|
روز نوشت های محسن عالیشوندی
|

اریش ماریا رمارک (Erich Maria Remarque) در بیست و دوم ژوئن سال ۱۸۹۷ در ازنابروک آلمان به دنیا آمد. تحصیلات نخستین را در ازنابروک به انجام رسانید و وارد دانشگاه موستر شد. جوانیش همزمان با جنگ اول جهانی بود و به زیر پرچم خوانده شد تا در جبهه غرب نبرد کند. پس از جنگ به آلمان بازگشت و در پی روزی به هر کار دست زد: معلم شد، مکانیکی اتومبیل کرد، در مسابقات اتومبیل رانی راننده شد و دست آخر خبرنگار روزنامه شد. در سال ۱۹۲۹ میلادی اولین اثرش به نام در در جبهه غرب خبری نیست منتشر شد و نامش در سراسر عالم پیچید. داستانش روان و ساده بود و مردم همه کشورهای جهان را یکسان از وحشت جنگ آگاه کرد. پس از آن داستان *راه بازگشت* را در سال ۱۹۳۱ نوشت که در واقع دنباله ی داستان زندگی همان سربازان فرسوده ی آلمانی بود که اینک به دنیای متمدن بازگشته و برای هماهنگ کردن خویش با اجتماع تلاش می کردند. این کتاب تصویر واقعی مردان جوانی است که به آغوش خانواده و مدرسه باز می گردند، ولی سایه هولناک جنگ و شکست ها و تغییراتی که در طبیعت آنها ظاهر شده رهایشان نمی کند. این کتاب چون کتاب نخستین مورد بحث سخن سنجان نشد لیکن محبوبیتی شگفت کسب نمود. بین سالهای ۱۹۳۰ تا ۱۹۳۹ رمارک خانه ای در سوییس بنا کرد و بر آن بود که حتی موقتی در آن زندگی کند، لیکن رژیم نازی کتابهای او را که بر ضد جنگ نوشته شده بود در آلمان توقیف کرد و تابعیت آلمانی او را لغو کرد. در سال ۱۹۳۹ به آمریکا مهاجرت کرد و تبعه آنجا شد. از کتابهای بعدی او سه دوست (۱۹۳۷)، آب آورده (۱۹۴۱)و طاق نصرت (۱۹۴۶) را می توان نام برد که همگی درباره حوادث اروپا نگاشته شده است. داستانهای رمارک سیل پول را به سویش روان ساخت و فیلم های پر فروش از روی آنها تهیه گردید. فیلم *در جبهه غرب خبری نیست* سال ها موفق ترین فیلم جهان بود.
اریش ماریا رمارک، در کتاب *در جبهه غرب خبری نیست* با نگاهی خشک و واقع بینانه به کوچکترین لحظات وحشت و بیدادگری، پلیدی و فرومایگی، وحشیگری و رقت و ترس و بزرگ منشی، سرگذشت گروهی از سربازان جوان و سرگردان آلمانی را می نویسد که در پیچ و خم گرداب آخرین روزهای جنگ اول جهانی ، نومیدانه جنگیدند و رنج کشیدند.