|
روز نوشت های محسن عالیشوندی
|

از کودکی عاشق فوتبال بودم. (همیشه بهترین تفریحات من در زندگی سه مقوله فوتبال، کتاب و سینما بوده است) هر روز صبح و عصر با بچه های محل و دوستانم فوتبال بازی می کردیم. ظهر تابستان هنگامی که همه در پناه کولر و پنکه مشغول استراحت بودند، ما به دنبال یک توپ پلاستیکی می دویدیم و چقدر هم با تعصب بازی می کردیم ! همیشه در مدرسه آن چنان با حرارت فوتبال بازی می کردم که معلم ورزش غرق شور و اشتیاق من می شد. حالا باید دید که چرا این ورزش انگلیسی این قدر مرا (و همه هم سن و سال های مرا) عاشق و دل باخته کرده. همیشه از تلویریون فوتبال تماشا می کردم و می کنم. وقتی ۷ سالم بود، پای بازیهای جام جهانی می نشستم. از همان موقع تیم های مورد علاقه خودم را انتخاب کردم و تا به امروز آنها را دوست داشته ام. این که فوتبال ورزشی استثنایی است را کسی نمی تواند انکار کند. اهمیت این ورزش روز به روز در نزد جوامع مختلف بشری بیشتر آشکار می شود. کلا فوتبال چیز دوست داشتنی است. مستطیل سبز فوتبال یکی از زیباترین چیزهاییست که در طول عمر خود دیده ام. چه استمفورد بریج باشد، چه سن سیرو و چه زمین چمن شهر خودمان. به نظر می رسد انگلستان که همیشه یک کشور جادوگر پرور بوده و بزرگترین نویسندگان آثار جادویی مانند سی اس لوییس از آنجا برخاسته اند، این ورزش را هم جادویی عرضه کرده ! (البته شوخی می کنم ها...! جدی نگیرید.) من مطمئنم که این ورزش تا چند سال آینده جزئی از مهم ترین مسائل جاریه کشورهای جهان خواهد شد (در این زمینه اصلا شک نکنید). اگر دقت کنید اکنون هم خیلی از خانم های جوان به این موضوع علاقمند شده و فوتبال که بازی می کنند هیچ، بر سر نحوه چینش بازیکنان تیم های معروف هم با هم به جدال می پردازند!