آنجا رفت و چند سالي در آنجا بسر برد. در شعبه علوم اجتماعي و فلسفه دارالفنون بابعالي خرد مستمعين آزاد حضور مي يافت. وي اپراي رستاخيز شهرياران ايران را در آنجا نوشت؛ اين منظومه اثر مشاهدات او از ويرانه هاي مداين هنگام عبور از بغداد و موصل به استانبول بود، که روح او را به هيجان آورد. در سال 1293 خورشيدي "نامه عشقي" را در همدان انتشار داد؛ و "نوروزي نامه" را نيز در سال 1296 خورشيدي، پانزده روز پيش از رسيدن بهار در استانبول سرود و در چاپخانه کتابخانه شمس آنجا چاپ و منتشر ساخت.

او چند سال آخر عمرش را در تهران بسر برد؛ قطعه کفن سياه را در دفاع از مظلوميت زنان و تجسم روزگار سياه آنان با مسمط (ايده آل مرد دهگان) نوشت. عشقي گاهگاهي در روزنامه ها و مجلات اشعار و مقالاتي منتشر ميساخت که بيشتر جنبه وطني و اجتماعي داشت. چندي هم شخصاً روزنامه قرن بيستم را با قطع بزرگ در چهار صفحه منتشر مي کرد، که امتيازش به خود او تعلق داشت؛ ليکن عمر روزنامه نگاريش مانند عمر خود او کوتاه بود و بيش از 17 شماره انتشار نيافت.

عشقي در دوره اي ميزيست که بايد آنرا دوره فجايع و خيانت ورزيها دانست. او که از اين اوضاع ننگين و فلاکت بار به تنگ آمده بود، اشعاري مي سرود که وطني و ملي بود و به ملاحظه افکار انقلابيش دم از خون و خونريزي مي زد. چنانکه عنوان يکي از مقالات خود را عيد خون گذارد. او با شجاعت به رجال و سياستمداران وقت، حملات سخت ميکرد و بر اثر اعتراضات شديدش به وثوق الدوله براي قرارداد 1919 ميلادي ايران و انگليس مدتي زنداني شد. عشقي از لحاظ اخلاقي انساني خوش مشرب، نيکو خصال و به ماديات بي اعتنا بود و زن و فرزندي نداشت. در آغاز زمزمه جمهوريت عشقي دوباره روزنامه قرن بيستم را با قطع کوچک در 8 صفحه منتشر کرد که يک شماره بيشتر انتشار نيافت و بر اثر مخالفت، روزنامه اش بازداشت شد.

ميرزاده عشقي در بامداد دوازده تيرماه 1303 خورشيدي به دست دو نفر در سن 31 سالگي در خانه مسکونيش جنب دروازه دولت، سه راه سپهسالار، کوچه قطب الدوله هدف تير گلوله قرار گرفت و در نظميه از پاي درآمد. پيکرش را با مشايعت و بدرقه جمعيت بسيار انبوهي به ابن بابويه جنب قصبه حضرت عبدالعظيم بردند و در آنجا بخاک سپردند.

از آثار او ميتوان به جمهوري نامه، ادبيات کلاسيک، نوروزي نامه، قالبهاي نو و نمايش نامه ها اشاره کرد.

منبع: Farhangsara.com

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

ناصر خسرو قبادیانی

حكيم ابومعين ناصر بن خسرو حارث قبادياني (481 - ‌394)‌ تا حدود 40سالگي در بلخ و در دستگاه دولتي غزنويان و سپس سلجوقيان به سر برد. ولي اندك اندك آن محيط را براي انديشه خود تنگ يافت و در پي درك حقايق به اين سوي و آن سوي رفت تا اين كه در چهل سالكي به دليل خوابي كه ديده بود عازم كعبه شد.  پس از يك سفر هفت ساله كه چهار بار سفر حج و سه سال اقامت در مصر مركز خلافت فاطمي را در خود داشت به مذهب اسماعيليه گرويد و به عنوان حجت جزيره خراسان راهي موطن خود شد. بقيه عمر ناصرخسرو در يك مبارزه بي‌امان عقيدتي گذشت و اگر چه از هر نوع آسايشي محروم شد اما شعرش پشتوانه‌اي يافت كه در ادبيات فارسي بي‌نظير بود. متعصبان آن روزگار حضور ناصرخسرو در بلخ را برنتافتند و او را با تهمتهاي بدوين، قرمطي، ملحد و رافضي از آن سرزمين به نيشابور و مازندران و سپس يمكان بدخشان آواره كردند.

شعر او شعري است تعليمي و اعتقادي و برخوردار از پشتوانه عميق معنايي و از اين رو مي‌توان او را نقطه مقابل شاعران دربار غزنويان و سلجوقي دانست، البته ديوان او از مدح خالي نيست، ولي اين ستايش‌ها كه در حق خليفه فاطمي مي‌باشد خود نوعي مبارزه است آن هم در محيط خطر خيز خراسان.

ولي نبايد از نظر دور داشت كه اين گرايش شديد محتوايي شعر ناصرخسر را از بعضي بدايع هنري و ظرايف شعري دور نگه داشته و به بعضي از قصايد او يك رنگ خشك تعليمي زده است. زبان او نسبت به ديگران كهن‌تر حس مي‌شود و شباهتي به زبان دوره ساماني دارد. ناصر اگر چه در تصويرگري شاعري تواناست اما سنگيني محتواي شعرش مجالي براي خودنمايي اين خلاقيت‌هاي او نداده است و در جاهايي كه اين سنگيني كمتر است و شاعر بيشتر قصد توصيف دارد تا تعليم، توانايي او سخت آشكار مي‌شود و به ويژه در محور عمودي خيال و ساختمان شعر از ديگران توانمندتر ظاهر شده است. به هر حال شعر او زيبايي شناسي خاص خود را دارد ممكن است در چشم ادباي محفلي كه در هر شعري در پي صنايع بديعي و سلامت كلام هستند موقعيت چنداني به دست نياورد ولي براي آنان كه بيشتر در پي غرايب مي‌گردند پر است از چيزهايي كه در شعر ديگران نمي‌توان يافت.

نمونه اثر

حج

حاجيان آمدند با تعظيم                                               شاكر از رحمت خداي كريم

جسته از محنت و بلاي حجاز                                       رسته از دوزخ و عذاب اليم

 آمده سوي مكه از عرفات                                           زده لبيك عمره از تنعم

يافته حج و كرده عمره تمام                                          بازگشته به سوي خانه سليم

من شدم ساعتي به استقبال                                      پاي در كردم برون ز حد گليم

مرمرا در ميان قافله بود                                               دوستي مخلص و عزيز و كريم

گفتم او را بگو كه چون رستي                                      زين سفر كردن به رنج و به بيم

تا ز تو باز مانده‌ام جاويد                                                فكرتم را ندامت است نديدم

شاد گشتم بدان كه كردي حج                                      چون تو كسي نيست اندر اين اقليم

بازگو تا چگونه داشته‌اي                                               حرمت آن بزرگوار حريم

چون همي خواستي گرفت احرام                                  چه نيست كردي اندر آن تحريم

جمله بر خود حرام كرده بدي                                          هر چه مادون كردگار قديم

گفت ني گفتمش زدي لبيك                                           از سر علم و از سر تعظيم

مي‌شنيدي نداي حق و جواب                                        باز دادي چنان كه داد كليم

گفت ني گفتمش چو در عرفات                                      ايستادي و يافتي تقديم

به تو از معرفت رسيد نسيم                                          عارف حق شدي و منكر خويش                               

گفت ني گفتمش چو مي‌كشتي                                    گوسفند از پي يسير و يتيم

قرب خود ديدي اول و كردي                                            قتل و قربان نفس شوم لئيم

گفت ني گفتمش چو مي‌رفتي                                       در حرم همچو اهل كهف و رقيم

ايمن از شر نفس خود بودي                                            و ز غم فرقت و عذاب جحيم

گفت ني گفتمش چو سنگ جمار                                    همي انداختي به ديو رجيم

از خود انداختي برون يكسر                                            همه عادات و فعل‌هاي ذميم

گفت ني گفتمش به وقت طواف                                      كه دويدي به هر وله چو ظليم

از طواف همه ملائكتان                                                   ياد كردي به گرد عرش عظيم

گفت ني گفتمش چو كردي سعي                                   از صفا سوي مروه بر تقسيم

ديدي اندر صفاي خو كونين                                              شد دلت فارغ از جحيم و نعيم

گفت ني گفتمش چو گشتي باز                                      مانده از هجر كعبه بر دل ريم

كردي آنجا به گور مر خود را                                             هم چنان كنون كه گشته رميم 

گفت از اين باب هر چه گويي تو                                       من ندانسته‌ام صحيح و سقيم

گفتم اي دوست پس نكردي حج                                     نشدي در مقام محو، مقيم

رفته‌اي مكه ديده، آمده باز                                              محنت باديه خريده به سيم

گر تو خواهي كه حج كني پس از اين                                اين چنين كن كه كردمت تعليم

منبع: Farhangsara.com

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

هـوشنگ ابـتهـاج (سایه)

هـوشنگ ابـتهـاج در سال 1306 در شهـر رشت زاده شد. دوره آموزش دبـستاني را در هـمين شهـر و آموزش دبـيرستاني را در تهـران به پايان رساند. وي مدتهـا به عـنوان مدير کـل شرکت دولتي "سيمان تهـران" به کار اشتـغـال داشت. چـند سالي نيز از سال 1350 تا 1356 برنامه "گـل هاي تازه" و "گـلچـين هـفـته" راديو ايران را سرپـرستي مي کرد. 

ابتهـاج در دوران دبـيرستان به سرودن شعـر پـرداخت و در هـمان سالهـا اولين دفـتر شعـر خود را به نام "نخـستـين نغـمه ها" منـتـشر کرد. وي با سرودن شعـرهاي عاشـقانه آغاز کرد اما با کتاب "شبگـير" خود که حاصل سال هاي پـر تب و تاب پـيش از 1332 است، به شعـر اجتماعي روي آورد.

در شعـر سايه، دو گـرايش عـمده به چـشم مي خورد: گـرايش عاشقانه و گـرايش اجـتماعـي، و شايد نيازي به گـفتن نباشد که در گـرايش اول، بسيار نيرومندتر و موفـق تر است. شعـرهاي او، به ويژه عاشقانه هايش، زيـبا و دلنشين هـستـند؛ و بر شعـر نو عاشقانه فارسي بي تاثـير نبوده اند. زبان غـنايي پاکـيزه، و درورنمايه اي آميخـته با تصاوير زندگـي و طبـيعـت سرسبز و پـر طراوت پـهـنه هاي شمالي ايران، رنگ ويژه اي به سروده هايش مي بخـشد.

شعـرهاي سايه، در ميان اقـشار شعـردوست و شعـرخوان جامعـه ما با اقـبال چـشمگـيري مواجه است. وي که خود از زهـروان نوگـرايي در شعـر ايران بود، پس از چـندي عـمدتا به غـزلسرايي به شيوه قـديم پـرداخت و اکـنون او را بـيشتر با غـزلهايش مي شناسند تا شعـرهاي نو شيوه اش. 

دفـترهاي شعـر: 

نخـستـين نغـمه ها - 1325
سراب - 1320
سياه مشق - 1332
شبگـير - 1332
زمين، برگـزيده ي شعـر - 1334
چـند برگ از يلدا - 1334
يادگـار خون سرو - 1360
آينه در آينه، برگـزيدهً شعـر - 1368

 

نيـلوفر

اي کـدامين شب!

يک نـفس بگـشاي

جنگـل انبوه مژگـان سياهـت را! 

تا بلغـزد بر بلور برکهً چشم کـبود تو

پـيکـر مهـتابگـون دخـتري، کز دور

با نگـاه خويش مي جويد

بوسهً شيرين روزي آفتابي را

از نوازش هاي گرم دست هاي من

دختري نيلوفرين، شبرنگ، مهـتابي

مي تپد بي تاب در خواب هـوسناک اميد خويش

پاي تا سر يک هـوس : آغوش

و تـنش لغـزان و خواهـشبار، مي جويد

چون مه پـيـچان به روي دره هاي خواب آلود سپـيده دم، 

بسترم را

تا بلغـزد از طلب سرشار

هـمچو موج بوسهً مهـتاب

روي گـندمزار

تا بنوشد در نوازش هاي گـرم دستهايت را

منبع: Farhangsara.com

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 


هوشنگ گلشيري

هوشنگ گلشيري در سال 1316در اصفهان به‌دنيا آمد. در سال 1321همراه با خانواده به آبادان رفت.
از سال 1321تا 1334در آبادان اقامت داشت که اين دوره از زندگيش را بايد شكل‌دهندهُ حيات فكري و احساسي او دانست. پدرش كارگر بنا، سازندهُ مناره‌هاي شركت نفت بود، و ما مدام از خانه‌اي به خانهُ ديگر مي رفتند. از سال 1334 تا 1352 هم در اصفهان زيسته است.گلشيري اولين داستانش را در سال 1337زماني که در دفتر اسناد رسمي کار مي کرد نوشت.
پس از گرفتن ديپلم، معلم شد، در دهي دورافتاده در سرراه اصفهان به يزد. گلشيري در سال 1338 تحصيل در رشتهُ ادبيات فارسي را در دانشگاه اصفهان آغاز كرد. آشنايي با انجمن ادبي صائب در همين دوره نيز اتفاقي مهم در زندگي او بود.

شركت در جلسات انجمن صائب زمينه‌ساز آشنايي با برخي اهل قلم آن روز اصفهان شد كه در نشست‌هاي ادبي ديگر تداوم يافت. آشنايي با برخي فعالان سياسي در اين جلسات او را وارد عرصهُ فعاليت سياسي كرد كه به دستگيري‌اش در اواخر سال 1340 انجاميد. در پايان شهريور 1341 از زندان آزاد و در همان سال از دانشكدهُ ادبيات دانشگاه اصفهان فارغ‌التحصيل شد.
در اين زمان ديگر چند شعر و يك داستان از او در مجلات پيام نوين، فردوسي، و كيهان هفته به چاپ رسيده بود. اين نشست‌هاي ادبي كه به دليل حساسيت ساواك در خانه‌ها ادامه يافت، هستهُ اصلي جنگ اصفهان شد.
از شمارهُ دوم ابوالحسن نجفي، احمد مير علايي، ضياء موحد و بعدتر تعدادي از نويسندگان و شاعران جوان به حلقهُ همكاران پيوستند. جنگ اصفهان كه اين جمع را به عنوان قطبي در ادب معاصر شناساند كمابيش با همين تركيب تا سال 1360 در يازده شماره منتشر شد. گلشيري تعدادي از داستان‌هاي كوتاه و چند شعر خود را در شماره‌هاي مختلف جنگ به چاپ رساند. در سال 1347، اين داستان‌ها را در مجموعهُ مثل هميشه منتشر كرد.
گلشيري و تعدادي از ياران جنگ اصفهان، در سال 1346، همراه با عده‌اي ديگر از اهل قلم در اعتراض به تشكيل كنگره‌اي فرمايشي از جانب حكومت وقت بيانيه‌اي را امضا كردند و با تشكيل كانون نويسندگان ايران در سال 1347 به عضويت آن درآمدند. در سه دوره فعاليت كانون در جهت تحقق آزادي قلم و بيان و دفاع از حقوق صنفي نويسندگان، گلشيري همواره از اعضاي فعال آن باقي ماند. در دوره‌هاي دوم و سوم فعاليت كانون، به عضويت هئيت دبيران نيز انتخاب شد.
رمان شازده احتجاب را در سال 1348، و رمان كريستين و كيد را در سال 1350 منتشر كرد. در اواخر 1352، براي بار دوم به مدت شش ماه به زندان افتاد و به مدت پنج سال نيز از حقوق اجتماعي، از جمله تدريس محروم شد. ناچار در سال 1353 به تهران آمد. در تهران با بعضي از ياران قديمي جنگ كه ساكن تهران بودند و عده‌اي ديگر از اهل قلم جلساتي هفتگي برگزار كردند. مجموعه داستان نمازخانهُ كوچك من (1354) ، و جلد اول رمان برهُ گمشدهُ راعي (1356) حاصل همين دوره بود. در سال 1354، نمايشنامه‌اي از او به نام سلامان و ابسال به روي صحنه آمد. اين نمايشنامه هنوز منتشر نشده است.

در سال 1356، تدريس در گروه تئاتر دانشكدهُ هنرهاي زيباي دانشگاه تهران را به صورت قراردادي آغاز كرد. در پائيز همين سال، گلشيري در ده شب شعري كه كانون نويسندگان ايران‌با همكاري انجمن فرهنگي ايران و آلمان - انستيتو گوته - در باغ اين انجمن بر پا داشت، سخنراني‌اي با عنوان جوانمرگي در نثر معاصر فارسي ايراد كرد. در بهمن همين سال، برندهُ جايزهُ فروغ فرخزاد شد. در تابستان 1357، براي شركت در طرح بين‌المللي نويسندگي به آيواسيتي در آمريكا سفر كرد. در چند ماه اقامت در خارج از كشور در شهرهاي مختلف سخنراني كرد و در زمستان 1357، پس از بازگشت به ايران، به اصفهان رفت و تدريس در دبيرستان را از سر گرفت.
گلشيري در بهمن 1358 معصوم پنجم را منتشر كرد. سال 1361 آغاز انتشار گاهنامهُ نقد آگاه بود. مطالب اين گاهنامه را شورايي متشكل از نجف دريابندري، هوشنگ گلشيري، باقر پرهام و محسن يلفاني (بعدتر، محمدرضا باطني) انتخاب مي‌كردند. انتشار اين نشريه تا سال 1363 ادامه يافت.
در اواسط سال 1362، گلشيري جلسات هفتگي داستان‌خواني را كه به جلسات پنج‌شنبه‌ها معروف شد، با شركت نسل جوان‌تر داستان‌نويسان آغاز كرد. در اين جلسات كه تا اواخر سال 1367 ادامه يافت،نويسندگاني چون اكبر سردوزامي، مرتضي ثقفيان، محمود داوودي، كامران بزرگ‌ نيا، يارعلي پورمقدم، محمدرضا صفدري، اصغر عبداللهي، قاضي ربيحاوي، محمد محمدعلي، ناصر زراعتي، رضا فرخفال، آذر نفيسي، بيژن بيجاري، عبدالعلي عظيمي، علي موذني، عباس معروفي، منصور كوشان، شهريار مندني‌پور، منيرو رواني‌پور شركت داشتند.

در اين جلسات آثار منتشر شده‌اي از شهرنوش پارسي‌پور، سيمين دانشور، تقي مدرسي، محمود دولت‌آبادي، رضا جولايي، ابوالحسن نجفي، رضا براهني، نجف دريابندري و اكبر رادي نيز با حضور خود آنها نقد و بررسي شد.
جبه‌خانه در سال 1362 و حديث ماهيگير و ديو در سال1363 منتشر شد. گلشيري از اواخر سال 1364، با همكاري با مجلهُ آدينه از اولين شمارهُ آن، و پس از آن، دنياي سخن، و پذيرش مسئوليت صفحات ادبي مفيد براي ده شماره (65 تا 66) دور تازه‌اي از كار مطبوعاتي خود را در حالي آغاز كرد كه انتشار اين نشريات سرآغاز فضاي تازه‌اي در مطبوعات ادبي بود. سردبيري ارغوان كه فقط يك شماره منتشر شد (خرداد 1370)، و سردبيري و همكاري باچند شمارهُ نخست فصلنامهُ زنده رود (1371 تا 1372) ادامهُ فعاليت‌‌هاي مطبوعاتي او تا پيش از سردبيري كارنامه بود. در سال 1368، در اولين سفر به خارج از كشور پس از انقلاب براي سخنراني و داستان‌خواني به هلند (با دعوت سازمان آيدا)، و شهرهاي مختلف انگستان و سوئد رفت. در سال 1369 نيز براي شركت در جلسات خانهُ فرهنگ‌ هاي جهان در برلين به آلمان سفر كرد. در اين سفر در شهرهاي مختلف آلمان، سوئد، دانمارك و فرانسه سخنراني و داستا‌ن‌خواني كرد. در بهار 1371 به آلمان، امريكا، سوئد، بلژيك و در بهمن 1372 هم به آلمان، هلند، بلژيك سفر كرد.
مجموعه داستان پنج‌گنج در سال 1368 (سوئد) فيلمنامهُ دوازده رخ در سال 1369، رمان‌هاي در ولايت هوا در سال 1370 (سوئد)، آينه‌‌هاي دردار (امريكا و ايران) در سال 1371، مجموعه داستان دست تاريك،دست‌روشن در سال 1374،و در ستايش شعر سكوت (دو مقالهُ بلند در بارهُ شعر) در سال 1374 منتشر شد.
گلشيري تدريس ادبيات داستاني را كه پس از اخراج از دانشگاه مدت كوتاهي دردفتر مجلهُ مفيد ادامه داده بود، در سال 1369 با اجارهُ محلي در تهران و برگزاري كلاس‌هاي آموزشي و جلسات آزاد ماهانه از سر گرفت. در اين دوره كه به دورهُ تالار كسري معروف شد، ابوالحسن نجفي،م.ع. سپانلو و رضا براهني نيز به دعوت گلشيري كلاس‌هايي برگزار كردند.

در كنار ادبيات و نقد معاصر، ضرورت شناخت متون كهن نيز از دلمشغولي‌هاي گلشيري بود. او به همراه دوستاني از اهل قلم در جلساتي هفتگي، كه از سال 1361 آغاز شد و پانزده سالي ادامه داشت، بسياري از آثار كلاسيك فارسي را بازخواني و بررسي كرد.
در فروردين 1376، اقامتي نه‌ماهه در آلمان به دعوت بنياد هاينريش بل فرصتي شد براي به پايان رساندن رمان جن‌نامه كه تحرير آن را سيزده سال پيشتر آغاز كرده بود. در همين دوره، براي داستان‌خواني و سخنراني به شهرهاي مختلف اروپا رفت و جايزهُ ليليان هلمن/ دشيل همت را نيز دريافت كرد. در زمستان 1376، رمان جن‌نامه (سوئد) و جدال نقش با نقاش انتشار يافت.
گلشيري سردبيري ماهنامهُ ادبي كارنامه را در تابستان 1377 پذيرفت و نخستين شمارهُ آن را در دي ماه همين سال منتشر كرد. در اين دوره جلسات بررسي شعر و داستان نيز به همت او در دفتر كارنامه برگزار مي‌شد. يازدهمين شمارهُ كارنامه به سردبيري او پس از مرگش در خرداد 1379 منتشر شد.
گلشيري در دوازدهم تيرماه 1378 جايزهُ صلح اريش ماريا رمارك را در مراسمي در شهر ازنابروك آلمان دريافت كرد.اين جايزه به پاس آثار ادبي و تلاش‌هاي او در دفاع از آزادي قلم و بيان به او اهدا شد.در مهر ماه همين سال در آخرين سفرش در نمايشگاه بين‌المللي كتاب فرانكفورت شركت كرد. سپس براي سخنراني و داستان‌خواني به انگلستان رفت.مجموعهُ مقالات باغ در باغ در پاييز 1378 منتشر شد.
به دنبال يك دورهُ طولاني بيماري، كه نخستين نشانه‌هاي آن از پاييز 1378 شروع شده بود، هوشنگ گلشيري در 16 خرداد 79 در بيمارستان ايرانمهر تهران در گذشت و در امامزاده طاهر در مهر شهر كرج به خاك سپرده شد.

منبع: Golshirifoundation.org

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

نورالدين عبدالرحمان جامي

جامي شاعر؛ اديب و عارف ايراني؛ مشهورترين شاعر پارسي گوي سده نهم هجري است. پدرش از دشت (حوالي اصفهان) به هرات مهاجرت کرد و عبدالرحمان در ۸۱۷ ه.ق در خرجرد جام تولد يافت. مدتي دشتي تخلص مي کرد و سپس به مناسبت مولد خود و به سبب ارادتي که به شيخ جام داشت تخلص جامي را برگزيد. در هرات و سمرقند علوم رسمي را تحصيل کرده و در آغاز جواني با بزرگان فرقه نقشبنديه آشنا شد و دست ارادت به دامان سعدالدين محمد کاشغري و سپس ناصرالبدين عبيدالله معروف به خواجه احرار زد و در طريق تصوف سير و سلوک کرد و از بزرگان فرقه مذکور گرديد. جامي قسمتي از زمان شاهرخ؛ تمام دوره ابوالقاسم بابر و اوبسعيد گورکان و قسمت اعظم سلطنت حسين بايقرا را درک کرد. با امير عليشير نوايي معاصر بود و پس از وفات جامي وي کتاب خمسه المتحيرين را به يادگار او ساخت. جز چند سفر کوتاه بقيه عمر را در هرات گذرانيد و نزد سلاطين بزرگ معاصر بسيار محترم بود. جامي در هرات در ۸۹۸ ه.ق وفات يافت و بايقرا مراسم تشييع و سوگواري را درباره او به کمال رعايت داشت.
جامي آثار متعد و منثور و منظوم دارد. تاثير افکار و اشعارش در هندوستان و ماواءالنهر و در ادبيات و افکار مردم سرزمين عثماني بسيار بود. ديوانش مشتمل بر قصايد؛ مثنويات؛ غزليات؛ مقطعات و رباعيات است و در اواخر عمر به تقليد امير خسرو دهلوي آن را با نظمي جديد در سه قسمت مدون کرد. فاتحه الشباب ؛ واسطه العقد و خاتمه الحياه که به ترتيب مشتمل بر اشعار اوان جواني؛ اواسط زندگي و اواخر حيات اوست. اثر منظوم ديگر وي هفت مثنوي معروف به هفت اورنگ است. از آثار منثورش اشعه اللمات؛ بهارستان؛ نفحات الانس؛ شواهد النبوي؛ لوايح و لوامع است.

برگرفته از کتاب ادبيات فارسي پيش دانشگاهي رياضي

منبع: Mashaheer.net

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

محمدرضا شفيعی کدکنی

محمدرضا کدکنی، مشهور به م. سرشک در نوزدهم مهر ۱۳۱۸ در روستای کدکن که يکی از روستاهای قدبم و کهنسال نيشابور قديم است، متولد شد.
وی مقدمات علوم دينی از قبيل جامعالمقدمات و کفايه آخوند خراسانی را نزد پدرش ميرزامحمد شفيعی کدکنی فراگرفت و پس از ورود به حوزه علميه خراسان از محضر استادان بزرگ حوزه خراسان از جمله حاج شيخ هاشم قزوينی و اديب نيشابوری کسب فيض کرد.

پانزده سال از دوران کودکی و نوجوانی م. سرشک مصروف فراگيری علوم قديمه و آمد و شد به حوزه های علميه آن روز خراسان شد، او پس از مطالعه دروس جديد و موفقيت در امتحان وارد دانشگاه مشهد شد و در زمره دانشجويان استادان بنام، دکتر فياض، دکتر يوسفی و دکتر رجايی درآمد.
م. سرشک پس از دريافت درجه ليسانس از دانشگاه مشهد، برای تکميل تحصيلات وارد دانشگاه تهران شد و از محضر استاد فروزانفر و دکتر پرويز ناتل خانلری بهره ها برد و با درجه دکتری در زبان فارسی از دانشکده ادبيات دانشگاه تهران فارغ التحصيل شد و در کتابخانه مجلس سنا به کار پرداخت و سپس دانشيار گروه ادبيات فارسی و ادبيات تطبيقی دانشگاه تهران شد.

م. سرشک شاعری را با غزل آغاز کرد. وی در سال ۱۳۴۴ با انتشار کتاب «زمزمه ها» و بعدها در مجموعه های ديگر توانايی خود را در سرودن غزل و قالبهای ديگر به خوبی نشان داد. هرچند زمزمه ها در حال و هوای سبک هندی سروده شده است اما تعلق خاطر شاعر به شاعران خراسانی در جای آن به چشم می خورد.
پس از اين م. سرشک قالب و بيان سنتی را رها می کند و به سوی شکل و زبان شعر نيمايی روی می آورد و نيز شعر غنايی و تغزلی را تقريبا کنار می گذارد و به شعر اجتماعی و حماسی جديد می پردازد. اين تحويل و تحول در مجموعه «شبخواني» و «از زبان برگ» به خوبی نمايان است. م.سرشک با انتشار مجموعه «در کوچه باغهای نشابور» در سال ۱۳۵۰ نشان ميدهد که به دهن و زبان و ساخت و صورت مشخصی دست يافته و شعرش در مسير تکامل افتاده و راه واقعی خود را يافته است. اين مجموعه پس از انتشار تاثير فراوانی برخاطره جمعی ايرانيان می گذارد به گونه ای که برخی از ابيات اين مجموعه به عنوان مْثل ساير در ميان توده مردم به کار برده ميشود و اين اقبال تا بدانجا ادامه می يابد که برخی گفته اند: «در کوچه باغهای نشابور» در جايگاهی از وقوف و اعتماد شاعرانه قرار گرفته که سه دفتر بعدی او يعنی «مثل درخت در شب باران»، «بوی جوی موليان» و «از بودن و سرودن» -که هر سه در سال ۱۳۵۶ انتشار يافته- نتوانست به پای آن برسد و به اين ترتيب پيشرفت شعری وی در همان دهه پنجاه متوقف ماند.

آخرين اثر م. سرشک مجموعه «هزاره دوم آهوی کوهي» است که در سال ۱۳۶۷ منتشر شد. در اين مجموعه شاعر، به ويژه در اشعاری که از دهه شصت به بعد سروده، به دهن و زبان تازه ای دست يافته است. ساخت و صورت اشعارش مستحکم تر و موسيقايی تر، زبانش پيچيده تر و انديشه هايش فلسفی تر شده است و همين امر باعث شده که اشعار او در اين دفتر بيشتر طرف توجه خواص قرار گيرد. دکتر شفيعی کدکنی، در عرصه تاليف و تصحيح و ترجمه و نقد و تحقيق، بی هيچ ترديدی، چهره ای ممتاز. کتابهای «صور خيال در شعر فارسي»، «موسيقی شعر»، «اسرار التوحيد» و دهها کتاب و مقاله ديگر وی امروزه، در زمره آثار مرجع به شمار می روند. جمع ميان محقق و شاعر از مقوله جمع اضداد است اما اين جمع اضداد در وجود شفيعب کدکنی به او چهره ای متناقض نما و بنابراين شگفت انگيز داده است.

سفر به خير
- «به کجا چنين شتابان؟»
گَوَن از نسيم پرسيد.

- «دل من گرفته زينجا،
هوس سفر نداری
زغبار اين بيابان؟»

- «همه آرزويم، اما
چه کنم که بسته پايم....»

- «به کجا چنين شتابان؟»
- «به هر آن کجا که باشد به جز اين سرا سراين.»
- «سفرت به خير! اما، تو و دوستی، خدا را
چو از اين کوير وحشت به سلامتی گذشتی،
به شکوفه ها، به باران،
برسان سلام ما را.»

منبع: Mashaheer.net

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

محمد فرخي يزدي

شاعراني که بر سر عقيده جان باخته باشند در قلمرو ادبيات فارسي انگشت شمارند. محمد فرخي يزدي يکي از آنهاست که به سال ۱۳۰۶ ه.ق در يزد متولد گرديد.
فرخي استعداد شعري و جوهر اعتراض را از همان ايام تحصيل در کار و کردار خود آشکار کرد و به سبب شعري که سروده بود از مدرسه اخراج شد. ديوان سعدي و مسعود سعد سلمان همدم جواني او بود. به ويژه سعدي طبع شعر او را شکوفا ساخت. در همان آغاز جواني سر از حزب دموکرات يزد در آورد و به گناه شعري در ستايش آزادي ساخته بود, ضيغم الدوله قشقايي حاکم يزد لبهاي وي را دوخت و به زندانش افکند. فرخي با دهان دوخته بر ديوار زندان نوشت:
به نگردد اگر عمر طي من و ضيغم الدوله و ملک ري
به زندان ار شد مر بخت يار برآرم از آن بختياري دمار

سه چهار سالي از امضاي مشروطيت مي گذشت که به تهران رفت و يک سال بعد از انتشار روزنامه طوفان همت گماشت و طي مقالات آتشين و انتقادآميز به جنگ استبداد و بي قانوني رفت. در دوره هفتم مجلس مردم يزد او را به وکالت برگزيدند و فرخي جزو جناح اقليت مجلس با هيأت حاکمه به مبارزه پرداخت و روزنامه طوفان را که تعطيل شده بود, بار ديگر منتشر ساخت که باز به حکم دولت توقيف شد و فرخي تحت فشار قرار گرفت تا آنکه ناگزير شد ايران را ترک کند و از راه مسکو به برلن برود.
فرخي در سال ۱۳۱۲ش. به تهران بازگشت و در کنار ديگر آزادي خواهان. با قرارداد۱۹۱۹ وثوق الدوله به مخالفت برخاست. يک بار در زندگي سياسي خود از سوء قصد جان سالم به در برد, يک بار هم در زندان دست به خودکشي زد اما به اين کار توفيق نيافت, تا اينکه در سال ۱۳۱۸ش. در زندان به طرز فجيعي با تزريق آمپول هوا به قتل رسيد.
غير از مقاله هاي سياسي آتشين, از فرخي ديوان مختصري حاوي غزليات و رباعيات او برجاست که چندين بار در تهران چاپ شده است. گيرايي شعر او از عشقي و عارف و حتي نسيم شمال کمتر ولي از لحاظ اجتماعي پرارزش است. او بيشتر غزلسراست. محتواي غزل او نه عشق و عواطف شخصي بلکه سياست و مسائل حاد اجتماعي است, فرخي سوسياليست مآب و طرفدار کارگر و رنجبر است. مايه اصلي شعرش همان مسائلي است که سيد شرف الدين, عارف, عشقی و بهار طرح کرده اند. او در عصر خود تنها شاعري بود که جهان بيني ثابت داشت و سرانجام بر سر همين امر هم جان باخت.
اين سرود آزادي از فروخي است.

جان فداي آزادي
آن زمان که بنهادم سر به پاي آزادي دست خود زجان شستم از آزادي
تا مگر به دست آرم دامن وصالش را مي روم به پاي سر در قفاي آزادي
در محيط ظوفانزاي, ماهرانه در جنگست ناخداي استبداد با خداي آزادي
دامن محبت را گز کني زخون رنگين مي توان تو را گفتن پيشواي آزادي
فرخي زجان و دل مي کند در اين محفل دل نثار استقلال جان فداي آزادي

منبع: Mashaheer.net

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

حکیم بزرگ ، ابولقاسم فردوسی

حکیم ابولقاسم فردوسی ، حماسه سرا و شاعر بزرگ ایرانی در سال 329 هجری قمری در روستایی در نزدیکی شهر طوس به دنیا آمد . طول عمر فردوسی را نزدیک به 80 سال دانسته اند، که اکنون حدود هزار سال از تاریخ درگذشت وی می گذرد.
فردوسی اوایل حیات را به کسب مقدمات علوم و ادب گذرانید و از همان جوانی شور شاعری در سر داشت . و از همان زمان برای احیای مفاخر پهلوانان و پادشاهان بزرگ ایرانی بسیار کوشید و همین طبع و ذوق شاعری و شور و دلبستگی او بر زنده کردن مفاخر ملی، باعث بوجود آمدن شاهکاری برزگ به نام «شاهنامه» شد .
شاهنامه فردوسی که نزدیک به پنجاه هزار بیت دارد ، مجموعه ای از داستانهای ملی و تاریخ باستانی پادشاهان قدیم ایران و پهلوانان بزرگ سرزمین ماست که کارهای پهلوانی آنها را همراه با فتح و ظفر و مردانگی و شجاعت و دینداری توصیف می کند .
فردوسی پس از آنکه تمام وقت و همت خود را در مدت سی و پنج سال صرف ساختن چنین اثر گرانبهایی کرد ،در پایان کار آن را به سلطان محمود غزنوی که تازه به سلطنت رسیده بود ، عرضه داشت ،
تا شاید از سلطان محمود صله و پاداشی دریافت نماید و باعث ولایت خود شود.سلطان محمود هم نخست وعده داد که شصت هزار دینار به عنوان پاداش و جایزه به فردوسی بپردازد. ولی اندکی بعد از پیمان خود برگشت و تنها شصت هزار درم یعنی یک دهم مبلغی را که وعده داده بود برای وی فرستاد.
و فردوسی از این پیمان شکنی سلطان محمود رنجیده خاطر شد و از غزنین که پایتخت غزنویان بود بیرون آمد و مدتی را در سفر بسر برد و سپس به زادگاه خود بازگشت.
علت این پیمان شکنی آن بود که فردوسی مردی موحد و پایبند مذهب تشیع بود و در شاهنامه در ستایش یزدان سخنان نغز و دلکشی سروده بود ، ولی سلطان محمود پیرو مذهب تسنن بود و بعلاوه تمام شاهنامه در مفاخر ایرانیان و مذمت ترکان آن روزگار که نیاکان سلطان محمود بودند سروده شده بود.
همین امر باعث شد که وی به پیمان خود وفادار نماند اما چندی بعد سلطان محمود از کرده خود پشیمان شد و فرمان داد که همان شصت هزار دینار را به طوس ببزند و به فردوسی تقدیم کنند ولی هدیه سلطان روزی به طوس رسید که فردوسی با سر بلندی و افتخار حیات فانی را بدرود گفته بود و در گذشته بود.
و جالب این است که دختر والا همت فردوسی از پذیرفتن هدیه چادشاه خودداری نمود و آن را پس فرستاد و افتخار دیگری بر افتخارات پدر بزرگوارش افزود.
معروف ترین داستانهای شاهنامه : داستان رستم و سهراب ، رستم و اسفندیار ، سیاوش و سودابه
زال و رودابه است.

شعری از داستان رستم و اسفندیار را با هم می خوانیم:
کنون خورد باید می خوشگوار
که می بوی مشک آید از کوهسار
هوا پر خروش و زمین پر ز جوش
خنک آنکه دل شاد دارد بنوش
همه بوستان زیر برگ گلست ،
همه کوه پر لاله و سنبل است
به پالیز بلبل بنالد همی
گل از ناله او ببالد همی.
شب تیره بلبل نخسبد همی
گل از باد و باران بجنبد همی.
من از ابر بینم همه باد و نم
نگه کن سحر گاه تا بشنوی
ز بلبل سخن گفتن پهلوی
همه نالد از مرگ اسفندیار
ندارد بجز ناله زو یادگار.

منبع: Mashaheer.net

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

دکتر عبدالحسين زرين کوب

دكتر عبدالحسين زرين كوب در سال 1301 هجري شمسي در بروجرد ديده به جهان گشود . دكتر زرين كوب تحصيلات ابتدايي را در زادگاه خويش به پايان برد .سپس در كنار تحصيل در دوره متوسطه به تشويق و ترغيب پدر كه مردي متشرع و ديندار بود ،اوقات فراغت را صرف فراگيري علوم ديني و حوزه اي نمود ،و ضمن تحصيل فقه و تفسير و ادبيات عرب،به شعر عربي هم علاقمند شد .گرچه تا پايان سال پنجم متوسطه در رشته علمي تحصيل مي كرد با اين حال كمتر كتاب تاريخ و فلسفه و ادبياتي بود كه به زبان فارسي منتشر شده باشد ،واو آن را در مطالعه نگرفته باشد .به دنبال تعطيلي كلاس ششم متوسطه در تنها دبيرستان شهر براي ادامه تحصيل به تهران رفت. اما اين رشته ادبي را برگزيد و در سال 1319 تحصيلات دبيرستاني را به پايان برد،و با وجود آنكه كتابهاي سالهاي چهارم و پنجم متوسطه ادبي را قبلا نخوانده بود در ميان دانش آموزان رشته ادبي سراسر كشور ،رتبه دوم را به دست آورد.با بازگشايي مجدد دانشگاهها در سال 1320 ،دكتر عبدالحسين زرين كوب در امتحان ورودي دانشكده حقوق شركت كرد.با آنكه پس از كسب رتبه اول ،در دانشكده ثبت نام هم كرده بود،اما به الزام پدر ،ناچار به ترك تهران شد . در همان ايام ،علي اكبر دهخدا كه رياست دانشكده حقوق را به عهده داشت ،از اينكه چنين دانشجوي فاضلي را از دست مي داد ،اظهار تاسف كرده بود. سرانجام اشتياق به تحصيل بار ديگر او ر ا به دانشگاه كشاند .در سال 1324 ،پس از آنكه در امتحان ورودي دانشكده علوم معقول و منقول ،و دانشكده ادبيات حايز رتبه اول شده بود ،وارد رشته ادبيات فارسي دانشگاه تهران شد. به هر تقدير ،عبدالحسين زرين كوب در سال 1327 به عنوان دانشجوي رتبه اول از دانشگاه فارغ التحصيل شد،و سال بعد وارد دوره دكتري رشته ادبيات دانشگاه تهران گرديد و درسال 1334 از رساله دكتري خود با عنوان (نقد الشعر ،تاريخ و اصول آن) كه زير نظر بديع الزمان فروزانفر تاليف شده بود با موفقيت دفاع كرد .
دكتر زرين كوب در سال 1330 دركنار عده ايي از فضلاي عصر همچون عباس اقبال آشتياني ،سعيد نفيسي ،محمد معين،پرويزناتل خانلري ،غلامحسين صديقي و عباس زرياب ،براي مشاركت در طرح ترجمه مقالات دايره المعارف اسلام (E1)طبع هلند، دعوت شد .

دكتر زرين كوب در ايام تحصيل در تهران ،چندي نزد حاج شيخ ابوالحسن شعراني به پرداخت و با مباحث حكمت و فلسفه ،آشنايي بيشتر يافت .از همان روزگار با فلسفه هاي معاصر غربي نيز آشنا شد و بعد به مطالعه در باب تصوف نيز علاقمند گرديد. استاد كه از قبل با زبانهاي عربي ،فرانسوي و انگليسي آشنا شده بود در سالهاي جنگ دوم جهاني ،با كمك بعضي از صاحب منصبان ايتاليايي و آلماني كه در آن ايام در ايران به سرمي بردند،به آموزش اين دوزبان پراخت .در سال 1323 نخستين كتاب او به نام (فلسفه ،شعر يا تاريخ تطور شعر و شاعري درايران) در بروجرد منتشر شد ،در حالي كه در اين هنگام ،حدود چهار سال يا كمي بيشتر از تاريخ تاليف كتاب مي گذشت .
دكتر زرين كوب پس از آنكه به الزام پدر دانشكده حقوق را ترك گفت ،به زادگاه خود بازگشت ،و در خرم آباد و بعددر بروجرد به كار معلمي پرداخت ،كاري كه به تدريج علاقه جدي بدان پيدا كرد .در دوران معلمي ،از تاريخ و جغرافيا وادبيات فارسي گرفته تا عربي و فلسفه و زبان خارجي و حتي رياضي و فيزيك و علم الهيات ،همه را تدريس كرد .دكتر زرين كوب پس از اخذ درجه دكترا ،از سوي استاد فروزانفر ،براي تدريس دردانشكده علوم معقول و منقول دعوت شد و در سال 1335 يا رتبه دانشياري ،كار خود را دانشگاه تهران آغاز كرد و به تدريس تاريخ اسلام ،تاريخ اديان ،تاريخ كلام و مجادلات فرق ،تاريخ تصوف اسلامي و تاريخ علوم پرداخت .پس از دريافت رتبه استادي دانشگاه تهران (1339 ش ) دكتر زرين كوب چندي نيز در دانشسراي عالي تهران ،ودوره دكترا ادبيات فارسي دانشگاه تهران و در دانشكده هنرهاي درماتيك به افاضه پرداخت.در سالهاي 1347 تا سال 1349 در آمريكا به عنوان استاد ميهمان در دانشگاههاي كا ليفرنيا و پرنيستون به تدريس علوم انساني دانشگاه تهران انتقال يافت و در دو گروه تاريخ و ادبيات مشغول به كار شد .
دكتر زرين كوب در 24شهريور 1378 به دليل بيماريهاي قلب و چشم و پروستات در گذشت.

آثار دکتر عبدالحسين زرين کوب
۱-دو قرن سكوت/ ۲-تاريخ مردم ايران پيش از اسلام/ ۳-تاريخ مردم ايران بعد از اسلام/ ۴-بامداد اسلام/ ۵-كارنامه اسلام/ ۶-ارزش ميراث صوفيه/ ۷-پله پله تا ملاقات خدا/ ۸-سرني /۹-با كاروان حله/ ۱۰-پير گنجه در جستجوي ناكجا آباد .........

منبع: iranologyfo.or.ir

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

فروغ فرخزاد

در دی ماه 1313 ه.ش در تهران کودکی چشم به هستی گشود که بعدها همگان را غرق در حیرت کرد . مردم آن روز با شاعره ای آشنا شدند که چندی بعد به اوج شهرت رسید و آثارش هواخواهان بسیار یافت و در همان روزها بود که یکی از شاعران معروف او را در بی پروایی به حافظ تشبیه کرد و نوشت :"که اگر فروغ در قدرت بیان هم به پای لسان الغیب برسد ، حافظ دیگری خواهیم داشت." فروغ قدرت مطالعه، تحقیق و استعداد های شعری خود را از پدرش گرفت و از مادر هم صفا و مهربانی و سادگی را. پدر شعر می خواند و فروغ با علاقه گوش می داد که با ابیات آشنا شود .استعداد فروغ در نوجوانی به حدی بود که معلم انشایش باور نمی کرد که خودش انشاهایش را بنویسد . اولین شعر او با سبک نو شروع شد و او در شعرهایش بی آنکه شعار بدهد یا فلسفه ببافد با آرزوهای مردم ساده همدلی می کند . فروغ زبانش با زبان مردم عادی یکی بود. سرانجام در سال 1345 فروغ در تصادفی ناگهانی و غیر منتظره جان باخت و زمین بار دیگر عزاپوش شد. خود فروغ مدتی قبل از مرگش در جایی نوشته بود " می ترسم زودتر از آن چه فکر کنم بمیرم و کارهایم ناتمام بماند و این درد بزرگیست" .

بر روی ما نگاه خدا خنده می زند
هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم
زیرا چو زاهدان سیه کار خرقه پوش
پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم
پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود
بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا
نام خدا نبردن از آن به که زیر لب
بهر فریب خلق بگویی خدا خدا
ما را چه غم که شیخ شبی در میان جمع
بر رویمان ببست به شادی در بهشت
او می گشاید!
او که به لطف و صفای خویش
گوئی که خاک طینت ما را ز غم سرشت
....
آن آتشی که در دل ما شعله می کشد
گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود...
دیگر به ما که سوخته ایم از شرار عشق
نام گناهکارهء رسوا نداده بود..
بگذار تا به طعنه بگویند مردمان
در گوش هم حکایت عشق مدام ما
" هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است در جریده عالم دوام ما"

منبع: Mashaheer.net

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

صادق هدايت

صادق هدايت در سه شنبه 28 بهمن ماه 1281 در خانه پدري در تهران تولد يافت. پدرش هدايت قلي خان هدايت (اعتضادالملك)‌ فرزند جعفرقلي خان هدايت(نيرالملك) و مادرش خانم عذري- زيورالملك هدايت دختر حسين قلي خان مخبرالدوله دوم بود. پدر و مادر صادق از تبار رضا قلي خان هدايت يكي از معروفترين نويسندگان، شعرا و مورخان قرن سيزدهم ايران ميباشد كه خود از بازماندگان كمال خجندي بوده است. او در سال 1287 وارد دوره ابتدايي در مدرسه علميه تهران شد و پس از اتمام اين دوره تحصيلي در سال 1293 دوره متوسطه را در دبيرستان دارالفنون آغاز كرد. در سال 1295 ناراحتي چشم براي او پيش آمد كه در نتيجه در تحصيل او وقفه اي حاصل شد ولي در سال 1296 تحصيلات خود را در مدرسه سن لويي تهران ادامه داد كه از همين جا با زبان و ادبيات فرانسه آشنايي پيدا كرد. در سال 1304 صادق هدايت دوره تحصيلات متوسطه خود را به پايان برد و در سال 1305 همراه عده اي از ديگر دانشجويان ايراني براي تحصيل به بلژيك اعزام گرديد. او ابتدا در بندر (گان) در بلژيك در دانشگاه اين شهر به تحصيل پرداخت ولي از آب و هواي آن شهر و وضع تحصيل خود اظهار نارضايتي مي كرد تا بالاخره او را به پاريس در فرانسه براي ادامه تحصيل منتقل كردند. صادق هدايت در سال 1307 براي اولين بار دست به خودكشي زد و در ساموا حوالي پاريس عزم كرد خود را در رودخانه مارن غرق كند ولي قايقي سررسيد و او را نجات دادند. سرانجام در سال 1309 او به تهران مراجعت كرد و در همين سال در بانك ملي ايران استخدام شد. در اين ايام گروه ربعه شكل گرفت كه عبارت بودند از: بزرگ علوي، مسعود فرزاد، مجتبي مينوي و صادق هدايت. در سال 1311 به اصفهان مسافرت كرد در همين سال از بانك ملي استعفا داده و در اداره كل تجارت مشغول كار شد.

در سال 1312 سفري به شيراز كرد و مدتي در خانه عمويش دكتر كريم هدايت اقامت داشت. در سال 1313 از اداره كل تجارت استعفا داد و در وزارت امور خارجه اشتغال يافت. در سال 1314 از وزارت امور خارجه استعفا داد. در همين سال به تامينات در نظميه تهران احضار و به علت مطالبي كه در كتاب وغ وغ ساهاب درج شده بود مورد بازجويي و اتهام قرار گرفت. در سال 1315 در شركت سهامي كل ساختمان مشغول به كار شد. در همين سال عازم هند شد و تحت نظر محقق و استاد هندي بهرام گور انكل ساريا زبان پهلوي را فرا گرفت. در سال 1316 به تهران مراجعت كرد و مجددا در بانك ملي ايران مشغول به كار شد. در سال 1317 از بانك ملي ايران مجددا استعفا داد و در اداره موسيقي كشور به كار پرداخت و ضمنا همكاري با مجله موسيقي را آغاز كرد و در سال 1319 در دانشكده هنرهاي زيبا با سمت مترجم به كار مشغول شد.
در سال 1322 همكاري با مجله سخن را آغاز كرد. در سال 1324 بر اساس دعوت دانشگاه دولتي آسياي ميانه در ازبكستان عازم تاشكند شد. ضمنا همكاري با مجله پيام نور را آغاز كرد و در همين سال مراسم بزرگداشت صادق هدايت در انجمن فرهنگي ايران و شوروي برگزار شد. در سال 1328 براي شركت در كنگره جهاني هواداران صلح از او دعوت به عمل آمد ولي به دليل مشكلات اداري نتوانست در كنگره حاضر شود. در سال 1329 عازم پاريس شد و در 19 فروردين 1330 در همين شهر بوسيله گاز دست به خودكشي زد. او 48 سال داشت كه خود را از رنج زندگي رهانيد و مزار او در گورستان پرلاشز در پاريس قرار دارد. او تمام مدت عمر كوتاه خود را در خانه پدري زندگي كرد.

منبع: Sokhan.com

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

جلال آل احمد

جلال در سال 1302 در خانواده روحانی به دنیا آمد . دبستان را که به پایان رساند ، پدرش دیگر اجازه درس خواندن را به او نداد و او ناچارا به سمت بازار کار رفت ، تا اینکه پنهانی در کلاسهای دارالفنون ثبت نام کرد . روزها به کار سیم کشی برق و ساعت سازی مشغول بود و شبها درس می خواند. در سالهای آخر دبیرستان با حزب توده آشنا شد و با دوستان و همفکرانش به برگزاری میتینگ ها و جلساتی در این زمینه پرداخت . با درآمدی که از کار بدست آورده بود ، دبیرستان را به پایان رساند و وارد دانشکده ادبیات (دانشسرای عالی) شد . دانشگاه را که به پایان رساند ، به شغل معلمی مشغول شد .
در این زمان به طور جدی وارد حزب توده شد و از یک عضو ساده به عضویت کمیته حزبی تهران رسید و نماینده کنگره شد . در این مدت در مجله های زیادی قلم می زد .
در سال 41 کتاب معروف غرب زدگی را به رشته تحریر درآورد که نقطه عطفی در نوشته های وی به شمار می آید. چند مقاله از این کتاب در (کیهان ماه ) چاپ شد که موجب توقیف این نشریه شد.

جلال نویسنده ای است که در اکثر زمینه های ادبیات به نوشتن پرداخت .
در زمینه داستان : ( دید و بازدید ، از رنجی که می بریم ، سه تار ، زن زیادی ، نون و قلم و......
در زمینه مقالات : ( هفت مقاله ، غرب زدگی ، ارزیابی شتابزده و .....
در زمینه سفر و سفرنامه : ( اورازان ، تات نشین های بلوک زهرا ، خسی در میقات ، سفر نامه شوروی و ......
در عرصه نمایشنامه : ( تفاهم از آلبر کامو ، دستهای آلوده و.......
در عرصه ترجمه : ( قمارباز از داستایوسکی ، بیگانه از آلبر کامو و .....

از جلال نوشتن و گفتن بسی سخت و دشوار است ، چرا که وی رسولی توفنده و کوشنده و مبارز بود . نوسنده ای که هرگز از طعن و لعن ها سنگر مبارزه را خالی نکرد و به خاطر عشق به اصالت انسان و فرهنگ قلم زد .
جلال را یکی از کاشفان نیما دانسته اند ، چرا که وی در معرفی و شناخت نیما سهم به سزایی را ایفا کرد.
احمد شاملو در وصف این بزرگمرد می گوید :

قناعت وار ، تکیده بود .
باریک و بلند ،
چون پیامی دشوار ، در لغتی .
با چشمانی از سوال و عسل
و رخساری برتافته ،
از حقیقت و باد .
مردی با گردش آب .
مردی مختصر ،
که خلاصه خود بود.


* مطالب بالا اقتباسی آزاد از دست نوشته های خود جلال ، دوستان ، همفکران وی می باشد.

منبع: Mashaheer.net

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

پروین اعتصامی


پروین اعتصامی در سال 1285 هجری شمسی در خانواده ای دانش پرور و اهل قلم به دنیا آمد . در دوران کودکی، زبان های فارسی و عربی را زیر نظر معلمین خصوصی در منزل و زبان انگلیسی را در مدرسه آمریکاییها فراگرفت.
ذوق سرشار و وجدان بیدار پروین با آشناییش به فنون ادب درهم آمیخت و وی را در زمان حیات کوتاه خود به جایگاه بلندی رساند.
دیوان پروین ، شامل 248 قطعه شعر می باشد که 65 قطعه از آن به صورت مناظره می باشد، که به شیوه ای هنرمندانه به پند و اندرز و شرح پریشانی مستمندان و انتقاد از عالمان بی عمل می باشد.

مناظره میان گل و گیاه ، نخ و سوزن ، سیر و پیاز ، مور و مار، دیگ و تاوه ، مست و هشیار .....که با طنزی لطیف همراه است ، گویای اشاراتی است واضح و روشن که وی در آن ها به ترسیم فساد و تزویر اجتماع زمان خود می پردازد. بنابراین شعر پروین از برجسته ترین نمونه های شعر تعلیمی به حساب می آید.

پروین رمز عظمت و بزرگی انسان را در گرو تربیت یافتن در دامان مادر می داند و می گوید:

اگر افلاطن و سقراط بوده اند بزرگ
بزرگ بوده پرستار خردی ایشان.
به گاهواره مادر بسی خفت ،
سپس به مکتب حکمت حکیم شد لقمان.

پروین زنی صریح اللهجه و صادق بود که اعتقاد داشت باید از سر جان به جانبداری از حقیقت برخاست و سخن حق را به هر قیمتی به زبان جاری کرد :

وقت سخن مترس و بگو آنچه گفتنی است
شمشیر روز معرکه زشت است در نیام!

پروین پادشاهان را به گرگهایی تشبیه نموده که لباس شبان بر تن کرده اند و در جایی از زبان پیرزنی
می گوید:
ما را به چوب و رخت شبانی فریفته است
این گرگ سالهاست که با گله آشناست!

پروین در سال 1320 هجری شمسی دیده از جهان فروبست.

منبع: Mashaheer.net

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 


بزرگ علوی

بزرگ علوی از دوستان نزديک هدايت و يکی از اعضای گروه معروف به «ربعه» بود. او در يک خانواده تجارت پيشه به دنيا آمد. بعد برای ادامه تحصيل به آلمان رفت و دوره دبيرستان و بخشی از تحصيلات دانشگاهی خود را در آن جا به پايان برد. آنگاه به گروه مارکسيستی معروف به «پينجاه و سه نفر» به رهبری تقی ارانی پيوست. تمامی اعضای اين گروه در اسل ۱۳۱۶ دستگير و زندانی شدند. در سال ۱۳۲۰ بعد از فرار رضا شاه بر اثر اعلام عفو عمومی از زندان آزاد شدند. اين افراد هسته اصلی حزب توده را تشکيل دادند که تا سالهای بعد به فعاليت خود ادامه دادند. بعد از سقوط دولت مصدق در سال ۱۳۳۱ علوی به اروپا رفت و مجدداْ در آلمان به حالت تبعيد فعاليتهای علمی و ادبی خود را ادامه داد. از اين سال تا انقلاب اسلامی آثار او در ايران اجازه انتشار نداشت. در سال ۱۳۵۷ پس از پيروزی انقلاب اسلامی يک چند در ايران زيست و بار ديگر به آلمان بازگشت تا اينکه در سال ۱۳۷۵ در گذشت.
علوی در سالهای نخستين فعاليتها ادبی خود رمان مشهور چشمايش (۱۳۳۱) را با الهام از زندگی و کارهای يک نقاش معروف عصر رضاشاه (ظاهراْ کمال الملک) نوشت. علوی در نوشتن اين رمان سبکی بديع استفاده کرد. به اين معنی که قطعات پراکنده يک ماجرا را کنار هم گذاشته و از آن طراحی کلی آفريده است که به حدس و گمان تکيه دارد.
اين کتاب از معدود آثاری است که يک زن با تمام عواطف و نوسانهای روانی در مرکز آن قرار گرفته است. زنی که خطرناک و هوس باز که می داند استاد ماکان- نقاش قهرمان کتاب- هرگز به ژرفای روح و روان او پی نبرده است.
پيش از انتشار رمان چشمايش علوی با نوشتن چند اثر ديگر قبلاْ به شهرت رسيده بود. سه مجموعه داستان کوتاه او يعنی چمدان (۱۳۱۳)، ورق پاره های زندان (۱۳۲۰)، و نامه ها (۱۳۳۰) هر سه قبل از رمان اصلی نوشته شده بود. بلافاصله که از زندان آزاد شد مجموعه داستانهای زندان نوشته خود را که عموماْ رو کاغذ پاره هايی از نوع پاکت سيگار و کاغذ قند يادداشت کرده بود با عنوان ورق پاره های زندان (۱۳۲۰) منتشر کرد. به علاوه گزارش جالبی از ماجراهای زندان گروه سياسی خود را با عنوان پنجاه و سه نفر (۱۳۲۱) انتشار داد و به عنوان يک نويسنده سياسی و مکتبی از ايدئولوژی خاصی تبعيت می کند و براساس آن هم می نويسد مشخص شد. از علوی يک سفرنامه با عنوان اوزبکها (۱۳۲۶) منتشر شده که گزارش سفر به شوروی و ديدار از اوزبکستان است. دو مجموعه ديگر به نام ميرزا و سالاريها نيز از وی منتشر شده که نسبت کارهای قبلی او ديدگاه و اهميت ويژه ای ندارد. تعدادی از آثار علوی و از جمله چشمايش به زبانی آلمانی ترجمه شده و مورد توجه خوانندگان اروپايی قرار گرفته است.
آشنايی وسيع علوی با ادبيات ديگر ملل و اگاهی و تسلط او بر چند زبان اروپايی و به خصوص آلمانی، به وی امکان داده که ترجمه های خوبی از ادبيات ملل به زبان فارسی منتشر کند. باغ آلبالو از چخوف ، دوازده ماه از پريستلی از زبان انگليسی و دوشيزه اورلئان اثر شيللر و حماسه ملی ايران اثر تئودور نولدکه به زبان آلمانی از آن جمله اند.
داستانهای کوتاه علوی وی را در مسير نويسندگی به شيوه رمانتيسم اجتماعی تا حد زيادی موفق معرفی می کند. اين توفيق در نوشتن داستان کوتاه «گيله مرد» از بقيه داستانهای او بيشتر است. مضمون اغلب داستانهای علوی از آرمانهای سياسی و حزبی او الهام می گيرد. قهرمانان او بيشتر انسانهای ناکامی هستند که دور از وطن در غربت و آوارگی سر می کنند.

منبع: Mashaheer.net

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

بابا طاهر همدانی

بابا طاهر عریان پیری وارسته و درویشی فروتن بود که دل به حقیقت بسته و صفای عشق به معبود را با خلوت دل در هم آمیخته بود. بابا طاهر از شاعران اواسط قرن پنجم هجری قمری و از معاصران طغرل بیک سلجوقی بوده است .امروز آگاهی زیادی از زندگی بابا طاهر در دست نیست. فقط در بعضی از کتب صوفیه ، ذکری از مقام معنوی و مسلک و ریاضت و درویشی، تقوی و استغنای او آمده است . نامش طاهر و باطنش طاهرتر و منزه تر از نامش ، شهرتش به بابا به خاطر سیر کامل او در طریقت زهد ، عشق به حقیقت و شیدایی او بوده است. کلمه عریان که به او نسبت داده اند به علت بی توجهی به علایق دنیوی و لخت و عور زیستن وی می باشد. او مسلک درویشی و از خود فانی بودن و بی توجهی به علایق دنیوی را در زندگی همواره مراعات می کرد. آنچنانچه در خور سالکان حقیقی است دل در گرو دوست بسته و از جنبه خودبینی و خویش گرایی دور ساخته و موجب شده که او هیچگاه در صدد تظاهر و خودستایی بر نیاید. مقبره بابا طاهر در شهر همدان واقع است که اکنون مرقدش طوافگاه اهل دل می باشد.

• شب تاریک و راه باریک و من مست قدح از دست ما افتاد و نشکست
• نگه دارنده اش نیکو نگه داشت و گرنه صد قدح نفتاده بشکست
• ز دست چرخ گردون داد دیرم هزاران ناله و فریاد دیرم
• نشسته، دلستانم با خس و خار دل خود را چگونه شاد دیرم
• دلا، خوبان دل خونین پسندند دلا خون شو ، که خوبان این پسندند
• متاع کفر و دین بی مشتری نیست گروهی آن ، گروهی این پسندند
• ندونم لوت و عریونم که کرده خودم جلادو بی جونم که کرده
• بده خنجر که تا سینه کنم چاک ببینم عشق بر جونم چه کرده
• بشم، واشم از این عالم بدر شم بشم از چین و ماچین دورتر شم
• بشم از حاجیان حج بپرسم که این دیری بسه یا دورتر شم
• اگر دل دلبره ، دلبر کدمه؟ وگر دلبر دله ، دل را چو نومه؟
• اگر دستم رسد بر چرخ گردون از او پرسم که این چونست و آن چون
• یکی را داده ای صد گونه نعمت یکی را قرص جو آلوده در خون
• مرا نه سر نه سامان آفریدند پریشانم پریشان آفریدند
• ز دست دیده و دل هر دو فریاد که هر چه دیده بیند دل کند یاد
• بسازم خنجری نیشش ز پولاد زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

منبع: Mashaheer.net

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 


ابوعبدالله رودكي  ( پدر شعر فارسی )

رودكي، ‌ابوعبدالله جعفر فرزند محمد فرزند حكيم فرزند عبدالرحمان فرزند آدم.از كودكي و چگونگي تحصيل او آگاهي چنداني به دست نيست. در 8 سالگي قرآن آموخت و آن را از بر كرد و از همان هنگام به شاعري پرداخت.
برخي مي گويند در مدرسه هاي سمرقند درس خوانده است. آنچه آشكار است، وي شاعري دانش آموخته بود و چيرگي او بر واژگان فارسي چندان است كه هر فرهنگ نامه اي از شعر او گواه مي آورد. رودكي از روزگار جواني آوازي خوش داشت، در موسيقي و نوازندگي چيره دست و پر آوازه بود. وي نزد ابوالعنك بختياري موسيقي آموخت و همواره مورد ستايش او بود، آن چنان كه استاد در روزگار كهنسالي چنگ خود را به رودكي چنگ نواز بخشيد. رودكي در همان دوره شعر نيز مي سرود. شعر و موسيقي در سده هاي چهارم و پنجم همچون روزگار پيش از اسلام به هم پيوسته بودند و شعر به همراه موسيقي خوانده مي شد. شاعران بزرگ آناني بودند كه موسيقي نيز مي دانستند. از همروزگاران رودكي مانند منجيك ترمذي (نيمه دوم سده چهارم) و يا پس از او مانند فرخي (429 ق) استاد موسيقي زمانه خويش بودند. شاعران، معمولاً قصيده هايشان را با ساز و در يكي از پرده هاي موسيقي مي خواندند. هركس كه صدايي خوش نداشت يا موسيقي نمي دانست، از راوي مي خواست تا شعرش را در حضور ممدوح بخواند. رودكي، شعرش را با ساز مي خواند و در آن روزگار به خنياگري برجسته آوازه داشت.
رفته رفته آوازه رودكي به دربار سامانيان رسيد و نصربن احمد ساماني (301 ـ 331 ق) او را به دربار خواند. برخي بر اين گمانند كه او پيش از نصربن احمد به دربار سامانيان رفته بود، در آنجا برآمد و بزرگترين شاعر دربار ساماني شد. در آن روزگار در محيط ادبي، علمي، اقتصادي و اجتماعي فرارود، آن چنان تحولي شگرف روي داده بود كه دانش پژوهان، آن دوره را دوران نوزايي (رسانس) ايراني مي نامند. دربار ساماني با نام
نژاد ايراني و از خاندان ساسانيان، به تحكيم موقعيت سياسي خود پرداختند. جوش و خروش ملي آغاز شده در آن ديار به گسترش و پيشرفت زبان و فرهنگ ايراني انجاميد. سمرقند و بخارا كه در كشاورزي، داد و ستد و صنعت رونق يافته بودند، از مراكز مهم آن روزگار بودند. صنعت كاغذ سازي سمرقند آوازه اي جهاني يافت و فراواني برنج، گندم و برخي فرآورده هاي كشاورزي زبانزد بود.
صنعت پارچه هاي پنبه اي، پشمي، گليم بافي، ساختن ابزار چرمي، پرورش كرم ابريشم در بخارا به پيشرفتي چشمگير رسيده بود. بر بستر چنين زمينه مناسب اقتصادي، اجتماعي و برپايه دانش دوستي برخي از پادشاهان ساماني، همچنين با تلاش و خردمندي وزيراني دانشمند و كاردان چون ابوالفضل بلعمي (330 ق) و ابوعلي محمد جيهاني (333 ق)، بخارا به صورت مركز بزرگ علمي، ادبي و فرهنگي درآمد. دربار سامانيان، محيط گرم بحث و برخورد انديشه شد و شاعران و فرهنگمداران از راههاي دور و نزديك بدانجا روي مي آوردند. بهترين آثار علمي، ادبي و تاريخي مانند شاهنامه منصوري، شاهنامه ابوالمؤيد بلخي (سده چهارم هجري)، عجايب البلدان، حدود العالم من المشرق الي المغرب در جغرافيا، ترجمه تفسير طبري كه چند تن از دانشمندان فرارود فراهم كرده اند، ترجمه تاريخ طبري از ابوعلي بلعمي، آثار ابوريحان بيروني (440 ق) و ابوعلي سينا (428 ق) در روزگار سامانيان پديد آمدند. دانشمندان برجسته اي مانند محمد زكرياي رازي (313 ق) ابونصر فارابي (339)، ابوريحان بيروني، ابوعلي سينا و بسياري از شاعران بزرگ مانند فردوسي (410/416 ق) در اين روزگار يا متأثر از آن برآمده اند.
بزرگترين كتابخانه در آن دوران در بخارا بود كه ابوعلي سينا آن را ديد و گفت كه نظير آن را هرگز نديده است. تأثير اين تحول، نه تنها در آن دوره كه در دوران پس از آن نيز پيدا است. رودكي فرزند چنين روزگاري است. وي در دربار ساماني نفوذي فراوان يافت و به ثروتي افزون دست يافت. نفوذ شعر و موسيقي او در دربار نصربن احمد چندان بود كه داستان بازگشت پادشاه از هرات به بخارا، به خوبي بيانگر آن است. هنگامي كه نصربن احمد ساماني به هرات رفته، ديرگاهي در آن ديار مانده بود، هيچ كس را ياراي آن نبود تا از پادشاه بخواهد كه بخارا بازگردد؛ درباريان از رودكي خواستند تا او اين وظيفه دشوار را بپذيرد.
رودكي شعر پر آوازه « بوي جوي موليان آيد همي ـ ياد يار مهربان آيد همي » را سروده است. درباريان و شاعران، همه او را گرامي مي داشتند و بزرگاني چون ابوالفضل بلعمي و ابوطيب مصعبي صاحب ديوان رسالت، شاعر و فيلسوف. شهيد بلخي (325 ق) و ابوالحسن مرادي شاعر با او دوستي و نزديكي داشتند. گويند كه وي از آغاز نابينا بود، اما با بررسي پروفسور گراسيموف (1970 م) بر جمجمه و استخوانهاي وي آشكار گرديد كه در دوران پيري با فلز گداخته اي چشم او را كور كرده اند، برخي استخوانهايش شكسته بود و در بيش از 80 سالگي درگذشت. رودكي گذشته از نصربن احمد ساماني كساني ديگر مانند امير جعفر بانويه از اميران سيستان، ابوطيب مصعبي، خاندان بلعمي، عدناني، مرادي، ابوالحسن كسايي، عماره مروزي و ماكان كاكي را نيز مدح كرده است. از آثار او بر مي آيد كه به مذهب اسماعيلي گرايش داشته است؛ شايد يكي از علتهاي كور شدن او در روزگار پيري، همين باشد.
رودكي در پيري با بي اعتنايي دربار روبرو شد و به زادگاهش بازگشت؛ شعرهاي دوران پيري او، سرشار از شكوه روزگار، حسرت از گذشته و بيان ناداري است. رودكي از شاعران بزرگ سبك خراساني است. شعرهاي اندكي از او به يادگار مانده، كه بيشتر به صورت بيتهايي پراكنده از قطعه هاي گوناگون است.
كامل ترين مجموعه عروض فارسي، نخستين بار در شعرهاي رودكي پيدا شد و در همين شعرهاي باقي مانده، 35 وزن گوناگون ديده مي شود. اين شعرها داراي گشادگي زبان و توانايي بيان است. زبان او، گاه از سادگي و رواني به زبان گفتار مي ماند. جمله هاي كوتاه، فعلهاي ساده، تكرار فعلها و برخي از اجزاي جمله مانند زبان محاوره در شعر او پيداست. وجه غالب صور خيال در شعر او، تشبيه است. تشبيهات از امري حسي به حسي يا انتزاعي به حسي است. تخيل او نيرومند است. پيچيدگي در شعر او راه ندارد و شادي گرايي و روح افزايي، خردگرايي، دانش دوستي، بي اعتبار دانستن جهان، لذت جويي و به خوشبختي انديشيدن در شعرهاي او موج مي زند. وي نماينده كامل شعر دوره ساماني و اسلوب شاعري سده چهارم است. تصويرهايش زنده و طبيعت در شعر او جاندار و تپنده است. پيدايي و مطرح كردن رباعي را به او نسبت مي دهند. رباعي در بنياد، همان ترانه هايي بود كه خنياگران مي خوانده اند و به پهلويات مشهور بوده است؛ رودكي به اقتضاي آوازه خواني به اين نوع شعر بيشتر گرايش داشته، شايد نخستين شاعري باشد كه بيش از ساير گويندگان روزگارش در ساختن آهنگها از آن سود برده باشد. از بيتها، قطعه ها، قصيده ها و غزلهاي اندكي كه از رودكي به يادگار مانده، مي توان به نيكي دريافت كه او در همه فنون شعر استاد بوده است. تعداد شعرهاي رودكي را از صدهزار تا يك ميليون بيت دانسته اند؛ آنچه اكنون مانده، بيش از 1000 بيت نيست كه مجموعه اي از قصيده، مثنوي، قطعه و رباعي را در بر مي گيرد. از ديگر آثارش منظومه كليله و دمنه است كه محمد بلعمي آن را از عربي به فارسي برگرداند و رودكي به خواسته اميرنصر و ابوالفضل بلعمي آن را به نظم فارسي در آورده است (به باور فردوسي در شاهنامه، رودكي به هنگام نظم كليله و دمنه كور بوده است.) اين منظومه مجموعه اي از افسانه ها و حكايتهاي هندي از زبان حيوانات است كه تنها 129 بيت آن باقي مانده است و در بحر رمل مسدس مقصور سرود شده است؛ مثنويهاي ديگري در بحرهاي متقارب، خفيف، هزج مسدس و سريع به رودكي نسبت مي دهند كه بيتهايي پراكنده از آنها به يادگار مانده است. گذشته از آن شعرهايي ديگر از وي در موضوعهاي گوناگون مدحي، غنايي، هجو، وعظ، هزل و رثاء و چكامه مادر مي كه بزرگترين چكامه او است و به خواست نصربن احمد براي ابوجعفر بانويه سروده شده، در دست است.

منبع: forum.takdownload.ir
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 


شمس الدین محمد حافظ شیرازی


سال و محل تولد: 726 هـ.ق- شیراز ، سال و محل وفات: 791 هـ.ق- شیراز
شمس الدین محمد حافظ ملقب به خواجه حافظ شیرازی و مشهور به لسان الغیب با وجود شهرت والای این شاعر در خصوص دوران زندگی حافظ بویژه زمان به دنیا آمدن او اطلاعات دقیقی در دست نیست ولی در حدود سال 726 ه.ق در شهر شیراز به دنیا آمد است.
اطلاعات چندانی از خانواده و اجداد خواجه حافظ در دست نیست و ظاهراً پدرش بهاء الدین نام داشته و در دوره سلطنت اتابکان فارس از اصفهان به شیراز مهاجرت کرده است. شمس الدین از دوران طفولیت به مکتب و مدرسه روی آوردو آموخت سپری نمودن علوم و معلومات معمول زمان خویش به محضر علما و فضلای زادگاهش شتافت و از این بزرگان بویژه قوام الدین عبدا... بهره ها گرفت.
خواجه در دوران جوانی بر تمام علوم مذهبی و ادبی روزگار خود تسلط یافت.
او هنوز دهه بیست زندگی خود را سپری ننموده بود که به یکی از مشاهیر علم و ادب دیار خود تبدل شد. وی در این دوره علاوه بر اندوخته عمیق علمی و ادبی خود قرآن را نیز کامل از حفظ داشت و از این روی تخلص حافظ بر خود نهاد.
دوران جوانی حافظ مصادف بود با افول سلسله محلی اتابکان فارس و این ایالات مهم به تصرف خاندان اینجو در آمده بود. حافظ که در همان دوره به شهرت والایی دست یافته بود مورد توجه و امرای اینجو قرار گرفت و پس از راه یافتن به دربار آنان به مقامی بزرگ نزد شاه شیخ جمال الدین ابواسحاق حاکم فارس دست یافت.
دوره حکومت شاه ابواسحاق اینجو توأم با عدالت و انصاف بود و این امیر دانشمند و ادب دوست در دوره حکمرانی خود که از سال 742 تا 754 ه.ق بطول انجامید در عمرانی و آبادانی فارس و آسایش و امنیت مردم این ایالت بویژه شیراز کوشید.
حافظ از لطف امیرابواسحاق بهره مند بود و در اشعار خود با ستودن وی در القابی همچون (جمال چهره اسلام) و (سپهر علم وحیاء) حق شناسی خود را نسبت به این امیر نیکوکار بیان داشت.
پس از این دوره صلح و صفا امیر مبارزه الدین مؤسس سلسله آل مظفر در سال 754 ه.ق بر امیر اسحاق چیره گشت و پس از آنکه او را در میدان شهر شیراز به قتل رساند حکومتی مبتنی بر ظلم و ستم و سخت گیری را در سراسر ایالت فارس حکمفرما ساخت.
امیر مبارز الدین شاهی تند خوی و متعصب و ستمگر بود.حافظ در غزلی به این موضوع چنین اشاره می کند:
راستی خاتم فیروزه بو اسحاقی
خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود
دیدی آن قهقهه کبک خرامان حافظ
که زسر پنجه شاهین قضا غافل بود
لازم به ذکر است حافظ در معدود مدایحی که گفته است نه تنها متانت خود را از دست نداده است بلکه همچون سعدی ممدوحان خود را پند داده و کیفر دهر و ناپایداری این دنیا و لزوم رعایت انصاف و عدالت را به آنان گوشزد کرده است.
اقدامات امیر مبارزالدین با مخالفت و نارضایتی حافظ مواجه گشت و وی با تاختن بر اینگونه اعمال آن را ریاکارانه و ناشی از خشک اندیشی و تعصب مذهبی قشری امیر مبارز الدین دانست.
سلطنت امیر مبارز الدین مدت زیادی به طول نیانجامید و در سال 759 ه.ق دو تن از پسران او شاه محمود و شاه شجاع که از خشونت بسیار امیر به تنگ آمده بودند توطئه ای فراهم آورده و پدر را از حکومت خلع کردند. این دو امیر نیز به نوبه خود احترام فراوانی به حافظ می گذاشتند و از آنجا که بهره ای نیز از ادبیات و علوم داشتند شاعر بلند آوازه دیار خویش را مورد حمایت خاص خود قرار دادند.


اواخر زندگی شاعر بلند آوازه ایران همزمان بود با حمله امیر تیمور و این پادشاه بیرحم و خونریز پس از جنایات و خونریزی های فراوانی که در اصفهان انجام داد و از هفتاد هزار سر بریده مردم آن دیار چند مناره ساخت روبه سوی شیراز نهاد.
مرگ حافظ احتمالاً در سال 971 ه.ق روی داده است و حافظ در گلگشت مصلی که منطقه ای زیبا و با صفا بود و حافظ علاقه زیادی به آن داشت به خاک سپرده شد و از آن پس آن محل به حافظیه مشهور گشت.
نقل شده است که در هنگام تشییع جنازه خواجه شیراز گروهی از متعصبان که اشعار شاعر و اشارات او به می و مطرب و ساقی را گواهی بر شرک و کفروی می دانستند مانع دفن حکیم به آیین مسلمانان شدند.
در مشاجره ای که بین دوستداران شاعر و مخالفان او در گرفت سرانجام قرار بر آن شد تا تفألی به دیوان خواجه زده و داوری را به اشعار او واگذارند. پس از باز کردن دیوان اشعار این بیت شاهد آمد:

قدیم دریغ مدار از جنازه حافظ
که گرچه غرق گناه است می رود به بهشت
حافظ بیشتر عمر خود را در شیراز گذراند و بر خلاف سعدی به جز یک سفر کوتاه به یزد و یک مسافرت نیمه تمام به بندر هرمز همواره در شیراز بود.
وی در دوران زندگی خود به شهرت عظیمی در سر تا سر ایران دست یافت و اشعار او به مناطقی دور دست همچون هند نیز راه یافت.
نقل شده است که وی مورد احترام فراوان سلاطین آل جلایر و پادشاهان بهمنی دکن هندوستان قرار داشت و پادشاهان زیادی او را به پایتخت های خود دعوت کردند. حافظ تنها دعوت محمود شاه بهمنی را پذیرفت و عازم آن سرزمین شد ولی چون به بندر هرمز رسید و سوار کشتی شد طوفانی در گرفت و خواجه که در خشکی، آشوب و طوفان حوادث گوناگونی را دیده بود نخواست خود را گرفتار آشوب دریا نیز بسازد از این رو از مسافرت شد.
شهرت اصلی حافظ و رمز پویایی جاودانه آوازه او به سبب غزلسرایی و سرایش غزل های بسیار زیباست.

ویژگی های شعر حافظ
برخی از مهم ترین ابعاد هنری در شعر حافظ عبارتند از:
1-
رمز پردازی و حضور سمبولیسم غنی
رمز پردازی و حضور سمبولیسم شعر حافظ را خانه راز کرده است و بدان وجوه گوناگون بخشیده است. شعر وی بیش از هر چیز به آینه ای می ماند که صورت مخاطبانش را در خود می نمایاند، و این موضوع به دلیل حضور سرشار نمادها و سمبول هایی است که حافظ در اشعارش آفریده است و یا به سمبولهای موجود در سنت شعر فارسی روحی حافظانه دمیده است.
چنان که در بیت زیر "شب تاریک" و "گرداب هایل" و . . . را می توان به وجوه گوناگون عرفانی، اجتماعی و شخصی تفسیر و تأویل کرد:
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها
2-
رعایت دقیق و ظریف تناسبات هنری در فضای کلی ادبیات
این تناسبات که در لفظ قدما (البته در معنایی محدودتر) "مراعات النظیر" نامیده می شد، در شعر حافظ از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است.
به روابط حاکم بر اجزاء این ادبیات دقت کنید:
ز شوق نرگس مست بلند بالایی
چو لاله با قدح افتاده بر لب جویم
شدم فسانه به سرگشتگی که ابروی دوست
کشیده در خم چوگان خویش، چون گویم
[/b]3-
لحن مناسب و شور افکن شاعر در آغاز شعرها
ادبیات شروع هر غزل قابل تأمل و درنگ است. به اقتضای موضوع و مضمون، شاعر بزرگ لحنی خاص را برای شروع غزلهای خود در نظر می گیرد، این لحنها گاه حماسی و شورآفرین است و گاه رندانه و طنزآمیز و زمانی نیز حسرتبار و اندوهگین.
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم

من و انکار شراب این چه حکابت باشد
غالباً این قدرم عقل و کفایت باشد
ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش
باید برون کشید از این ورطه رخت خویش
4-
طنز
زبان رندانه شعر حافظ به طنز تکیه کرده است. طنز
ظرفیت بیانی شعر او را تا سر حد امکان گسترش داده و بدان شور و حیاتی عمیق بخشیده است. حافظ به مدد طنز، به بیان ناگفته ها در عین ظرافت و گزندگی پرداخته و نوش و نیش را در کنار هم گرد آورده است.
پادشاه و محتسب و زاهد ریاکار، و حتی خود شاعر در آماج
طعن و طنز شعرهای او هستند:
فقیه مدرسه دی مست بود و فتوا
داد
که می حرام، ولی به ز مال او قافست

باده با محتسب
شهر ننوشی زنهار
بخورد باده ات و سنگ به جام اندازد

[b]5-
ایهام و ابهام

شعر حافظ، شعر ایهام و ابهام است، ابهام شعر حافظ لذت بخش و رازناک است.
نقش موثر ایهام در شعر حافظ را می توان از چند نظر تفسیر کرد:
اول، آن که حافظ به اقتضای هنرمندی و شاعریش می کوشیده است تا شعر خود را به ناب ترین حالت ممکن صورت بخشد و از آنجا که ابهام جزء لاینفک شعر ناب محسوب می شود، حافظ از بیشترین سود و بهره را از آن برده است.
دوم آن که زمان پرفتنه حافظ، از ظاهر معترض زبانی خاص طلب می کرد؛ زبانی که قابل تفسیر به مواضع مختلف باشد و شاعر با رویکردی که به ایهام و سمبول و طنز داشت، توانست چنین زبان شگفت انگیزی را ابداع کند؛ زبانی که هم قابلیت بیان ناگفته ها را داشت و هم سراینده اش را از فتنه های زمان در امان می داشت.
سوم آن که در سنن عرفانی آشکار کردن اسرار ناپسند شمرده می شود و شاعر و عارف متفکر، مجبور به آموختن زبان رمز است و راز آموزی عارفانه زبانی خاص دارد. از آن جا که حافظ شاعری با تعلقات عمیق عرفانی است، بی ربط نیست که از ایهام به عالیترین شکلش بهره بگیرد:
دی می شد و گفتم صنما عهد به جای آر
گفتا غلطی خواجه، در این عهد وفا نیست
ایهام در کلمه "عهد" به معنای "زمانه" و "پیمان"
دل دادمش به مژده و خجلت همی برم
زبن نقد قلب خویش که کردم نثار دوست
ایهام در ترکیب "نقد قلب" به معنای "نقد دل" و "سکه قلابی"
عمرتان باد و مرادهای ساقیان بزم جم
گر چه جام ما نشد پر می به دوران شما
ایهام در کلمه "دوران" به معنای "عهد و دوره" و "دورگردانی ساغر"
تفکر حافظ عمیق و زنده پویا و ریشه دار و در خروشی حماسی است. شعر حافظ بیت الغزل معرفت است.

جهان بینی حافظ
از مهمترین وجوه تفکر حافظ را می توان به موارد زیر اشاره کرد:
1-
نظام هستی در اندیشه حافظ همچون دیگر متفکران عارف، نظام احسن است، در این نظام گل و خار در کنار هم معنای وجودی می یابند.
حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج
فکر معقول بفرما، گل بی خار کجاست؟
من اگر خارم اگر گل، چمن آرایی هست
که از آن دست که او می کشدم می رویم
2-
عشق جان و حقیقت هستی است و در دریای پرموج و خونفشان عشق جز جان سپردن چاره ای نیست.
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
عقل می خواست کز آن شعله چراغ افروزد
دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد
3-
تسلیم و رضا و توکل ابعاد دیگری از اندیشه و جهان بینی حافظ را تشکیل می دهد.
آنچه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم
اگر از خمر بهشت است و اگر باده مست
تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست
راهرو گر صد هنر داد توکل بایدش
4-
فرزند زمان خود بودن، نوشیدن جان حیات در لحظه، درک و دریافت حالات و آنات حقیقی زندگی
به مأمنی رو و فرصت شمر طریقه عمر
که در کمینگه عمرند قاطعان طریق
فرصت شما و صحبت کز این دو راهه منزل
چون بگذریم دیگر نتوان بهم رسیدن
5-
انتظار و طلب موعود،
انتظار رسیدن به فضایی آرمانی از مفاهیم عمیقی است که در سراسر دیوان حافظ به صورت آشکار و پنهان وجود دارد، حافظ گاه به زبان رمز و سمبول و گاه به استعاره و کنایه در طلب موعود آرمانی است. اصلاح و اعتراض، شعر حافظ را سرشار از خواسته ها و نیازهای متعالی بشر کرده است:


مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید
که از انفاس خوشش بوی کسی می آید
ای پادشه خوبان، داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی

یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند


منبع: Aghlam.com

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

احمد شاملو

همراه با تمامي جوانه ها، همراه بادختركان ننه دريا، همراه پريا آمده ايم تا دريچه اي بگشاييم رو به روشناي زندگي شيرآهن كوه مرد ادب ايران زمين. او كه با اشعار سپيدش، دلها را به سپيده دم عشق برد و با اشعار وداستانهاي عاميانه اش، ادب و هنر بي تكلف و زلال را به كوچه باغ دلها كوچاند. آمده ايم تا از پنجره كوچك اين دفتر، قطره اي از درياي روح شاملو را باز شناسيم.


احمدشاملو در 21 آذر ماه سال 1304 در خيابان صفي عليشاه تهران متولد شد. پدرش افسر ارتش بود و به همين دليل احمد دوره كودكي و نوجواني را در شهرهاي مختلف ايران گذراند. شاملو دوره دبستان را در خاش، زاهدان و مشهد، ودوره دبيرستان را در بيرجند، مشهد و تهران به سر برد.


از همان آغازين روزهاي كودكي با سير وسفر و تحولات و جستجوها زندگيش رنگ گرفت. از همان عنوان كودكي الفباي مقاومت و ايستادگي را آموخت و علاقه وافر او به سياست، راهي را در پيش روي او نهاد كه عزمي بزرگ مي طلبيد چنانچه در سن 17 سالگي روزانه زندان شد و سختيهاي اين راه را به جان خريد چرا كه استقامت و پايداري را آموخته بود. آنچنان كه آن را به ظهور رساند و براي آنكه بتواند دردهاي جامعه را به تصوير كشد به شعر و روزنامه نگاري پناه برد.


درسال 1324 به روزنامه نگاري پرداخت و اين خودفتح بابي بود براي آنكه بيشتر در جريانات سياسي قرار گيرد اما پس از مدتي زنداني شد و پس از آن به همراه خانواده به رضائيه رفت. اما روح پرجنب و جوش و كاوشگر او آرام نمي يابد و باز هم به تهران باز مي گردد.


در سال 1326 اولين ازدواج او صورت گرفت. دراين سالها شاملو علاوه بر شعر و روزنامه نگاري، به قصه نويسي و فيلمنامه نويسي نيز همت مي گمارد. باورها، دردها، ديده ها و شنيده هاي خويش را در قالب كلمات چه شيوا و شيرين بيان مي دارد. كلمات چون جوانه اي مي مانند كه در قالب شعر شكفته مي شوند و به ثمر مي رسند. شيوايي و سادگي اشعار شاملو تحسين برانگيز است و آدمي را متحير مي كند. گاه به دليل فضاي استبدادي آن زمان پر معناترين و عالي ترين مفاهيم را در قالب اشعاري عاميانه و كودكانه بيان ميكند و گاه با داستاني كودكانه بسياري از دردهاي جامعه را به تصوير مي كشد.

17 سال پس از اولين ازدواجش با آيدا آشنا مي شود و همين آشنايي و ازدواج موجب پيدايش بسياري از اشعار ناب و زيباي شاملو مي گردد.

مجموعه شعر آيدا در آيينه، لحظه ها و هميشه را در همين سالها منتشر مي كند.

شاملو نه تنها در ايران درخششي جاودانه يافت بلكه در خارج از كشور نيز از شهرت و درخششي والا برخوردار بود و سخنرانيهاي او در دانشگاههاي خارج از كشور مؤيد استقبال مجامع ادبي از او بود.

و سرانجام شام مرگزاي عاشق ترين شاعر اين

ديار عشق و مهر، صبور مرد شعر و فرهنگ، كاشف فروتن شوكران عطوفت و جوانمردي بوسه بر كاكل خورشيد داد و رفت.

رفت و صداي پر صلابت او هنوز در ميان ما جاريست،

رفت و هزاران شعر زيبا و جاودانه او تا نسلها باقي است.

ترجمه هاي زيبايش، اشعار گرانمايه اش و هزاران كتاب و نوار گرانبهايش همچون گوهري گرانقدر تا نسلها خواهد درخشيد.

منبع: Mashaheer.net

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

استاد سيد محمد حسين بهجت تبريزي (شهريار)

در سال ۱۲۸۵ هجري شمس در سال ۱۲۸۵ هجري شمسي در روستاي خشکاب در بخش قره چمن آذربايجان متولد شد. پدرش حاجي مير آقا خشکنابي و از وکلاي مبرز و مردي فاضل و خوش محاوره و از خوش نويسان دوره خود و با اينان و کريم الطبع بود.

حيدر بابا سنين گونلون شاد اولسون


دنيا واركن آغزين دولي داد اولسون


سندن گئچن تانيش اولسون ياد اولسون


دينه منيم شاعر اوغلوم شهريار


بير عمور دور غم اوستونه غم قالار


او در اوايل شاعري بهجت تخلص ميکرد و بعداْ دوباره با فال حافظ تخلص خواست که دوبيت شاهد از ديوان آمد و خواجه تخلص او را شهريار تعيين کرد. او تحصيلات خود را در مدرسه متحده و فيوضات و متوسطه تبريز و دارالفنون تهران گذراند و تا کلاس آخر مدرسه طب تحصيل کرد و به مدارج بالايي دست يافت ولي در سالها آخر تحصيل اين رشته دست تقدير او را به دام عشقي نافرجام گرفتار ساخت و اين ناکامي موهبتي بود الهي؛ که در آتش درون وسوز و التهاب شاعر را شعله ور ساخت و تحولات دروني او را به اوج معنوي ويژه اي کشانيد تا جايي که از بند علائق رست و در سلک صاحبدلان درآمد و سروده هايش رنگ و بوي ديگر يافت و شاعر در آغازين دوران جواني به وجهي نيک از عهد اين آزمون درد و رنج برآمد و برپايه هنري اش به سرحد کمال معنوي رسيد. غالب غزلهاي سوزناک او که به دائقه عموم خوش آيند است. اين عشق مجاز است که در قصيده زفاف شاعر که شب عروسي معشوقه هم هست؛ با يک قوس صعودي اوج گرفته؛ به عشق عرفاني و الهي تبديل ميشود. ولي به قول خودش اين عشق مجاز به حالت سکرات بوده و حسن طبيعت هم مدتها به همان صورت اولي براي او تجلي کرده و شهريار هم بازبان اولي با او صحبت کرده است.


حيدر بابا ، دنيا يالان دنيادي


سليماننان ، نوحدان قالان دنيادي


اوغول دوغان درده سالان دنيادي


هر كيمسه يه هرنه وئريب آليبدي


افلاطوننان بير قوري آد قاليبدي


اصولاْ شرح حال و خاطرات زندگي شهريار در خلال اشعارش خوانده ميشود و هر نوع تفسير و تعبيري که در آن اشعار بشود به افسانه زندگي او نزديک است. عشقهاي عارفانه شهريار را ميتوان در خلال غزلهاي انتظار؛ جمع وتفريق؛ وحشي شکار؛ يوسف گمگشته؛ مسافر همدان؛ حراج عشق؛ ساز صباء؛ وناي شبان و اشک مريم: دو مرغ بهشتي....... و خيلي آثار ديگر مشاهده کرد. محروميت وناکاميهاي شهريار در غزلهاي گوهرفروش: ناکاميها؛ جرس کاروان: ناله روح؛ مثنوي شعر؛ حکمت؛ زفاف شاعر و سرنوشت عشق بيان شده است. خيلي از خاطرات تلخ و شيرين او در هذيان دل: حيدربابا: مومياي و افسانه شب به نظر ميرسد.


استاد شهريار سرانجام پس از هشتاد و سه سال زندگي شاعرانه پربار و افتخار در ۲۷ شهريور ماه ۱۳۶۷ به ملکوت اعلي پيوست و پيکرش در مقبره الشعراي تبريز که مدفن بسياري از شعرا و هنرمندان آن ديار است به خاک شپرده شد.

منبع: Mashaheer.net

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

سید اشرف الدین حسینی معروف به "نسیم شمال"

سيد اشرف الدين قزويني، معروف به گيلاني، فرزند سيد احمد حسيني قزويني، به سال ۱۲۸۷ هجري قمري در قزوين به دنيا آمده و شش ماه بوده که يتيم مانده و در يتيمي ملک و مال و خانه اش را غصب کرده اند و او دچار فقر و تنگدستي شده است. در جواني به عتبات رفته و چندي در کربلا و نجف زيسته و بعد سور ميهن پرستي او را به ايران کشيده است. سيد به قزوين آمده و از آنجا در بيست و دو سالگي به تبريز رفته و با پيري روشن ضمير آشنا شده است. دوره تحصيلات مقدماتي را در تبريز گذرانده و هيئت و جغرافيا و صرف و نحو و منطق و هندسه و علوم متداول ديگر را آموخته و چندي بعد به گيلان آمده و در رشت اقامت گزيده و از رشتيان نوازش ها و مهرباني ها ديه و نخستين شعرهاي خود را همانجا سروده است.

سيد اشرف در سال ۱۳۲۵ هجري قمري روزنامه ادبي و فکاهي کوچکي به نام «نسيم شمال» در رشت منتشر کرد که تا انحلال مشروطه داير بود. در سال ۱۳۲۶ که مجلس بمباران و روزنامه ها و انجمن ها برچيده شده، نسيم شمال نيز متوقف گشت و در سال ۱۳۲۷ پس از فتح تهران دوباره انتشار يافت. سيد اشرف الدين در سال ۱۳۳۳ به تهران آمد و روزنامه نسيم شمال را در تهران داير کرد.
سيداشرف محبوبترين و معروفترين شاعر ملي عهد انقلاب مشروطه است. وي اشعار فکاهي و انتقادي خود را هر هفته در روزنامه اش چاپ ميکرد و به دست مردم مي داد. هنگامي که روزنامه فروشان دوره گرد فرياد را سر مي دادند و روزنامه را اعلان مي کردند، مردم از زن و مرد و پير  جوان و باسواد و بي سواد هجوم مي آوردند و روزنامه را دست به دست ميگرداندند. در قهوه خانه ها، در سرگذرها و در جاهايي که مردم گرد مي آمدند، باسوادها براي بي سوادها مي خواندند و مردم حلقه مي زدند و روي خاک مينشستند و گوش ميداند. نام اين روزنامه به اندازه اي بر سرزبان ها بود که همه جا سيداشرف الدين را آقاي «نسيم شمال» صدا ميزدند.
شعرعاي سيداشرف الدين هر چند به بلندي سخن گويندگان کلاسيک نميرسيد، اما از حيث ترکيب عبارات و سبک بيان بر بسياري از اشعار فکاهي و سياسي آن زمان برتري دارد. قسمتي از اشعار وي، اقتباس يا ترجمه آزداي است از اشعار ميرزا علي اکبر طاهرزاده صابر، گوينده قفقازي، که سيداشرف الدين آنها را در اختيار فارسي زبانان آن روز، که تشنه آزادي و خواهان برانداختن رژيم کهنه و فرسوده احتماعي بودند، قرار ميداد. دفاع از استقلال ايران و دشمني با تجاوزکاران بيگانه بزرگترين هدف هنري او بوده است که همه در قالب اشعار گرم و آتشين و با سيک و روش هزل آميزي که از صابر آموخته بود، نمايش ميداد. اشعار اصيل او نيز، که تحت تاثير مستقيم صابر سروده نشده، پر از طنز خفيف و در عين حال کوبنده است. در اين سروده ها وطن فروشان، خيانتکاران و دشمنان آزادي و کليه کساني که دريند کشور و مردم نبودند به باد استهزا و ريشختند گرفته شده اند.
سيداشرف مردي ساده، مهربان، بخشنده و بي اعتنا به مال دنيا و به تمام معني حامي و طرفدار طبقات زحمتکس بود، آزادکي و آزادانديشي اين مرد عجيب بود، اندک تعصبي در او نبود. لطايف بسيار به يادداشت، قصه هاي شيرين ميگفت، هر چه مي سرود، بدون يادداشت از بر ميخواند، در سراسر زندگي مجرد زيست تا سرانجام در سال ۱۳۴۵ هجري قمري شايع شد که وي به بيماري جنون مبتلا شده است. بدين علت با دستاويز او را به تيمارستان برد. چند سالي به حال فقر و تنگدستي و بيماري زنده بود تا در ذيحجه سال ۱۳۵۲ هجري قمري چشم از جهان فروبست.

                                            آخ عجب سرماست ....

آخ عج سرماست امشب اي ننه                       ما که مي ميريم در هذا السنه
تو نگفتي مي کنيم امشب الو                          تو نگفتي ميخوريم امشب پلو
نه پلو ديدم امشب نه چلو                                 سخت افتاديم اندر منگنه
                                     آخ عجب سرماست امشب اي ننه
اين اطاق ما شده چون زمهرير                          باد مي آيد زهر سو چون سفير
من ز سرما مي زنم امشب نفير                       مي دوم از ميسره بر ميمنه
                                     آخ عجب سرماست امشب اي ننه
اغنيا مرغ مسما مي خورند                             با غدا کنياک و شامپا مي خورند
منزل ما جمله سرما مي خورند                        خانه ما بدتر است از گردنه
                                     آخ عجب سرماست امشب اي ننه
اندرين سرماي سخت شهر ري                       اغنيا ژيش بخاي مست مي
اي خداوند کريم فرد و حي                              داد ما گير از فلان الطزنه
                                    اخ عجب سرماست امشب اي ننه
خانباجي مي گفت با آقا جلال                         يک قرن دارم من از مال حلال
مي خرم بهر شما امشب زغال                       حيف افتاد آن قرآن در روزنه
                                     آخ عجب سرماست امشب اي ننه
مي خورد هر شب جنا مستطاب                     ماهي و قرقاول و جوجه کبات
ما براي نان جو در انقلاب                                 واي اگر ممتد شود اين دامنه
                                      آخ عجب سرماست امشب اي ننه
تخم مرغ و روغن و چوب سفيد                       با پياز و نان گر امشب مي رسيد
مي نمودم اشکنه امشب تريد                        حيف ممکن نيست پول اشکنه

منبع: Mashaheer.net

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

فريدون مشيري در سي ام شهريور ۱۳۰۵ در تهران به دنيا آمد. جدپدري اش به واسطه ماموريت ادراي به همدان منتقل شده بود و از سرداران نادرشاه بود. پدرش ابراهيم مشيري افشار فرزند محمد در سال ۱۲۷۵ شمسي در همدان متولد شد و در ايام جواني به تهران آمد و از سال ۱۲۹۸ در وزارت پست مشغول خدمت گرديد. او نيز از علاقه مندان به شعر بود و در خانواده او هميشه زمزمه اشعار حافظ و سعدي و فردوسي به گوش ميرسيد. مشيري سالهاي اول و دوم تحصيلات ابتدايي را در تهران بود و سپس به علت ماموريت اداري پدرش به مشهد رفت و بعد از چندسال دوباره به تهران باز گشت و سه سال اول دبيرستان را در دارالفنون گذراند و آنگاه به دبيرستان اديب رفت. به گفته خودش: «در سال ۱۳۲۰ که ايران دچار آشفتگي هايي بود و نيروهاي متفقين از شمال و جنوب به کشور حمله کرده و در ايران بودند ما دوباره به تهران آمديم و من به ادامه تحصيل مشغول شدم. دبيرستان و بعد به دانشگاه رفتم. با اينکه در همه دوران کودکي ام به دليل اينکه شاهد وضع پدرم بودم و از استخدام در ادارات و زندگي کارمندي پرهيز داشتم ولي مشکلات خانوادگي و بيماري مادرم و مسائل ديگر سبب شد که من در سن ۱۸ سالگي در وزارت پست و تلگراف مشغول به کار شدم و اين کار ۳۳ سال ادامه يافت. در همين زمينه شعري هم دارم و با عنوان عمر ويران». مادرش اعظم السطنه ملقي به خورشيد به شعر و ادبيات علاقه مند بوده و گاهي شعر ميگفته، و پدر و مادرش، ميرزا جواد خان مؤتمن الممالک نيز شعر ميگفته و نجم تخلص ميکرده و ديوان شعري دارد که چاپ نشده است. مشيري همزمان با تحصيل در سال آخر دبيرستان در اداره پست و تلگراف مشغول به کار شد، و در همان سال مادرش در سن ۳۹ سالگي در گذشت که اثر عميقي در او بر جا گذاشت. سپس در آموزشگاه فني وزارت پست مشغول تحصيل گرديد. روزها به کار مي پرداخت و شبها به تحصيل ادامه مي داد. از همان زمان به مطبوعات روي آورد و در روزنامه ها و مجلات کارهايي از قبيل خبرنگاري و نويسندگي را به عهده گرفت. بعدها در رشته ادبيات فارسي دانشگاه تهران به تحصيل ادامه داد. اما کار اداري از يک سو و کارهاي مطبوعاتي از سوي ديگر، در ادامه تحصيلش مشکلاتي ايجاد ميکرد، اما او کار در مطبوعات را رها نکرد. از سال ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۱ مئسول صفحه شعر و ادب مجله روشنفکر بود. اين صفحات که بعدها به نام هفت تار چنگ ناميده شد، به تمام زمينه هاي ادبي و فرهنگي از جمله نقد کتاب، فيلم، تئاتر، نقاشي و شعر ميپرداخت. بسياري از شاعران مشهور معاصر، اولين بار با چاپ شعرهايشان در اين صفحه معرفي شدند. مشيري در سالهاي پس از آن نيز تنظيم صفحه شعر و ادبي مجله سپيد و سياه و زن روز را برعهده داشت. فريدون مشيري در سال ۱۳۳۳ ازدواج کرد. همسر او اقبال اخوان دانشجوي رشته نقاشي دانشکده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران بود. او هم پس از ازدواج، تحصيل را ادامه نداد و به کار مشغول شد. فرزندان فريدون مشيري، بهار (متول ۱۳۳۴) و بابک (متولد ۱۳۳۸) هر دو در رشته معماري در دانشکده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران و دانشکده معماري دانشگاه ملي ايران تحصيل کرده اند. مشيري سرودن شعر را از نوجواني و تقريبا از پانزده سالگي شروع کرد. سروده هاي نوجواني او تحت تأثير شاهنامه خواني هاي پدرش شکل گرفته که از آن جمله اين شعر مربوط به پانزده سالگي اوست:

چرا کشور ما شده زير دست
چرا رشته ملک از هم گسست
چرا هر که آيد زبيگانگان
پي قتل ايران ببندد ميان
چرا جان ايرانيان شد عزيز
چرا بر ندارد کسي تيغ تيز
برانيد دشمن ز ايران زمين
که دنيا بود حلقه، ايران نگين
چو از خاتکي اين نگين کم شود
همه ديده ها پر زشبنم شود
انگيزه سرودن اين شعر واقعه شهريور
۱۳۲۰ بوده است. اولين مجموعه شعرش با نام تشنه توفان در ۲۸ سالگي با مقدمه محمدحسين شهريار و علي دشتي به چاپ رسيد (نوروز سال ۱۳۳۴). خود او درباره اين مجموعه ميگويد: «چهارپاره هايي بود که گاهي سه مصرع مساوي با يک قطعه کوتاه داشت، و هم وزن داشت، هم قافيه و هم معنا، آن زمان چندين نفر از جمله نادر نادرپور، هوشنگ ابتهاج(سايه)، سياوش کسرايي، اخوان ثالث و محمدزهري بودند که به همين سبک شهر ميگفتند و همه شاعران نامدار شدند، زيرا به شعر گذشته بي اعتنا نبودند. اخوان ثالث، نادرپور و من به شعر قديم احاطه کامل داشتيم، يعني آثار سعدي، حافظ، رودکي، فردووسي و ... را خوانده بوديم، در مورد آنها بحث ميکرديم و بر آن تکيه ميکرديم.» مشيري توجه خاصي به موسيقي ايراني داشت و در پي همين دلبستگي طي سالهاي ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ عضويت شوراي موسيقي و شعر راديو را پذيرفت، و در کنار هوشنگ ابتهاج، سيمين بهبهاني و عماد خراساني سهمي بسزا در پيوند دادن شعر با موسيقي، و غني ساختن برنامه گلهاي تازه راديو ايران در آن سالها داشت. علاقه به موسيقي در مشيري به گونه اي بوده است که هر بار سازي نواخته مي شده مايه آن را ميگفته، مايه شناسي اش را ميدانسته، بلکه ميگفته از چه رديفي است و چه گوشه اي، و آن گوشه را بسط ميداده و بارها شنيده شده که تشخيص او در مورد برجسته ترين قطعات موسيقي ايران کاملا درست و همراه با دقت تخصصي ويژه اي همراه بوده است. اين آشنايي از سالهاي خيلي دور از طريق خانواده مادري با موسيقي و تئاتر ايران مربوط بود است. فضل الله بايگان دايي ايشان در تئاتر بازي ميکرد و منزل او در خيابان لاله زار (کوچه اي که تماشاخانه تهران يا جامعه باربد در آن بود) قرار داشت و در آن سالهايي که از مشهد به تهران مي آمدند هر شب شب موسيقي گوش ميکردند. مهرتاش، مؤسس جامعه باربد، و ابوالحسن صبا نيز با فضل الله بايگان دوست بودند و شبها به نواختن سه تار يا ويولون ميپرداختند، و ميشري که در آن زمان ۱۵-۱۴ سال داشت مشتاقانه به شنيدن اين موسيقي دل مي داد  و فريدون مشيري در سال ۱۳۷۷ به آلمان و آمريکا سفر کرد و مراسم شعرخواني او در شهرهاي کلن، ليمبورگ و فرانکفورت و همچنين در ۲۴ ايالت آمريکا از جمله در دانشگاه هاي برکلي و نيوجرسي به طور بي سابقه اي مورد توجه دوستداران ادبيات ايران قرار گرفت. در سال ۱۳۷۸ طي سفري به سوئد در مراسم شعر خواني در چندين شهر از جمله استکهلم و مالمو و گوتبرگ شرکت کرد.

منبع: Mashaheer.net

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

محمد تقی، پسر محمد کاظم صبوری، ملک الشعرای آستان قدس رضوی است و در سال 1304 هـ ق. در مشهد به دنیا آمده است. پدر بهار با آنکه ملک الشعرای زمان خود بود دوست نداشت پسرش به شعر و شاعری روی آورد، اما علیرغم خواست پدر، بهار شاعری را از چهارده سالگی آغاز کرد. در اوایل، اطرافیان فکر می کردند که او اشعار پدرش را به نام خودش می خواند و شاعر بودن بهار را باور نداشتند. سرانجام کار بهار با مدعیان به جایی رسید که قرار شد بهار به صورت بدیهه سرایی با لغاتی که مخالفشان می گویند، در حضور جمع شعری بسازد.

در مجلسی که به همین منظور ترتیب داده شده بود از بهار خواستند تا با چهار کلمه : چراغ، نمک ، چنار و تسبیح، چهار مصراع به وزن رباعی بگوید و بهار این رباعی را در چند لحظه ساخت:


به خرقه و تسبیح مرا دید چو یار گفتا ز چراغ زهد ناید انوار
کس شهد ندیده است در کان نمک کس میوه نچیده است از شاخ چنار


باز رباعی دیگری با این چهار کلمه مطرح شد: خروس، انگور، درفش، سنگ و او این رباعی را ساخت:


برخاست خروس صبح برخیز ای دوست خون دل انگور فکن در رگ و پوست
عشق من و تو قصه مشت است و درفش جور تو و دل صحبت سنگ است و سبوست


پس از مرگ پدر بهار، به فرمان مظفرالدین شاه لقب ملک الشعرایی به پسر واگذار گردید. محمدتقی تخلص خود را نیز از "بهار شیروانی"، یکی از شاعران عهد ناصرالدین شاه گرفت.

"
بهار" ادب فارسی را نزد پدر آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر "ادیب نیشابوری" رفت. بهار از چهارده سالگی به اتفاق پدر در مجالس آزادی خواهان شرکت می کرد و در سال 1324 هـ.ق که نهضت مشروطه به پیروزی رسید، "بهار" بیست سال داشت.

"
بهار" در دوره استبداد صغیر در خراسان به چاپ روزنامه خراسان پرداخت و بعد از فرار محمدعلی شاه که در همه شهرها جشن برپا شد، اشعاری سرود که در جشنهای ملی مشهد خوانده می شد.

او در سال 1328 هـ.ق در مشهد به انتشار روزنامه "نوبهار" پرداخت که به علت حملات تند بر ضد فشار روسها و دخالت آنان در سیاست داخلی کشور اهمیت خاصی داشت و پس از یک سال انتشار توقیف شد. بهار سپس روزنامه ای به نام "تازه بهار" را چاپ کرد که آن هم توقیف شد و بهار به تهران تبعید گردید.

اشعار آغاز جوانی بهار، که ملک الشهرای آستان قدس رضوی بود، بیشتر زمینه های مدح داشت، مانند: مدح امام هشتم ، مدح حضرت ختمی مرتبت، مدح مظفرالدین شاه . . . و بهار در آن اشعار از استادان قدیم شعر فارسی پیروی می کرد و به هویت ملی و تاریخ پر افتخار ایران زمین عشق می ورزید . بهار سروده های بسیاری از ستایش ایران و تمدن ایران از خود به جای گذاشته است .

بعد از مشروطیت و ورود به جرگه آزادی خواهان او شعر خود را وقف آزادی کرد. اشعار "بهار" در این دوره پرشور و صمیمی است او با سیاستهای استعماری به پیکار برمی خیزد.
او با تصویر اوضاع و احوال زمان خود، مردم را به شرکت امور سیاسی و اجتماعی فرا می خواند.

پس از جنگ جهانی اول "بهار" که به تهران تبعید شده بود به مشهد بازگشت و چاپ روزنامه "نوبهار" را از سرگرفت. در سال 1332 هـ.ق به نمایندگی مجلس برگزیده شد و به تهران آمد و نزدیک سه سال به انتشار روزنامه "نوبهار" ادامه داد.

"
بهار" در سال 1334 هـ.ق با ایجاد جمعیتی به نام "دانشکده"، شاعران و نویسندگان جوان را در آن جمعیت گرد آورد و در سال 1336 هـ.ق به انتشار مجله "دانشکده" دست زد. این مجله اگر چه بیش از یک سال دوام نکرد، اما از بهترین مجلات آن زمان بود.

"
بهار" در دوره چهارم مجلس نیز به نمایندگی انتخاب شد و با مرحوم مدرس در صف اکثریت بود و از سران معروف گروه اکثریت به شمار می رفت.

"
بهار" در ششمین دوره هم به نمایندگی مجلس رسید و بعد از آن دیگر به مجلس قدم نگذاشت.

بعد از این سالها "بهار" رو به تدریس و تعلیم آورد و هفده سال از عمر اخود را به دور از سیاست گذراند.

بعد از شهریور ماه 1320 هـ. ش مدتی به وزارت فرهنگ منصوب شد و وزارت او چند ماهی بیش نپایید. بهار در دوره پانزدهم هم به نمایندگی مجلس انتخاب شد و به مجلس رفت اما به سبب مبتلا شدن به بیماری سل برای معالجه به سوییس سفر کرد.

او پس از معالجه در 1328 هـ.ش به ایران بازگشت و در اول اردیبهشت ماه 1330 هـ.ش درگذشت.

بهار از یک سو شیفته نمونه ها و یادگارهای شعر قدیم است و از سوی دیگر از تحول زمان بیخبر نیست. به سبک و زبان و آهنگ گویندگان قدیم سخن می گوید و با این همه میل دارد روشهای جدید را با اصول شعر کهن سارش دهد.

بهار با همه میل و ادعا به تجدد دوستی، می کوشد که افکار و احساسات خود و مسائل نوین را در همان اشکال و قالبهای کهن بریزد.

مستزادهای او از نظر روان بودن و هماهنگی در مضامین و مصراع های بلند و کوتاه بسیار جالب است.

در مثنوی ها و قطعات، غالباً نکات و معانی اخلاقی به کار برده است و لحن بیان نظامی و سنایی و جامی را به یاد آورد. او در همان حال که به حافظ و سعدی و عراقی نظر دارد، لغات و اصطلاحات خاص اهل سیاست و روزنامه نویسان هم عصر خود را نیز به کار می برد.

قصاید او محکم و سنگین و گرم است. شور حماسی که در طبع او هست، قصایدش را والا باشکوه کرده است. البته سردی حرمان و نومیدی نیز در قصایدش به چشم می خورد.

اشعاری که بهار برای دوستان خود سروده، همه لطیف و ساده و آکنده از شوق و صفاست.

مزیت سخن بهار در این است که توانسته است الفاظ ساده و عامیانه را در میان لغات و ترکیبات کهنه و جاافتاده سبک خراسانی و سبک عراقی وارد کند.


منبع: Aghlam.com

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

بازیگری که در جشنواره 24 فیلم فجر چهره ای ناآشنا بود و در حال حاضر خیلی از هنردوستان هم او را نمی شناسند.

از بازيگران موفق كانون سينما گران جوان (ورودي سال 1382) كه بلافاصله پس از پايان دوره آموزشي خود مشغول به كار در عرصه حرفه اي سينما و تلويزيون شد.نیوشا بواسطه استعداد و توانايي و تلاش مستمر خود توانست در مدت كوتاهي در فيلم های سينمايي بزرگی در نقش اول کار کند.

نیوشا ضیغمی فارغ التحصیل روانشناسي كودك و متولد 18 تیر سال 1359 تازگی ها نامزد کرده که همسرش در کار هنری فعالیت ندارد. دوره بازيگري كانون سينما گران جوان با سریال «در چشم باد»مسعو جعفری جوازانی در سال 1382 کار حرفه ای را آغاز کرد.یک سال بعد با بازی در فیلم«تر دست»محمد علی سجادی و کار با این کارگردان با تجربه به او بازیگری را بیشتر آموخت تا این باعث شد که محمد علی سجادی نام اورا در کنار بازیگرهای مورد علاقه اش قرار دهد.

بعد از تجربه «تردست » محمدعلی سجادی او را برای بازی در فیلم «شوریده» در اواخر سال 1383 انتخاب کرد.

نیوشا ضیغمی با بازی در فیلم «شوریده » گامی بزرگ در سینما برداشت و با حضور در جشنواره 24 فیلم فجر باعث شد نامزد دریافت تندیس بهترین بازیگر نقش اول زن شود و با هدیه تهرانی رقابت کند.که خودش گوشه ایی از موفقیتش را بازی در فیلم «شوریده» و همکار اش با محمدعلی سجادی می داند.

«مواجهه » که در جشنواره 24 فیلم فجر هم حضور داشت باعث شد تا داوران جشنواره تبهر جالبی روی نیوشا داشته باشند و او را جز بازیگران حرفه ایی قرار دهند.

«اخراجی ها » بدلیل حضور بازیگران بزرگ خانه درس بزرگی برای نیوشا ضیغمی بود.که پرفروش ترین فیلم تاریخ سینمای ایران را با بازی در فیلم مسعود ده نمکی یدک می کشد.

نیوشا ضیغمی در سال 1385 بازی خود رادر «پارک وی » به اتمام رساند. «پارک وی » مطمئنا یکی از کارهای ارزشمند او ست به خاطر کار کردن با کارگردان بزرگی همچون فریدون جیرانی.اما نیوشا زیاد در بازی در این فیلم راضی نیست چون در زمان منتاژ فیلم سکانس های خوب نیوشا را خذف کر ده بودند.

اما در جشنواره 25 فیلم فجر هم حضور خوبی داشت با سه فیلم «پارک وی » «اخراجی ها » و «گناه من» که در این فیلم با حمید گودرزی همبازی بوده است که در این میان کار ده نمکی یعنی «اخراجی ها» با استقبال مردم روبرو شد ودر ایام عید در حال اکران است که در آن فیلم که تنها فیلم اکران شده از اوست حضور درخشانی داشته است و از نظر خیلی از سینماگران آینده روشنی در انتظار اوست.

همیشه می دانستم و اعتقاد داشتم که مرز بین داشتن و نداشتن ، تصمیمی و اراده ایست استوار. پس خواستم که بروم. راه سخت بود ، باید بسیار می آموختم و تجربه می کردم
باید از خودم کس دیگری می ساختم ، اما عشق ، عشق رسیدن به هدف هر روز در من پر رنگ تر شد.
عشق و اراده به یاریم آمدند تا به هدف نزدیک شوم و هر روز به شکرانه این عشق تلاش می کنم قدمی به سوی راههای بزرگتر بردارم ، مبارزه کنم و امیدوار باشم...

منبع: Honarpisheh.com
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

نام اصلی: مریلا

● نام خانوادگی اصلی: زارعی برزی
● تاریخ تولد: ۲۵ فروردین ۱۳۵۳
● محل تولد: تهران
● مدرك تحصیلی: فارغ التحصیل صنایع غذایی
●نوع فعالیت : بازیگر سینما و تلویزیون
● بیوگرافی
فارغ التحصیل مهندسی صنایع غذایی از دانشگاه تهران در سال ۱۳۷۵. فعالیت در تلویزیون با بازی در مجموعه تلویزیونی "دبیرستان خضرا" (اکبر خواجویی) در سال ۱۳۷۵. شروع فعالیت سینمایی با بازی در فیلم "سلام سینما" (محسن مخملباف) در سال ۱۳۷۳. با مجموعه تلویزیونی "کاراگاه" (حسن هدایت) به دنیای بازیگری روی آورد. و با مجموعه تلویزیونی "هوای تازه" (محمد رحمانیان) بیشتر شناخته شد. بازی در فیلم "دوزن" (تهمینه میلانی، ۱۳۷۷) یکی از شانسهای بزرگ او بود. پس از آن توانایی هایش را در "واکنش پنجم" (تهمینه میلانی، ۱۳۸۱) به رخ همگان کشید و سرانجام با بازی کوتاه اما بسیار تاثیرگذارش در "سربازهای جمعه" (مسعود کیمیایی، ۱۳۸۲) مزد زحماتش را از بیست و دومین جشنواره فیلم فجر، از هشتمین جشن خانه سینما Â و از نویسندگان و منتقدان دریافت کرد.
● فیلمشناخت
الف) مجموعه های تلویزیونی:
۱) کاراگاه (مجموعه، حسن هدایت، ۱۳۷۴)
۲) مهر خوبان (مجموعه، ۱۳۷۴)
۳) خلبان (مجموعه، ۱۳۷۴)
۴) جهان وارونه (مجموعه، ۱۳۷۴)
۵) دبیرستان خضراء (مجموعه، اکبر خواجویی، ۷۵-۱۳۷۴)
۶) خانه های اجاره ای (تله تئاتر، ۱۳۷۵)
۷) هوای تازه (مجموعه، محمد رحمانیان، ۱۳۷۵)
۸) کهنه سوار (مجموعه، اکبر خواجویی، ۱۳۷۶)
۹) شن های کف رودخانه (مجموعه تلویزیونی، ۱۳۷۶)
۱۰) فردا دیر است (مجموعه، حسن فتحی، ۱۳۷۶)
۱۱) ولایت عشق (مجموعه، مهدی فخیم زاده، ۱۳۷۷)
۱۲) داستان یک شهر (مجموعه، اصغر فرهادی، ۱۳۷۸)
۱۳) زمان شوریدگی (مجموعه تلویزیونی، ۱۳۷۹)
۱۴) پلیس جوان (مجموعه، سیروس مقدم، ۱۳۸۰)
۱۵) دریایی ها (مجموعه، سیروس مقدم، ۱۳۸۱)
ب) بخشی از فیلم شناسی:
۱)۱۳۸۴ زاگرس ( محمدعلی نجفی ) [بازیگر]
۲)۱۳۸۳ زن زیادی ( تهمینه میلانی ) [بازیگر]
۳)۱۳۸۳ مجردها ( اصغر هاشمی ) [بازیگر]
۴)۱۳۸۳ حکم ( مسعود کیمیایی ) [بازیگر]
۵)۱۳۸۲ سربازهای جمعه ( مسعود کیمیایی ) [بازیگر]
۶)۱۳۸۲ معادله ( ابراهیم وحیدزاده ) [بازیگر]
۷)۱۳۸۲ هم ‌نفس ( مهدی فخیم‌زاده ) [بازیگر]
۸)۱۳۸۱ واکنش پنجم ( تهمینه میلانی ) [بازیگر]
۹)۱۳۸۱ سیزده گربه روی شیروانی ( علی عبدالعلی زاده ) [بازیگر]
۱۰)۱۳۸۰ عشق فیلم ( ابراهیم وحیدزاده ) [بازیگر]
۱۱)۱۳۷۸ تکیه بر باد ( داریوش فرهنگ ) [بازیگر]
۱۲)۱۳۷۷ دو زن ( تهمینه میلانی ) [بازیگر]
۱۳)۱۳۷۵ روی خط مرگ ( شفیع آقامحمدیان ) [بازیگر]
۱۴)۱۳۷۵ خلبان ( جمال شورجه ) [بازیگر]
● جوایز
الف) کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن (زن زیادی)
[ دوره ۲۳ جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال ۱۳۸۳ ]
ب)کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول زن (زن زیادی)
[ دوره ۹ جشن خانه سینما (مسابقه) - سال ۱۳۸۴ ]
ج) کاندید لوح زرین بهترین بازیگر زن (زن زیادی)
[ دوره ۶ منتخب سایت ایران اکتور (بهترین های سال) - سال ۱۳۸۴ ]
د) برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل زن (سربازهای جمعه)
[ دوره ۲۲ جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال ۱۳۸۲ ]
و) برنده تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل زن (سربازهای جمعه)
[ دوره ۸ جشن خانه سینما (مسابقه) - سال ۱۳۸۳ ]
هـ) برنده لوح زرین بهترین بازیگر زن (سربازهای جمعه)
[ دوره ۵ منتخب سایت ایران اکتور (بهترین های سال) - سال ۱۳۸۴ ]
ی) سومین بازیگر نقش مکمل زن سال (سربازهای جمعه)
[ دوره ۱۹ منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین های سال) - سال ۱۳۸۳ ]
ر) کاندید لوح زرین بهترین بازیگر زن (واکنش پنجم)
[ دوره ۴ منتخب سایت ایران اکتور (بهترین های سال) - سال ۱۳۸۳ ]
ز) پنجمین بازیگر نقش مکمل زن سال (واکنش پنجم)
[ دوره ۱۸ منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین های سال) - سال ۱۳۸۲ ]
ژ) دومین بازیگر نقش مکمل زن سال (دو زن)
[ دوره ۱۴ منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین های سال) - سال ۱۳۷۸ ]

منبع: Honarpisheh.com

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

بيوگرافي هديه تهراني

هدیه‌ تهرانی‌ یكی‌ از معدود ستارگان‌ واقعی‌ تاریخ‌ سینمای‌ ایران‌ است‌. از آن‌ معدود نام‌هایی‌ كه‌ طی‌ ۱۰ سال‌ گذشته‌ ، اسمش‌ به‌ روی‌ پوسترهای‌ سینما، فروش‌ فیلم‌ را تا حد زیادی‌ تضمین‌ می‌كند.
 طی‌ ۱۰ سال‌ گذشته‌ فیلم‌های‌ بسیاری‌ از او در فهرست‌ پرفروش‌های‌ سال‌ قرار گرفته‌اند. زندگی‌ سینمایی‌ او علی‌رغم‌ تمام‌ شایعات‌ و جنجال‌ها، همچنان‌ با قدرت‌ تمام‌ ادامه‌ دارد. در فهرست‌ فیلم‌های‌ او، می‌توان‌ علاقه‌ یك‌ بازیگر محبوب‌ را به‌ قبولاندن‌ تصویر متفاوتی‌ از خود به‌ عنوان‌ بازیگری‌ قدرتمند پیدا كرد.
 او در حداقل‌ دو فیلم‌ شوكران‌ و چهارشنبه‌سوری‌ نشان‌ داده‌ كه‌ از توانایی‌های‌ ویژه‌یی‌ به‌ عنوان‌ یك‌ بازیگر سینما برخوردار است‌ و كار خود را كاملا جدی‌ می‌گیرد. خودش‌ اذعان‌ دارد در بدو ورودش‌ به‌ سینما اینگونه‌ نبود و سینما برایش‌ یك‌ وجه‌ تفنن‌ بیشتر نبود.
 او را محمدرضا شریفی‌نیا كشف‌ كرد و به‌ هدایت‌ فیلم‌ معرفی‌ كرد. برای‌ ایفای‌ نقش‌ در فیلم‌ روز واقعه‌. در تست‌های‌ بازیگری‌ قبول‌ نشد و نقش‌ به‌ لادن‌ مستوفی‌ رسید. دو سال‌ بعد، كیانوش‌ عیاری‌ از روی‌ عكسش‌، او را برای‌ بازی‌ در فیلم‌ بودن‌ یا نبودن‌ انتخاب‌ كرد، اما طولانی‌ شدن‌ روند تولید فیلم‌، موجب‌ شد تا تهرانی‌ جذب‌ پروژه‌ سلطان‌ شود. (نقش‌ بودن‌ یا نبودن‌ عاقبت‌ به‌ عسل‌ بدیعی‌ رسید).
 كیمیایی‌ شخصا برای‌ مذاكره‌ با این‌ چهره‌ عازم‌ مذاكره‌ با او شد و بلافاصله‌ او را تایید كرد. اینگونه‌ بود كه‌ هدیه‌ تهرانی‌ در ۲۴ سالگی‌ بالاخره‌ وارد عرصه‌ سینما شد.
 حالا ۱۰ سال‌ گذشته‌ است‌ و تهرانی‌ علاوه‌ بر تثبیت‌ خود به‌ عنوان‌ یك‌ كاراكتر ثابت‌ با ویژگی‌هایی‌ مثل‌ خونسردی‌، نفوذناپذیری‌ و نگاه‌ از بالا به‌ مردان‌، توانسته‌ تجربیات‌ متفاوتی‌ را نیز در نقش‌ زنان‌ زخم‌ خورده‌ و شكست‌ خورده‌ از سر بگذراند.
 حالا او می‌تواند با غرور به‌ كارنامه‌ سینمایی‌اش‌ نگاه‌ كند.تهرانی‌ در ادامه‌ تجربیات‌ ویژه‌اش‌، حالا حضور در آخرین‌ فیلم‌ بهمن‌ قبادی‌ را نیز از سر گذرانده‌ و او پروژه‌ ایرج‌ كریمی‌ و منیژه‌ حكمت‌ را هم‌ در دستور كار دارد.
 آن‌ دختر ۲۴ ساله‌ فیلم‌ سلطان‌، اكنون‌ زنی‌ است‌ در اوج‌ محبوبیت‌ كه‌ در میان‌ منتقدان‌ و اهالی‌ سینما نیز از محبوبیت‌ شگرفی‌ برخوردار است‌. دو سیمرغ‌ بلورین‌ (برای‌ قرمز و چهارشنبه‌سوری) و یك‌ تندیس‌ خانه‌ سینما كه‌ هفته‌ پیش‌ به‌ او تعلق‌ گرفت‌، نشانه‌هایی‌ از كمال‌ یك‌ بازیگر هستند.
 ‌‌●● بهترین‌ فیلم‌ها
 ● سلطان‌
 حضور ناگهانی‌ هدیه‌ تهرانی‌ در اقتباس‌ مسعود كمیایی‌ از جیب‌بر خیابان‌ جنوبی‌، در نقش‌ دختر یك‌ سرایدار كه‌ از كاراكتر قدرتمندی‌ برخوردار است‌. هدیه‌ تهرانی‌ در اولین‌ فیلم‌، بازیگر خوبی‌ نیست‌. نه‌ میمیك‌ خوبی‌ دارد، نه‌ بیان‌ قدرتمندی‌ اما از همان‌ اولین‌ فیلم‌ یك‌ ویژگی‌ خاص‌ را نمایش‌ می‌دهد. در هیچ‌ صحنه‌یی‌ حاضر به‌ قبول‌ برتری‌ بازیگر روبرویش‌ نیست‌.
 او در تمام‌ صحنه‌هایی‌ كه‌ با فریبرز عرب‌نیا همبازی‌ است‌، تمام‌ انگاره‌های‌ موجود درباره‌ نقش‌ زن‌ در چنین‌ فیلم‌هایی‌ را تحت‌الشعاع‌ قرار می‌دهد. سلطان‌ در جشنواره‌ فجر چندان‌ مورد توجه‌ قرار نگرفت‌. اما برخی‌ از منتقدان‌ و كارشناسان‌ مجذوب‌ كاراكتر خاص‌ هدیه‌ تهرانی‌ در این‌ فیلم‌ شدند.
 ● غریبانه‌
 كاراكتر تهرانی‌ به‌ شكلی‌ افراطی‌ در غریبانه‌ به‌ نمایش‌ در می‌آید. یك‌ خانم‌ دكتر لجباز و پرخاشگر، كه‌ در پناه‌ این‌ كاراكتر خشن‌ خود، درون‌ زخم‌پذیر و زنانه‌ خود را پنهان‌ می‌كند. در غریبانه‌ با ابوالفضل‌ پورعرب‌ همبازی‌ بود و به‌ نسبت‌ فیلم‌ سلطان‌، بازی‌ متكامل‌تری‌ از خود نشان‌ می‌دهد. منتقدان‌ و كارشناسان‌ نكته‌یی‌ را كشف‌ كردند، غریبانه‌ مثل‌ سلطان‌ پرفروش‌ از آب‌ درآمد.
 ● قرمز
 یك‌ بازی‌ حیرت‌انگیز از هدیه‌ تهرانی‌. این‌ بار با محمدرضا فروتن‌ همبازی‌ است‌. بازی‌ فوق‌العاده‌ او در نقش‌ زنی‌ كه‌ در مقابل‌ ستم‌ مرد و خانواده‌اش‌ سر به‌ طغیان‌ برمی‌دارد و حتی‌ تا كشتن‌ او پیش‌ می‌رود، بسیار به‌ طبع‌ دختران‌ و زنانی‌ كه‌ پس‌ از فضای‌ دوم‌ خرداد، حال‌ و هوای‌ جدیدی‌ را تجربه‌ می‌كردند، خوش‌ آمد.
 فیلم‌ یك‌ جایزه‌ سیمرغ‌ بلورین‌ بهترین‌ بازیگری‌ را برای‌ او به‌ ارمغان‌ آورد، آن‌ هم‌ در حالی‌ كه‌ رقیب‌ بزرگی‌ مثل‌ نیكی‌ كریمی‌ در فیلم‌ دوزن‌ را همراه‌ خود داشت‌. قرمز اعلام‌ موجودیت‌ هدیه‌ تهرانی‌ در عرصه‌ سینمای‌ ایران‌ بود. قرمز باز هم‌ پرفروش‌ از آب‌ درآمد.
 ● شوكران‌
 قدرت‌نمایی‌ باورنكردنی‌ از هدیه‌ تهرانی‌. فیلمنامه‌ دقیق‌ و سنجیده‌ فیلم‌ این‌ اجازه‌ را می‌دهد تا هدیه‌ تهرانی‌ با مفهوم‌ كاراكتر تثبیت‌ شده‌اش‌ بازی‌ كند و حدسیات‌ تماشاگر را بر هم‌ بزند. او در ابتدا زنی‌ بی‌بندوبار به‌ نظر می‌رسد كه‌ هراسی‌ از ویران‌ ساختن‌ زندگی‌ مرد روبرویش‌ ندارد، اما بتدریج‌ مشخا می‌شود كه‌ او یك‌ قربانی‌ است‌.
 قربانی‌ رسم‌ و رسوم‌ جامعه‌ كه‌ آماده‌اند زنی‌ مستقل‌ و متكی‌ به‌ خود مانند او را در چرخدنده‌ سوءبرداشت‌ها نابود كنند. شوكران‌ یكی‌ از بهترین‌ فیلم‌های‌ پس‌ از انقلاب‌ ایران‌ است‌ كه‌ بخش‌ عمده‌یی‌ از قدرت‌ خود را از بازی‌ غافلگیرانه‌ هدیه‌ تهرانی‌ كسب‌ می‌كند.
 ● كاغذ بی‌خط‌
 تجربه‌ بازی‌ تهرانی‌ با یكی‌ از مشهورترین‌ كارگردان‌های‌ ایران‌ بیشتر به‌ نفع‌ هدیه‌ تهرانی‌ تمام‌ شد. فیلم‌ ناصر تقوایی‌، بخاطر ریتم‌ كندش‌ چندان‌ مورد استقبال‌ تماشاگران‌ قرار نگرفت‌، اما هدیه‌ تهرانی‌ در نقش‌ زنی‌ خانه‌دار كه‌ دنیایی‌ خیالبافانه‌ برای‌ خودم‌ ترسیم‌ كرده‌ و می‌خواهد تا تجربه‌های‌ جدیدی‌ را پشت‌ سر بگذارد فوق‌العاده‌ و دیدنی‌ است‌. تهرانی‌ این‌ بار با خسروشكیبایی‌ همبازی‌ است‌ و باز هم‌ سر سوزنی‌ از همتای‌ خود كم‌ نمی‌آورد.
 ● دنیا
 اولین‌ تجربه‌ هدیه‌ تهرانی‌ در سینمای‌ كمدی‌، یك‌ موفقیت‌ تجاری‌ كامل‌ بود. این‌ بار او در نقش‌ زنی‌ مجرد و از فرنگ‌ برگشته‌ است‌ كه‌ دنیای‌ آرام‌ و بی‌سكون‌ مرد صاحبخانه‌اش‌ (با بازی‌ محمدرضا شریفی‌نیا) را به‌ شكل‌ كامل‌ برهم‌ می‌زند و او را شیفته‌ خود می‌سازد.
 در برخی‌ صحنه‌ها اعتمادبه‌نفس‌ تهرانی‌ در ادای‌ كلمات‌ با لهجه‌ فرنگی‌ كمی‌ تو ذوق‌ می‌زند اما هرچه‌ هست‌ تهرانی‌ استعداد خود را در عرصه‌ سینمای‌ كمدی‌ به‌ همه‌ ثابت‌ كرد. این‌ استعداد را سال‌ بعد در فیلم‌ دختر ایرونی‌ نیز دیدیم‌.
 ● چهارشنبه‌سوری‌
 این‌ بار هدیه‌ تهرانی‌ در بالاترین‌ سطح‌ بازیگری‌ سینمای‌ ایران‌ ظاهر می‌شود. بازی‌ او در چهارشنبه‌سوری‌ یك‌ شگفتی‌ كامل‌ است‌. او پوسته‌ نقش‌ بازی‌ كردن‌ را كه‌ در میان‌ بازیگران‌ سینمای‌ ایران‌ مرسوم‌ است‌، می‌شكافد و با نقش‌ یكی‌ می‌شود.
 در برخی‌ صحنه‌های‌ فیلم‌ هدیه‌ تهرانی‌ به‌ تمام‌ معنی‌ معجزه‌یی‌ را شكل‌ می‌دهد. در صحنه‌یی‌ كه‌ با خواهرش‌ در حال‌ گفت‌وگو است‌ و صدایش‌ در بغض‌ و گریه‌ می‌شكند، تماشاگر حدفاصل‌ بازیگر و نقش‌ را به‌ شكل‌ كامل‌ فراموش‌ می‌كند. چهارشنبه‌سوری‌ صعود هدیه‌ تهرانی‌ و ادامه‌ روند تكاملی‌اش‌ در كارنامه‌ بازیگری‌اش‌ است‌. چهارشنبه‌ سوری‌ پس‌ از دو سال‌ فترت‌ ، یك‌ نقطه‌ عطف‌ كامل‌ در پرونده‌ هدیه‌ تهرانی‌ بود.
 ● نقش‌های‌ سوم‌
 هدیه‌ تهرانی‌ در چند فیلم‌، در نقش‌های‌ فرعی‌ ظاهر شده‌ است‌. در خانه‌یی‌ روی‌ آب‌ ساخته‌ فرمان‌آرا، او در نقش‌ منشی‌ دكتر سپیدبخت‌ ظاهر می‌شود كه‌ در انتقام‌ از بی‌تفاوتی‌ و هوسبازی‌ دكتر، مقدمات‌ مرگ‌ او را فراهم‌ می‌كند.
 بازی‌ در این‌ فیلم‌ اگرچه‌ تجربه‌ متفاوتی‌ بود اما چندان‌ جلب‌ توجه‌ نكرد.تهرانی‌ در فیلم‌ دوئل‌ ساخته‌ احمدرضا درویش‌ باز هم‌ نقش‌ كوچكتری‌ را ایفا كرد. حضور او در یك‌ فصل‌ ۵ دقیقه‌یی‌ محدود می‌شد و به‌ نظر می‌رسید فیلمساز بیشتر در پی‌ قرارگرفتن‌ نام‌ او در پوستر فیلم‌ بوده‌ است‌.
 در یك‌ بوس‌ كوچولو، هدیه‌ تهرانی‌ در نقش‌ فرشته‌ مرگ‌ ظاهر می‌شود كه‌ در طول‌ فیلم‌ به‌ شكل‌ متناوب‌ حضور پیدا می‌كند. در مجموع‌ نقش‌های‌ كوتاه‌ هدیه‌ تهرانی‌، هرچند نشانگر عدم‌ هراس‌ او از تجربه‌های‌ متفاوت‌ است‌، اما هیچكدام‌ نقطه‌ مثبتی‌ به‌ كارنامه‌ او اضافه‌ نكرده‌اند.
 ● فیلم‌های‌ دیگر: دستهای‌ آلوده‌، آبی‌، چتری‌ برای‌ دو نفر، دختر ایرونی‌، جایی‌ برای‌ زندگی‌، سیاوش‌، پارتی‌.

منبع: Honarpisheh.com

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

داوود رشیدی حائری

تاریخ و محل تولد
بیست و پنجم تیر ماه سال ۱۳۱۲
تهران

نام اصلی: داوود رشیدی
همسر احترام برومند(مجری و بازیگر)
پدر لیلی رشیدی(بازیگر)

زندگینامه

داوود رشیدی در سال ۱۳۱۲ در تهران متولد شد. او تحصیلات متوسطه را (بدلیل فعالیت های دیپلماتیک پدرش) در ترکیه و پاریس به پایان رساند و تحصیلات دانشگاهی را در ژنو ادامه داد. (فارغ التحصیل کنسرواترا ژنو در رشته کارگردانی و بازیگری تئاتر و لیسانس حقوق سیاسی از دانشگاه ژنو). در سال ۱۳۴۳ به تهران آمد و در اداره تئاتر آن زمان وابسته به وزارت فرهنگ و هنر استخدام شد. سپس گروه تئاتر امروز را پایه گذاری نمود، که هنرپیشگانی مانند: پرویز فنی زاده، داریوش فرهنگ، مهدی هاشمی، فهیمه راستکار، سیاوش طهمورث، مرضیه برومند، سوسن تسلیمی، به عضویت در این گروه درآمدند. در سال ۱۳۵۲ از اداره تئاتر به تلویزیون ملی ایران رفت و در سمت مدیریت گروه نمایشات و سرگرمی های آن سازمان (شامل: سریال ها، مسابقات، تئاترهای تلویزیونی) مشغول به کار گردید. رشیدی از سال ۱۳۵۰ با فیلم سینمایی «فرار از تله» وارد عرصه بازیگری سینما گردید و علاوه بر بازیگری و کارگردانی در سینما، تلویزیون و تئاتر به تهیه کنندگی سینما نیز روی آورد.

فیلم شناسی : بازیگر (۳۶) / تهیه کننده (۳) / مجری طرح (۱) / نماینده تهیه کننده (۱)

بازیگر : (۳۶)مورد

۱ - پرچم های قلعه کاوه (۱۳۸۶)
۲ - ماه شب چهارده (۱۳۸۵)
۳ - ملاقات با طوطی (۱۳۸۲)
۴ - تکیه بر باد (۱۳۷۹)
۵ - تهران روزگار نو (۱۳۷۸)
۶ - بزرگ خیلی بزرگ (۱۳۷۵)
۷ - بازیهای پنهان (۱۳۷۴)
۸ - خط آتش (۱۳۷۳)
۹ - راه افتخار (۱۳۷۳)
۱۰ - عبور از تله (۱۳۷۲)
۱۱ - بی بی چلچله (۱۳۶۳)
۱۲ - تاتوره (۱۳۶۳)
۱۳ - گلهای داوودی (۱۳۶۳)
۱۴ - تفنگدار (۱۳۶۲)
۱۵ - خانه عنکبوت (۱۳۶۲)
۱۶ - شیلات (۱۳۶۲)
۱۷ - کمال الملک (۱۳۶۲)
۱۸ - هیولای درون (۱۳۶۲)
۱۹ - جایزه (۱۳۶۱)
۲۰ - رهایی (۱۳۶۱)
۲۱ - بازرس ویژه (۱۳۶۰)
۲۲ - مرز (۱۳۶۰)
۲۳ - شمر (۱۳۵۹)
۲۴ - آقای هیروگلیف (۱۳۵۹)
۲۵ - اعدامی (۱۳۵۹)
۲۶ - طلوع انفجار (۱۳۵۹)
۲۷ - کرکس ها می میرند (۱۳۵۹)
۲۸ - قدغن (۱۳۵۷)
۲۹ - کندو (۱۳۵۴)
۳۰ - خروس (۱۳۵۲)
۳۱ - تجاوز (۱۳۵۱)
۳۲ - جهنم + من (۱۳۵۱)
۳۳ - فدایی (۱۳۵۱)
۳۴ - گذر اکبر (۱۳۵۱)
۳۵ - فرار از تله (۱۳۵۰)
۳۶ - میعادگاه خشم (۱۳۵۰)
تهیه کننده : (۳)مورد

۱ - صبحی دیگر (۱۳۸۵)
۲ - امتحان (۱۳۸۰)
۳ - قطعه ناتمام (۱۳۷۹)

مجری طرح : (۱)مورد

۱ - قطعه ناتمام (۱۳۷۹)

نماینده تهیه کننده : (۱)مورد

منبع: Movee.ws

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

تاريخ تولد: 1356



خواهر هما توسلي (نويسنده و منتقد)

هانیه توسلی، متولد 1356، همدان؛ وقتی نمایش پدر دوست‌داشتنی با بازی او، در یکی از جشنواره‌های تئاتر، در تبریز روی صحنه رفت، نصرالله قادری که به عنوان داور آنجا حضور داشت، هانیه توسلی را برای بازی در نمایش پدر انتخاب کرد. یک سال پس از آن، در فیلم کوتاه روی جاده نمناک (مهدی کرم‌پور) و سریال غریبه (جواد اردکانی) بازی کرد و سرانجام با شام آخر وارد عرصه حرفه‌ای سینما شد. او دانش‌آموخته ادبیات نمایشی در دانشگاه آزاد است و علاقه‌مند به عکاسی و نقاشی. در نمایش‌های قرمز و دیگران و گل‌های شمعدانی (محمد یعقوبی) بازی کرد که به خاطر دومی، کاندیدای دریافت جایزه شد. همچنین نمایش باله روی سطرهای بی‌معنی (لیلی عاج) با بازی بداهه او مورد توجه قرا گرفت و 2 سال پیش به خاطر بازی در شب‌های روشن (فرزاد موتمن) در جشن خانه سینما تحسین شد و امسال با یک شب در کن حضور داشت. شام آخر اولین فیلم به نمایش درآمده از هانیه توسلی و محمدرضا گلزار بود، زوجی که پس از آن مسیری متفاوت را پیمودند، گلزار به سینمای تجاری پیوست و توسلی سعی کرد در فیلم‌های جدی‌تری بازی کند. به این ترتیب پس از بازی در 2 فیلم «بدنه‌ای، در شب‌های روشن، در یکی از 2 نقش اصلی جلو دوربین رفت و اجرای موفقی داشت. موفقیت نسبی این فیلم نزد مردم و منتقدان و جایزه‌ای که برد، این بازیگر جوان را خیلی زود چهره کرد. دقت و حوصله او در انتخاب نقش‌هایش به نحوی است که پس از یک تجربه ناکام، دیگر کار تلویزیونی نکرد، گاهی در تئاتر کارش را ادامه بدهد و هراسی از بازی در نقش‌های کوتاه نداشته باشد. تاکنون وی در 9 فیلم بلند بازی کرده که 3 تای آخری هنوز نمایش داده نشده‌اند، فیلم‌هایی که هر کدام می‌توانند چیزهای تازه‌ای درباره‌اش به ما بگویند. یک شب جزو معدود فیلم‌های سینمای ایران است که با حضور بازیگری حرفه‌ای، در عرصه جهانی مطرح می‌شود. کافه ستاره ظاهرا یک فیلم کاملا تجاری است با بازیگران متعدد و سرانجام زمان می‌ایستد، طبق گفته کارگردانش، فیلمی است متکی بر بازیگر، هانیه توسلی تنها بازیگر این فیلم علیرضا امینی است. نکته قابل ذکر در مورد نحوه ورود هانیه توسلی به سینما این است که ورودش همزمان شد با دوران احیای کتایون ریاحی و توجه به نقش اصلی او در شام آخر، بازیگران دیگر را به حاشیه می‌راند، اما توسلی که در یک ملودرام معمولی، نقش مکمل را بر عهده داشت و سپس فیلم کاملا ناموفق اثیری (محمدعلی سجادی) را تجربه کرد، در گام سوم، موقعیت خویش را در حد یک بازیگر محبوب ارتقا داد. این محبوبیت حاصل بازی در فیلمی تجاری نبود و همین مسئله چهره تازه‌ای را برای او به همراه داشت. درست در زمانی که می‌رفت تا در نقش زنان روشنفکر فیلم‌های مختلف کلیشه شود، جلو دوربین سامان مقدم قرار گرفت. فیلم‌ها - 1379: روی جاده نمناک، 1380: شام آخر / پنج عصر (کوتاه) / اثیری / شب‌های روشن، 1381: گاهی به آسمان نگاه کن، 1382: جایی برای زندگی / یک شب، 1383: کافه ستاره (نفستو حبس کن)، 1384: زمان می‌ایستد

منبع: Honarpisheh.com

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

بهروز وثوقی

سال تولد: 1316

زندگینامه
بهروز وثوقی Behrouz Vossoughi با نام اصلی خلیل وثوقی در سال ۱۳۱۶ خورشیدی برابر سال ۱۹۳۷ میلادی در شهر خوی متولد شد.
وی برادر چنگیز و شهراد وثوقی می باشد و هر دو درایران به کار هنرپیشگی مشغولند . تحصیلات وی در حد دیپلم می باشد و همسرسابق گوگوش می باشد اولین فیلم سینمائی اش فیلم صدکیلوداماد (۱۳۴۱به کارگردانی عباس شباویز) می باشد و فیلمی که درسال ۱۳۴۸ بهروز درآن بازی کرد وهرگز به نمایش عمومی درنیامد (هوکانی .به کارگردانی سیاوش یاسمی)اول بوده است ، از مشهورترین نقش های بهروز وثوقی نقش قیصر در فیلم قیصر به کارگردانی مسعود کیمیایی در سال ۱۳۴۸ بود. جوان اول آن سالهای سینمای ایران در بسیاری از فیلمهای فارسی به هنرنمایی پرداخته است که از جمله فیلمهای بهروز وثوقی می‌توان به بازی هنرمندانه او در فیلم (سوته دلان) که از دسته فیلمهای هنری و ماندگار در تاریخ سینمای ایران نیز هستند اشاره کرد ضمن اینکه اثار دیگری چون { کندو ، داش اکل ، همسفر ، ممل آمریکایی ، ماه عسل ، دشنه ، طوقی و گوزنهاوبسیاری دیگر) جزو اثار به جا مانده از وی است.بهروز وثوقی جزو معدود هنرپیشگان سینمای ایران است که توانایی بازی در انواع گونه‌های سینمایی را دارد از کمدی تا تاریخی از عرفانی تا تجاری. البته به ایشان (کلینت ایستوود) ایران لقب داده اند. او پس از آن به آمریكا رفت تا در فیلم « گربه در قفس » ساخته بهمن زرین دست بازی كند كه اقامت او با انقلاب اسلامی مصادف شد. یكی از اتفاقات مهم در حضور هنری وثوقی در سالهای اخیر جایزه ای است كه داوران جشنواره لس آنجلس در سال ۱۹۷۹ به عباس كیارستمی اهدا كردند و او نیز تقدیم وثوقی كرد.
● عمده فیلمهایش
۱)صد کیلو داماد (۱۳۴۰خ / ۱۹۶۲م)
۲)گل گمشده (۱۳۴۱خ / ۱۹۶۲م)
۳)فرشته ای درخانه من (۱۳۴۲خ / ۱۹۶۳م)
۴)دخترولگرد (۱۳۴۳خ / ۱۹۶۴م)
۵)لذت گناه (۱۳۴۳خ / ۱۹۶۴م)
۶)دزد بانک (۱۳۴۴)
۷)عروس دریا (۱۳۴۴خ / ۱۹۶۵م)
۸)امروزوفردا (۱۳۴۵)
۹)بیست سال انتظار (۱۳۴۵)
۱۰)خداحافظ تهران (۱۳۴۵)
۱۱)هاشم خان (۱۳۴۵خ / ۱۹۶۶م)
۱۲)ایمان (۱۳۴۶)
۱۳)دالاهو (۱۳۴۶)
۱۴)زنی به نام شراب (۱۳۴۶)
۱۵)وسوسه شیطان (۱۳۴۶خ / ۱۹۶۷م)
۱۶)برآسمان نوشته (۱۳۴۷)
۱۷)بیگانه بیا (۱۳۴۷خ / ۱۹۶۸م)
۱۸)تنگه اژدها (۱۳۴۷)
۱۹)دشت سرخ (۱۳۴۷)
۲۰)گرداب گناه (۱۳۴۷)
۲۱)من هم گریه کردم (۱۳۴۷)
۲۲)هنگامه (۱۳۴۷)
۲۳)دزدسیاهپوش (۱۳۴۸)
۲۴)دنیای آبی (۱۳۴۸)
۲۵)قیصر (۱۳۴۸خ / ۱۹۶۹م)
۲۶)پنجره (۱۳۴۹خ / ۱۹۷۰م)
۲۷)دور دنیا با جیب خالی (۱۳۴۹)
۲۸)رضاموتوری (۱۳۴۹خ / ۱۹۷۰م)
۲۹)طوقی (۱۳۴۹خ / ۱۹۷۱م)
۳۰)قهرمانان (۱۳۴۹) (The Invincible Six) (مشترکا با ایالات متحده)
۳۱)لیلی و مجنون (۱۳۴۹)
۳۲)داش اکل (۱۳۵۰خ / ۱۹۷۱م)
۳۳)رشید (۱۳۵۰خ / ۱۹۷۱م)
۳۴)فرارازتله (۱۳۵۰خ / ۱۹۷۱م)
۳۵)یک مرد و یک شهر (۱۳۵۰)
۳۶)بلوچ (۱۳۵۱خ / ۱۹۷۲م)
۳۷)دشنه (۱۳۵۱خ / ۱۹۷۲م)
۳۸)غریبه (۱۳۵۱خ / ۱۹۷۲م)
۳۹)تنگسیر (۱۳۵۲خ / ۱۹۷۴م)
۴۰)خاک (۱۳۵۲)
۴۱)گرگ بیزار (۱۳۵۲)
۴۲)نفرین (۱۳۵۲خ / ۱۹۷۳م)
۴۳)سازش (۱۳۵۳خ / ۱۹۷۴م)
۴۴)گوزن ها (۱۳۵۱)
۴۵)ممل امریکائی (۱۳۵۳)
۴۶)ذبیح (۱۳۵۴)
۴۷)کندو (۱۳۵۴خ / ۱۹۷۵م)
۴۸)همسفر (۱۳۵۴)
۴۹)بت (۱۳۵۵) (۱۳۴۲خ / ۱۹۶۳م)
۵۰)بت شکن (۱۳۵۵) (۱۳۴۲خ / ۱۹۶۳م)
۵۱)ماه عسل (۱۳۵۵) (۱۳۴۲خ / ۱۹۶۳م)
۵۲)ملکوت (۱۳۵۵خ / ۱۹۷۶م)
۵۳)سوته دلان (۱۳۵۶خ / ۱۹۷۸م)
۵۴)کاروان ها (۱۳۵۶خ / ۱۹۷۸م) (مشترکا با ایالات متحده)
۵۵)نفس بریده (۱۳۵۷)
۵۶)گربه در قفس (۱۳۵۷خ / ۱۹۷۸م) (در ایالات متحده)
۵۷)دفینه (۱۳۵۹خ / ۱۹۶۳م) (در ایالات متحده)
۵۸)گروگان (۱۳۶۲خ / ۱۹۶۳م) (در آلمان غربی)
۵۹)چشمهایش (۱۳۶۵خ / ۱۹۶۳م) (در آلمان غربی)
۶۰)تهدید (۱۳۶۹خ / ۱۹۶۳م) (در ایالات متحده)
۶۱)وحشت در بورلی هیلز (۱۳۶۹خ / ۱۹۹۱م)
۶۲)(۱۹۹۱) The Crossing
۶۳)(۲۰۰۵م) Zarin
● جوایز
الف) برنده جایزه بهترین بازیگر مرد جشنواره جهانی فیلم هند در دهلی در سال ۱۹۷۳ برای بازی در فیلم تنگسیر
ب) برنده جایزه بهترین بازیگر مرد در سومین جشنواره جهانی فیلم تهران در سال ۱۳۵۳ برای بازی در فیلم گوزن ها

منبع: Honarpisheh.com

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

امین تارخ در سال ۱۳۳۲ در شهر شیراز متولد شد و تحصیلات ابتدائی و راهنمائی خود را در این شهر به اتمام رساند. او در سال ۱۳۵۶ از دانشکدهٔ هنرهای نمایشی دانشگاه تهران فارغ التحصیل شد و تحصیلات تکمیلی خود را در سال ۱۳۶۳ با کسب مدرک فوق لیسانس در رشته مدیریت فرهنگی به پایان برد. او به مدت ۲۵ سال به عنوان هنرپیشه آزاد به فعالیت پرداخت و نقش‌های زیادی را در فیلم‌ها و سریال‌های تلویزیونی و تئاتر ایفا کرد. تارخ هم به عنوان هنرپیشه و هم به عنوان عضو هیأت داوری در جشنواره‌های ملی بیشماری، حضوری فعال داشت. و به عنوان میهمان به جشنواره‌های مسکو، ژاپن و آلمان دعوت شد. او در سال ۱۳۷۳، مدرسه بازیگری را در تهران تأسیس کرد که یکی از مؤسسات آموزش بازیگری فیلم در ایران محسوب می شود. فارغ التحصیلان این مؤسسه، هفت جایزه هنرپیشه برتر را به خود اختصاص دادند. در سال ۱۳۷۹ این مؤسسه اقدام به برقراری ارتباط با سایر مدارس بین المللی آموزش بازیگری کرد و امین تارخ به مرکز فیلیندرز درامای استرالیای جنوبی دعوت شد. تارخ از سال ۱۳۷۶ به عنوان یکی از چهره‌های برتر احیای تئاتر ایران شناخته شد. او در هجدهمین جشنواره تئاتر و فیلم فجر هم به عنوان یکی از اعضای هیأت داوران و هم به عنوان یکی از کارگردان‌های هنری حضور یافت.

منبع: Honarpisheh.com

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

لادن طباطبايي ايراني ـ بازيگر تأتر ، سينما و تلويزيون

متولد تهران ، ديپلمه علوم تجربي و ليسانس بازيگري تأتر از دانشكده هنرهاي زيبا ،دانشگاه تهران .

گذراندن دوره سه ماهه فيلمنامه نويسي و تحليل فيلم در كلاسهاي كارگاه آموزش فيلمسازي ، زير نظر فريدون جيراني و فرخ انصاري بصير.
شروع فعاليت بازيگري همزمان با ورود به دانشكده ، با حضور در نمايشهاي دانشجويي .
وي ابتدا با گرايش نمايش عروسكي به تحصيل پرداخت كه حاصل آن چند تجربه عروسك گرداني ، نمايشنامه نويسي عروسكي و كارگرداني دو نمايش( مهمانهاي ناخوانده ، به شيوه زنده )و ( جوجه طلايي ، عروسكي ) بود . سپس با تغيير گرايش به رشته بازيگري فعاليت خود را در اين زمينه متمركز كرد .
در بهمن ماه 1373 با ارايه پايان نامه نظري و عملي از دانشكده فارغ التحصيل شد . پايان نامه نظري وي تحت عنوان « بازيگر و اشيا » به بررسي ارتباط بازيگر و اشيا از دير باز تاكنون ميپردازد و ضمن نگاهي به ديدگاههاي پيشينيان به نقش و حضور اشيا در حيطه نمايش و زندگي ، كاركرد اشيا را در جريان نزديكي به نقش بررسي ميكند .
پايان نامه عملي وي با نام « لباسي براي مهماني » اجرايي بود با تحليل كاملاً متفاوت از نمايش دعوت ِ غلامحسين ساعدي . در اين نمايش كه با كارگرداني محمد رحمانيان و بازي لادن طباطبايي و مهتاب نصير پور به مدت 10 شب بر صحنه تالار مولوي بود ، اشيا موجود در صحنه بنحوي مورد استفاده بازيگران قرار ميگرفت كه مفاهيم متفاوتي را به تماشاگر القا مينمود .

تعدادي از نمايشهاي دانشجويي كه به عنوان بازيگر در آنها حضور داشته :
سياه ( علي نصيريان )، باغ وحش شيشه اي ( تنسي ويليامز )، خانه برناردا آلبا ( گارسيا لوركا )، يرما ( گارسيا لوركا ) ، دعوت ( غلامحسين ساعدي ) ، تكيه بر باد ( ناظرزاده كرماني ) دختر بخت ( اوژن يونسكو )، چهار فصل ( آرنولد وسكر + كارگردان ) .
همچنين با بازي در نمايش « سورنا مادر لوك » نوشته داريوش مختاري و كارگرداني فرشته سرابندي ، جايزه بازيگر برگزيده زن را از جشنواره سراسري تأتر فجر بدست آورد ( سال 1372 ).
در سال 1378 نمايش تك پرده اي با نام « ليلي...بي مجنون » نوشته و كار خودش را با بازي خودش بر روي صحنه برد ، كه اين نمايش با صحنه خالي و با تكيه بر توانايي بازيگر در ارايه چندين نقش و با استفاده از مفاهيم اشيا اجرا شد كه در جشنواره تأتر بانوان جايزه بازيگر برگزيده را از آن خود كرد .
اولين حضور وي در مقابل دوربين تجربه كوتاهي در برنامه عروسكي « عطر و گلاب بپاشيد » به كارگرداني ايرج طهماسب (1370 ) بود و پس از آن مجموعه تلويزيوني « بر سر دو راهي » به كارگرداني حسين فردرو (1371 ) و جنگ نوروز 72 داريوش كاردان .
هم چنين دو تله تأتر تحت نام مجموعه يك داستان ، به كارگرداني محمد رحمانيان ، برگرفته از آثار نويسندگان روسي بازي كرد .
پس از پايان دوره ليسانس وي بازيگري را به طور جدي دنبال كرد ، اولين سريال بلند وي « نيمه پنهان ماه» بهمن ماه 1373 پخش شد و بهار 1374 اولين حضور مقابل دوربين 35 با فيلم سينمايي سايه به سايه به كارگرداني علي ژكان رقم خورد . تابستان 1374 در فيلم سينمايي خواهران غريب (كيومرث پوراحمد ) شركت كرد ...

اولين تجربه وي در زمينه فيلمسازي ، فيلم مستند - داستاني « تار و پود »با مدت زمان 24 دقيقه و به شيوه بتاكم ساخته شد . مابقي فعاليتهاي وي به شرح زير است:

فيلم سينمايي :
سايه به سايه ( علی ژكان ) 1374
باد و شقايق ( سيد ضياالدين دري ) 7_ 1376
همسر دلخواه من ( افشين شركت ) 1379
واكنش پنجم ( تهمينه ميلاني ) 1381
تارا و تب توت فرنگي ( سعيد سهيلي ) 1382
ازدواج به سبک ايرانی( حسن فتحی ) 1383
حکم ( مسعود کيميايی ) 1383

مجموعه هاي تلويزيوني :

دزدان مادر بزرگ (مهدي صباغزاده ) 1374
عياران ( كاظم بلوچي ) 1374
يک داستان ( محمد رحمانيان ) 1375
فرزندم بزرگ شده (غلامرضا رمضاني ) 1375
سرنخ ( كيومرث پور احمد ) 1375
ولايت عشق ( مهدي فخيم زاده ) 78- 1377
نيستان ( داريوش مختاري ) 79-1378
خواب و بيدار ( مهدي فخيم زاده ) 81-1380
عروج ( سيروس مقدم ) 1381

فيلم تلويزيوني :
ناگفته ها ( ايرج كريمي ) 1376
بلند گريه کن (اسماعيل فلاح پور) 1384


نمايش :

انديشه دختر گوژ پشت( نوشته لوييجي پيراندلو )كارگردان: داريوش مختاري 1378

منبع: Honarpisheh.com

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

متولد: سال 1361 اصفهان

متولد اصفهان
    
    مهدی سلوكی در سال ۱۳۶۱ در اصفهان به دنيا آمد، ديپلم خود را در مقطع گرافيك گرفت و در سال ۱۳۷۵ با كليپ سريالی به نام گنجشك و ماه كاری از گروه كودك، فعاليت خود را در تلويزيون آغاز كرد، سپس به دنبال آن در برنامه نيم رخ و آقای رئيس جمهور شركت جست و با سريال «چراغهای خاموش» كاری از كاظم بلوچی چهره شد و در سريال «روشنايی دشت» كاری از عبدالله باكيده هم شركت كرده است كه اين سريال هنوز پخش نشده و به تازگی قرار است در سريالی ۹۰ قسمتی كه هنوز كليد نخورده و كاری است به كارگردانی كيومرث پوراحمد به همراه دكتر عزيزی و حديث فولادوند ايفای نقش كند.
    
    كودكی او
    
    وی در مورد كودكی خود می‌گويد: دوران كودكی ام را خيلی دوست داشتم، همان طور كه می‌دانيد در اصفهان به دنيا آمدم، اما پس از مدتی به تهران آمديم و بزرگ شده محله نارمك هستم و در اين بين چندين مرتبه ديگر به خاطر شغل پدرم به اصفهان رفتيم، البته پيش از به دنيا آمدن من، خانواده ام در تهران زندگی می‌كردند، دوران كودكی ام مثل ساير پسر بچه ها به بازيگوشی می‌گذشت، در كودكی آرزو داشتم خلبان شوم، نقاشی را هم خيلی دوست داشتم، استعداد زيادی داشتم، سعی می‌كردم تحصيلاتم را در اين زمينه ادامه دهم، اما نشد.
    يكی از خاطرات با مزه من در كودكی يا شايد نوجوانی مربوط می‌شود به ۱۲ سالگی ام، كه روی سی و سه پل در حال دوچرخه سواری با يك موتور تصادف كردم و بيهوش شدم، بنده خدا پدر و مادرم تا دو روز از من بی خبر بودند و به تمام بيمارستان های شهر اصفهان سرك كشيدند تا اين كه مرا پيدا كردند.
    
    بهترين مشوق هايم
    
    بدون اغراق پدر و مادرم اولين مشوق‌های من بودند، آنها با فعاليت من در زمينه هنر هميشه موافق بودند و هيچ گاه مرا منع نكردند. و هميشه دوستان خوبی برای من بودند، در زندگی شخصی ام پدر و مادرم جزو بهترين دوستان من بودند و می‌باشند. هم چنين تنها برادرم محمد... (گفتنی است كه خانواده سلوكی از همين دو پسر تشكيل شده است).
    
    خاطرات
    
    ايفای هنر هميشه دارای خاطرات خوب و بد است، يعنی دنيای هنر بدون خاطره معنايی ندارد، مهدی سلوكی در مورد اين خاطرات می‌گويد: «فكر كنم مربوط به همين سريال چراغ‌های خاموش بود، ما در آن سريال روزی ۷، ۸ ساعت بايد جلوی دوربين بازی می‌كرديم. در آن زمان موتوری زير پايم بود كه با آن به منزل می‌رفتم، يك روز كه از صحنه فيلم برداری برمی‌گشتم، با پژو تصادف كردم و يك هفته كار خوابيد يك بار هم در سه صحنه روشنايی دشت، موتوری به من زد و فيلم برداری نيمه تمام ماند. در همان سريال يك بار هم هنگامی كه هوا بسيار سرد بود، داخل آب افتادم، خاطره‌ای بسيار زيبا بود كه هميشه در ذهن من می‌ماند».
    
    آرزوهای خوب
    
    «بزرگترين آرزويم در زمينه كاری ام می‌باشد كه دوست دارم آدم موفقی در جامعه شوم، سعی كردم بيشتر خودم الگو باشم تا اين كه الگويی برای خود انتخاب كنم، دوست دارم آدمی باشم كه با بقيه فرق داشته باشم».
    از نگاه مهدی سلوكی رمز موفقيت چيست؟
    «فكر كنم اين بود كه نصيحت ها و راهنمايی های پدر و مادرم را با آغوشی باز پذيرفتم و هم چنين برادر بزرگترم را البته در زمينه هنری هم نبايد راهنمايی های «كاظم بلوچی» كارگردان چراغهای خاموش را ناديده گرفت كه كمك های شايانی به من كرد. اما به طور كلی از نظر من انسانی موفق است كه اطلاعات عمومی‌ بالايی در همه زمينه‌ها داشته باشد.
    
    هنر، استعدادی ذاتی است
    
    هنر، از نگاه مهدی سلوكی چيست؟
    «هنر يك نوع استعداد ذاتی در انسان است، كه در اكثر آدم ها وجود دارد و انسان ها هر يك به نوعی در خود استعدادهايی دارند كه بايد آنها را شناخته و سپس پرورش دهند».
    آيا خود او هم به كارهای هنری می‌پردازد؟
    «همان طور كه گفتم به نقاشی علاقه زيادی دارم، از اين رو بعضی اوقات كارهای گرافيكی انجام می‌دهم، با يكی از دوستانم گالری نقاشی برگزار كرديم، به نام «گالری سحرآميز»، كه انواع و اقسام نقاشی های رنگ روغن، نقاشی روی پوست و هم چنين نقاشی های رئال در آن به نمايش گذاشتيم، البته با كمك دوستان...» فكر می‌كنيد كه مهدی سلوكی به جز هنر بازيگری به كاری می‌پردازد؟
    «با برادرم دفتر مونتاژ فيلم داريم كه از اين كار بسيار راضی هستيم».
    
    پرسپوليسی‌ام
    
    خيلی عجيب است، معمولا" هنرمندان بيشتر نمی‌گويند كه طرفدار چه تيمی‌هستند، اما مهدی سلوكی عكس ديگر همكارانش عمل كرد: «طرفدار دو آتيشه پرسپوليسم، بهترين بازيكنان ايرانی هم به نظر من علی كريمی‌و احمدرضا عابدزاده هستند، از تيم های خارجی هم طرفدار رئال مادريد هستم».
    و حال در زمينه هنر: «بهترين فيلم به نظر من رنگ خدا است و بهترين فيلم خارجي، جنايت و مكافات، بهترين سريال: شب دهم، بهترين بازيگر مرد و زن ايراني: محمدرضا فروتن و كتايون رياحی و از خارجی ها، بايد به تام كروز و نيكول كيدمن اشاره كنم. بهترين كارگردان ايراني، مسعود كيميايی و كارگردان خارجی مارتين اسكورسيزی است».

منبع: Honarpisheh.com

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

نام: خسرو شکیبایی

تاریخ تولد: 1323

نام: خسرو شکیبایی

تاریخ تولد: 1323


...............................................

با بازی در نقش کوتاهی در فیلم خط قرمز (مسعود کیمیایی، 1361) به سینما آمد. و تا سال 1368 در نقشهایی ظاهر شد. از جمله در فیلمهای دزد و نویسنده، ترن و رابطه خوب ظاهر شد. اما از بازی در فیلم هامون (داریوش مهرجویی، 1368) بود که نام خسرو شکیبایی سر زبانها افتاد. او برای بازی بسیار زیبایش در همین فیلم از هشتمین جشنواره فیلم فجر، سیمرغ بلورین دریافت کرد و تحسین منتقدان و مردم را برانگیخت.

خسرو شکیبایی از سال 1368 به بعد، دیگر نتوانست از جلد حمید هامون بیرون بیاید و حمید هامون را در انواع و اقسام لباسها و تیپهای مختلف تکرار کرد. اما توانایی هایش انکارناپذیرش را در چند فیلم به معرض نمایش گذاشت: بازی تاثیرگذار او در دو فضای کاملا متفاوت در فیلم کیمیا (احمدرضا درویش، 1373) و بازی متفاوت او در فیلم کاغذ بی خط (ناصر تقوایی، 1380).

خسرو شکیبایی در تلویزیون هم موفق بود. از همان زمان که در نقش مدرس بازی کرد و آن مونولوگ طولانی معروفش را اجرا کرد تا بازی در مجموعه تلویزیونی روزی روزگاری، خانه سبز، کاکتوس، تفنگ سر پر و این اواخر هم که مجموعه تلویزیونی در کنار هم را روی آنتن دارد.

او آخرین جایزه اش را از ششمین جشن ماهنامه دنیای تصویر برای بازی در فیلم کاغذ بی خط دریافت کرد.

پس از گذشت نزدیک به 22 سال از اولین حضورش در سینمای مسعود کیمیایی، بار دیگر و اینبار در کنار استاد عزت الله انتظامی در فیلمی از مسعود کیمیایی ایفای نقش کرد: « حکم » (1383)



جوایز / سیمرغ بلورین / جشنواره فیلم فجر:

- هامون / هشتمین دوره

- کیمیا / سیزدهمین دوره



کاندید / جشنواره فیلم فجر:

- یکبار برای همیشه / یازدهمین دوره

- سایه به سایه / پانزدهمین دوره

- کاغذ بی خط / بیستمین دوره
 

  • فیلمهای سینمایی:

    خط قرمز (مسعود کیمیایی - 1361)

    دادشاه (حبیب کاووش - 1362)

    صاعقه (1364)

    رابطه (پوران درخشنده - 1365)

    دزد و نویسنده (کاظم معصومی - 1365)

    ترن (امیر قویدل - 1366)

    شکار (مجید جوانمرد - 1366)

    هامون (داریوش مهرجویی - 1368)

    عبور از غبار (پوران درخشنده - 1368)

    ابلیس (احمدرضا درویش - 1368)

    جستجو در جزیره (مهدی صباغزاده - 1369)

    سارا (داریوش مهرجویی - 1371)

    پرواز را بخاطر بسپار (حمید رخشانی - 1371)

    یکبار برای همیشه (سیروس الوند - 1371)

    بلوف (ساموئل خاچیکیان - 1372)

    کیمیا (احمدرضا درویش - 1373)

    پری (داریوش مهرجویی - 1373)

    درد مشترک (یاسمین ملک نصر - 1373)

    لژیون (سیدضیاءالدین دری - 1373)

    سایه به سایه (علی ژکان - 1374)

    خواهران غریب (کیومرث پوراحمد - 1374)

    سرزمین خورشید (احمدرضا درویش - 1374)

    عاشقانه (علیرضا داودنژاد - 1374)

    روانی (داریوش فرهنگ - 1376)

    زندگی (اصغر هاشمی - 1376)

    دختردایی گمشده (داریوش مهرجویی - 1377)

    میکس (داریوش مهرجویی - 1378)

    دختری بنام تندر (حمیدرضا آشتیانی پور - 1379)

    کاغذ بی خط (ناصر تقوایی - 80/1379)

    مزاحم (سیروس الوند - 1380)

    اثیری (محمدعلی سجادی - 1380)

    صبحانه برای دو نفر (مهدی صباغزاده، 1382)

    ازدواج صورتی (منوچهر مصیری، 1383)

    سالاد فصل (فریدون جیرانی، 1383)

    حکم (مسعود کیمیایی، 1383)

    ستاره ها (فریدون جیرانی، 1384)

    عروسک فرنگی (فرهاد صبا، 1384)


  • دستهاي خالي




مجموعه های تلویزیونی:

مدرس

خانه سبز (مجموعه - بیژن بیرنگ، مسعود رسام - 1375)

کاکتوس (مجموعه سری اول - محمدرضا هنرمند - 1377)

تفنگ سرپر‌ (مجموعه - امرالله احمدجو - 79/1378)

در کنار هم (مجموعه تلویزیونی - فتحعلی اویسی-

منبع: Honarpisheh.com

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

وي از سال 1377 وارد عرصه ی سینما و تئاتر شده است او از دوران کودکی علاقه ی وافری به بازیگری داشته و این باعت شده بود که در مدرسه فعالیت هنری داشته باشد .

 
 او به موسیقی علاقه دارد و در این کلاسها ثبت نام کرده و هنوزه در این کلاسها شرکت می کند.
 
 اولین فیلمی که به آن علاقه پیدا کرد سلطان قلبها بوده و اولین فعالیت او در حرفه ی تئاتر با نام نغمه های خورشید است و بعد از این کار در سریالی با نام محاکمه بازی کرده که یک کار تاریخی به کارگردانی حسن هدایت و بعد از آن در سه فیلم نود دقیقه ای که توسط سیما فیلم ساخته شده با نام های یک روز طولانی آبی و بعد از آن در سریال های عشق سالهای جنگ در کنار فرها جم ،تب ، مهر پنهان، همسفر، این زمینی ها، چشم هایش و در سری دوم زیر آسمان شهر ایفای نقش کرده .
 
 در فیلم سینمایی خانه ای بر روی آپ نقش کوتاهی را در ابتدای فیلم در صحنه ی ماشین بر عهده داشت .
 
 او بازی نیکی کریمی و پرستو صالحی را الگویی برای خود می داند و دوست دارد روزی مانند آنها بازی کند.

منبع: Honarpisheh.com

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

سمت (در بخش هاي): بازيگران،
تاريخ تولد: 1340محل تولد: تهران

مدرك تحصيلي: ليسانس ادبيات و مردم شناسي

شروع فعاليت سينمايي با فيلم پاييزان (رسول صدرعاملي) در سال 1366.
با نويسندگي براي كودكان شروع كرد و با فيلم خبرچين (مازيار پرتو، نصرالله زمرديان) به سينما آمد. اما فيلم در نيمه راه متوقف شد و او براي بازي در فيلم پاييزان (رسول صدرعاملي) انتخاب شد.
در آن زمان در سينما چندان موفق نبود اما با بازي در مجموعه پدرسالار (اكبر خواجويي) توانست خود را مطرح كند و حضور او در مجموعه هاي روزهاي زندگي (سيروس مقدم) و خصوصا سريال پس از باران از او چهره محبوبي ساخت.
رياحي موفق شد در مجموعه هاي پس از باران و شب دهم (حسن فتحي) بازي بسيار زيبايي ارائه دهد.
او پس از پنج سال دوري از سينما با بازي در شام آخر(فريدون جيراني) مهمترين و زيباترين بازي دوران زندگي خود را به معرض نمايش گذاشت و براي بازي در همين فيلم كانديداي جايزه بهترين بازي نقش اول زن از بيستمين جشنواره فيلم فجر شد.
اين زن حرف نمي زند (احمد اميني) ديگر فيلمي بود كه توانايي هاي كتايون رياحي را به رخ همگان مي كشيد. رياحي براي بازي در اين فيلم هم كانديد جايزه از هفتمين جشن خانه سينما شد.
برنده جايزه بهترين بازيگر زن از بيست و ششمين جشنواره فيلم قاهره براي بازي در فيلم شام آخر در سال ١٣٨١.

1383تارا و تب توت فرنگي ( سعيد سهيلي ) [بازيگر]

1382 اين زن حرف نمي زند ( احمد اميني ) [بازيگر]

1381 بانوي من ( يدالله صمدي ) [بازيگر]

1381 جايي ديگر ( مهدي كرم پور ) [بازيگر]

1380 شام آخر ( فريدون جيراني ) [بازيگر]

1375 لاك پشت ( علي شاه حاتمي ) [بازيگر]

1374 ماه مهربان ( قاسم جعفري ) [بازيگر]

1371 تماس شيطاني ( حسن قلي‌زاده ) [بازيگر]

1371 قافله ( مجيد جوانمرد ) [بازيگر]

1369 آپارتمان شماره 13 ( يدالله صمدي ) [بازيگر]

1369 حكايت آن مرد خوشبخت ( غلامرضا حيدرنژاد ) [بازيگر]

1367 آخرين لحظه ( فرخ انصاري بصير ) [بازيگر]

1367 كشتي آنجليكا ( محمدرضا بزرگ نيا ) [بازيگر]

1366 پاييزان ( رسول صدرعاملي ) [بازيگر]

1366 غريبه ( رحمان رضايي ) [بازيگر]

> كانديد تنديس زرين بهترين بازيگر نقش اول زن (اين زن حرف نمي زند)

[ دوره 7 جشن خانه سينما (مسابقه) - سال 1382 ]

.................................................................



>> كانديد لوح زرين بهترين بازيگر زن (اين زن حرف نمي زند)

[ دوره 4 منتخب سايت ايران اكتور (بهترين هاي سال) - سال 1383 ]

.................................................................



>> 5 - پنجمين بازيگر نقش اول زن سال (اين زن حرف نمي زند)

[ دوره 18 منتخب نويسندگان و منتقدان (بهترين هاي سال) - سال 1382 ]

.................................................................



>> كانديد سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول زن (شام آخر)

[ دوره 20 جشنواره فيلم فجر (مسابقه سينماي ايران) - سال 1380 ]

.................................................................



>> كانديد تنديس زرين بهترين بازيگر نقش اول زن (شام آخر)

[ دوره 6 جشن خانه سينما (مسابقه) - سال 1381 ]

.................................................................



>> كانديد لوح زرين بهترين بازيگر زن (شام آخر)

[ دوره 3 منتخب سايت ايران اكتور (بهترين هاي سال) - سال 1382 ]

منبع: Honarpisheh.com

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

تاريخ تولد: 1352
همسر پيمان قاسم خاني (نويسنده)
ليسانس ادبيات فارسي و حقوق قضايي از دانشگاه آزاد اسلامي.
 
براي اولين بار با يك فيلم اكشن - افعي - به سينما‌ آمد. سپس با همسرش در فيلم عاشقانه بازي كرد.
 
 او در سال 1380 بازي در يك فيلم كمدي - نان و عشق و موتور هزار - را تجربه كرد كه نشان از توانايي او در زمينه فيلمهاي كمدي داشت.
 
 اما شايد بازي در فيلم گاوخوني ساخته بهروز افخمي يكي از بهترين فرصتها براي نمايش توانايي هايش باشد.
 
 بهاره رهنما یکی از بازیگران زن ایرانی است که در 10 آذر سال 1352 در هزاوه از توابع استان مرکزی متولد شده.وی لیسانس ادبیات نمایشی و فوق لیسانس حقوق قضایی را از دانشگاه آزاد گرفته. وی همسر پیمان قاسم خانی نویسنده سینما(فیلم‌های دختری با کفشهای کتانی،دیشب باباتو دیدم آیدا،مارمولک و... و مجموعه‌های پاورچین، شبهای برره، کمربندها را ببندیم و خانهٔ ما) همچنین دختری به نام پریا قاسم خانی دارند که تجربه حضور در تئاتر پنجره‌ها و فیلم سینمایی بانو را دارد. بهاره رهنما جاری(زن برادر شوهر) شقایق دهقان بازیگر سینما و تلویزیون می‌‌باشد. بهاره رهنما از معدود بازیگرهایی است که تحصیلات بالایی در حد دانشگاهی دارد و شاید به همین خاطر در عرصه سینما و تلویزیون کم کار است. وی در عرصه نویسندگی نیز فعالیت دارد و در نشریهٔ چهل چراغ نیز می‌‌نویسد.همچنین وی از معدود هنرمندانی است که وبلاگ می‌‌نویسد
 
 فيلم شناسی:
 
 افعي (محمدرضا اعلامي، 1371)
 
 عاشقانه (عليرضا داودنژاد، 1374)
 
 غزال (مجتبي راعي، 1374)
 
 اي نسيم باران (تله تئاتر، 1375)
 
 بازگشت به خانه (مجموعه تلويزيوني، 1375)
 
 بادام هاي تلخ (كاظم معصومي، 1376)
 
 بچه هاي بد (عليرضا داودنژاد، 1379)
 
 داستان يك شهر2 (مجموعه، اصغر فرهادي، 1379)
 
 ملاصدرا (مجموعه تلويزيوني، 1379)
 
 پيش از آشنايي (تله تئاتر، 1379)
 
 نان و عشق و موتور هزار (ابوالحسن داودي، 1380)
 
 گاوخوني (بهروز افخمي، 1381)
 
 سریال های تلویزیونی:
 
 ما مستاجریم
 
 زیرزمین 1385

منبع: Honarpisheh.com

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

سال 1348 متولد شده است

 
 پطروسیان شاید تنها زنی باشد که از اقلیت ارمنی باشد که تا حد یک ستاره اول سینمای ما جلو آمده است.او که لیسانس بازیگری از تئاتر هنرهای زیبای دانشکده تهران را دارد در سال 1348 متولد شده است . او در دوران تحصیل در تئاترهای تجربی و دانشجویی بازی کرد و به تدریج وارد حیطه تئاترهای حرفه ای شد . بازی را با عشق و مرگ ساخته محمد رضا اعلامی و در سال 1368 در سینما تجربه کرد که جای کار چندانی برای او نداشت . اما درست یک سال بعد و با فیلم دوم خود همه متوجه استعداد و توانایی های خود کرد.
 
 پرده آخر تنها ساخته واروژ کریم مسیحی چنان نقدهای مثبتی دریافت می کند که کسی باور نمی کرد با داستانی راز آلود و فضایی غریب مورد توجه منتقدان و سینما روها قرار گیرد و در این میان سهمی مناسبی ازتشویق ها نیز نصیب پطروسیان می شود که یک نقش یک دختر لال را ایفا می کرد . سال 70 تهمینه میلانی با یک فانتزی کمدی عرصه جدیدی را برای یک زن عنوان نقش اول کمدی فراهم می آورد پطروسیان در کنار دانیال حکیمی در آن می درخشد . فروش سرسام آور فیلم را باید مدیون و حضور پطروسیان دانست.
 
 محسن مخملباف در سال 71 ساخته ای درخشان به نام هنرپیشه را روانه اکران می کرد که بازیگر نقش اول آن را اکبر عبدی در می آید فیلم توانایی های بسیاری از این دختر جوان را به نمایش می گذارد و او خودش را به عنوان یک چهره قابل اعتنا نثبیت می کند . راز گل شب بود در حسرت، دیدار، نابخشوده ، قاصدک و کمکم کن کارهای قابل اعتنایی نبودند و جای کار چندانی برای او نداشت . قاسم جعفری در سال 77 دست به تهیه و ساخت یک مجموعه تلویزیونی به نام گل من گلی می زند که بحث و جدل های فراوانی را می آفریند و ممانعت از پخش کاربه دلایلی نا مشخص آن را به یک پروژه جنجال بدل می کند و بعد هم از پخش دو قسمت جلوی کار گرفته می شود . بعد از ان دختری به نام تندر ساخته حمید رضا آشتیانی پور (79) یک نقش دوگانه بر عهده می گیرد و می توانید او را سوار بر موتور نیز مشاهده کنید.
 
 همان سال به خاطر بازی در هفت پرده به کارگردانی موتمن سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش دوم را دریافت می کند و پس از آن در ساخته بهرام کاظمی با عنوان از صمیم قلب یکی از بهترین بازیهای خود را ارایه می دهد همراه با حسام نواب صفوی و امین حیایی در کمدی عروش خوش قدم به کارگردانی کاظم راست گفتار در سال 81 یک بازی دیدنی از خود به نمایش می گذارد . ملاقات با طوطی جای کار چندانی نداشت و انتخاب همرا ه با مهران غفوریان یکی از آخرین کارهای او است.

منبع: Honarpisheh.com

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

ليلا اوتادي متولد سال 1362 و فارغ التحصيل رشته معماري از دانشگاه تهران است. بازيگري در عرصه تئاتر نقطه شروع كار هنري او بوده و چند سالی است كه در اين عرصه فعاليت مي كند.


اولين بار چهره او را در يك فيلم سينمايي ديديم كه نقش كوتاهي داشت، در فيلم «چشمان سياه» ، اما ماه رمضانی که گذشت او را در سريال «آخرين گناه» در نقش «آوا» ديديم.
از او مي پرسم: «شما با تجربه يك فيلم سينمايي، كار تصويري را شروع كرديد. كار تلويزيوني نسبت به كار سينمايي چه تفاوتهايي برايتان داشت كه به سريالهاي تلويزيوني روي آورديد؟
مي گويد: «تفاوت كار سينمايي با تلويزيوني خيلي زياد است. سينما وجوه خاص خودش را دارد اما اين كه من بعد از يك فيلم سينمايي به بازي در يك سريال روي آوردم، بيشتر به اين خاطر بود كه مخاطب تلويزيون با مخاطب سينما متفاوت است. سينما مخاطبان محدودي دارد، علاوه بر اين ديدها هم نسبت به سينما و تلويزيون متفاوت است. به عقيده من گاهي سراغ كار تلويزيوني رفتن هم براي بازيگر بد نيست.» مي پرسم چه نظري در مورد نقشهاي منفي و مثبت داري؟ مي گويد: «فكر مي كنم نقشهاي مثبت و منفي تفاوتي با هم ندارد، مهم اين است كه بازيگر از پس نقش، خوب بربيايد و خوب كارش را اجرا كند، اما اين كه مي گويند نقش مثبت و منفي، براي من به شخصه هيچ وقت تفاوتي با هم نداشته اند.» قبول كردن يك نقش با همه فراز و فرودهايش القاي حسي خاص را در بازيگر مي طلبد. وقتي از اوتادي در اين مورد مي پرسم با تأكيد مي گويد: «فكر مي كنم به لحاظ ذهني بازيگر حسي مي تواند با كارش هماهنگ شود، اما من ترجيح مي دهم كه علاوه بر حس، تكنيك را هم در كار در نظر بگيرم. من خيلي از نظر حسي با نقش ارتباط برقرار نمي كنم، بلكه سعي مي كنم نقشم را با منطق در ذهنم تحليل و مسائلي كه به لحاظ روانشناختي در نقش ديده مي شود را براي خودم باز كنم.
در انتخاب نقش هم اين مسأله را لحاظ مي كنم، مي پرسم چطور؟ مي گويد: «بهترين نكته فيلمنامه است، بعد كارگردان و در نهايت نقش كه براي هر نقش هم مطالعه در مورد آدمهايي كه به آن شخصيت و نقش نزديكترند، مي تواند به بازيگر براي رسيدن به آن شخصيت كمك كند و اين مسائل برايم اهميت خاصي دارند». از اوتادي مي پرسم به نقش مقابل و بازيگري كه اين نقش را ايفا مي كند چقدر اعتماد مي كند؟ مي گويد: «سعي مي كنم كه اعتمادم خيلي بالا باشد. هر بازيگري اوايل كار دوست دارد با كساني كار كند كه حرفه اي هستند و تجربه زيادي دارند. من خوشبختانه در اين زمينه شانس بزرگي داشتم و اصولاً كار با حرفه اي ها آرامش بازيگر را تضمين مي كند».
از آنجا كه اوتادي تجربه كار در تئاتر هم داشته از او مي پرسم در مورد تئاتر چطور فكر مي كند. مي گويد: «تئاتر كاري زنده است و كار زنده تمركز رواني زيادي را مي طلبد. چون در اين فضا نه تكرار و نه كات وجود دارد. بازيگر بايد يك بار بازي كند، آن هم خوب و بدون نقص!» اوتادي را در سريال «آخرين گناه» در نقش «آوا» ديده بوديم.
از او در مورد اين نقش مي پرسم، مي گويد: «اولين نكته اي كه بايد بگويم اين است كه براي كارهاي مناسبتي هيچ وقت كل فيلمنامه را آماده نداريم، اما من چكيده اي از كار را خواندم و تقريباً مي دانستم كه چه اتفاقي قرار است براي اين نقش بيفتد. بعدها هم كه حدود نصف فيلمنامه آماده شد، همه بازيگران سريال اين فيلمنامه را خواندند و همه با اعتماد به كار، از اين حيث كه پاياني شايسته خواهد داشت نقشها را قبول كرديم. با توجه به اين كه كارهاي مناسبتي فيلمنامه كاملي ندارند، بازيگر و عوامل سريال استرس زيادي را تحمل مي كنند. ولي با اين وجود ما اين استرس را نداشتيم و از اين بابت خيال همه براي كار كردن راحت بود. تجربه كار با آقاي سهيلي براي همه، خصوصاً براي من بسيار شيرين و لذت بخش بود.

منبع: Honarpisheh.com

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

نام : بهرام رادان

تاریخ تولد: 8 اردیبهشت 1358

او را به جرات می توان یک استعداد تمام عیارو یک حادثه کم سابقه سینمای ایران دانست. اگر چه حضور اولش تنها به یک چهره و چشم آبی و زیبا محدود می شد ، اما رادان ثابت کرد که می تواند در حد و اندازه های یک ستاره بدرخشد . انتخابهای بعدی رادان در عمده موارد ، آگاهانه او را به مسیری درست هدایت کرد که امروز می تواند با افتخار آن تندیس زرشک زرین را برای شور عشق نادیده بگیرید. بهرام متولد 1358 و کارشناس مدیریت بازرگانی است ، او در سال 78 در آموزشگاه هیوا فیلم بازیگری را آموخت و همان سال برای بازی در شور عشق ساخته نادر مقدس انتخاب شد . داستان عاشقانه فیلم و چهره جذاب دو جوان اول کار یعنی رادان و ومهناز افشار فروش فیلم به زیبایی شکوفا شد و او امروز خود را به نمایش بگذارد. استعدادهای درونی رادان در هر فیلم در هر فیلم به زیبایی شکوفا شد و امروز ستاره ای است که مورد توجه هر کارگردانی قرار گرفته و تقریبا هر نقشی را در کارنامه اش بازی کرده. حضور بعدی او درآبی به کارگردانی حمید لبخنده باز می گردد که سال 79 ساخته شد و او در کنار سوپر استاری چون هدیه تهرانی به زور آزمایی می پرداخت. ساقی را در کنار یکتا ناصر بازی کرد که همان سال ساخته شد . اما چندان کار قابل توجهی نبود . سال 80 آواز قو از او به اکران در آمد که نقش مقابلش بر عهده ساره آرین بود. این فیلم ساخته سعید اسدی با فروش بسیار بالایی روبرو می شود و بازی رادان مورد توجه هئات داوران قرار می گیرد و او را کاندیدا دریافت جایزه نقش اول می کنند . از اینجا به بعد رادان می شود ستاره اول سینمای ایران که بالا طرفداران بیشماری مواجه بود. همان سال در تجربه فیلم کوتاه ابراهیم شیبانی با نام طلوع تاریک بازی می کند و اینگونه سال 80 را با موفقیت به پایان می رساند. محبوبیت رادان کارگردانان را متوجه او می سازد و همه به سویش هجوم می آورند.

سال 81 ،داریوش فرهنگ از او در رز زرد استفاده می کند که یک درام ترسناک نوجوان پسند بود. فیلم برداشتی ضعیف از اثر هالیوودی می دانم تابستان گذشته چه کردی ؟ که با استقبال مناسبی روبرو می شود. سپس در عطش ساخته محمد حسین فرح بخش بازی کرد که اثر چندان حرفه ای به شمار نمی رفت.بهروز افخمی در برگردان سینمایی یک اثر دشوار ادبی او را مورد ارزیابی قرار داده و این گونه فیلم عجیب گاو خونی ساخته می شود که رویکرد رادان به سینمای متفاوت و به دور از جنجال و جنبه های تجاری محسوب می شد.بازی در این نقش متفاوت به شدت مورد تحسین واقع می شود و رادان ثابت می کند که می تواند به عنوان بازیگر آثار هنری هم محسوب شود. سال 82 در سه کار درخشان به تم های بسیار متفاوت به عنوان بازی می کند که نشان از دقت انتخاب کارکترهای متفاوت داشت. ابتدا در ساخته درخشان بنی اعتماد با نام ننه گیلانه بازی می کند که از جمله بازی های اثر گذار و زیبای او به شمار می رود . او در این فیلم به نقش پسر فاطمه معتمد آریا که در بازگشت از جنگ دچار معلولیت جسمی شده و نامزدش تن به ازدواج ناخواسته داده است.رادان با نقش آفرینی خود در این قالب دشوار همه را انگشت به دهان می کند اما هیات داوران جشنواره بیست و سوم حضور او را نادیده می گیرند. سپس در اثر پر فروش شمعی در باد در کنار شهاب حسینی و حسام نواب صفوی به بازگویی مشکلات روز جوانان و مساله اعتیاد به قرص های توهم زا می پردازند . این دومین کار رادان با یک کارگردان خانم (پوران درخشنده )بود. سپس به تیم سربازهای جمعه مسعود کمیایی می پیوندد و در واقع به جای گلزار که از بازی در فیلم کنار کشید می آید، او در رستگاری در هشت و بیست دقیقه به کارگردانی الوند در سال 83 نقشی به شدت متفاوت را تجربه می کند و باز در کنار شهاب حسینی قرار می گیرد . ازدواج صورتی در نوروز 84 اکران می شود ،اما رویکردی منجر به شکست برای رادان در عرصه کمدی محسوب می شود. او بازی در ساخته آخر کمیایی با عنوان حکم را به پایان رسانده. مشغول بازی در تقاطع می باشد. بهرام رادان به خاطر بازی در شمعی در باد سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول را تصاحب کرد.

در مورد او:

یک برادر به نام شهرام و یک خواهر به نام الهام و یک خواهر ناتنی به نام ژیلا دارد .

و حیوان خانگی او یک سگ است .

منبع: Honarpisheh.com

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

بيوگرافي



متولد ساعت 4 صبح روز چهارم تيرماه 1356 است.او در محله جردن تهران متولد شده و بزرگ شده همانجاست و فرزند اول خانواده است.دو خواهر و يک برادر کوچکتر از خود دارد که هر سه نفر انها دانشجو هستند.مادرش معلم زبان است و پدرش بازنشسته شرکت نفت مي باشد.مجرد است و به اين زوديها هم قصد ازدواج ندارد.بسيار به کانون گرم خانواده اش مي بالد و به خوبي از خانواده اش ياد مي کند.در خانواده پورسرخ همه داراي تحصيلات عاليه هستند.خواهرها و برادر پورسرخ مثل خوداو مجرد هستند.


دوران کودکي


پوريا در کودکي بسيار شروشيطان بوده. البته با همه اين تفاسير درسهايش عالي بوده. از بس که
درسهايش خوب بود به سادگي وارد دانشگاه شد.او بر خلاف عقيده والدينش رشته تحصيلي اش را خودش انتخاب کرد.علاقه زياد او نسبت به رشته تحصيلي اش انقدر بود که بعد از گذراندن چند ترم وارد بازار کار شد.حتي بعد ازاخذ مدرک کارشناسي ارشد مدتي را براي کار به خارج از کشور رفت و همزمان به تحصيل هم ادامه داد.از انجا که پدرش در شرکت نفت بوده دوران دبستان را در شهرهاي مختلف به خصوص شهرهاي جنوبي بوده است.در دوران راهنمايي در مدرسه شهيد باهنر تهران و دوران دبيرستان را در مدرسه رازي گذرانده است.دوران ليسانسش را در رشته اصلاح نباتات دانشگاه شيراز که در اخرين سال تحصيلي رتبه سوم را به دست اورده است.دوران فوق ليسانس را در تهران و رشته فيزيولوژي گياهي گذراند که باز هم با رتبه سوم,فارغ التحصيل شد.
 

او قبل از ان که در سریال وفا بازی کند,همزمان با ورودش به مقطع دکترا پیشنهاد بازی در سریال تلویزیونی فرار بزرگ را پذیرفت و با این کار وارد حرفه بازیگری شد.پوریا به خاطر این که هم درس می خواند و هم کارش را که به رشته تحصیلی اش مربوط بوده را انجام می داد و ازسوی دیگر وارد عرصه بازیگری شده بود

شانس بزرگ زندگی



در اواخر سال1384 پیشنهاد بازی در سریال((وفا)) را به سفارش اقای لطیفی پذیرفت.شخصیت ژوبین پناهی انقدر برای او جذاب بود که نتواند نه بگوید.به نظر پوریا سپردن نقش ژوبین به او یکی از شانس های بزرگ زندگی اش بود.به خاطر بازی در سریال وفا چندین ماه درگیر این پروژه بود.حتی دو ماه را در لبنان سپری کرد.با پخش سریال وفا زندگی او وارد مرحله تازه ای شد.خیلی زود عکسها و پوسترهای او در همه جا پخش شد.اسم او یک شبه بر سر زبانها افتاد و به اوج رسید.البته این اتفاق فرخنده باعث شد تمام فعالیت های قبل از عیدش مثل تحصیل و کارش مختل شود.البته باید گفت هر که طاووس خواهد جور هندوستان کشد.

فقط مهندسی کشاورزی



پوریا شاگرد بسیار درسخوان و زرنگی بوده در سال 1374 یک بار در کنکور تجربی شرکت کرده و قبول شد اما حرف و حدیث ها تازه شروع شد.با این که پوریا فوق العاده درسخوان بوده خیلی ها شرکت در کنکور تجربی او را به خاطر ضعف در درس های ریاضی و فیزیک می دانستند.پوریا به اصرار خانواده و به خاطر ثابت کردن ادعاهای دروغ اطرافیان در کنکور ریاضی هم شرکت کرد و در رشته مهندسی عمران هم قبول شد.پوریا حتی در کنکور پزشکی دوبار شرکت کرد و برای اثبات شایستگی هایش با امتیاز بالاتر از رشته تحصیلی اش قبول شد.با وجود مخالفت خانواده با رشته تحصیلی اش توانست انها را مجاب کند که با ادامه رشته تحصیلی مورد علاقه اش موافقت کنند.پدر و مادر پوریا به شدت مخالف ادامه تحصیل او در رشته مهندسی کشاورزی بودند.

بی انضباط ترین



با وجود درسخوان بودن پوریا به هیچ عنوان بچه ارام و سربه زیری نبوده تا انجا که عالم و ادم را از دست خود عاصی کرده بود اما درسخوان بودن او مانع از برخورد اولیای مدرسه با او می شد.به جز جغرافیا انضباط همه درسهایش در حد عالی بود.پوریا در تمام دوران تحصیلش از جغرافیا گریزان بود به حدی که یک بار مجبور شد با تک ماده قبول شود.با وجود ان که همیشه در درسهایی مثل فیزیک و ریاضی و شیمی و مثلثات و هندسه 20 می گرفت در دوران دبیرستان رشته تجربی را انتخاب کرد.او در تمام دوران تحصیلی اش از شاگردان ممتاز به شمار می رفت و کمترین نمره های کارنامه اش همان نمره های انضباط بوده که با ارفاق اولیا مدرسه و به خاطر کم نشدن معدلش 17 و 18 می شده است.



تلاش شبانه روزی



با وجود همزمانی تحصیل و کار و بازیگری پوریا هرگز شانه خالی نکرد.حتی به خاطر ادامه تحصیل دو سال را خارج از کشور و با شرایط مدرن امروزی گذراند.در سال 1382 به تهران بازگشت با وجود کار و تحصیل و موفقیت در مقطع کارشناسی ارشد و پرداختن به شغل بازیگری و فشار کار و تحصیل مردانه ایستاد وبا پشتکار شخصی اش زیر فشار درس و هنر مقاومت کرد و توانست از عهده همه موارد به خوبی براید.او هیچ وقت حاضر نشد یکی از کار و هنر و تحصیل را کنار بگذارد و به خاطر موفقیت در همه موارد شبانه روز وقت گذاشت.


دوستان صمیمی



از دوستان صمیمی اش که نقش به سزایی در زندگی اش ایفا کرده غلامحسین لطیفی است که در سریال فرار بزرگ و به پیشنهاد او ایفاگر نقش فرهاد بود که این اشنایی در سریالهای وفا و صاحبدلان انجامید.این دوستی انقدر پیش رفته که حتی در رابطه با مسائل خصوصی زندگی اش پیش از خانواده اش با اقای لطیفی مشورت می کند.

منبع: Honarpisheh.com

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

چهره او همیشه از جنجالهای مطبوعاتی به دور بود و در عین حال توانسته خودش را به عنوان یک ستاره مطرح سازد . پیروزفر حضورهای موفقی در سینما تجربه کرده که هر کدام خود به نوعی یک بازی متفاوت و دیدنی به شمار می روند.

پیروزفر متولد 1351 دارای لیسانس نقاشی ازدانشکده هنرهای زیبایی تهران است . پس از کسب تجربیاتی در زمینه گرافیک و تصویر سازی از سال 1370 در نمایش های عروسکی شرکت کرد و سپس یه فعالیت در دوبله پرداخت ، با فیلم مجسمه ساخته ابراهیم وحیدزاده در سال 71 وارد سینما شد که در آن با قرار گرفتن در کنار امین تارخ تجربیات فراوانی می آموزد. اما درست یک سال بعد و با پری ساخته داریوش مهرجویی بود که بیشتر شناخته شد. در آنجا در کنار نیکی کریمی توانشت به خوبی حضور خودش را ثابت کند.

پیروزفر موفق نشان داد تنها یک سکوی پرتاب نیاز داشت که این یکی را حمید لبخنده با مجموعه در پناه تو در اختیار او قرار داد . مجموعه ای که با داشتن بازیگران جوانی که همه اشان به نوعی پس از آن چهره شدند  ، با استقبال انبوهی روبرو می شود و پیروز هم به شهرت می رسد. ضیافت در سال 1374 آغاز همکاری او با کمیایی بود که دو سال بعد با فیلم مرسدس او ادامه پیدا کرد. نقش های او در این آثار کوتاه مدت و با اصطلاح کارکتر محوری نبودند اما پارسا به خوبی از پس همین ها بر آمد و خودش را شناساند . سپس حمید لبخنده مجموعه در قلب من را می سازد که تا حدودی همان عوامل قبلی خود را دادشت و بازهم به موفقیت می رسد.

در همان سال 76 او فعالیت جانبی را هم دنبال می کند و به شرکت در نمایشنامه های رادیویی می پردازد و حتی در چند کاست برای کودکان کار می کند بازی در شیدا ساخته سال 77 کمال تبریزی را می توان اوج هنر نمایی پارسا دانست که در آن نقش رزمنده ای را ایفا می کند که در دوران بستری شدن برای معالجه چشم ، نادیده عاشق پرستارش می شود و پس از بهبودی به جستجو او می پردازد این بار همبازی او لیلا حاتمی بود که در بده بستان هایشان به شدت زیبا عمل می کنند. رحمان رضایی سال بعد در با پروژه دختران انتظار به سراغ او می آید که یک درام سوزناک دانشجویی بود که در آن پارسا و نیکی کریمی نقش های اصلی را ایفا می کردند. همان سال همکاری  سوم او با کمیایی در اعتراض  شکل می گیرد و این بار در قالب معتاد چنان حضور درخشانی از خود نشان می دهد که نمی توان بدون تحسین از کنارش گذشت.

دختری به نام تندر تاریک ترین نقطه بازی های پیروزفر به شمار می رود که در میان کارهای خوبش می توان با دید اغماض به آن نگریست . پس از آن در کمدی عروس خوشقدم همراه با نواب صفوی ، امین حیایی و ماهایا پطرسیان نقشی متفاوتی را تجربه می کند . او در وقت چیدن گردوها نقش یک روحانی را ایفا می کند ، اما این حضور بسیار متفاوت ساخته ایرج امامی هیچگاه به نمایش در نیامد . اشک سرما را در کنار گلشیفته فراهانی بازی کرد این فیلم را می توان درام نظامی دانست و بازی بسیار عالی از خود به نمایش گذاشت البته از سهم گلشیفته هم در این فیلم گذشت هر دو بازی روانی از خود به نمایش گذاردند  و بعد از آن به نوبت میهمان مامان رسید که در آن باز هم نقش یک معتاد بود، اما این بار با زمان طولانی تر با حضور قابل ستایش خود را در این نقش جایزه بهترین بازیگر مرد از هشتمین جشن خانه سینما دریافت کرد. در زن زیادی ساخته تهمینه میلادی نقش معلمی را ایفا کرد که به اشتباه در پی سوءتفاهم هایی همسرش را می کشد ، نقش کوتاه وی جای کار چندانی نداشت اما پارسا در همان حد هم خوب ظاهر شد . وی به تازگی بازی در پوکر و در دیروقت را به پایان رسانده. آخرین حضور او در تلویزیون به مجموعه سفر سبز بر می گردد.

منبع: Honarpisheh.com

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

پرویز پرستویی
متولد سال 1334

محل تولد: همدان

پرویز پرستویی متولد سال 1334 در همدان
وی از هنرپیشه‌های مطرح معاصر سینمای ایران است که جوایز بسیاری را در جشنواره‌ها به خود اختصاص داده است.

مدارک تحصیلی او دیپلم طبیعی و لیسانس هنری از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است.

فعاليت هنري را از سال 1348 با اجراي نمايش در مراكز رفاه، كاخ جوانان و كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان آغاز كرد.

در سال 1353 براي بازي در نمايش « دكه » و يك سال بعد براي بازي در نمايش « تسليم شدگان » جايزه كاخ جوانان را گرفت.

براي نخستين فيلمش « ديار عاشقان » ديپلم افتخار بازيگر نقش دوم را در دومين جشنواره فجر گرفت.

او همچنين برنده ديپلم افتخار بهترين بازيگر نقش اول مرد در چهاردهمين جشنواره فيلم فجر براي فيلم « ليلي با من است » و برنده سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول مرد در شانزدهمين جشنواره فيلم فجر براي فيلم « آژانس شيشه اي » شد.

بازي زيباي او در فيلم « موميايي 3 » تحسين همگان را در هجدهمين جشنواره فيلم فجر برانگيخت.

سال 1380 سال خوبي براي او نبود. فيلم « آب و آتش » با بازي نه چندان دلچسب و انتخاب نامناسب او و فيلم تكه پاره شده « موج مرده » با تكرار نقش حاج كاظم « آژانس شيشه اي » چهره موفقي از پرويز پرستويي به جا نگذاشت.

پرويز پرستويي در سال 1381 فيلم نچندان موفق « عزيزم من كوك نيستم » را با بازي خوبش بر پرده سينماها داشت كه در همان سال يكي از دو جايزه بهترين بازيگر مرد را از « جشن ماهنامه دنياي تصوير » دريافت كرد.

پرويز پرستويي در سال 1382 بار ديگر چشمها را به سوي خود خيره كرد. بازي معركه و ماندگار او در نقش « رضا مارمولك » در فيلم « مارمولك » (كمال تبريزي) سيمرغ بلورين ويژه هيئت داوران جشنواره بيست و دوم فيلم فجر (بهمن 1382) و تنديس بهترين بازيگر نقش اول مرد هشتمين جشن خانه سينما (شهريور 1383) را براي او به ارمغان آورد.


--------------------------------------------------------------------------------




مارمولك، به نام پدر، آژانس شیشه ای در سينماي ايران هيچ‌گاه فراموش نمي‌‌شود، همان‌طور كه در تلويزيون مجموعه خاك سرخ هيچ‌گاه فراموش نمي‌‌شود، آن هم با بازي استاد پرويز پرستويي، بازيگري كه در تمامي كاركترهاي سينما به راحتي ايفاي نقش مي‌‌كند و حال مجموعه زير تيغ با بازي او چهارشنبه‌ها از شبكه اول پخش مي‌‌شود، «پرويز پرستويي» اين بازيگر

پرسابقه هنرمند ايران كيست؟
در سال 1334 در روستاي چارلي از توابع بخش كبودر آهنگ يكي از شهرهاي استان همدان است. پدرش كشاورز بود، زماني كه پرويز سه ساله بود، پدرش كشاورزي را رها كرد و به تهران كوچ كرد...
او از يك خانه كوچك اجاره‌اي در محله فقيرنشين دروازه غار در جنوب تهران، خاطرات زيادي دارد، خاطرات كودكي و دوران نوجواني و...

شايد برايتان جالب باشد، بدانيد كه او قبل از اين‌كه به مدرسه برود، ابتدا چند صباحي به مكتب خانه رفت كه هنوز در تهران رفتن به آنجا رواج داشت، بايد عنوان كرد كه منطقه دروازه غار تهران، در حوالي ميدان شوش هر روزه شاهد بزن بزن‌هاي فراوان چوب و چماق‌كشي و جرم و جنايت‌هاي ديگري بود كه در آن محل ديده مي‌‌شود و پرويز پرستويي شاهد تمام اين اتفاقات بود... در محله‌اي كه زندگي مي‌‌كرد، تنها قهوه‌خانه محله تلويزيون داشت كه آن هم به خاطر رايج بودن پخش مواد مخدر در آن از ورود بچه‌ها به آنجا جلوگيري مي‌‌كردند... پرويز سينماي ايران از همان كودكي عاشق بازي و معركه‌گيري بود و با بچه‌ها در كوچه پس كوچه‌هاي دروازه‌ غار شبيه‌خواني راه مي‌‌انداخت، او همچنان عاشق تصوير بود كه از پشت شيشه‌هاي بخار گرفته قهوه‌خانه شاهد ديدن تصاوير تلويزيون مي‌‌شد.

محرم كه مي‌‌شد او به شبيه‌خواني مشغول مي‌‌شد با اين كه سني نداشت، در آن محل معروف بود، بچه‌اي دبستاني كه اهل يك محل را در ايام سوگواري به گريه مي‌‌انداخت.
او آن زمان در مدرسه صالحيه اسلامي در كوچه گمرك تحصيل مي كرد، در دوران دبيرستان آرزويش معلم شدن بود، زماني كه به خدمت عازم شد، دلش مي‌‌خواست، وارد سپاه دانش شود تا مردم بي‌‌سواد، را باسواد كند...

وي پس از فارغ‌ شدن از تحصيل، سركار رفت و پس از اتمام كار روزانه، به خاطر علاقه زيادي كه به بازيگري داشت، شب‌ها را در تئاتر‌هاي لاله‌زار مي‌‌گذراند... گرچه در آن زمان نمي‌‌گذاشت خانواده‌اش متوجه شوند كه او عاشق بازيگري است...


تلاش‌هاي شبانه‌روزي‌اش باعث شد تا يازده هزار تومان پول جمع كند و در حوالي ترمينال جنوب خانه‌اي بخرد... پرويز آن زمان عاشق ورزش هم بود، به ويژه فوتبال، از اينرو باشگاه كارگران و پست دروازه باني را انتخاب كرد و مرحوم مهراب شاهرخي با ديدن او وي را به عنوان دروازه‌بان تيم جوانان انتخاب كرد، اما ورزش هم نتوانست او را از علاقه ذاتي‌اش به هنر غافل كند، همين شد كه به مركز هنري نازي‌آباد رفت و شروع به آموختن كرد، به قول خودش، «در آنجا آموخت كه شهرت زودگذر است».
پرويز پرستويي بسيار خوش‌قول، خوش اخلاق، و پايبند به اصول دوستي است و همواره به موقع سرقرارهايش حاضر مي‌‌شود... تلفن همراهش هميشه در دسترس است و كمتر روي پيام‌گير است، اهل مدير برنامه گرفتن و اين‌جور كارها نيست، كمتر با نشريات مصاحبه مي‌‌كند و هميشه خودش پاسخگوي تلفن‌هايش است، اما با اين‌حال با خبرنگاران ميانه خوبي دارد و از مطبوعات به عنوان پل بين مردم و هنر ياد مي‌‌كند...

در سال 1349 به گروه بهرام بيضايي پيوست و در همان سال سرانجام اولين نقشش در تئاتر ماجراي يك محل را بازي كرد... آشنايي او با بهزاد فراهاني او را به گروه «كوچ» كشاند تا به دنبال كسب تجربه باشد... اوج كاري وي در سال 1352 در نمايش‌هاي چشم برابر چشم، شبي در حلبي‌آباد، پتك و خانه روشن بود كه در آن به بازي پرداخت.
وي در سال 1352 ديپلم گرفت، در سال 53 اولين موفقيت خود را كسب كرد برنده جايزه نقش دوم براي نمايش «دكه» شد.


و در سال 54، جايزه نقش اول خانه‌هاي جوانان به خاطر «نمايش تسليم» شدگان شد. بازي او در نمايش پرطرفدار «ميلاد» در نقش دلال زمين خيلي زود اسم او را در بين طرفداران تئاتر بر سر زبان‌ها انداخت.
پرويز پرستويي به نوعي از شهرت فراري است، اهل كلاس گذاشتن و اين‌جور حرف‌ها نيست، گاهي اصلا فراموش مي‌‌كند كه پرستويي است و از نگاه‌هاي ديگران تعجب مي‌‌كند.

پرويز پرستويي پس از انقلاب و در سال 60، زماني كه 26 ساله بود به عنوان منشي در دادگستري تهران مشغول به كار شد، در سال 62 برادرش شهيد شد و آنجا بود كه پيشنهاد «كار بخش» براي بازي در «ديار عاشقان» را پذيرفت و راهي سرپل ذهاب شد، او با بازي در اين فيلم ديپلم افتخار نقش دوم را از جشنواره دوم فجر دريافت كرد.

در سال 1366 در فيلم «شكار» با خسرو شكيبايي هم بازي شد، در همان اوان بود كه كار در دادگستري را به خاطر همخواني نداشتن با روحيه‌اش رها كرد و به اداره تئاتر رفت و 12 سال كارمند آنجا بود.

او به همراه خانواده‌اش زندگي مي‌‌كند، خانه‌اي دو و نيم طبقه كه پايين مغازه پدر است، در نيم طبقه برادر و همسرش، در طبقه اول والدين و طبقه دوم خودش به همراه همسر و دو فرزندش زندگي مي‌‌كند، او سال 1360 ازدواج كرد... اولين تجربه تلويزيوني پرستويي، سريال «رعنا» در سال 1367 بود، اما فيلم «ليلي با من است» بود كه پرويز را به‌طور كامل به مخاطبان هنر سينما در ايران شناساند، او براي بازي در اين فيلم در دومين ديپلم افتخار خود را كسب كرد.



در سال 82 براي بازي در فيلم «مارمولك» يكي از بهترين و به ياد ماندني‌ترين بازي‌هاي تاريخ هنري خود را به نمايش گذاشت، وي همچنين در مجموعه‌هاي امام علي (ع)، زير چتر خورشيد، آپارتمان، آواي فاخته و خاك سرخ و اين آخري زير تيغ نقش ايفا كرده است، «بيدمجنون» يكي ديگر از شاهكارهاي هنري‌اش بود كه سيمرغ نقش اول جشنواره فجر را برايش در سال 83 به ارمغان آورد، ضمن اين‌كه سال گذشته براي بازي در فيلم «به نام پدر» براي چندمين‌بار سيمرغ بلورين بهترين بازيگر مرد را از آن مردي كرد كه از شهرت بيزار است از فيلم‌هاي معروف او مي‌‌توان به رواني، مهرمادري، آژانس شيشه‌اي، آدم برفي، عشق شيشه‌اي، مرد عوضي، موميايي، عزيزم من كوك نيستم، روبان قرمز، موج مرده به نام پدر، ديوانه‌اي از قفس پريد و بيدمجنون اشاره داشت.
پرستويي همواره سعي مي‌‌كند اول انسان باشد، سپس هنرمند... او افتخار سينماي ايران است.

فیلم های سینمایی

ديار عاشقان (حسن كاربخش، 1362)

پيشتازان فتح (ناصر مهدي پور ، 1362)

سازمان 4 (حسن جوان بخش ، 1366)

شكار (مجيد جوانمرد، 1366)

حكايت آن مرد خوشبخت (رضا حيدرنژاد، 1369)

مار (مجيد جوانمرد، 1370)

آدم برفي (داود ميرباقري، 1373)

ليلي با من است (كمال تبريزي، 1374)

مهرمادري (كمال تبريزي، 1376)

رواني (داريوش فرهنگ، 1376)

آژانس شيشه اي (ابراهيم حاتمي كيا، 1376)

مرد عوضي (محمدرضا هنرمند، 1377)

روبان قرمز (ابراهيم حاتمي كيا، 1377)

شوخي (همايون اسعديان، 1378)

عشق شيشه اي (رضا حيدرنژاد، 1378)

موميايي 3 (محمدرضا هنرمند، 1378)

موج مرده (ابراهيم حاتمي كيا، 79-1378)

آب و آتش (فريدون جيراني، 79-1378)

عزيزم من كوك نيستم (محمدرضا هنرمند، 1380)

ديوانه اي از قفس پريد (احمدرضا معتمدي، 1381)

دوئل (احمدرضا درويش، 1381)

بانوي من (يدالله صمدي، 1381)

دوئل (احمدرضا درويش، 1381)

مارمولك (كمال تبريزي، 1382)

بيد مجنون (مجيد مجيدي، 1383)

به نام پدر (ابراهيم حاتمي كيا، 1384)

پاداش سكوت (1386)

منبع: Honarpisheh.com

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 


نام و نام خانوادگی: فتحعلی اویسی

تاریخ تولد:1324

مدرک تحصیلی: ليسانس بازيگری و كارگرداني از دانشگاه ايالتی تگزاس.

پس از اتمام تحصيلات به عضويت سيمای جمهوری اسلامی درآمد و در دهه شصت در فيلمهای بسياري ایفای نقش نمود و چند فيلم را هم كارگرداني كرد.

در اوايل دهه هفتاد دوباره به كارگرداني روي آورد و سومين فيلم بلند و موفق خود(مريم و ميتيل) را کارگردانی نمود اما در چهارمين فيلمش (سربلند) تا حدودی موفق نبود.

در سينما هم بازي ماندگار او در فيلمهاي ناخدا خورشيد (ناصر تقوايي، 1365 سرب (مسعود كيميايي، 1367(،هي جو (منوچهر عسگري نسب، 1367(،بانو (داريوش مهرجويي، 1370(،جهان پهلوان تختي (بهروز افخمي، 1376 (،و فيلم موميايي3 (محمدرضا هنرمند، 1378) در يادها مانده است.

فتحعلي اويسي در نيمه دوم دهه هفتاد در تلويزيون فعال بود و بازيهاي زيبايي هم از خود به نمايش گذاشت.او در چند مجموعه تلویزیونی ایفای نقش نمود و با بازی در يك قسمت از مجموعه « تهران11»و مجموعه «چمدانهاي بسته» تحسين همگان را برانگيخت .

اوج هنرنمايي و موفقيت فتحعلي اويسي، ‌بازي در مجموعه تلويزيوني بدون شرح بود. پس از ایفای نقش بیاد ماندنی در بدون شرح در سریالهای فرمان ، باغچه مینو و کمربندها را ببندیم نیز در قالب طنز به هنرنمایی پرداخت . نکته بسیار جالب در مورد اویسی چرخش صدو هشتاد درجه ای از بازیگری منفی به بازیگری طنز بود نکته ای که مطمئنا او را در میان دیگر بازیگران متمایز میسازد  .

فتحعلی اویسی در زمینه خوانندگی هم استعدادهای فراوانی دارد و تیتراژ پایانی سریالهای باغچه مینو و کمربندهارا ببندیم به زیبایی توسط او اجرا شده است .

فتحعلی اویسی مجموعا در سی و پنج فیلم سینمایی(از سال 1357 تا 1382 ) و ده مجموعه تلویزیونی (از سال 1362 تا 1383 ) ایفای نقش نموده.

فیلموگرافی:

قدغن (عليرضا داودنژاد، 1357) -- راهي بسوي خدا (1359) -- ميرزا كوچك خان (امير قويدل، 1363) -- مادر (فقط كارگرداني، 1363) -- ناخدا خورشيد (ناصر تقوايي، 1365)  -- پرنده كوچك خوشبختي (پوران درخشنده، 1366) -- باؤ (فقط كارگردان، 1367) -- سرب (مسعود كيميايي، 1367)  -- هي جو (منوچهر عسگري نسب، 1367) -- گل سرخ (حميد تمجيدي، 1368) -- ريحانه (عليرضا ريسيان، 1368) -- هامون (داريوش مهرجويي، 1368) -- حكايت آن مرد خوشبخت (رضا حيدرنژاد، 1369) -- سايه خيال (حسين دلير، 1369) -- بانو (داريوش مهرجويي، 1370) -- دلشدگان (علي حاتمي، 1370) -- قرق (احمد هاشمي، 1370) -- مسافران دره انار (يدالله نوعصري، 1370) -- پرنده آهنين (علي شاه حاتمي، 1370) -- مريم و ميتيل (فقط كارگرداني، 1371) -- پرواز را بخاطر بسپار (حميد رخشاني، 1371) -- آخرين خون (منوچهر مصيري، 1372) --بدل (جهانگير جهانگيري، 1372) -- سربلند (+ كارگرداني، 1373) -- مرضيه (اسفنديار شهيدي، 1373) -- لژيون (سيدضياءالدين دري، 1373) -- مي خواهم زنده بمانم (ايرج قادري، 1373) -- اعاده امنيت (حميد رخشاني، 1374) -- پاتك (1374) -- حادثه در كندوان (جهانگير جهانگيري، 1374) --  جهان پهلوان تختي (بهروز افخمي، 1376) -- يكقدم تا مرگ (1377)--  موميايي3 (محمدرضا هنرمند، 1378) -- دوشيزه (محمد درمنش، 1381) -- بله برون (داود موثقي، 1382).

منبع: Honarpisheh.com

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

نام اصلي: سيمين

نام خانوادگي اصلي: معتمدآريا
سمت (در بخش هاي): بازيگران،
تاريخ تولد: 1340
محل تولد: تهران
مدرك تحصيلي: ديپلم دانشسراي هنر

شروع فعاليت از سال 1352 با شركت در كلاسهاي كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان و فعاليت در نمايشهاي عروسكي.
فعاليت به عنوان عروسك گردان.
شروع فعاليت در تلويزيون با عروسك گرداني مجموعه مدرسه موش ها در سال 1360.
شروع فعاليت در تئاتر با اجراي نمايش هاي عروسكي براي كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان.
برنده لوح زرين بهترين بازيگر نقش دوم زن در هفتمين جشنواره فيلم فجر براي بازي در فيلم برهوت (محمدعلي طالبي) در سال 1367.
برنده سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش دوم زن در دهمين جشنواره فيلم فجر براي بازي در فيلم مسافران (بهرام بيضايي) در سال 1370.
برنده سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول زن در يازدهمين جشنواره فيلم فجر براي بازي در فيلم يكبار براي هميشه (سيروس الوند) در سال 1371.
برنده سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول زن در دوازدهمين جشنواره فيلم فجر براي بازي در فيلم همسر (سيروس الوند) در سال 1372.

1384 تقاطع ( ابوالحسن داودي ) [بازيگر]

1384 كارگران مشغول كارند ( ماني حقيقي ) [بازيگر]

1384 زير درخت هلو ( ايرج طهماسب ) [بازيگر]

1383 يك بوسه كوچولو ( بهمن فرمان‌آرا ) [بازيگر]

1383 گيلانه ( رخشان بني اعتماد محسن عبدالوهاب ) [بازيگر]

1381 كلاه قرمزي و سروناز ( ايرج طهماسب ) [بازيگر]

1381 به من نگاه كن ( شهرام اسدي ) [بازيگر]

1380 دختر شيريني فروش ( ايرج طهماسب ) [بازيگر]

1380 عزيزم من كوك نيستم ( محمدرضا هنرمند ) [بازيگر]

1378 آسمان پر ستاره ( حسن قلي‌زاده ) [بازيگر]

1378 عينك دودي ( محمدحسين لطيفي ) [بازيگر]

1378 يكي بود يكي نبود ( ايرج طهماسب ) [بازيگر]

1377 شوخي ( همايون اسعديان ) [بازيگر]

1377 عشق + 2 ( رضا كريمي ) [بازيگر]

1377 مرد عوضي ( محمدرضا هنرمند ) [بازيگر]

1376 زندگي ( اصغر هاشمي ) [بازيگر]

1376 مهر مادري ( كمال تبريزي ) [بازيگر]

1376 بانوي ارديبهشت ( رخشان بني اعتماد ) [بازيگر]

1374 مرد آفتابي ( همايون اسعديان ) [بازيگر]

1373 كلاه قرمزي و پسر خاله ( ايرج طهماسب ) [بازيگر]

1373 سفر ( عليرضا رييسيان ) [بازيگر]

1373 روسري آبي ( رخشان بني اعتماد ) [بازيگر]

1372 همسر ( مهدي فخيم‌زاده ) [بازيگر]

1371 هنرپيشه ( محسن مخملباف ) [بازيگر]

1371 يكبار براي هميشه ( سيروس الوند ) [بازيگر]

1370 مسافران ( بهرام بيضايي ) [بازيگر]

1370 ناصرالدين شاه آكتور سينما ( محسن مخملباف ) [بازيگر]

1368 ريحانه ( عليرضا رييسيان ) [بازيگر]

1367 برهوت ( محمد علي طالبي ) [بازيگر]

1367 ستاره و الماس ( سيامك شايقي ) [بازيگر]

1366 تحفه ها ( ابراهيم وحيدزاده ) [بازيگر]

1366 گمشدگان ( محمدعلي سجادي ) [بازيگر]

1366 جهيزيه براي رباب ( سيامك شايقي ) [بازيگر]

1366محموله ( سيروس الوند ) [بازيگر]

1366 ياد و ديدار ( رجب محمدين ) [بازيگر]

1365 جدال ( محمدعلي سجادي ) [بازيگر]

1363 شهر موش ها ( محمد علي طالبي )


.................................................................


كانديد سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول زن (گيلانه)

[ دوره 22 جشنواره فيلم فجر (مسابقه سينماي ايران) - سال 1382 ]

.................................................................


>> كانديد تنديس زرين بهترين بازيگر نقش اول زن (گيلانه)

[ دوره 8 جشن خانه سينما (مسابقه) - سال 1383 ]

.................................................................

>> كانديد لوح زرين بهترين بازيگر زن (گيلانه)

[ دوره 6 منتخب سايت ايران اكتور (بهترين هاي سال) - سال 1384 ]

.................................................................

>> كانديد تنديس زرين بهترين بازيگر نقش اول زن (دختر شيريني فروش)

[ دوره 6 جشن خانه سينما (مسابقه) - سال 1381 ]

.................................................................


>> كانديد لوح زرين بهترين بازيگر زن (دختر شيريني فروش)

[ دوره 3 منتخب سايت ايران اكتور (بهترين هاي سال) - سال 1382 ]

.................................................................


>> برنده سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش مكمل زن (مسافران)

[ دوره 10 جشنواره فيلم فجر (مسابقه سينماي ايران) - سال 1370 ]

.................................................................


>> كانديد سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول زن (هنرپيشه)

[ دوره 11 جشنواره فيلم فجر (مسابقه سينماي ايران) - سال 1371 ]

.................................................................


>> برنده سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول زن (يكبار براي هميشه)

[ دوره 11 جشنواره فيلم فجر (مسابقه سينماي ايران) - سال 1371 ]

.................................................................


>> كانديد لوح زرين بهترين بازيگر نقش مكمل زن (جهيزيه براي رباب)

[ دوره 6 جشنواره فيلم فجر (مسابقه سينماي ايران) - سال 1366 ]
.................................................................



>> برنده سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول زن (همسر)

[ دوره 12 جشنواره فيلم فجر (مسابقه سينماي ايران) - سال 1372 ]

.................................................................


>> برنده سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش مكمل زن (برهوت)

[ دوره 7 جشنواره فيلم فجر (مسابقه سينماي ايران) - سال 1367 ]

.................................................................


>> كانديد سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول زن (ريحانه)

[ دوره 8 جشنواره فيلم فجر (مسابقه سينماي ايران) - سال 1368 ]

.................................................................


>> كانديد لوح زرين بهترين بازيگر زن (عينك دودي)

[ دوره 1 منتخب سايت ايران اكتور (بهترين هاي سال) - سال 1380 ]

.................................................................


>> كانديد سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول زن (زندگي)

[ دوره 16 جشنواره فيلم فجر (مسابقه سينماي ايران) - سال 1376 ]

.................................................................


>> كانديد سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول زن (روسري آبي )

[ دوره 13 جشنواره فيلم فجر (مسابقه سينماي ايران) - سال 1373 ]


منبع: Honarpisheh.com
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 



نام اصلی: زهرا مستوفی

تولد:1351،تنکابن  همسر: شهرام اسدی (کارگردان)
 
 انتخاب او برای بازی در نقش راحله اتفاق مهمی بود بازیگران و داوطلبان بسیاری برای از آن خود کردن این نقش در فیلم پر سر و صدای روز واقعه آزمایش شدند اما سر انجام لادن مستوفی انتخاب شد این نقش محوریت خاصی نداشت اما زمینه ای برای ورود لادن به سینما شد.
 
 او تحصیل در دانشگاه را به صورت نا تمام رها کرد و به رشته مورد علاقه ی خود یعنی بازیگری پرداخت.در چند سال اول ورودش به سینما بسیار کم کار بود به طوری که تا سال 1379 تنها در سه فیلم بازی کرده بود اما ازدواج با شهرام اسدی سبب شد او در کارش مصمم تر شود و در فیلم های بیشتری ایفای نقش کند.
 
 یعد دو فیلم دختری به نام تندر و به من نگاه کن (ساخته ی همسرش) ایفای نقش کرد بعد این فرصت را پیدا کرد تا مجموعه ی تلویزیونی به من نگاه کن ایفای نقش کند.
 
 ویژگی او جدیت خاصی است که حین بازیگری در جهره ی او می بینیم .
 
 لادن کسی است پس از گذشت سالها خود را مدیون آموزش های زنده یاد مهدی فتحی در روز واقعه می داند.
 
 مجموعه های تلویزیونی :
 
 دوران سرکشی 1380
 
 سفر سبز 1381
 
 خانه ای در تاریکی 1381
 
 فیلم ها:
 
 روز واقعه 1372
 
 ماه و خورشید 1374
 
 توفان 1374
 
 دختری به نام تندر 1379
 
 به من نگاه کن 1379
 
 وقت چیدن گردو هاست 1381
 
 تارا و تب توت فرنگی 1382
 
 غروب شد بیا 1383

منبع: Honarpisheh.com

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

تولد: 1341

 نسرين مقانلو متولد 1347 با فيلم « اميد » به سينما آمد. اما شايد در فيلم « همسر » بيشتر ديده شد و پس از بازي در فيلم « نابخشوده » چند سالي خارج از كشور گذراند.

پس از بازگشت به ايران بار ديگر بازي در سينما را ادامه داد و بعنوان يكي از نقشهاي اصلي فيلم « مهمان مامان » انتخاب شد. بازي روان و فوق العاده او، نام او را به عنوان يك بازيگر توانا مطرح كرد.

سایر فیلمهای این بازیگر:

- اميد (حبيب كاوش، 1371)

- قرباني (رسول صدرعاملي، 1370)

- بازيچه (تورج منصوري، 1372)

- همه دختران من (اسماعيل سلطانيان، 1372)

- همسر (مهدي فخيم زاده، 1372)

- نابخشوده (ايرج قادري، 1375)

- بن بست (فيلم كوتاه، اصغر نعيمي، 1378)

- مسافري از هند (مجموعه، قاسم جعفري، 1381)

- دختري در قفس (قدرت الله صلح ميرزايي، 1381)

- مهمان مامان (داريوش مهرجويي، 1382)

- مختارنامه (مجموعه. داوميرباقري، 1383)

حس سوم (مهدی فخیم زاده) 1384

قهوه اسپرسو (1386)

منبع: Honarpisheh.com

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

یكي از كارگردان‌هاي موفق تلويزيون و كارهاي متفاوت و طنزهاي روتين او زبانزد خاص و عام است. نوآوري و ارائه كارهاي متفاوت او باعث شده تا بينندگان فراواني با اسم او پاي تلويزيون بنشينند.مهران مديري، بازيگر و كارگردان توانايي است كه در قلب ها تك تك ايرانيان راه پيدا كرده، چه او را از جعبه جادويي ببينيد،‌چه نبينيد... از او چه مي‌دانيد.


• متولد دي‌ماه سال 1340، پدر و مادرش اراكي هستند اما او در تهران به دنيا آمد.
• پدرش كارمند وزارت نيرو است و مهران آخرين فرزند يك خانواده شش نفره، او سه برادر بزرگ‌تر از خود دارد.
• بزرگ‌ترين برادرش از پيانيست‌هاي قابل است و برادر دومش نقاش و گرافيست. در خانواده مديري هنر اهميت فراواني دارد.
• از پنج سالگي با موسيقي آشنا شد و از 12 سالگي تنها به موسيقي كلاسيك گوش مي‌داد. او يكي از كامل‌ترين آرشيوهاي موسيقي كلاسيك را دارد.
• در كودكي زياد شر و شور نبود اما بسيار كنجكاو بود، به طوري كه در غياب برادرش به اتاق او مي‌رفت و تمام كتاب‌هاي نقاشي‌اش را زير و رو مي‌كرد.
• برادر نقاشش (حميد) در سوئد زندگي مي‌كند. هنر و ادب موجب شد تا مهران تاثير فراواني از او بگيرد.
• اولين تئاتر زندگيش را در دبستان بازي كرد. او در اين تئاتر نقش لوطي را به خوبي ايفا كرد تا نشان بدهد كه هنر در خونش است.
• همواره به دنبال تجربه و مطالعه بود به طوري كه آشنايي با كارهاي «سالواتور دالي» تاثير زيادي بر روي او گذاشت كه آثار آن هنوز هم در مهران مشهود است.
• در شانزده سالگي جذب تئاتر شد و اولين كار حرفه‌اي‌اش را تمرين كرد اما اين كار هرگز بر سر صحنه نرفت اما موجب شد تا او بيشتر با تئاتر آشنا شود.
• همه با حضورش در عرصه هنر موافق بودند. هنوز هم اعضاي خانواده‌اش بهترين كارشناسان و منتقدان كارهايش هستند.
• با مدرك ديپلم علوم انساني سال 1361 به راديو رفت و در اين رسانه ملي به فعاليت پرداخت.

• مدت شش، هفت سال گوينده و بازيگر يكي از مجموعه‌هاي پرطرفدار راديو به نام «داستان شب» بود.
• همزمان با كار راديو از فعاليت‌هاي تئاتر غافل نمي‌شد و چند نمايش را به روي صحنه داشت، كار گويندگي باعث كامل شدن صداي او شد.
• سال 1366 اولين تئاتر طنزش را بازي كرد. اين تئاتر كه «پانسيون» نام داشت در تئاتر مولوي روي صحنه رفت.
• در اواخر 1371 در نمايشي در نياوران، نصرا... رادش، سليماني‌فرد و صيادي را كشف كرد كه بعدها در بسياري از كارها با او همكاري داشتند.
• گروه مديري به سرعت به شهرت رسيد. در سال 1372 با داريوش كاردان اولين برنامه نوروزي خود را ساخت.
• در سال 1373 طنز متفاوت «ساعت خوش» را ساخت كه با استقبال فراواني از سوي مردم روبه‌رو شد.
• ساعت خوش يكي از بهترين و پربيننده‌ترين برنامه‌هاي طنز تلويزيوني شد اما به دليل مشكلاتي كه به وجود آمد برنامه تعطيل شد.
• با وجود دامن زدن مطبوعات به حاشيه‌ها مديري هرگز اسير حواشي مطبوعات و شايعه‌هاي فراوان نشد و كارش را ادامه داد.
• از ساعت خوش به بعد دور مطبوعات را خط كشيد و بسيار كم مصاحبه كرد. او هنوز هم از مطبوعات دلخور است.
• فيلم ديدار ساخته محمدرضا هنرمند هم كه قبل از ساعت خوش با بازي مهران مديري ساخته شده بود پاسوز «ساعت خوش» شد و به موقع اكران نشد.
• اوايل دهه 70 از راديو به تلويزيون رفت و در تلويزيون اولين كارهاي او «نشانه‌هاي نور» و «باغ گيلاس» بودند.
• مردم كه تا آن زمان با صداي او آشنا بودند در باغ گيلاس با چهره‌اش نيز آشنا شدند. او در اين سريال تا حدودي به شهرت رسيد.
• در سال 1371 وارد سينماي حرفه‌اي شد. در «ديگه چه خبر» دستيار طراح صحنه بود و عضو گروه كارگرداني تهمينه ميلاني.
• با نوروز «77» دوباره به جعبه جادويي برگشت اولين تصويرش را مردم بعد از پنج سال نشناختند و موهايش كاملا سفيد شده بود.
• با جنگ 77 توانست 85 درصد مردم ايران را پاي تلويزيون بنشاند. نبوغ او در عدم تكرار خود و نوآوري‌هاي پايان‌ناپذيرش است.
• علت موفقيت او ارائه شيوه جديد مجري‌گري و بازيگري و حضور توامان نقش و واقعيت است، با يك دوربين غوغا كرد و به
شيوه تئاتري كار را بدون قطع مي‌گرفت.
• اولين كسي است كه طرح برنامه‌هاي نود قسمتي و روتين را اجرا كرد. او اعتقاد دارد بايد با مردم صادق و روراست بود.
• هنوز هم خيلي‌ها از سوژه‌ها و ايده‌هاي او كپي‌برداري مي‌كنند. مديري در موسيقي و خوانندگي هم دستي‌ بر آتش دارد. حتي كنسرت هم اجرا كرده و تيتراژ شب‌هاي برره و باغ مظفر را خودش خوانده است.
• او اولين برنامه‌سازي است كه پشت صحنه كارهايش را به مردم نشان داد.
• صداقت را بزرگ‌ترين صفت آدمي مي‌داند. او معتقد است چرا مردم نبايد حقايق، اشتباهات و تپق‌هاي ما را ببينند.
• متاهل است و صاحب يك پسر و يك دختر است.
• در كارش بسيار جدي است و براي كارش زمان مي‌گذارد به طوري كه در طول يك كار كمتر مي‌تواند به خانواده‌اش سر بزند و آنها را ببينند.
• سال 1378 اولين كاست دكلمه او به بازار موسيقي آمد.
• «از روي سادگي» اولين آلبوم پاپش بود كه در سال 1378 به بازار آمد و با استقبال طرفدارانش روبه‌رو شد.
• آشنايي با حميد و مجيد آقاگليان زندگي حرفه‌اي او را عوض كرد و با پاورچين به خلق شاهكاري بدون تكرار رسيد.
• با جايزه بزرگ در نوروز 1384 ثابت كرد توان مديريت هر كاري را دارد.
• تنها بازيگر و سازنده تاريخ نمايش ايران است كه صرف نامش در اثري، مردم را پاي تلويزيون ميخكوب مي‌كند. حضور در كنار او مبدل به رمز موفقيت خواهد شد.

منبع: Honarpisheh.com

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

متولد 1334 در محله عشرت‌آباد

متولد 1334 در محله عشرت‌آباد تهران.
• اصالتا شمالي است اما بزرگ شده محله عشرت‌آباد است متاهل و دو دختر به نام‌هاي مريم و سارا دارد.
• از كودكي عاشق بازيگري بود و با استفاده از جعبه‌هاي پودر لباسشويي و چسباندن عكس و گويندگي بچه‌هاي محل را دور خود جمع مي‌كرد.
• با پول‌هاي عيدي خود به سينما مي‌رفت. بهترين تفريح زمان كودكي‌اش سينما رفتن بود.
• عشق به بازيگري در 15 سالگي او را به كلاس‌هاي كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان كشاند.
• دوره كلاس‌هاي هنرهاي زيبا را به صورت شبانه گذراند.
• كار تئاتر را به طور جدي در سال 1358 با بازي در نمايشي به كارگرداني مرحوم رضا ژيان و سياوش طهمورث شروع كرد.
• «پيكرتراش» فيلم سينمايي بود كه از آن به عنوان كار دوم خود ياد مي‌كند اما اين فيلم به اكران عمومي در نيامد و هيچ وقت ديده نشد.
• در آغاز جنگ در فيلم سربداران هم نقش كوتاهي را ايفا كرد كه اين آخرين فيلم او قبل از شروع جنگ تحميلي بود.
• با شروع جنگ تحميلي به مدت شش سال از عرصه هنر دور ماند.
• در زمان خدمت سربازي همچنان به كار تئاتر مشغول بود «سبزه دوست بچه‌ها» تئاتري بود كه او در اين دوران به همراه مرحوم رضا ژيان براي بچه‌ها اجرا مي‌كرد.
• در سال 69 در كلاس مديريت سينما شركت كرد و پذيرفته شد و مديريت سينما عصر جديد را به عهده گرفت.
• مديريت سينما آزادي او را دوباره به دوستان قديمي‌اش رساند كه اين ديدار مجدد موجب روي آوردن دوباره لولايي به بازيگري شد.
• «فراموشخانه» مجموعه‌اي بود كه با آن كار و بارش رونق يافت به همين خاطر از مديريت سينما استعفا داد و به بازيگري روي آورد.
• بهترين فيلمي كه در هنگام مديريتش در سينما اكران شد «مادر» بود كه هميشه از آن به خوبي ياد مي‌كند.
• سال 1372 از مديريت سينما آزادي استعفا داد و دقيقا يك سال و نيم بعد، سينما آزادي دچار آتش‌سوزي شد.
• عشق و علاقه او به بازيگري حتي در زمان مديريت سينما لحظه‌اي او را رها نمي‌كرد به طوري كه هرگاه فرصتي به دست مي‌آورد زود جيم مي‌زد و خود را به سر صحنه مي‌رساند.
• با ساعت خوش قدم به عرصه طنز گذاشت. داريوش كاردان اولين كسي بود كه قابليت‌هاي او را در اين وادي كشف كرد.
• در ساعت خوش بيشتر از همه عوامل با مهران مديري و رضا عطاران رابطه بهتري داشت.


• مديريت سينما مانع ازحضور مدام او در سريال ساعت خوش مي‌شد. به همين دليل بازيگري را به مديريت سينما ترجيح داد.
• با خشايار مستوفي حسابي گل و خود را به جامعه طنز معرفي كرد.
• در بازيگري تنها مشوق خود را مادرش معرفي مي‌كند و هميشه به خاطر صداقت و روراستي‌اش زبانزد خاص و عام است.
• نقاشي تنها هنري است كه به بازيگري نزديك مي‌داند او عاشق كارهاي آنتوان چخوف است.
• صبر و تحمل زيادي دارد و بسيار كم‌حرف است اما خودش را هيچ وقت دست كم نمي‌گيرد.
• خودش معتقد است حميد لولايي آدم بي‌آزاري است. اخلاق او در منزل بسيار عالي است.
• بسيار دل رحم و مهربان است و بسيار علاقه دارد به ديگران ابراز محبت كند.
• عاشق سواركاري است و فوتبال را خيلي دوست دارد.
• عاشق بازي چارلي چاپلين است. در بچگي براي ديگران اداي چارلي چاپلين را در مي‌آورد.
• به بازي پرويز پرستويي علاقه فراواني دارد و از عطاران به عنوان آدم خوش فكر و بسيار فروتن ياد مي‌كند.
• از تلخ‌ترين خاطره‌هاي زندگي‌اش فوت مادر خانمش بود كه روي او تاثير زيادي داشت.
• تعصب خاصي روي دو تيم پرسپوليس و استقلال ندارد اما به بازي مهدي مهدوي‌كيا در تيم ملي علاقه‌مند است.

منبع: Honarpisheh.com
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 



بازیگر جوان سينماي ايران كه در 21 سالگي، سيمرغ بلورين جشنواره فجر را از آن خود كرده است. وي در 25 مهرماه سال 1364 در تهران به دنيا آمد. ديپلم خود را در رشته هنر گرفت. پدرش (جهانگير كوثري) كارشناس به نام فوتبال و تهيه‌كننده سينماست و مادرش را هم كه ديگر همه علاقه‌مندان به سينما مي‌‌شناسند، (رخشان بني‌اعتماد...)
باران مي‌‌گويد: اولين سكانسي كه بازي كردم در سال 69 بود. كاري از داريوش فرهنگ، با بازي در فيلم سينمايي (بهترين باباي دنيا)، در آن زمان پنج ساله بودم...
يك سال بعد در فيلم (نرگس) كاري از مادرش ايفاي نقش كرد، او در سال 82 ديپلم گرفت و سپس مدرك ديپلم نمايش از هنرستان سوره را هم اخذ كرد. او تا سال 81 بيشتر در فيلم‌هاي مادرش بازي كرد. سال 73 در فيلم روسري آبي، 76 در بانوي ارديبهشت، در سال 78 زيرپوست شهر، در سال 80 روزگار ما و در سال 81 در فيلمي از اصغر فرهادي بازي كرد كه (رقص در غبار) نام آن فيلم بود و... سپس در سال 82 مقابل دوربين (سيروس الوند) ظاهر شد، در فيلمي به نام (برگ برنده...) اما بيشتر زماني چهره شد كه در فيلم جديد (محمدحسين لطيفي) ايفاي نقش كرد، فيلم خوابگاه دختران كه در ژانر ترس بود.
همچنين در سال 84، بازي در فيلم ابوالحسن داودي با نام (تقاطع) را ايفا كرد... در ماه مبارك رمضان امسال نيز اولين كار تلويزيوني خود را بازي كرد. مجموعه‌اي به كارگرداني محمدحسين لطيفي، به نام (صاحبدلان.) پس از بازي در اين مجموعه به آبادان رفت و در فيلمي از همين كارگردان به نام (روز سوم) بازي كرد. فيلمي كه او را كانديد دريافت جايزه فجر كرد، اما باران سينماي ايران به جز اين فيلم، در فيلم مادرش (خون‌بازي) هم كانديد گشت و همين فيلم باعث شد، او در 21 سالگي جايزه سيمرغ بلورين را به دست آورد. البته قبل از باران، ترانه عليدوستي بود كه در 17 سالگي توانست به خاطر بازي در فيلم (من ترانه 15 سال دارم)، اين جايزه را از آن خود كند.باران مي‌‌گويد: هميشه يك قضاوت درباره من است كه صحيح نيست، همه فكر مي‌‌كنند با وجود پدر و مادرم من بايد خيلي زود مي‌‌درخشيدم و توي هم نسل‌هايم، تنها كسي بودم كه پله‌پله بالا رفتم و هيچ اتفاق خاصي برايم نيفتاد. مهم نيست، من به اين گفته‌ها توجه نمي‌‌كنم، اما من هيچ‌گاه دنبال اين نبودم كه ديده بشوم، مي‌‌خواستم حرفه‌اي باشم و حرفه‌اي بودن به نظر من يعني اين‌كه عضو يك مجموعه باشي. باران اعتقادي به سوپراستار شدن ندارد:
نمي‌‌خواهم شعار بدهم اما به‌واقع دلم نمي‌‌خواهد، چون سينما براي من هدف نيست، بلكه وسيله است. پدرش مي‌‌گويد: باران دختري مسئوليت‌پذير است، شايد اين را از خلق و خوي ما به ارث برده، همچنين اعتماد به نفس عجيبي دارد. باران كوثري مي‌‌گويد: يك بازيگر خوب، بازيگري است كه هرگاه مقابل دوربين ظاهر شود، فكر كند اولين سكانس تصويربرداري‌اش است و دست و پايش بلرزد و مهم اين كه در واقع بازي كند. چرا كه مردم اين را مي‌‌خواهند، حتي اگر چهره نباشي و پارتي هم نداشته باشي.چندي پيش كه با باران صحبت مي‌‌كرديم، به ما گفته بود (پدر و مادرم نقش مهمي در ورود من به سينما داشتند، اما باران اگر لياقت داشته باشد، مي‌‌ماند، اگر پتانسيل داشته باشد، بيننده را جذب مي‌‌كند و... ) و درست هم گفت، باران لياقت داشت كه كانديداي بازي در دو فيلم شد و از يكي از آنها سيمرغ دهه فجر را كسب كرد.

باران در رابطه با خصوصيت يك دوست خوب مي‌‌گويد (دوستي خوب است كه معرفت داشته باشد.) او اهل ورزش هم است، تنيس، اما دو سال است كه ورزش نمي‌‌كند. باران دختر سينماي ايران، در حال حاضر به همراه مادرش در آمريكا به سر مي‌‌برد، او مي‌‌گويد (پدر و مادرم بهترين دوستان من هستند.)باران در مورد فيلم (خون‌بازي) به كارگرداني مادرش مي‌‌گويد: در اين فيلم به معناي واقعي كلمه، صادقانه بازي كردم، در مورد اين فيلم و زندگي معتادها كتاب خيلي خواندم، با معتادها در ارتباط بودم، كساني كه ترك كردند يا پزشكان متخصص... حتي در جلسات ترك اعتياد هم شركت كردم، پزشكان به من كمك كردند، چون خود افراد معتاد نمي‌‌توانستند، زياد حالاتشان را به من بگويند.
همچنين از مشاوران پزشكي هم زياد كمك گرفتم، من در اين فيلم به معناي كامل، كلمه (ترس) را متوجه شدم. در مدت تحقيق و بازي ديدم كه آدم‌ها چقدر راحت اين اتفاق برايشان مي‌‌افتد كه تنها يك لحظه است. در واقع اعتياد ،آدم را تبديل به يك حيوان مي‌‌كند.

جايزه باران كوثري، (يك سمند) بود و البته پس از دريافت سيمرغ دستمزدش هم بالا رفته است.بد نيست خاطره‌اي از دوران كودكي باران كوثري از زبان پدرش بشنويم. جهانگير كوثري فوتباليست سال‌هاي دور استقلال مي‌‌گويد: باران از كودكي استعداد خوبي داشت، يادم مي‌‌آيد سر صحنه فيلم (بهترين باباي دنيا)، ساخته داريوش فرهنگ، صدابرداري سرصحنه انجام مي‌‌گرفت؛ از طرفي باران كه در آن زمان پنج سال بيشتر نداشت، بايد ديالوگ‌هاي زيادي را مي‌‌گفت و از طرفي هم سواد خواندن و نوشتن نداشت. از اين‌رو همه عوامل فكر مي‌‌كردند كه كاري بس مشكل در انتظار آنان است. آتيلا پسياني كه آن زمان دستيار كارگردان اين فيلم بود، در اولين لوكيشن، يك‌بار ديالوگ‌ها را براي باران مي‌‌خواند، به بار دوم نمي‌‌كشيد كه دخترم، ديالوگ‌ها را به خوبي حفظ مي‌‌كرد كه اين حركت باعث تعجب همه شد، اين خاطره‌اي جالب از باران بود كه در ذهن من و مادرش مانده است...جهانگير كوثري در ادامه مي‌‌گويد: باران در ايران نيست، اما دلش اين‌جاست؛ از طرف باران، سال جديد شمسي را به همه ايرانيان تبريك مي‌‌گويم و اميدوارم به آرزوهايشان در سال جديد برسند.

منبع: Honarpisheh.com
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

متولد ۱۴ تیر ماه سال ۱۳۶۱ در اصفهان

حامد کمیلی متولد ۱۴ تیر ماه سال ۱۳۶۱ در اصفهان .

دارای مدرک کارشناسی مدیریت بازرگانی و کاردانی کامپیوتر .

دارای ۱۰ سال فعالیت تئاتر در پروندهی هنری خودش .

فصل مورد علاقه : پاییز

چون به گفته ی خودش در پاییز غمی وجود دارد که در عین شادی نهفته هم دارد .

دارای شش سال سابق آشنایی با ساز پیانو .

کارهای مورد علاقه در اوقات فراغت : خواندن فیلنامه / تماشای فیلم / نوازندگی پیانو و همراهی با خانواده .

دارای ۲ برادر ۲ قلو به نام های احسان و ایمان که هر دو تازه وارد دانشگاه شدند .

احسان عمران و ایمان معماری می خواند .

وضعیت تاهل : مجرد ...

حامد کمیلی کارشناس مدیریت بازرگانی است .اهل اصفهان است . کارش را با تئاتر در اصفهان شروع کرده و بعد در تهران ادامه داده و در این رشته از شاگردان فریدون خسروی و گلاب آدینه بوده است.جایزه ی بهترین بازیگران تئاتر فجر را برده است.دو کار ملک دل به کارگردانی سعید سعدی و حرف ربط فریدون خسروی را آماده ی کار دارد.

او اهل مطالعه است وبه آینده اش امیدوار . اطرافیانش از او به عنوان انسانی پاک ساده و صمیمی یاد می کنند . در زمینه ی روانشناسی مطالعات زیادی دارد. پیانو وتار می نوازد . بسکتبال هم بازی می کند. از خواننده ها به شهرام ناظری علاقه مند است. از بازیگران خارجی آل پاچینو شون پن و از بازیگران ایرانی علی نصیریان و پرویز پرستویی و رضا کیانیان را دوست دارد . او می گوید: برای انتخاب نقش اولین چیزی که برایم مهم است ارتباط اولیه خودم با نقش است. ولی نقش هایی که خیلی خاص باشند و بتوان به شکلی ویژه به آنها نگاه کرد و نقشهایی که حرفی برای گفتن داشته باشند برایم خیلی باارزشند. دوست دارم در هر نقشی که ایفا می کنم همیشه حرفی برای گفتن داشته باشم.

منبع: Honarpisheh.com

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

تاريخ تولد: 1330

رضا كيانيانتاريخ تولد: 1330
مدرك تحصيلي: فارغ التحصيل تئاتر از دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران.
از سال 1345 بازيگري تئاتر را آغاز كرد و در نمايش هاي آنتيگونه، خرده بورژوا، چهره هاي سيمون ماشا، ازدواج آقاي مي سي سي پي، يادگار سالهاي شن و... بازي كرد.
او علاوه بر بازيگري در زمينه طراحي صحنه و فيلمنامه نويسي هم كار كرده و چند سال پيش براي طراحي صحنه نمايش « نيلوفر آبي » برنده جايزه شد.
در شانزدهمين جشنواره فيلم فجر براي بازي در فيلم آژانس شيشه اي جايزه بهترين بازيگر نقش دوم را گرفت و در سيزدهمين جشنواره فيلم فجر براي بازي در فيلم كيميا كانديداي دريافت جايزه بهترين بازيگر مرد نقش دوم بود. در ضمن او در فيلمهاي سينما سينماست و روبان قرمز بازيهاي فوق العاده اي ارائه داده است.
او براي بازي ماندگارش در فيلم خانه اي روي آب سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول مرد را از بيستمين جشنواره بين المللي فيلم فجر بدست آورد.

فیلم شناسی:
تمام وسوسه هاي زمين (حميد سمندريان، 1368)
پاتال و آروزهاي كوچك (مسعود كرامتي، 1368)
مرد ناتمام (محرم زينال زاده، 1371)
درد مشترك (ياسمن ملك نصر، 1373)
كيميا (احمدرضا درويش، 1373)
مادرم گيسو (سيامك شايقي، 1374)
سلطان (مسعود كيميايي، 1375)
سينما سينماست (سيدضياء الدين دري، 1375)
آژانس شيشه اي (ابراهيم حاتمي كيا، 1376)
روبان قرمز (ابراهيم حاتمي كيا، 1377)
بوي كافور عطر ياس (بهمن فرمان آرا، 1378)
چتري براي دو نفر (احمد اميني، 1379)
رومشكان (ناصر غلامرضايي، 80-1379)
عيسي مي آيد (علي ژكان، 80-1379)

منبع: Honarpisheh.com

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

تاریخ تولد: 14 آبانماه 1359

 محل تولد : تهران
 
 در سینما ما معروف است که مسعود کمیایی به نوعی کاشف استعدادهای جوان است . این نکته جهت حضور ستارگان صاحب نامی که امروزه در سینمای ما جایگاه خاصی پیدا کرده اند ،کاملا هویدا است . تنها هدیه تهرانی و محمدرضا فروتن دو نمونه از این سوپر استار های دهه اخیر سینمای ما بوده اند که با کلید طلایی کمیایی وارد دنیای اعجاب انگیز سینما شدند و هر چند استارت اولیه همراه توسط یک کارگردان و یا تهیه کننده زده می شود اما مسئله اصلی نوع و نگاه بازیگر به هنر و مقوله بازیگری است که خود باعث ماندگاری و یا اوفل او می شود . یکی از این استعدادهایی که نخستین بار در یکی از کارهای در خود توجه مسعود کمیایی فرصت حضور یافت شیلا خداد است . بازیگر جوان و مستعدی که بر خلاف ادعای بسیاری که علاقه مندی صرفشان به تئاتر قلمداد می کنند و مدعی خوردن خاک صحنه هستند ،کارش را بازی در فیلم های سینمایی شروع کرد ،بدون آن که پرونده ای از نقش های کوتاه از اپیزودهای تلویزیونی داشته باشد .
 
 شیلا خداداد در 14 آبان ماه سال 1359 در تهران متولد شده و دارای مدرک مهندسی شیمی می باشد .
 
 او اولین بار بازیگری را با بازی در فیلم اعتراض کیمیایی شروع کرد . اعتراض جولانگاه خوبی برای یک جوان با استعداد کم تجربه مانند شیلا بود و بازی در کنار کسانی چون داریوش ارجمند ،میترا حجار و محمد رضا فروتن تجربه خوبی برای او به شمار می رفت. مدتی بعد حمید لبخنده کارگردان معروف سریال در پناه تو که خود بازیگرانی چون پارسا پیروز فر و لیعا زنگنه را به سینمای ایران شناسانده بود برای فیلم جدیدش یعنی آبی در کنار هدیه تهرانی ،بهرام رادان و حسن جوهرچی از وجود شیلا خداداد بهره جست . شیلا در آبی نقش یک مادر جوان و بارداررا علی رغم سکانسهای محدود به خوبی ایفا کرد و همین مقدمه خوبی برای شناخته شدن وی در فیلم عیسی می آید علی ژکان تا در این فیلم هنرپیشه نقش اول زن باشد.
 
 او در سال 82 در فیلم قلبهای نا آرام در نقش یک عروس به کارگردانی مجید مظفری و تهیه کنندگی امید نجیب زاده در نقش مقابل حمید خندان (خواننده) ظاهر شد اما فیلم به موفقیتی چندانی نرسید.
 
 قاسم جعفری کاگردان خوش سلیقه صدا و سیما در یک اقدام بی سابقه در در تاریخ تلویزیون در دهه اخیر ،طرح یک سریال دو زبانه را به مرحله اجرا در آورد. سریال که از جذابیتهای خاص مردم هندوستان که همواره در کشور ما محبوبیت خاصی دارند استفاده کرد. ترکیب و تلفیق دو ملیت ،دو خانواده ،دو فرهنگ و دو زبان و تکرار همان داستانهای قدیمی فیلم های هندی که دختر و پسری عاشق هم می شوند و خانواده ها مخالفند و ساز ناکوک می زنند و با سنگ اندازی مشکلات فراوانی بر سر راه دو دلدار ایجاد می کنند تولید شد.
 
 نکته قابل توجه و در خور تحسین این سریال فرو رفتن ماهرانه و حرفه ای شیلا خداداد در قالب یک دختر نجیب زاده هندی است.ضمن این که با کوشش های مستمر و خالصانه زبان شناسی چون ایرج نوذری ،شیلا خداداد کاملا لهجه و گویشی هندی وار دارد می توان او را به عنوان یک دختر هندی تلقی کرد.
 
 و اما بازی آخر او در فیلم ازدواج به سبک ایرانی به کارگردانی حسین فتحی در کنار بازیگرانی مطرحی چون داریوش ارجمند فاطمه گودرزی ،دانیل هولمز،لادن طباطبایی ،محمد رضا شریفی نیا و حسام نواب صفوی نقش شرین را ایفا کرده است.
 
 داستان از این قرار است که یک جوان آمریکایی برای شرکت در توری برای دیدن نقاط تاریخی ایران به آژانسی می رود که شیرین خانم (شیلا خداداد)در آن کار می کند و در همان نگاه اول ،مثل قصه های شاه پریان یک دل نه صد دل عاشق شیرین خانم می شود و دل به او می بازد . اما ماجرا به همین سادگی ها نیست حاج ابراهیم(داریوش ارجمند ) دختر به خارجی نمی دهد به خصوص از نوع آمریکایی اش باشد و حالا تازه کشمکش ها آغاز شده است...
 
 
 --------------------------------------------------------------------------------
 
 
 
 شیلا خداداد در چهاردهم آبان ماه سال 1359 دریک خانواده کوچک و در شهر تهران به دنیا آمد.
 
 او دوران تحصیل خود را با موفقیت سپری کرد و در سال 75 وارد دبیرستان شد . در دبیرستان در رشته ریاضی فیزیک به تحصیل پرداخت و در سال 78 با معدل 17 فارق التحصیل شد و به دانشگاه راه یافت . در دانشگاه رشته مهندسی فیزیک را برگزید و در این رشته شروع به تحصیل کرد.
 
 شیلا خداداد به طور کاملا اتفاقی توسط مسعود کیمیایی وارد عرصه سینما شد و در کنار بزرگان این رشته شروع به کار کرد.او تاکنون در فیمهای« اعتراض ، آبی ، عیسی می آید ، قلبهای ناآرام » و مجموعه تلویزیونی « مسافری از هند » ایفای نقش نموده . وی همچنین در رشته موسیقی نیز فعالیت دارد و در چند گروه موسیقی مشغول به کار است. ورزش مورد علاقه او فوتبال و والیبال ، وتیم مورد علاقه اش استقلال است.

منبع: Honarpisheh.com

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

درسال 1349 متولد شد.

در نگاه اول تنها چیزی که از او به خاطر بیاورید چشمان آبی رنگش باشد که با سردی صورتش همخوانی مناسبی دارد . مهتاب کرامتی هیچگاه از حد یک بازیگر متوسط بالا نیامد با این که شاید عامل زیبایی چهره هم بی نصیب نبود. بار اول در یک مجموعه تلویزیونی به کارگردانی فرج ا.. سلحشور که بین سالهای 76 تا 77 ساخته شد ، بازی کرد . این مجموعه که مردان آنجلس نام داشت یک داستان تاریخی مذهبی بود. درباره گروهی از بزرگان روم که به اصحاب کهف معروف شدند و کرامتی در آن نقش همسر مکسیملیان با بازی جعفر دهقان را ایفا می کرد.از آن مجموعه سالها گذشت اما مهتاب نتوانسته به حد بالاتری از بازیگری برسد.
 
 مهتاب کرامتی درسال 1349 متولد شد و تحصیلاتش را در رشته میکروبیولوژی با مدرک کارشناسی از دانشگاه آزاد اسلامی به پایان رساند. دوره را در کلاسهای آزاد بازیگری می گذراند و همان جا برای ایفای نقش هلن در فیلم / مجموعه مردان آنجلس انتخاب می شود.
 
 کرامتی با همین مجموعه شناخته می شود ولی نمی تواند از این موقیعت استفاده مناسبی کند . سال 77 در مردی از جنس بلور به کاگردانی سعید سهیلی ایفای نقش می کند که نمی تواند درخششی برایش محسوب شود . سال پس از آن در فیلم مومیایی 3 و مرد بارانی بازی می کند . اولین فیلم کمدی خوش ساخت با بازی پرویز پرستویی بود که جای کار چندانی برای او به نقش یک دلال عتیقه نداشت و دومین فیلم به کارگردانی ابوالحسن داوودی با بازی ابوالفضل پور عرب بود که در آن ایفاگر نقش یک وکیل بود . کرامتی برای همین کاندیدای دریافت جایزه از هجدهمین جشنواره فیلم فجر می شود . سال 79 را درحالی به پایان برد که یک مجموعه تلویزیونی و یک فیلم سینمایی را به کارنامه اش اضافه کرده بود.
 
 مریم مقدس باز هم یک اثر تاریخی مذهبی به کارگردانی شهریار بحرانی بو.د که به صورت فیلم /مجموعه تلویزیونی ساخته شد و بهشت از آن تو تجربه ای متفاوت از علیرضا داوود نژاد بود که بازی خوب کرامتی به آن جلوه داد. سال 80 تنها به بازی در مجموعه تلویزیونی خاک سرخ می پردازد که اولین تجربه تلویزیونی حاتمی کیا محسوب می شود . او نقش یک زن جنوبی که به دنبال دخترش می گردد برای دومین بار رویاروی پرویزپرستویی قرار می گیرد که شاید تا به امروز بهترین بازی کرامتی در یک اثر محسوب می شود . پس از در سال 81 در اکشن ملاقات با طوطی همراه با ماهایا پطرسیان و محمد رضا فروتن ظاهر می شود که دومین همکاری او علیرضا داوودنژاد محسوب می شود . شاه خاموش در سال بعد به کارگردانی همایون شهنواز تجربه ناموفقی تاریخی بود و نتوانست هیچ موفقیتی چه از لحاظ تجاری و چه از لحاظ هنری برای او در پی داشته باشد. هشت پا حاصل سومین همکاری او با علیرضا داوود نژاد می باشد. پس از آن در همکاری با سیروس الوند رستگاری در هشت و بیست دقیقه رابازی می کند که در آن باشهاب حسینی و بهرام رادان همبازی است. نقش یک زن خیابانی را ایفا می کند.

منبع: Honarpisheh.com

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

وقتی عروس اکران شد همه بلافاصله متوجه دو بازیگر نقش اول آن شدند ، نیکی کریمی و ابوالفضل پور عرب این دو در این ساخته بهروز افخمی چنان درخشیدند که هیچ کس باور نمی کرد.عروس نه تنها برای آنها حکم سکوی پرتاب را ایفا می کرد بلکه روال سینمای ملودرام جوان پسند ایران را یکباره تغییر داد و پور عرب و کریمی را به جوان اول سینمای ایران تبدیل کرد.نیکی متولد 1350با مدرک تحصیلی دیپلم او فعالیت هنری را بازی درتئاترهای مدرسه آغاز کرد و پس از پایان تحصیلات اولین بازی سینمایی خود را در ساخته ای از جمشید حیدری با عنوان وسوسه ارئه داد در حالی که فقط 18 سال داشت . اما سال بعد بهروز افخمی ازاو برای عروس دعوت به عمل در آورد و بازی در این فیلم برگ برنده ای برای حضور جدی و مستمر در سینما.پیشنهادها یکی پس از دیگری از راه رسیدند و کریمی برای یک دهه تنها بازیگر سینمای ایران که حضورش ضامن فروش فیلم ها بود و دراین میان علی رغم چند کار ضعیف مابقی آثارش جملگی آثار با ارزش از کارگردانهای معتبر بودند.


سال 71 در دو کار از دو کارگردان معتبر ایفای نقش کرد . ابتدا در ردپای گرگ به کاگردانی مسعود کمیایی و بعد نقش عنوان سارا ساخته داریوش مهرجویی . از اینجا همکاری مشترک او و مهرجویی آغاز شد که با فیلم پری (73)نیز ادامه یافت و این بار او در داستانی عرفانی گیر افتاده بود . حاتمی کیا در سال 74 با دو فیلم بوی پیراهن یوسف و برج مینو به سراغش می آید که هر دو جزو کارهای مطرح حاتمی کیا بودند . سپس در ساخته پلیسی علی ژکان با نام سایه به سایه در همان سال ظاهر شد که از لحاظ بار هنری چندان شاخص نبود . سال 76 به همراه خسرو شکیبایی در روانی ساخته داریوش فرهنگ بازی می کند که به نوع نقش های زن های عصبی در حال فروپاشی عصبی اش نزدیک بود. در همکاری مجدد با افخمی در کنار فریبرز عرب نیا جهان پهلوان تختی را به سر انجام می رساند . فیلم را در اصل و با داستانی دیگر قرار بود علی حاتمی بسازد که اجل مهلت نمی دهد و قرعه به نام افخمی می افتد.اما هر چقدر عروس توانسته بود برای هر دو کریمی و افخمی برد داشته باشد ،این یکی نمی تواند. بازیگر اثر ضعیفی بود، اما سپس دو زن (77)ساخته تهمینه میلانی دوباره در اوج قرار می گیرد.

فیلم یک اثر مردستیز بود که شروع همکاری چند باره کریمی و میلانی محسوب می شد سیب سرخ حوا و دختران انتظار چندان به دل نمی شست ، اما اثری سیاه با مایه های سیاسی ملاقلی پور با نام نسل سوخته بازهم قدرتهای بازیگری او را به نمایش می گذارد.نیمه پنهان همکاری مجدد او و میلانی و تجربه ای نا موفق بود ولی دیوانه ای از قفس پرید آنچنان بازی قدرتمندی را ازخود به نمایش می گذارد که داوران جشنواره فجر سر تسلیم فرود می آورند و پس از ده سال نامزدی سیمرغ بلورین را این بار به خانه می برد.او همان سال با واکنش پنجم به کارگردانی تهمینه میلانی مورد تحسین قرار می گیرد ، اما بعد در باج خور طعم شکست را تجربه می کند در حال حاضر سه کار پرونده هاوانا،ستاره ها و نوک برج را در دست دارد که هنوز به اکران در نیامده اند . کریمی تا کنون دو کار را نیز کارگردانی کرده است .مستند داشتن و نداشتن و در سال 81 و یک شب در سال 83 و برای فیلم های عروس ،سارا ،پری ،روانی و دو زن کاندیدای دریافت جایزه بود.

منبع: Honarpisheh.com

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

دقيقا دو سال از انقلاب گذشته بود كه وي به دنيا آمد. او 22 بهمن‌ماه سال 59 در تهران به دنيا آمد، فرزند دوم خانواده است تحصيلاتش را در رشته نقاشي به پايان رسانده و همچنين در عالم تئاتر بارها روي صحنه رفته است. جعفري اين بار با پرواز در حباب آمد، سريالي كه چهارشنبه‌ها از شبكه سوم سيما پخش مي‌شود. وي داراي خصوصيات خاصي است كه در زير از زبان خودش مي‌خوانيید:



_ آرام همه آدم‌ها رو دوست داره، لجبازه، مهربونه و غيرقابل پيش‌بينيه.


_ حدودا سه الي چهار سال به صورت جدي نقاشي مي‌كردم و در حال حاضر فرصت ندارم ولي راستش رو بخواهيد دلم براي نقاشي تنگ شده.

_ وقتي در كنار بازيگراني بازي مي‌‌كني كه فقط خودشون رو مهم ندونن انرژي مي‌گيري، بازيگراني كه بازيگر نقش مقابلشون هم براشون مهمه و حتي براي حس بازيگر مقابلشون از هر كمكي كه از دستشون بر بياد دريغ نمي‌كنند.


_ من قبلا تئاتر كار مي‌كردم از وقتي كه سنم كم بود روي صحنه تئاتر بودم و بعد هم به طور اتفاقي وارد تلويزيون شدم.


_ من تعريف جداگانه‌اي از سوپراستار دارم. در كشور ما و سينماي ايران متاسفانه سوپراستارها دوره‌اي شده‌اند. يك دوره اسم يك سوپراستار روي زبون‌هاست و بعد كه چهره‌اي جديدتر و بازي جديدتر نظر همه رو جلب مي‌كنه و به قولي سوپراستار جديد مياد، ديگه نامي از سوپراستار قديمي شنيده نمي‌شه به خاطر همين اكثر سوپراستارهاي سينماي ما يك دوره اذيت مي‌شوند اما اين وسط عده‌اي هستند كه محبوب مردم هستند، من دوست دارم محبوب باشم.


_ بازيگرهاي زن در سينما و تلويزيون و همچنين تئاتر امروز ايران خيلي پربارتر و با حس و تكنيكال‌تر نسبت به ديروز كار مي‌كنند و در حال حاضر موقعيت هنرپيشه زن در ايران خيلي بهتر از قبل و چند سال پيش شده.


_ من ديوانه‌وار بچه‌ها رو دوست دارم. براي مثال همين چند روز پيش كه از تلويزيون شيرخوارگاه رو نشون مي‌داد، هاي هاي زدم زير گريه.


_ يك برادر بزرگ‌تر دارم كه ازدواج كرده است.


_ فوتبال را دنبال مي‌كنم، بازي‌هاي تيم ملي، استقلال و پرسپوليس را...


_ بدترين خاطره زندگي‌ام مربوط مي‌شود به مرگ پدرم كه در سال 1376 بود.


_ كارم را با تئاتر آغاز كردم، از شاگردهاي استاد حميد سمندريان بودم، تئاتر حرفه‌اي را در تئاتر شهر كار كردم و كار در سريال‌هاي تلويزيوني را از سريال (مي‌گي نه نگاه كن) شروع كردم كه سال 78 ظهر جمعه‌ها در برنامه كودك پخش مي‌شد، پس از آن در سريال‌هاي زير آسمان شهر، دختران، خانه‌اي در تاريكي، رسم شيدايي و لبه تاريكي نقش‌هايي برعهده داشتم...

منبع: Honarpisheh.com

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

وقتی در برنامه اکسیژن مقابل دوربین بازی و اجرای راحتی را به نمایش گذاشت بسیاری اذعان داشتند که استعدادی خاص در او ودیعه گذاشته شده است. شهاب حسینی یک بازیگر خوب نقش های دوم است اگر چه در معدود نقش های اول خود هم توانا نشان داده است. حسینی در سال 1352 متولد شده و دانشجوی انصرافی روانشناسی از دانشگاه تهران است ، کارش را با گویندگی در رادیو آغاز کرد و سپس در تعدادی از برنامه های تلویزیونی مجری گری کرد.چهره اش با برنامه اکسیژن برای مخاطبان تلویزیون جا افتاد در چند برنامه به طورهمزمان این کار را انجام ،برنامه های رنگ صبح،برپا برپا ،با شما ،افتابگردان و سری دوم اکسیژن از جمله همین برنامه ها بود . بازیگری برای سینما را از سال 1379 با ساخته ای از امیر قویدل با عنوان رخساره آغاز کرد. فیلم یک مثلث عاشقانه بود با حضور محمد علی سپانلو و میترا حجار که در آن حسینی عاشق دختری که شباهت فراوانی به عشق دیرین پدرش دارد و در این میان دختر ناخواسته به ورطه عشق پدر می افتد ،ستیز حسینی در به دست آوردن عنان دختر و جدالش از سوی دیگر با پدر صحنه های دیدنی آفرید و از همان قالب شخصیت عصبی رو به انفجارشکل گرفت،اگر چه اشکال مختلف این شخصیت در نقش های متفاوت با همین اسانس او را از مهلکه یک کلیشه ثابت تجات داد. پس از آن حسینی با پلیس جوان ساخته سیروس مقدم در سال 80 به تلویزیون بازگشت . این دومین بار بود که او در تلویزیون و در یک مجموعه فقط بازی می کرد شخصیت محوری یک پلیس و کنار بازیگرانی بزرگی چون داریوش ارجمند و خوروش او را به سطح مطلوب ارتقا داد. اگر چه بنا به نوع کار ،کارکترها نوعی لوس و بسیار غلو شده بودند  اما حسینی با صورت و ممیک خود توانست توانایی هایش را به رخ بکشد. او پیش از این با مجموعه پس از باران بازی در جعبه کوچک را تجربه کرده بود اما پلیس جوان جای کار بیشتری داشت سال 81 با بازگشت او به سینما مصادف بود . علی قوی تن در ملودرام اجتماعی خود از او بهره می برد و آدمکها ساخته می شود فیلم علی رغم امتیازات ویژه ساختار مناسب از سوی مخاطبین نادیده گرفته می شود، این نادیده گرفتن یک باردیگر هم اتفاق می افتد ،«الهام زیگوات» فیلم قابل تاملی بود که شهاب در آن بسیار صریح و زیبا بازی کرد ،اما به علت عدم برخورداری از جنبه های تجاری به چشم نمی آید و بازی حسینی نیزدور از چشم بینندگان قرار می گیرد.سال 81 نقش کوتاهی در واکنش پنجم در کنار نیکی کریمی و جمشید هاشم پور به شدت مورد تشویق قرار می گیرد و نشان می هد توانایی های بسیاری در آستین دارد که هنوز فرصت ظهور پیدا نکرده است . این زن حرف نمی زند ساخته احمد امینی به او جای کار بیشتری می دهد و حسینی هم در نقش به شدت متفاوت از آن واقعیت سود می برد. زهر عسل به نقش عاشق قدیمی که در پی انتقام بر آمدن حضوری کوتاه اما خوش ساخت داشت و تقریبا همه بازیگران فیلم خصوصا محمد رضا گلزار و مهناز افشار که نقش اصلی بودند ،پشت سر گداشت.سال 82 را می توان سال درخشش حسینی نامید.او در ساخته اجتماعی پوران درخشنده با عنوان شمعی در باد در تقابل با رادان و حسام نواب صفوی بازی دیدنی از خود به یادگار گذاشت و به خاطر ش کاندیدای جایزه بهترین بازیگر نقش دوم از جشنواره بیست و دوم  می شود می شود . از آن سو در بازگشت به تلویزیون ، در مجموعه تب سرد به کارگردانی علی رضا افخمی بازی می کند که جز بازی های به یاد ماندنی او محسوب می شود. این بار هم کارکتر عصبی را شاهد هستیم که در پی نقشه ای شوم برای تلکه کردن پدر زن پولدارش به مسیری سراسر خون و گمراهی می رسد . حسینی در کنار دو بازیگر جوان کار یعنی حمید گودرزی و کامبیز دیرباز شاهکاری دیدنی می آفریند. سیروس الوند در ساخته آخر خود رستگاری در 8:20 دقیقه (83) استفاده ای به شدت متفاوت از او به عمل می آورد حسینی این بار شکل و شمایلی جدید و باز هم  در کنار رادان ایفا گر یک نقش مذهبی با اعتقادات عجیب است که رادان را برای کشتن یک زن روسپی در محله اشان تحریک می کند و باز هم برای نقش این نقش کاندیدای جایزه می شود . اما ناکام می ماند . گر چه ندادن جایزه به او چیزی از ارزش های هنری او کم نکرد و او توانایی هایش را همچنان در کارهای جدید به رخ می کشد . حسینی به تازگی در بازی در نیلوفر آبی را به پایان رسانده دستی هم در خوانندگی دارد و اولین آلبوم خود را احتمالا تحت نام رایا منتشر خواهد شد  در دست تهیه است.

منبع: Honarpisheh.com

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

تاريخ تولد: 1352
داراي مدرك تحصيلي ديپلم.


 در سال 1372 با نمايش تنبورنوازان (هادي مرزبان) بازي در تئاتر را آغاز كرد. و در سال 1374 با بازي در مجموعه تلويزيوني دبيرستان خضراء (اكبر خواجويي) شناخته شد. او تا به امروز در مجموعه هاي بسياري بازي كرده است.
 
 آناهيتا همتي بازي در سينما را در سال 1375 و با فيلم به نمايش درنيامده افسانه پوپك طلايي (خسرو شجاعي) آغاز كرد و الين فيلمي كه از او بر پرده سينماها به نمايش درآمد در سال 1378 و با نام عشق كافي نيست (مهدي صباغزاده) بود.
 
 آناهيتا همتي هيچگاه ندرخشيد. هيچگاه آنطور كه بايد ديده نشد، اما حضور فعالش در تلويزيون و بازيهاي روان و راحت او باعث شده تا همچنان پركارترين بازيگر تلويزيوني باشد.
 
 شايد بهترين و ماندگارترين حضورش در تلويويون مربوط به بازي مجموعه تلويزيوني « كلانتر (محسن شامحمدي)» بود.
 
 
 
 فیلم شناسی:
 
 افسانه پوپك طلايي (خسرو شجاعي، 1375)
 
 عشق كافي نيست (مهدي صباغزاده، 1377)
 
 دختري به نام تندر (حميدرضا آشتياني پور، 1379)
 
 قلبهاي نا‌آرام (مجيد مظفري، 1380)
 
 
 
 بخشي از مجموعه هاي تلويزيوني:
 
 دبيرستان خضراء (اكبر خواجويي، 1374)
 
 بهشت گمشده (كامران قدكچيان، 1375)
 
 كهنه سوار (اكبر خواجويي، 1376)
 
 چراغ جادو (يك قسمت، همايون اسعديان، 1379)
 
 برگبار (اكبر خواجويي، 1379)
 
 روزهاي مهتابي (سپهر محمدي، 1379)
 
 خانه آرزوها (سيامك سهيلي زاده، 1380)
 
 نسيم رويا (1381)
 
 كلانتر (محسن شاه محمدي، 1381)
 
 كلانتر (محسن شاه محمدي، 1385)

منبع: Honarpisheh.com

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

امین حیایی

 نام : امین
 نام خانوادگی : حیایی
 تاریخ تولد : 1349
 محل تولد : تهران
 میزان تحصیلات : دیپلم
 نام همسر : نیلوفر خوش خلق (بازیگر)
 در دوران تحصيل به فعاليت در تئاتر پرداخت و پس از گرفتن ديپلم، ضمن خدمت سربازي در مركز هنرهاي نمايشي عقيدتي - سياسي نيروي هوايي فعاليتش را آغاز كرد. در سال 1370 بازيگر يك تئاتر كودكان به كارگرداني ثريا قاسمي بود. در پانزدهمين جشنواره فيلم فجر نامزد دريافت جايزه بازيگر نقش دوم براي فيلم  « براده هاي خورشيد» شد.
  خيلي زمان برد تا بتواند به عنوان بازيگر نقش اول در فيلمهاي سينمايي بازي كند. در اولين نقش آفريني اش به عنوان بازيگر نقش اول در فيلم « سيب سرخ حوا -- 1378» چندان موفق نبود.
  او در فيلم هاي  « هتل كارتن، دستهاي آلوده » و بخصوص در فيلم « مزاحم » به کارگردانی سیروس الوند خوش درخشید ولی  متاسفانه بازي زيباي امين حيايي با شخصيت پردازي ضعيف از دست رفت.
  او در سال 1381، ركورددار بود. شش فیلم « مزاحم، ماني و ندا، مونس، اثيري، رز زرد، بوي بهشت » با بازي او در سال در سينماهاي تهران به روي پرده رفت.

 فیلموگرافی:
 دو همسفر (اصغر هاشمي 1371)
 دو روي سكه (محمد متوسلاني - 1371)
 پرتگاه (بهرام ري پور - 1372)
 آپارتمان (مجموعه - اصغر هاشمي - 1372)
 حامي (قدرت الله صلح ميرزايي - 1373)
 براده هاي خورشيد (محمدحسين حقيقي - 1375)
 هتل كارتن (سيروس الوند - 1375)
 بادام هاي تلخ ‌(كاظم معصومي - 1376)
 روزگار جواني (مجموعه - شاپور قريب - 1377)
 دست هاي آلوده (سيروس الوند - 1378)
 سيب سرخ حوا (سعيد اسدي - 1378)
 علف هاي هرز (قدرت الله صلح ميرزايي - 1378)
 مونس (حميد رخشاني - 1378)
 تكيه بر باد (داريوش فرهنگ - 79/1378)
 همسايه ها (مجموعه - محمدحسين لطيفي - 1379)
 ماني و ندا (پرويز صبري - 1380)
 مزاحم (سيروس الوند - 1380)
 اثيري (محمدعلي سجادي - 1380)
 رز زرد (داريوش فرهنگ - 1381)
 عروس خوش قدم (حبيب الله بهمني - 1381)
 زير آواز باران (رضا كريمي - 1381)
 تب (1382)
 کما ( آرش معماریان -1382 )
 حیایی
 نام : امین
 نام خانوادگی : حیایی
 تاریخ تولد : 1349
 محل تولد : تهران
 میزان تحصیلات : دیپلم
 نام همسر : نیلوفر خوش خلق (بازیگر)
 در دوران تحصيل به فعاليت در تئاتر پرداخت و پس از گرفتن ديپلم، ضمن خدمت سربازي در مركز هنرهاي نمايشي عقيدتي - سياسي نيروي هوايي فعاليتش را آغاز كرد. در سال 1370 بازيگر يك تئاتر كودكان به كارگرداني ثريا قاسمي بود. در پانزدهمين جشنواره فيلم فجر نامزد دريافت جايزه بازيگر نقش دوم براي فيلم  « براده هاي خورشيد» شد.
  خيلي زمان برد تا بتواند به عنوان بازيگر نقش اول در فيلمهاي سينمايي بازي كند. در اولين نقش آفريني اش به عنوان بازيگر نقش اول در فيلم « سيب سرخ حوا -- 1378» چندان موفق نبود.
  او در فيلم هاي  « هتل كارتن، دستهاي آلوده » و بخصوص در فيلم « مزاحم » به کارگردانی سیروس الوند خوش درخشید ولی  متاسفانه بازي زيباي امين حيايي با شخصيت پردازي ضعيف از دست رفت.
  او در سال 1381، ركورددار بود. شش فیلم « مزاحم، ماني و ندا، مونس، اثيري، رز زرد، بوي بهشت » با بازي او در سال در سينماهاي تهران به روي پرده رفت.
 فیلموگرافی:
 دو همسفر (اصغر هاشمي 1371)
 دو روي سكه (محمد متوسلاني - 1371)
 پرتگاه (بهرام ري پور - 1372)
 آپارتمان (مجموعه - اصغر هاشمي - 1372)
 حامي (قدرت الله صلح ميرزايي - 1373)
 براده هاي خورشيد (محمدحسين حقيقي - 1375)
 هتل كارتن (سيروس الوند - 1375)
 بادام هاي تلخ ‌(كاظم معصومي - 1376)
 روزگار جواني (مجموعه - شاپور قريب - 1377)
 دست هاي آلوده (سيروس الوند - 1378)
 سيب سرخ حوا (سعيد اسدي - 1378)
 علف هاي هرز (قدرت الله صلح ميرزايي - 1378)
 مونس (حميد رخشاني - 1378)
 تكيه بر باد (داريوش فرهنگ - 79/1378)
 همسايه ها (مجموعه - محمدحسين لطيفي - 1379)
 ماني و ندا (پرويز صبري - 1380)
 مزاحم (سيروس الوند - 1380)
 اثيري (محمدعلي سجادي - 1380)
 رز زرد (داريوش فرهنگ - 1381)
 عروس خوش قدم (حبيب الله بهمني - 1381)
 زير آواز باران (رضا كريمي - 1381)
 تب (1382)
 کما ( آرش معماریان -1382 )
 حیایی
 نام : امین
 نام خانوادگی : حیایی
 تاریخ تولد : 1349
 محل تولد : تهران
 میزان تحصیلات : دیپلم
 نام همسر : نیلوفر خوش خلق (بازیگر)
 در دوران تحصيل به فعاليت در تئاتر پرداخت و پس از گرفتن ديپلم، ضمن خدمت سربازي در مركز هنرهاي نمايشي عقيدتي - سياسي نيروي هوايي فعاليتش را آغاز كرد. در سال 1370 بازيگر يك تئاتر كودكان به كارگرداني ثريا قاسمي بود. در پانزدهمين جشنواره فيلم فجر نامزد دريافت جايزه بازيگر نقش دوم براي فيلم  « براده هاي خورشيد» شد.
  خيلي زمان برد تا بتواند به عنوان بازيگر نقش اول در فيلمهاي سينمايي بازي كند. در اولين نقش آفريني اش به عنوان بازيگر نقش اول در فيلم « سيب سرخ حوا -- 1378» چندان موفق نبود.
  او در فيلم هاي  « هتل كارتن، دستهاي آلوده » و بخصوص در فيلم « مزاحم » به کارگردانی سیروس الوند خوش درخشید ولی  متاسفانه بازي زيباي امين حيايي با شخصيت پردازي ضعيف از دست رفت.
  او در سال 1381، ركورددار بود. شش فیلم « مزاحم، ماني و ندا، مونس، اثيري، رز زرد، بوي بهشت » با بازي او در سال در سينماهاي تهران به روي پرده رفت.
 فیلموگرافی:
 دو همسفر (اصغر هاشمي 1371)
 دو روي سكه (محمد متوسلاني - 1371)
 پرتگاه (بهرام ري پور - 1372)
 آپارتمان (مجموعه - اصغر هاشمي - 1372)
 حامي (قدرت الله صلح ميرزايي - 1373)
 براده هاي خورشيد (محمدحسين حقيقي - 1375)
 هتل كارتن (سيروس الوند - 1375)
 بادام هاي تلخ ‌(كاظم معصومي - 1376)
 روزگار جواني (مجموعه - شاپور قريب - 1377)
 دست هاي آلوده (سيروس الوند - 1378)
 سيب سرخ حوا (سعيد اسدي - 1378)
 علف هاي هرز (قدرت الله صلح ميرزايي - 1378)
 مونس (حميد رخشاني - 1378)
 تكيه بر باد (داريوش فرهنگ - 79/1378)
 همسايه ها (مجموعه - محمدحسين لطيفي - 1379)
 ماني و ندا (پرويز صبري - 1380)
 مزاحم (سيروس الوند - 1380)
 اثيري (محمدعلي سجادي - 1380)
 رز زرد (داريوش فرهنگ - 1381)
 عروس خوش قدم (حبيب الله بهمني - 1381)
 زير آواز باران (رضا كريمي - 1381)
 تب (1382)
 کما ( آرش معماریان -1382 )

منبع: Honarpisheh.com

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

نام: لیلا حاتمی

تاریخ تولد: مهر1351

فرزند مرحوم علی حاتمی - همسر علی مصفا

...............................................

لیلا حاتمی در ۹ مهر۱۳۵۱ در تهران متولد شد و از کودکی در فیلمهای پدرش حضور داشت. دیپلم خود را در رشتهٔ ریاضی فیزیک از تهران گرفت و برای ادامهٔ تحصیل به لوزان سوئیس رفت. در دانشگاه پلی تکنیک در رشتهٔ برق شروع به تحصیل کرد و پس از دو سال این رشته را رها کرد و به تحصیل ادبیات فرانسه در دانشگاه لوزان مشغول شد. سال ۱۳۷۵ به علت بیماری پدرش به ایران آمد و از آن پس در تهران اقامت کرد. سال ۱۳۷۵ اولین کار سینمایی خود را در فیلمی غیر از فیلم پدرش انجام داد. لازم به ذکر است بیش از آن در سال ۱۳۷۰ در فیلم دلشدگان کار کرده بود.او همسر علی مصفا (بازیگر سینما و تلویزیون) می‌باشد.

.............................................
پس از دیپلم، دو سال مهندسی برق را در دانشگاه پلی تکنیک سوییس و دو سال ادبیات مدرن فرانسه را در همین کشور گذراند.

او نخستین بار با بازی در نقش کودکی کمال الملک بازی در سینما را تجربه کرد.

او برای بازی در فیلم لیلا از پانزدهمین جشنواره فیلم فجر دیپلم افتخار گرفت و برای بازی در فیلم آب و آتش از پنجمین دوره جشن خانه سینما برنده جایزه بهترین بازیگر نقش اول زن شد.

لیلا حاتمی اولین جایزه جهانی اش را در سال 1381 از جشنواره مونترال کانادا برای بازی در فیلم ایستگاه متروک گرفت.

...............................................

لینک مرتبط: بهترین های سال 1380

- کمال الملک (علی حاتمی، 1363)

- دلشدگان (علی حاتمی، 1370)

- لیلا (داریوش مهرجویی، 1376)

- شیدا (کمال تبریزی، 1377)

- میکس (داریوش مهرجویی، 1378)

- کیف انگلیسی (مجموعه، سیدضیاءالدین دری، 1378)

- آب و آتش (فریدون جیرانی، 1379)

- مربای شیرین (مرضیه برومند، 1379)

- ایستگاه متروک (علیرضا رئیسیان، 80 - 1379)

- ارتفاع پست (ابراهیم حاتمی کیا، 1380)

- سیمای زنی در دور دست (علی مصفا، 1382)

- سالاد فصل (فریدون جیرانی، 1383)

- حکم (مسعود کیمیایی، 1383)

- شاعر زباله ها (محمد احمدی، 1384)

منبع: Honarpisheh.com

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

نام : جمشید

 
 نام خانوادگی : هاشم پور( آریا )
 
 تاریخ تولد : 1323
 
 جمشيد هاشم پور كه تا اواسط دهه شصت با نام جمشيد آريا فعاليت مي كرد قبل از انقلاب در چهار فيلم ظاهر شد اما خيلي زود از سينماي آن روزها كناره گيري كرد.
 
 او بعد از انقلاب در اولين حضور سينمايي خود در فيلمي از« مسعود كيميايي » با عنوان « خط قرمز» بازي كرد. اين فيلم همچنان توقيف است.
 
 شايد با بازي در نقش « زينال بندري » در فيلم « تاراج »ساخته« ايرج قادري » بود كه « جمشيد هاشم پور» با سر تراشيده ميان مردم مطرح شد. تا جايي كه تيپ قهرمان سر تراشيده تا سالها مخاطبان بسياري را بخصوص در شهرستانها روانه سينماها مي كرد.
 
 جمشيد هاشم پور با بازي در نقشهاي متقاوت توانايي هاي خود را به اثبات رسانده است. او در دهه شصت و اوايل دهه هفتاد در كنار بازي در فيلمهاي اكشن و حادثه اي گه گداري بازي در نقشهاي ديگر را نيز امتحان كرده است: روز باشكوه (كيانوش عياري، 1367) - مادر (علي حاتمي، 1368) - پرده آخر (واروژ كريم مسيحي، 1369) - عشق و مرگ (محمدرضا اعلامي، 1369) و دلشدگان (علي حاتمي، 1370).
 
 هاشم پور پس از دريافت ديپلم افتخار از هفدهمين جشنواره فيلم فجر (1377) براي بازي در فيلم « هيوا» (رسول ملاقلي پور) گزيده كار شد و سعي كرد در فيلمهاي خوب و متفاوت بازي كند.
 
 بازي بسيار خوب او در فيلمهاي « آواز قو (سعيد اسدي، 1379)، سفر به فردا (محمدحسين حقيقي، 1380)، قارچ سمي (رسول ملاقلي پور، 1380)، واكنش پنجم (تهمينه ميلاني، 1381) » نشان از رويكرد سخت گيرانه هاشم پور دارد. او در اين سالها يك بازي تحسين برانگيز و معركه در فیلم «مسافر ری (داود میر باقری،1379 ) از خود به نمايش گذاشت.
 
 جمشيد هاشم پور در سال 1382 دو فيلم بر پرده سينماهاي تهران داشت: « واكنش پنجم و سفر به فردا». بازي خوب او در فيلم « سفر به فردا» كه نامزدي جشنواره بيستم فيلم فجر را برايش به ارمغان آورد به دليل اكران نامناسب و نوع فيلم آنچنان كه بايد ديده نشد.
 
 فیلموگرافی:
 
 فراري (1346) -- جهنم سقيد (1347) -- ايوالله (1350) -- خوشگلترين زن عالم (1351) -- خط قرمز (مسعود كيميايي - 1361) -- بازداشتگاه (كوپال مشكوة - 1363) -- نقطه ضعف (محمدرضا اعلامي - 1362) -- بالاش (اكبر صادقي - 1363) -- تاراج (ايرج قادري - 1364) -- عقابها (ساموئل خاچيكيان - 1364) --يوزپلنگ (ساموئل خاچيكيان - 1364) -- تيغ و ابريشم (مسعود كيميايي - 1365) -- روز باشكوه (كيانوش عياري - 1367) -- مادر (علي حاتمي - 1368) -- پرده آخر (واروژ كريم مسيحي - 1369) -- عشق و مرگ (محمدرضا اعلامي - 1369) -- دادستان (بزرگمهر رفيعا - 1370) -- قرق (احمد هاشمي - 1370) -- دلشدگان (علي حاتمي - 1370) -- افعي (محمدرضا اعلامي - 1371) -- طعمه (فرامرز صديقي - 1371) -- تماس شيطاني (حسن قلي زاده - 1371) -- قافله (مجيد جوانمرد - 1371) -- نيش (همايون اسعديان - 1372) -- پادزهر (بهرام كاظمي - 1372) -- پرواز از اردوگاه (حسن كاربخش - 1373) -- ديوانه وار (كامران قدكچيان - 1373) -- روز ديدني (فرزين مهدي پور - 1373) -- آخرين بندر (حسن هدايت - 1373) -- ویرانگر (1374)لاك پشت (علي شاه حاتمي - 1375) -- عقرب (كار گروهي - 1375) -- ياغي (جهانگير جهانگيري - 1376) -- چشم عقاب (شفيع آقامحمديان - 1376) -- هيوا (رسول ملاقلي پور - 1377) -- رنجر (احمد مرادپور - 1378) -- سهراب (سعيد سهيلي - 1378) -- مسافر ري (داود ميرباقري - 1379) -- آواز قو (سعيد اسدي - 80/1379) -- سفر به فردا (محمدحسين حقيقي - 1380) -- قارچ سمي (رسول ملاقلي پور - 1380) -- واكنش پنجم (تهمينه ميلاني - 1381) -- جنايت (محمدعلي سجادي، 1381)

منبع: Honarpisheh.com

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

سیدجواد هاشمی متولد 1344 تهران و فارغ التحصیل رشته کارگردانی از دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران در سال 1373 می باشد. اولین کار جدی تأتر وی «حج ابراهیم حج عاشورا» 1358، اولین کار سینمائی وی «پرواز در شب» 1365، اولین کار تلویزیونی وی «سیمرغ» 1371، و آخرین کار وی «دولت عشق» در نقش شهید رجائی می باشد. کار تلویزیونی 3ـ5ـ2 محصول شبکه دوم سیما در مقام بازیگری و سریال های «مظلوم اول»، «تنها» و« افسون» در مقام نویسندگی و کارگردانی کار شده است. سریال «بسوی خورشید» کار آقای جعفر سیمائی در مقام آهنگساز، فیلم سینمائی «پرواز روح» و فیلم سینمائی «تشنه» ساخته‌های آقای حسین جامی در مقام آهنگساز از دیگر کارهای وی می باشد.


فیلم‌شناسی : بازیگر

۱ - راه طی شده (۱۳۸۴)

۲ - پرواز روح (۱۳۷۶)

۳ - ترور (۱۳۷۶)

۴ - جان سخت (۱۳۷۶)

۵ - یاسهای وحشی (۱۳۷۶)

۶ - سرعت (۱۳۷۵)

۷ - لاک پشت (۱۳۷۵)

۸ - آخرین شناسایی (۱۳۷۲)

۹ - سجاده آتش (۱۳۷۲)

۱۰ - حماسه مجنون (۱۳۷۱)

۱۱ - خسته نباشید (۱۳۷۱)

۱۲ - تعقیب سایه ها (۱۳۶۹)

۱۳ - چشم شیشه‌ای (۱۳۶۹)

۱۴ - سکوت (۱۳۶۹)

۱۵ - الماس بنفش (۱۳۶۸)

۱۶ - افق (۱۳۶۷)

۱۷ - انسان و اسلحه (۱۳۶۷)

۱۸ - سیمرغ (۱۳۶۶)

۱۹ - پرواز در شب (۱۳۶۵)

فیلم‌شناسی : : کارگردان


مظلوم اول

تن‌ها

افسون

دوئت

فیلم‌شناسی : آهنگساز

بال های سپید (۱۳۷۷)

پرواز روح (۱۳۷۶)

منبع: Honarpisheh.com

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

او هم می توانست یک جوان اول سینما بشود اما انگار تقدیر چیز دیگری می خواست . حجار نقش اول های بسیاری را بازی کرد اما هیچگاه نتوانست باعث فروش فیلمی بشود یا عنوان ستاره را دریافت کند .اگر چه همبازی هدیه تهرانی در غریبانه حضور پیدا می کند اما نمی تواند درخششی همپای او داشه باشد . میترا متولد 1355 با مدرک دیپلم ریاضی فیزیک از سال 76 و با فیلم غریبانه وارد سینما شد او دوره دوساله کارگردانی را هم در کلاسهای بزرگمهررفیعا گذرانده است . غریبانه جای کار چندانی برای او به نقش دوست هدیه تهرانی نداشت. اما مسعود کمیایی این فرصت را در اختیار او قرار می هد تا در فیلم فریاد (77) بدرخشد و حجار هم از این فرصت استفاده خوبی می کند و بازی قابل توچهی از خود ارایه می دهد پس از آن بازی در متولد مهر ماه ساخته احمدرضا درویش در سال 78 چنان بازی قدرتمندی را به نمایش در می گذارد که هئیات داوران جشنواره فجر جایزه بهترین بازیگر نقش اول را به او می دهند . در این فیلم در کنار محمدرضا فروتن یک زوج را جان می بخشیدند که به خاطر برخی مشکلات در دانشگاه سفری نافرجام را آغاز می کنند شبهای تهران یک تریلر جنایی از داریوش فرهنگ بود که در آن با شقایق فراهانی و فرهاد آیئش بازی کرد. سال 81 درهمکاری مجدد با کمیایی نقشی را در اعتراض ایفا می کند که به جنبش های سیاسی دانشجویان در همان سالها می پرداخت . پس از آن در سگ کشی به کارگردانی بیضایی نقشی کاملا متفاوت را ایفا کرد که علی رغم حضور اندک توانست از او بازیگری توانا به نمایش بگذارد.

 
 در رخساره با شهاب حسینی و محمدعلی سپانلو همبازی بود و همزمان دل یک پدر و پسر را می رباید . همان سال برای نخستین بار قاب تلویزیونی را با مجموعه پلیس جوان به کارگردانی سیروس مقدم تجربه می کند که در آن مجدد در مقابل شهاب حسینی قرار می گیرد . مزاحم یک کار جوان پسند دیگر ار الوند بود که در آن با امین حیایی و خسرو ششکیبایی همبازی بود. در این فیلم نقش دختری که عشق بازیگری دارد و از نامزدش جدا می شود و با یک بازیگر مطرح آشنا می شود . فروش فیلم مناسب بود و حجار اندکی ار جایگاه قبلی اش بالاتر می آید .او در ساخته جنگی متفاوت رسول ملاقلی پور در 1380 با عنوان قارچ سمی در کنار جمشید هاشم پور قرار می گیرد و همزمان در اثر ضعیف و بی ارزش فراری بازی می کند که با دلایلی اکران نمی شود تا سال 83 ، بعد از آن در سال 81 در صورتی ساخته اجتماعی با مایه طنز جیرانی بازی متفاوتی را ارایه می دهد . ملاقات با طوطی ، جنایت رازها و بازنده ها، آخرین بازی های او به شمار میروند و به تازگی ها بازی در این ترانه عاشقانه نیست را به پایان برده است.

منبع: Honarpisheh.com

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

با آن چشمان وحشی که شمایلی از یک گربه را به یاد مخاطب می اندازد به خوبی توانست مسیر ترقی و پیشرفت را پیدا کند. شهرام از صحنه نمایش آمد  و به خوبی در هر سه مدیوم سینما ،تلویزیون و تئاتر درخشید ، چهره او بیشتر به نقش هایی می خورد که دچار حق کشی شده اند و در پی انتقام بر آمده باشند . اما با ابن همه او هیچگاه چهره اول یک کار سینمایی در خور نبود .

 شهرام کارشناس رشته تئاتر از دانشگاه آزاد اسلامی است که در سال 1351 متولد شده است .

بازیگری را از سال 73 و با نمایش پسر کارون به کارگردانی امیر دژاکام آغاز کرد و با مجموعه تلویزیونی مهر خوبان به کارگردانی یوسف مهدوی پا به جعبه کوچک گذاشت. اولین حضور سینمایی اش معطوف به نقشی کوتاه در درخت گلابی به کارگردانی داریوش مهرجویی می شد که جای دیدن برای او در خود نداشت . پس از آن در مجموعه اول ودوم داستان یک شهر دو اپیزود را بازی کرد که مورد توجه قرار گرفت و بعد به تیم بازیگران همسفر پیوست این مجموعه تلویزیونی دیگر به کارگردانی قاسم جعفری بود که در سال 80 ساخته شد ، داستانهای اجتماعی این مجموعه مورد توجه قرار گرفت و همین باعث شد تا بازی او هم به خوبی مورد ارزیابی قرار گیرد قاسم جعفری تحت تاثیر بازی او قرار می گیرد و نقش اصلی را در سریال بعدی اش یعنی در خط قرمز به او می دهد و او با یک تیم از بازیگران جوان و تقریبا نا شناس داستانی دیدنی می آفرینند.

شهرام به خاطر داشتن نقشی پررنگ بیشتر از سایر همبازی هایش به چشم آمد و توانست نقدهای مثبتی درباره بازی خود به دست بیاورد . نقش شهرام در این مجموعه شباهت انکار ناپذیری به چهره  خاص او داشت و اصلا قواره خود او بود . دیگر مجموعه ای که همان سال کار کرد شب آفتابی بود که نتوانسته بود موفقیتی همپای خط قرمز داشته باشد .پس از ان دوباره به سینما بازگشت ، اما این بار در نقشی طولانی تر در ساخته ای از محمد حسین فرح بخش با نام عطش که در آن با بهرام رادان همبازی بود . فیلم ماجرای چند  دزد است که پس از انجام موفقیت آمیز کارشان و سرقت یک جواهر فروشی به یکدیگر نارو می زنند و شهرام نیز بازی متفاوت و خوبی را از خود به نمایش می گذارد  همان سال در دو فیلم دیگر هم ظاهر می شود ابتدا در غوغا ساخته سعید سهیلی بعد هم در جنایت به کارگردانی محمد علی سجادی . غوغا برای او کاری انجام نمی دهد. اما در جنایت هم بازی خوبی را از او به نقش یک دزد شاهد هستیم که در تقابل با میترا حجار با قدرت نمایی خودش را بالا می کشد و تقریبا فیلم را بر نام خود تمام می کند . شخصیت او در طلسم شدگان به ساخته داریوش فرهنگ در سال 82 چیزی بیش از سایر نقش هایش نداشت ، اما در همان کلیشه همیشگی نیز خوب بازی می کند . فیلم جای کار فراوانی برای کارکتر او داشت و او هم به خوبی از این فرصت استفاده می کند . مجموعه جز کارهای پر مخاطب قرار می گیرد و دوباره نام شهرام به عنوان یک چهره مناسب مجموعه های تلویزیونی بر سر زبان ها می افتد . در سال 83 در همکاری مجدد با محمد علی سجادی فیلم تردست را بازی می کند که باز هم نقش یک دزد نصیبش می شود . آخرین کاری که در آن به بازی پرداخته در «چند می گیری گریه کنی ؟» به کارگردانی شاهد احمدلو که در آن با الناز شاکر دوست و با ابوالفضل پور عرب همبازی شده است.

منبع: Honarpisheh.com

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 


دوم آذر ۱۳۵۶ ، تهران

دوم آذر ۱۳۵۶ در خانواده ای با اصالت تهرانی صد در صد متولد شد . فرزند اول زوج جوان و تحصيلكرده . روشنفكر و متمولی بود كه در منزلی واقع در ميدان آرژانتين تهران به دنيا آمد و در همان محله رشد كرد و بزرگ شد . پدر حميد تاجر فرش تحصيل كرده است و مادرش بر غم داشتن تحصيلات عاليه و موقعيت اجتماعی و اصالت خانوادگی خانه دار است . بعد از حميد يك دختر هم در اين خانواده به دنيا آمد كه در رشته ی گرافيك فارغ التحصيل شد و هم اينك دنبال ادامه ی تحصيل در رشته ی حقوق است و دوست دارد كار وكالت كند .

حميد با مادرش تنها ۱۴ سال اختلاف سنی دارد . و همين موضوع باعث شد حرف او را بهتر از پدر بفهمد و درك متقابلی بين ايندو در حد عالی بوجود آيد كه هنوز هم ادامه دارد . او بر خلاف ساير بچه های طبقه ی مرفه و بالای شهری پر شر و شور بود و از خاطرات بچگی اش او همين يك نمونه بس كه كلاس اول دبستان و در همان هفته ی اول تحصيل روزی تمام كتابهايش را به دوره گردی داد و به جايش گوجه سبز گرفت و خورد !!!

حميد هميشه با صراحت می گويد که مشوق من در بازيگری فقط خودم هستم !!! او درست می گويد چون بر خلاف بسياری مشاهير نه فقط مورد تشويق خانواده ونزديکان قرار نگرفته بلکه برای مخالفت با نظر آنها و رفتن به مسير دلخواه خود انرژی زيادی را طی دو سال صرف کرده .

حميد در سال ۱۳۷۴ دیپلم گرفت و در کنکور شرکت کرد و در رشته ی دندانپزشکی قبول شد و درست شبی که پدر و مادرش به مناسبت اين موفقيت بزرگ پسرشان مهمانی گرفته بودند جنجال و ماجرای انتخاب او شروع شد ... حميد مصمم بود که خودش شغل و آينده اش را انتخاب کند و والدين وقتی شنيدند او می خواهد دنبال هنر و بازيگری برود و پزشکی را فدا کند به هر وسيله سعی ميکردند که او را منصرف کنند ...

منبع: Honarpisheh.com

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

گلزار اصلا آمده بود که معروف بشود و همین طور هم شد چه زمانی که در گروه آریان به عنوان گیتاریست فعالیت میکرد و چه بعد از آن که به صورت حرفه ای به سینما پیوست.

 
 این قادری بود که گلزار را پسندید و سام و نرگس را براساس فیلمی قدیمی در سال 78 ساخت و از حضور او استفاده گرد.
 
 گلزار در سال 1354 متولد شد و فارغ التحصیل رشته مهندسی مکانیک از دانشگاه آزاد اسلامی است.
 
 پس از سام و نرگس که در آن نقش جوانی را بازی می کرد که در آستانه اعدام مورد عفو قار می گیرد . برای بازی در زمانه به کارگردانی حمید رضا صلاحمند (79) انتخاب می شود که یک اثر فوق العاده ضعیف بود . بالای شهر پایین شهر (80) ساخته اکبر خامین هم یک اثر شکست خورده بود و گلزار همچنان به خاطره چهره و جنجالهای مطبوعاتی اش مورد توجه قرار می گیرد تا بازی هایش در آثار سینمایی ، اما فریدون جیرانی با شام آخر در سال 80 موفقیت بهتری برایش فراهم می کند فیلم با بازی کتایون ریاحی گلزار و هاینه توسلی به فروش فوق العاده ای دست پیدا می کند .در این فیلم بود که بازی گلزار برای اولین بار جدی گرفته می شود. پس از آن در سال 81 همزمان در سه فیلم ظاهر می شود چشمان سیاه همکاری دوباره او با ایرج قادری به شمار می رفت که تنها به صرف گیشه ساخته شده بود و با داشتن مهره ای همچون گلزار که آن سالها در اوج شهرت قرار داشت ، هم به این مهم تا اندکی دست می یابد.
 
 زهر هم عسل هم تجربه جوانی به نام ابرهیم شیبانی بود .اما بر خلاف این دو کارکه جنبه تجاری اشان بر جنبه های هنری می چربید بوتیک حمید نعمت ا... هم بازی می کند . فیلم یک داستان اجتماعی را دنبال می کرد درباره دختری (گلشیفته فراهانی ) که آرزوهای طول و درازی در سر دارد و در این میان با پسری آشنا می شود (گلزار)که در بوتیک کار می کند ، آشنایی آنها باعث می شود تا به درون خواسته های جوانی نقب بزنیم که حق خود را از اجتماع پیرامونشان می خواهند اما تاوانی که می پردازند سنگین است.بازی گلزار در این فیلم پخته تر نشان می دهد او اگر فرصتهایی لازم در اختیارش قرار بگیرد می تواند مهره مو ثری باشد.
 
 حضور فیزیکی گلزار این بار نه تنها صرف زیبایی نیست بلکه روند داستان کمک شایانی می کند . از طرفی خارج از دنیا سینما اتفاقاتی چند برای او پیش می آید ، جنجالهای پیرامون کار و زندگی اش دست به نشریات شایعه پرداز بالا می گیرد ، از ادامه فعالیتها ی تبلیغاتی وی جلوگیری به عمل می آید . و در ضمن پس از کش و قوسهایی از گروه آریان جدا می شود .
 
 سال 82 در دو فیلم کما کنار امین حیایی بازی خوبی ارائه می دهد و اکران 13 گربه روی شیروانی که از مضمون و ساختار بسیار متفاوت در سینمای فانتزی بهره می برد ، همراه می شود با رفتن او از ایران ، شایعاتی قوت می گیرند مبنی بر این که دیگر باز نمی گردد ، اما پس از مدتی می آید ولی دیگر شایعات کار خود را کرده بودند .
 
 از ادامه فعالیتهای بازیگری وی ممانعت به عمل می آید و آخرین بازی اش در گل یخ ساخته کیومرث پور احمدی پس از مدتها توقیف در سال 84 به نمایش در می آید که با استقبال خوبی همراه می شود .

منبع: Honarpisheh.com

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

نوزدهم آبان سال 1356

شبنم قلي‌خاني در نوزدهم آبان سال 1356 در تهران به دنيا آمد، او داراي ديپلم رياضي فيزيك است، در دانشگاه در  رشته‌ي تئاتر قبول شد و گرايش طراحي صحنه را انتخاب كرد. چندي بعد در كنكور كارشناسي ارشد در گرايش كارگرداني تئاتر مشغول به تحصيل شد و هم ‌اكنون فارغ‌التحصيل اين رشته است، وي كارش را از سال 1375 با تئاتر آنتيگونه آغاز كرد و در سال 76 با همين تئاتر، در شهر تئاتر شهر بر روي صحنه رفت، اولين كار او باعث شد، وي با بازي در فيلم‌ سينمايي «مريم مقدس» به كارگرداني شهريار بحراني چهره شود. به سال 79 بود كه او يك شبه ره صد ساله پيمود، از ديگر فيلم‌هاي سينمايي كه او ايفاي نقش كرد، مي‌‌توان به يك الف ناقابل، عطش، جوجه اردك من و وعده ديدار اشاره داشت، همچنين او در مجموعه‌هاي تلويزيوني زيادي ايفاي نقش كرده است كه از آن جمله مي‌ توان به «اولين شب آرامش» اشاره كرد كه هفته گذشته آخرين قسمت آن پخش شد...
 
 جمعه 19 آبان تولد اين بازيگر تواناي سينما و تلويزيون است، او بجز مدرك تحصيلي كه اخذ كرده، يك دوره آموزش گريم سينمايي و چهره‌پردازي زير نظر استاد جلال‌الدين معيريان گذرانده و يك دوره آموزش فيلم‌نامه نويسي نيز دركلاس‌هاي حوزه هنري زير نظر فريدون جيراني ديده است، وي در حال حاضر غير از بازيگري و كارگرداني فيلم در دانشگاه آزاد مشغول تدريس رشته تئاتر به دانشجويان است، وي در زمينه ساخت فيلم كوتاه هم فعاليت مي‌‌كند، ابتدا فيلمي به نام «من تنها» را ساخت و سپس فيلم ديگري به نام «خونه» را كارگرداني كرد...
 
 شبنم قلي‌خاني، در كنار مادرش در منطقه سعادت‌آباد تهران زندگي مي‌‌كند، چرا كه سال‌ها پيش پدرش دارفاني را وداع گفته است.
 
 آخرين كاري كه از او در نوبت پخش است، اثر «اگر عشق نبود» به كارگرداني فياض موسوي است، وي در اين مجموعه
 
 نقش دختري به نام پريسان را ايفا مي‌كند، پريسان دختري است كه مي‌تواند با مشكلات به تنهايي كنار بيايد، او به عرفان رو مي‌آورد و اين معنويت در زندگي‌اش باعث مي‌شود كه از پس مشكلات برآيد.
 
 همان طور كه گفتيم، قلي‌خاني در سال 82 پدرش را از دست داد و حالا با مادرش زندگي مي‌كند، او فرزند سوم خانواده است، يك برادر و يك خواهر بزرگ‌تر از خود دارد كه هر دو متاهل و داراي فرزند هستند.
 
 او از لحاظ شخصيتي آدم جالبي است، آدم‌هاي مختلف را در زندگي به راحتي مي‌تواند تحمل كند و به قول معروف زود از كوره در نمي‌رود، اما ناگفته نماند كه گاهي اوقات محيط كار و زندگي خسته‌اش مي‌كند، با اينكه در قبال اطرافيان تحمل دارد، اما در رابطه با خودش اين‌گونه نيست.
 
 قلي‌خاني در مورد مجموعه اولين شب آرامش مي‌‌گويد: «نقش آذر را دوست داشتم و از اينكه اين نقش را بازي كردم راضي‌ام، آذر بر پايه احساساتش فكر نمي‌‌كرد و از روي منطق عمل مي‌‌كرد، همان طور كه در مجموعه ديديم كه او در روز
 
 ازدواج از «سفره عقد» بلند مي‌شود و مي‌رود، به نظرم آذر تصميم درستي گرفت، او به حرف دلش گوش كرد.
 
 علاقه او به «فرزاد» باعث مي‌شود كه وارد زندگي عليرضا نشود تا او را بدبخت كند او مي‌خواست مجبور نباشد تا يك عمر به طرف مقابل دروغ بگويد و وانمود كند كه دوستش دارد، اما خودش كس ديگري را در دل دوست داشته باشد. گرچه در آخرين لحظات به اين فكر افتاد، اما تصميم درست و منطقي همين بود.
 
 قلي‌خاني درباره يك فيلم خوب مي‌گويد: يك فيلم يا مجموعه ابتدا به فيلمنامه قوي بر مي‌گردد، اگر چيزي غير از آن باشد، اثر خوب در نمي‌آيد... قلي‌خاني امروز 29 ساله شده كه براي يك بازيگر سن تجربه در سينما است، او خوشحال است كه در طول زندگي‌اش انسان مفيدي بوده است، دو مدرك تحصيلي، استاد دانشگاه، بازيگر قابل تئاتر، سينما و تلويزيون و از همه مهم‌تر انساني است كه از حاشيه به دور است، جشن تولد شبنم را تلفني به او تبريك مي‌گوييم.

منبع: Honarpisheh.com

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

نام: حدیث فولادوند

تاریخ تولد: 1356 - تهران

مدرک تحصیلی: فوق دیپلم معماری.

...............................................

حدیث فولادوند (متولد ۲۰ دیماه ۱۳۵۶ تهران) دانشجوی انصرافی رشتهٔ معماری فعالیت هنری را از کودکی آغاز کرد ؛در دوازده سالگی زیر نظر گلاب آدینه آموزش دید و در نمایش «گل‌های دوستی» روی صحنه رفت. وی برای اولین بار نقش کوتاهی را در فیلم سینمایی دستهای آلوده به کارگردانی سیروس الوند بازی کرد وبدین ترتیب اولین حضورش را در سینما در سال ۱۳۷۸ اعلام نمود.

او که پس از گرایش به هنر های مختلف از جمله موسیقی و نقاشی اکنون خود را در بازیگری موفق می دید یک سال بعد از اولین تجربه خود, در فیلم سینمایی مارال به کارگردانی مهدی صباغ‌زاده هنرنمایی کرد. همچنین درخشش او در تلویزیون با بازی در سریال گم‌گشته اغاز شد. او هم‌چنین در مجموعه‌های تلویزیونی سال‌های خاکستری، دیوار شیشه‌ای، معصومیت از دست رفته بازی کرده‌است. وی علاوه بر آن در نمایش مده آ نیز نقش آفرینی نموده‌است. او مدرک فوق دیپلم معماری دارد
 

........................................

با بازی در نقش عروس جوان در فیلم دستهای آلوده (1378) به سینما آمد و یک سال بعد در فیلم مارال (1379) بود که فرصت خودنمایی پیدا کرد اما در تلویزیون با مجموعه تلویزیونی گمگشته (1380) معروف شد.
دستهای آلوده (سیروس الوند، 1378)

سالهای خاکستری (مجموعه تلویزیونی، 1378)

مارال (مهدی صباغزاده، 1379)

غزل (محمدرضا زهتابی، 1379)

مسافر ری (داود میرباقری، 1379)

همکلاس (سعید خورشیدیان، 1380)

دیوار شیشه ای (مجموعه تلویزیونی، 1380)

گمگشته (مجموعه تلویزیونی، 1380)

رز زرد (داریوش فرهنگ، 1381)

سر نیستی (1381)

کما (آرش معیریان، 1382)

منبع: Honarpisheh.com

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

نام: گلشیفته فراهانی
تاریخ تولد: 1362
دختر بهزاد فراهانی و فهیمه رحیم نیا
خواهر شقایق فراهانی

...............................................

گلشیفته فراهانی در ۱۹ تیر ۱۳۶۲ در تهران متولد شد. وی فرزند «بهزاد فراهانی» و «فهیمه رحیم نیا»، خواهر «شقایق فراهانی»، بازیگران سینما و تلویزیون می‌باشد. او دانشجوی رشته موسیقی از دانشگاه جامع علمی کاربردی است. همچنین بازی در سینما را از سال ۱۳۷۶ با فیلم «درخت گلابی» به کارگردانی «داریوش مهرجویی» آغاز کرد.

در فیلم‌های «درخت گلابی»، «زمانه»، «بوتیک»، «اشک سرما»، «به نام پدر»، «میم مثل مادر»، «گیس بریده» و «سنتوری» به ایفای نقش پرداخته که با درخت گلابی بهترین بازیگر نقش اول جشنواره ۷۶ شد و برای بوتیک و اشک سرما سومین بازیگر جشنواره ۸۲ بهترین بازیگر هشتمین دوره جشن خانه سینما و بهترین بازیگر زن جشنواره بزرگ سه قاره (نانت فرانسه) رابدست آورد.

فیلم «میم مثل مادر» با هنرمندی وی از استقبال فراوان تماشاگران و منتقدان برخوردار گشت. در این فیلم وی نقش مادری شیمیایی شده در جنگ ایران و عراق و صاحب فرزندی که دچار مشکلات تنفسی است را ایفا می‌کند.

......................................................

- تنها خوش شانسی بزرگ او بازی در فیلم درخت گلابی - یکی از بهترین فیلم های مهرجویی - است.

- برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر از بخش بین الملل شانزدهمین جشنواره فیلم فجر.

- بهترین بازیگر جشنواره بیست و دوم فیلم فجر برای بازیهای خیره کننده اش در دو فیلم « بوتیک » و « اشک سرما » به انتخاب نویسندگان و منتقدان

- برنده تندیس زرین هشتمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم « اشک سرما »
- درخت گلابی (داریوش مهرجویی - 1376)

- هفت پرده (فرزاد مؤتمن - 1379)

- زمانه (حمیدرضا صلاحمند - 1379)

- جایی دیگر (مهدی کرم پور - 1381)

- بوتیک (حمید نعمت الله - 1381)

- دو فرشته (محمد حقیقت - 1381)

- اشک سرما (عزیز الله حمید نژاد - 1381)

- بابا عزیز (محمد ناصر خمیر - 1382)

- ماهی ها هم عاشق می شوند (علی رفیعی - 1383)

- به نام پدر (ابراهیم حاتمی کیا، 1384)

- گیس بریده (جمشید حیدری، 1384)

- میم مثل مادر (رسول ملاقلی پور، 1385)

- سنتوری (داریوش مهرجویی، 1385)

 

جوایز
برنده سيمرغ بلورين بهترين بازيگر از بخش بين الملل شانزدهمين جشنواره فيلم فجر.
بهترين بازيگر بيست و دومین جشنواره فيلم فجر برای بازيهای خيره كننده اش در دو فيلم « بوتيك » و « اشك سرما » به انتخاب نويسندگان و منتقدان
برنده تنديس زرين هشتمين جشن خانه سينما برای بازی در فيلم « اشك سرما»

منبع: Honarpisheh.com

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

نام: عزت الله انتظامی

تاریخ تولد: ۱۳۰۴
استاد انتظامی بازیگری را از تئاتر آغاز کرد.

نمایش تئاتر گاو نوشته غلامحسین ساعدی با بازی او و علی نصیریان و دیگر هنرمندان تازه کار اما بااستعداد آن زمان , داریوش مهرجویی را وادار کرد تا از روی نمایشنامه گاو و با همان اکیپ گروه بازیگری، فیلم گاو را بسازد. فیلم گاو ساخته شد و بازی عزت الله انتظامی یکی از بهترین نقش آفرینی های تاریخ سینمای ایران گردید.

انتظامی پس از انقلاب و بخصوص در دهه شصت در انواع و اقسام نقش ها به بهترین نحو ممکن ظاهر شد. بازی او در فیلمهای حاجی واشنگتن، اجاره نشینها، گراند سینما، هامون، بانو، خانه خلوت، ناصرالدین شاه اکتور سینما، روز فرشته، روسری آبی و خانه ای روی آب اوج هنرنمایی او در کارنامه سینمایی اش است.

عزت الله انتظامی در جشنواره بیست و یکم فیلم فجر با فیلم دیوانه ای از قفس پرید (احمدرضا معتمدی) حضور داشت.

او در گاوخونی دومین همکاری اش با بهروز افخمی را تجربه کرد و جایی برای زندگی چهارمین تجربه اش با محمدرضا بزرگ نیا بود.

او برای اولین بار با مسعود کیمیایی یکی از کارگردانان صاحب سبک سینمای ایران و در سن ۷۹ سالگی در فیلم « حکم » همکاری کرد. شاید نقش « رضا » در فیلم( حکم) یک دن کورلئونه باشد. فیلمی که شاید حال و هوای پدرخوانده را برایمان زنده کند.

گاو (داریوش مهرجویی، ۱۳۴۸)

آقای هالو (داریوش مهرجویی، ۱۳۴۹)

بیتا (هژیر داریوش، ۱۳۵۱)

صادق کرده (ناصر تقوایی، ۱۳۵۱)

پستچی (داریوش مهرجویی، ۱۳۵۱)

ملکوت (پرویز کیمیاوی، ۱۳۵۵)

شیر خفته (۱۳۵۵)

دایره مینا (داریوش مهرجویی، ۱۳۵۷)

مدرسه ای که می رفتیم (داریوش مهرجویی، ۱۳۵۹)

حاجی واشنگتن (علی حاتمی، ۱۳۶۰)

کمال الملک (علی حاتمی، ۱۳۶۲)

خانه عنکبوت (علیرضا داودنژاد، ۱۳۶۲)

اجاره نشینها (داریوش مهرجویی، ۱۳۶۵)

شیر سنگی (مسعود جعفری جوزانی، ۱۳۶۵)

شیرک (داریوش مهرجویی، ۱۳۶۶)

گراند سینما (حسن هدایت، ۱۳۶۷)

کشتی آنجلیکا (محمدرضا بزرگ نیا، ۱۳۶۷)

در مسیر تندباد (مسعود جعفری جوزانی، ۱۳۶۷)

هامون (داریوش مهرجویی، ۱۳۶۸)

بانو (داریوش مهرجویی، ۱۳۷۰)

خانه خلوت (داریوش مهرجویی، ۱۳۷۰)

ناصرالدین شاه اکتور سینما (محسن مخملباف، ۱۳۷۰)

روز فرشته (بهروز افخمی، ۱۳۷۲)

جنگ نفت کشها (محمدرضا بزرگ نیا، ۱۳۷۲)

روسری آبی (رخشان بنی اعتماد، ۱۳۷۳)

روز واقعه (شهرام اسدی، ۱۳۷۳)

باد و شقایق (سیدضیاءالدین دری، ۱۳۷۷)

کمیته مجازات (علی حاتمی، ۱۳۷۷)

محاکمه (مجموعه، حسن هدایت، ۱۳۷۸)

میکس (داریوش مهرجویی، ۱۳۷۸)

طهران روزگار نو (علی حاتمی، ۱۳۷۸)

سایه روشن (حسن هدایت، ۱۳۸۰)

خانه ای روی آب (بهمن فرمان آرا، ۱۳۸۰)

دیوانه ای از قفس پرید (احمدرضا معتمدی، ۱۳۸۱)

گاوخونی (بهروز افخمی، ۱۳۸۱)

جایی برای زندگی (محمدرضا بزرگ نیا، ۱۳۸۲)

حکم (مسعود کیمیایی، ۱۳۸۳)

ستاره ها (فریدون جیرانی، ۱۳۸۴)

منبع: Movee.ws

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 


متولد: 4 اسفند 1357
 
 محل تولد: لان گسين آلمان


 
 بيوگرافي‌ كامل ‌شقايق دهقان از زبان خودش
 
 من در روز چهارم اسفند ماه سال 1357 درست سه ماه قبل از اينکه برای اولين بار سوار هوا پيما بشم, در يکی از شهر های کوچک دانشجوی آلمان به اسم لان گسين به دنيا آمدم و بعد از سه ماه در لوايل سال 1358 که مصادف شد با اتمام تحصيلات پدرم, وقوع انقلاب, آغاز دلتنگی های مادرم و هفت ساله شده خواهر بزرگم ما به کشور بازگشتيم و به دليل کار پدرم به مدت 6 سال در شمال کشور ساکن شديم و
 
 من , خواهر بزرگترم و خواهر و برادر کوچکترم که در همان شهر های شمال کشور به دنیا آمدند و به خوانواده ما پيوستند دوران کودکيمان را تا قبل از مدرسه رفتن من در فضايی خوش و آرام گذرانديم و بعد از 6 سال, خانواده 6 نفری ما به تهران آمد و در تهران ساکن شد و من به مدرسه رفتم .
 
 سالهای بين اول ابتدايی تا گرفتن ديپلم ساده ترين, سطحی ترين و بی دغدغه ترين سالهای زندگی من بود . بدون هيچ اوج و فرودی. مثل يک شاگرد خوب, مودب و سر به زير و هيجان انگيز ترين قسمت سالهای تحصيلی من شرکت در برنامه های ورزشی و فرهنگی بين مدارس بود!
 تا اينکه در تابستان سال 1374 زمانی که هفده سالم بود برای گذراندن اوقات فراغت در يکی از کلاسهای عروسک گردانی فرهنگسرای امير کبير ثبت نام کردم و با فضای تازه ای آشنا شدم که خيلی لذت بخش تر از فضای يکنواخت , تکراری و بی هيجانی بود که تا آن زمان داشتم .فضايی که آدم را وادار به فکر کردن و ايجاد خلاقيت می کرد و دو سال بعد, همزمان با امتحانات نهايی سال چهارم دبيرستان از طرف معلمی که در آن کلاس با هم آشنا شده بوديم به يک گروه تئاتر عروسکی که برای جشنواره عروسکی آماده می شدند معرفی شدم و آغاز به کار کردم .
 صحنه, اجرا و تماشاچی بی نظير بود . کار کردن با عروسکهای نمايشی رو دوست داشتم . بنابراين به ديپلم رياضی که گرفته بودم هيچ اهميتی ندادم و تصميم گرفتم با تمام تلاشم به اين رشته ادامه بدم . اما آن اجرا . اولين و آخرين تجربه تئاتر عروسکی من شد .
 از طريق يکی از همان همکارهای گروه تئاتر عروسکی به خانم گلچهره سجاديه که مشغول تشکيل يک گروه تئاتر بود و اجرای نمايش بود معرفی شدم و همکاريم با آن گروه شروع کردم .
 فضايی جدی تر , سنگين تر , پيچيده تر و عجيب , خيلی عجيب . سه ماه تمرين و دوماه اجرا .
 پنچ ماه کار کردن با يک گروه حرفه ای تئاتر با عث شد تا پيش خودم قسم بخورم که تا آخر عمرم به کار تئاتر ادامه می دهم و همزمان و بازهم طريق يکی از همکاران همان تئاتر عروسکی به يکی از تهيه کننده های گروه کودک تلويزيون معرفی شدم و کار نوشتن من آن برنامه را هم شروع کردم و پيش خودم فکر کردم خب می توانم هر دو کار را با هم انجام بدهم . بازی در تئاتر و نوشتن برای تلويزيون . اما بازی در سريالهای تلويزيونی , هرگز !
 طولی نکشيد که يکی از همان کارگردانهای گروه کودک تلويزيون , اجرای من را در آن نمايش ديد و به من پيشنهاد بازی در سريالش را داد و من بعد از دو هفته ترديد پذيرفتم !
 کارم را در تلويزيون با فعاليت در گروه کودک آغاز کردم و شدم عضو جدايی نا پذير خانواده تلويزيونی ها . در اين بين در دو کار سينمايی هم بازی کردم زير نور ماه و نقش کوتاهی در فيلم سيندرلا و بعد بلافاصله به آغوش تلويزيون بازگشتم .
 زندگی در کنار خانواده ای که بسيار زياد دوستشان داشتم و شغلی که با اشتياق و علاقه دنبال می کردم به بهترين نحو می گذشت .
 تا اينکه در پائيز سال 1381 اتفاق عجيبی افتاد . بستن يک قرار داد جديد و بازی در سريال طنز هر شبی به اسم "پاورچين" و آشنا شدن با .....
 از قبل می شناختمش, دو سه سالی بود . اولين آشنائيمان در يک برنامه ترکيبی بود به اسم گلخونه برای شبکه جام جم . سه سال قبل از پاورچين و بعد از آن چند کار نصفه و نيمه که هيچکدام به مرحله توليد و پخش نرسيد .
 اما اين بار فرق می کرد .
 مهراب قاسم خانی . همکار خوب و خوش اخلاق و صميمی من . ديگر فقط يک همکار نبود . خيلی عجيب بود يه حس عجيب ... يه حسی مثل تفاهم و همفکری و اشتراک .
 الان هم که چند ماه از زندگی مشترک من با آن همکار خوب و خوش اخلاق و صميمی می گذرد . بار ها شده که خاطراتمان را با هم مرور کرديم و هر دوی ما حداقل از طرف خودم می گويم . خدا را شکر می کنم که همه خوشبختيهای دنيا را يک جا به من هديه کرده است .

منبع: Honarpisheh.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

بروفه از جمله بازیگرهایی است که هیچگاه نتوانست در سینما به محبوبیتی همپای تلویزیون دست پیدا کند . اگر چه کارش را از سال 1373 و با مجموعه تلویزیونی خانه شلوغ آغاز کرد و بلافاصله پس از آن به سینما راه پیدا کرد ، اما حضورش گویی دیده نمی شد . تا اینکه سال 1377 از راه رسید و با مجموعه دلبندم که بسیاری با مجید جان آن را می شناسند و محصولی برای کودکان بود به یک چهره شاحص تبدیل شد . بروفه در سال 1354 متولد شد و دارای حقوق قضایی از دانشگاه آزاد است . او پس از بازی در کار تلویزیونی علی شوقیان در سال 73 با عنوان خانه شلوغ بازیگری را به صورت جدی آغاز کرد و بعد از آن در فیلم مجموعه شب روباه به کارگردانی همایون اسعدیان ظاهر شد . فیلم یک شکست همه جانبه بود و بروفه مجال دیده شدن پیدا نکرد و بعد از آن دوباره به تلویزیون بازگشت و تا سال 79 که دومین حضور جدی سینمای اش رقم خورد در آثار تلویزیونی چون زیر گنبد کبود به کارگردانی بهمن زرین پور ، دلبندم ، جادوی مهتاب ،گلهای سیاه و رویای کبود پرداخت که از میان آنها دو مجموعه دلبندم و رویای مهتاب بیشتر از سایرین مورد توجه قرار گرفت . در دلبندم که محصول کودکانه بود در کنار مجید صالحی و یک عروسک با دستانی بلند که همه چیز را اشتباهی تلفظ می کرد همبازی بود که توانست مخاطبین بسیاری پیدا کند . در رویای مهتاب در کنار سعید آقا خانی ایفا گر زوجی بودند که در یک خانه عجیب زندگی می کنند . در این خانه دو روح حضور دارند که هر بار اتفاقی در آنجا شاهد بودبم. مانی و ندا اولین حضور جدی او در سینما محسوب می شود کاری ساخته پرویز صبری و بازی امین حیایی که درباره عشق به سینما و بازیگری ساخته شده بود. اما اثر گذارترین بازی او تا به امروز بازی در فیلم سینمایی پر پروازدر همان سال 1379 بود که خسرو معصومی با استفاده از شهرت و محبوبیت شادمهر عقیلی ساخته بود. تنهانقطه قوت فیلم حضور زیبا بود و او یک تنه جور همه ضعفهای اثر را به دوش می کشد . اگر چه شهرت شادمهر او را گامی به عقب پس می زند ، اما در جدال با رقیب عشقی اش مرجان شیر محمدی یک سرو گردن بالاتر نشان می دهد .آن سال در مجموعه تلویزیونی دختران به کارگردانی اصغر توسلی که دورنمایه اجتماعی داشت در یک قسمت به عنوان بازیگر مهمان حضور پیدا می کند و سال بعد در بی همتا به کارگردانی جهانگیر جهانگیری به سینما باز می گردد . فیلمی ضعیف که هیچ گونه نقطه مثبتی برای بروفه به همراه نداشت. آخرین فیلمی که از وی به نمایش در آمده دوشیزه ساخته محمد درمنش که با تاخیری دوساله از زمان ساخته اکران شده و شکست سنگینی را متحمل می شود . سال 82 با بازی در یک نقش محوری در مجموعه تلویزیونی طلسم شدگان در کنار بزرگانی چون مهدی هاشمی و پرویز پور حسینی به عنوان نامزد و بعدها به عنوان همسر امین زندگانی حضور موفق را رقم می زند و دوباره به اوج بازمی گردد. او مدتها ست با پیام صابری گریمور ازدواج کرده است و آخرین سریال تلویزیونی وی هم ریحانه کاری از سیروس مقدم می باشد که یکی دیگر از کارهای خوب وی می باشد.

منبع: Honarpisheh.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

متولد 6 آبان 1352 مشهد

حامد بهداد
سمت اصلی: بازیگر

بیوگرافی:

متولد 6 آبان 1352 مشهد
برای اولین بار با ایفای نقش اصلی در فیلم « آخر بازی » (همایون اسعدیان، 1379) سینما را تجربه کرد و برای بازی در همین فیلم هم کاندید سیمرغ بلورین از نوزدهمین جشنواره فیلم فجر شد. اما بعدها با وجود اینکه هیچگاه در شکل و شمایل نقش اول ظاهر نشد، اما توانست بازیهای در خور توجهی از خود در قالب نقش مکمل در فیلم های مختلف به جا بگذارد که از جمله می توان به فیلم های « بوتیک » (حمید نعمت الله، 1381)، « این زن حرف نمی زند « (احمد امینی، 1381)، « کافه ستاره » (سامان مقدم، 1384) و « آدم » (عبدالرضا کاهانی، 1385) اشاره کرد. اما پررنگ ترین بازی او در قالب نقش مکمل، بازی در فیلم « روز سوم » (محمدحسین لطیفی، 1385) بود که در نقش یک افسر عرافی که در بحبوحه محاصره خرمشهر عاشق دختری خرمشهری می شود، ظاهر شد و موفق شد نظر اکثر کارشناسان و منتقدان سینمایی را به خود جلب کند و برای دومین بار پس از « آخر بازی » کاندید سیمرغ بلورین از دوره بیست و پنجم جشنواره فیلم فجر شود. بازی حامد بهداد در « روز سوم » اوج هنرنمایی اوست.

......................................................

مجموعه آثار:

- آخر بازی (همایون اسعدیان، 1379)
- این زن حرف نمی زند (احمد امینی، 1381)
- بوتیک (حمید نعمت الله، 1381)
- کافه ستاره (سامان مقدم، 1384)
- عروس کوهستان (یوسف سیدمهدوی، 1384)
- باغ فردوس پنج بعدازظهر (سیامک شایقی، 1384)
- آدم (عبدالرضا کاهانی، 1385)
- روز سوم (محمدحسین لطیفی، 1385)
- تسویه حساب (تهمینه میلانی، 1386)

......................................................

جشنواره ها و جوایز:

- کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از نوزدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « آخر بازی » - 1379
- کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از بیست و پنجمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « روز سوم » - 1385
- کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از هشتمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم « بوتیک » - 1383
- کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از دهمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم « کافه ستاره » - 1385
- پنجمین بازیگر نقش مکمل مرد سال به انتخاب نویسندگان و منتقدان سینمایی برای بازی در فیلم « این زن حرف نمی زند » - 1382

- دومین بازیگر نقش مکمل مرد سال به انتخاب نویسندگان و منتقدان سینمایی برای بازی در فیلم « بوتیک » - 1383

منبع: Honarpisheh.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

دوئل که اکران شد نظر بسیاری نسبت به پژمان و بازی او عوض شد ، بسیاری اذعان داشتند که او جوان بااستعدادی است که تا کنون توانایی هایش را نادیده گرفته اند . اما در واقع بازغی پیش از دوئل این فرصت را نیافته بود که خودش را بشناسد و حضور سینمایی و تلویزیونی اش نتوانسته بود مورد توجه واقع شود و به نوعی می توان گفت که دوره های بازیگری او به پیش از دوئل تبدیل شده است.

بازغی متولد 1353 است و با مدرک مهندسی صنایع از دانشگاه امیر کبیر از سال 1373 وارد سینما شد.

بازغی نخستین بار در اعتراف نقش یک بازیگر را ایفا کرد که البته این کار به نمایش در نیامده و بازی او هیچگاه دیده نشد . سپس مدتی سکوت کرد تا اینکه سال 1375 با مجموعه تلویزیونی آژانس دوستی بازیگری را به طور رسمی آغاز کرد .بازی او در این مجموعه تلویزیونی شاید بی شباهت به شخصیت واقعی او نباشد . جوانی که در سر رویای ستاره سینما شدن داشت . محبوبیت مجموعه باعث شد تا سری بعد آن نیز ساخته شود و بازغی خودش را به خوبی مطرح سازد پس از آن در فیلم جوانی به کارگردانی مجید قادری زاده(77) ظاهر شد که نتوانست کمکی به ارتقای بازیگری او بکند.سل 78 همزمان در یک مجموعه و در یک فیلم سینمایی بازی کرد ابتدا در این مجموعه این یک دادگاه نیست نقش منشی دادگاه را بازی کرد و بعد در بلوغ به همراه ویشکا آسایش ساخته مسعود جعفری جوزانی حضور پیدا کرد . هر دوی این کار ها از دور نمایه ای اجتماعیی برخوردار بودند ، اما  نتوانستند پژمان را به سطح مطلوبی برساند.

او همان سال وارد عرصه تبلیغات شد و چهرهاش برای تبلیغ نوعی چای بر روی بیلبورد ها رفت . اما این تجره نا موفق تا به امروز او را از عرضه تبلیغات دور کرد. گروه ویژه مجموعه به سبک سریالهای امدادی خارجی بود که مورد استقبال قرار نگرفت ، اگر چه در مجموعه دریایی ها در همان سال توانست بیشتر خود و توانایی هایش را به نمایش بگذارد . دریایی ها عرصه ای نو در سریال سازی به کارگردانی سیروس مقدم بود که در آن بازغی خود را رویاروی بزرگانی چون حسن فتحی قرار داده بود .

سال 81 سال خوبی برای بازغی به شمار می رفت . بازی همزمان دو کار مجال بیشتر برای خود نمایی این بازیگر به شمار می رفت . دختری در قفس با حضور او و مهناز افشار و کارگردانی قدرت ا.. صلح میرزایی آنطور که انتظار می رفت جلب مخاطب نمی کند، ولی دوئل فرصت بسیار مناسبی بود.

فیلم با هزینه بالایی که صرف ساخت و تبلیغاتش می شود ، سرو صدای فراوانی به راه می اندازد و فروش کم سابقه آن ثابت می کند که با خرج بسیار بالایی می توان درآمد بیشتری داشت ، بازغی در این کار بهترین بازی خود را ارایه می دهد . او در نقش چالش بر انگیز زینال با گریم سنگین دو مقطع جوانی ومیان سالی او را به تصویر می کشد و چنان هئات داوران جشنواره بیست و دوم را تحت تاثیر قرار می دهد که بی درنگ او را کاندیدای دریافت جایزه نقش اول مرد می کنند . دوئل باعث می شود تا پژمان بازغی بهتردیده شود و او هم در این درام جنگی بازی بسیار خوب و دلچسبی را از خود به نمایش می گذارد ، پس از آن نوبت به همکاری با مسعود کمیایی می رسد که درسربازهای جمعه او را به خدمت می گیرد و بازغی در لباس نظامی همراه با فروتن ، رادان و پولاد کمیایی بازی خوبی ارایه می دهد ، اما تارا و تب توت فرنگی یک شکست تمام عیاربود که اصلا در در حد و اندازه های یک کار سینمایی نبود . بعد از این کارها بازغی دوباره به تلویزیوهن بازگشت تا همراه با حامد بهداد و یوسف تیموری در ساخته محمد رضا آهنج با عنوان سایه آفتا ایفای نقش کند.

منبع: Honarpisheh.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

بهنوش بختياري بازيگري كه در اكثر ساخته‌هاي مهران مديري حضور داشته و با نقش‌هاي متفاوت بر محبوبيت خود در بين سريال‌هاي تلويزيون افزوده است.

بهنوش بختياري متولد 29/2/1354 در بيمارستان اقبال تهران و ساكن شهرك ژاندارمري است.
پدرش بختياري و مادرش تهراني است. بهنوش عضو آخر يك خانواده 6 نفري است. يك خواهر و دو برادر بزرگ‌تر از خود دارد كه هر سه متاهلند.
در رشته مترجمي زبان ليسانس گرفته و با توجه به علاقه فراواني كه به اين رشته دارد به محض اين‌كه فرصتي پيدا كند، به سراغ اين رشته و ترجمه متون مي‌رود.
با توجه به شايعات فراواني كه در مورد ازدواج او بر سر زبان‌هاست هنوز مجرد است و به قول خودش شايد اصلا ازدواج نكند.

با مجموعه هواي تازه ساخته محمد رحمانيان پا به عرصه بازيگري گذاشت و بعد از آن در مجموعه‌هاي وكيل محله، خانه قديمي، سايه‌ها و معجزه وكيل هم بازي كرد.
قبل از بازيگري به عنوان منشي صحنه فعاليت مي‌كرد كه اين كار او را بسيار مسئوليت‌پذير و منظم بار آورد كه پايه‌گذار موفقيت‌هاي او در بازيگري بود.
سال 75 به مدت يك سال زيرنظر خانم مهتاب نصيرپور در مدرسه رسام هنر دوره يك ساله تئاتر را گذراند كه به واسطه آن با ادبيات بازيگري آشنا شد.
به موسيقي علاقه فراواني دارد، پدرش هم در اين وادي كار مي‌كند و يكي از دو برادرش هم در زمينه موسيقي فعال است.

در مجموعه زير آسمان شهر(3) و ورود ممنوع ممنوع به عنوان دستيار كارگردان در كنار مهران غفوريان حضور داشت.
علاقه زيادي به فوتبال ندارد اما فوتبال‌هاي ملي رادنبال مي‌كند در صورتي كه فرصت پيدا كند به ورزش بدنسازي مي‌پردازد.
علاقه‌اي به بيزينس ندارد. به قول خودش هر كسي جلوي او از پول و حساب و كتاب حرف بزند احساس مي‌كند او سرگرم صحبت به زبان اسپانيايي است.
عاشق خطاطي است و خيلي دلش مي‌خواهد اين هنر را به صورت حرفه‌اي دنبال كند.
با توجه به مشغله كاري فراوان زياد به كارهاي خانه‌داري و آشپزي نمي‌رسد اما بسيار منظم و خوش‌سليقه است. چلوكباب از غذاهاي مورد علاقه اوست.
عاشق لهجه بختياري پدرش است اما خودش به لهجه بختياري صحبت نمي‌كند.
علاقه فراواني به مسافرت دارد. آخرين مسافرتش به شهر مقدس مشهد بود و سرعين اردبيل به يادماندني‌ترين نقطه‌اي بود كه به مسافرت رفته است.


علاقه فراواني به مطالعه دارد و تا فرصتي به دست آورد به مطالعه مي‌پردازد. او عاشق مطالعه كتاب‌هاي روان‌شناسي و رمان است. آخرين كتابي كه مطالعه كرده سلاخ خانه شماره 5 بود.
در دوران كودكي برخلاف بسياري از بچه‌ها كه خيلي شلوغ و شر هستند دختر آرام و دوست‌داشتني بوده.
به موسيقي كلاسيك علاقه فراواني دارد و از بين خوانندگان پاپ به صداي رضا صادقي، مرحوم ناصر عبداللهي و مازيار علاقه فراواني دارد.
در صورتي كه وقت كند به سينما مي‌رود. او سعي مي‌كند همه فيلم‌هاي روز را ببيند. آخرين فيلمي كه در سينما ديده «وقتي همه خواب بودن» است.
علاقه فراواني به مهمانداري هواپيما دارد. او پذيرايي در اوج آسمان را عاشقانه دوستدارد.
از خواندن شعر لذت مي‌برد، اما اصلا نمي‌تواند شعر بگويد و يا شعر حفظ كند ولي بسيار روحيه رمانتيكي دارد.
آخرين كارهايش مستند ايرانگردي و كار 90 دقيقه‌اي «يك روزي زنجيرش رو پاره مي‌كنم» ساخته آقاي عباسي است كه هنوز پخش نشده.
به بازي خانم‌ها ثريا قاسمي، مريلا زارعي، گوهر خيرانديش، ليلا حاتمي، سحر ولدبيگي و شقايق دهقان علاقه فراواني دارد.
تا به حال در اكثر كارهاي مهران مديري به ايفاي نقش پرداخته و در اكثر نقش‌هايش موفق ظاهر شده است، به هيچ عنوان از بازي كسي ايراد نمي‌گيرد و اهل بدگويي نيست.
براي بازي چندين پيشنهاد دارد كه به خاطر بازي در مجموعه باغ مظفر به پيشنهادهايش جواب نه داده. او شرط بازي در كارهاي روتين را متن و كارگردان و عوامل خوب عنوان مي‌كند.

منبع: Honarpisheh.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم تیر 1389ساعت   توسط Shahrokh  | 

مطالب قدیمی‌تر