آلن دلون

نام :آلن دلون

تاریخ تولد :8 نوامبر 1935

محل تولد : دهکده ای به نام شوئه

 

وی در نوامبر سال 1935 دز شهر کوچکی در حوالی پاریس به دنیا آمد . نام پدرش فایبان و مادرش ادیت ...زمانی که 4 سال بیشتر سن نداشت از هم جدا شدند و به ناچار سرپرستی اش به خانواده ای دیگر واگذار شد . او در خانه ای رشد کرد که روبه روی یک زندان بود آلن با بچه های نگهبان زندان هم بازی بود . هنگامی که پس از چند سال پدر و مادر خوانده اش بر اثر حادثه ای کشته شدند وی دوباره تحت سرپرستی مادرش که با یک قصاب محلی ازدواج کرده بود قرار گرفت . او در دوران کودکی به دوچرخه سواری فوتبال و رفتن به سینما علاقه وافری داشت .او دوران تحصیلی خود را در مدارس کاتولیک گذراند و از آنجا که پسر پرشروشوری بود ده دوازده بار از مدرسه اخراج شد و در 15 سالگی به کلی درس و تحصیل را ترک کرد پس به ناچار ناپدری اش او را به مغازه قصابی برد تا این حرفه را به او بیاموزد اما آلن هیچ علاقه ای به این حرفه نداشت و در سن 17 سالگی خانه را ترک کرده و به ارتش پیوست .

وی در ارتش در یگان تفنگداران دریای به عنوان چتر باز به خدمت ادامه  داد و در سال 1954 در جنگ هند و چین حضور داشت . او در دوران خدمت خود را در ارتش با اشتیاق ادامه داد  در مورد خاطراتش در آن زمان می گوید : در آنجا دوستانی پیدا کردم کسانی که با آنها حرف می زدم و به حرفهایم گوش می دادند.

آلن در 1956 از خدمت ترخیص شد و به عنوان باربر له آل و سپس نیز به عنوان پیش خدمت در کافه های مختلف پاریس به کار پرداخت . او در آمد ثابتی نداشت و مستقل از خانواده اش زندگی می کرد . طی همین مدت با بسیاری از بازیگران که در کافه های محل کارش رفت و آمد داشتند ،آشنا شد یکی از بازیگران ژان کلود بریالی بود . آنهایی که درباره او زندگی تحقیق کردند می گویند که او با دنیای زیر زمینی جنایتکاران در ارتباط بوده و مدتی هم با آنها زندگی می کرد. این دو دوست در سال 1957 تصمیم گرفتند با هم به جشنواره ی فیلم کن بروند . این تصمیم زندگی آلن را برای همیشه تغییر داد . آلن که یک آدم معمولی بود و هیچ گونه تجربه بازیگری نداشت و آن شب هم با یک دست لباس کرایه ای به جشنواره رفته بود اما پبش از بازگشت از جشنواره به یک سوپر استار تبدیل شده بود. چهره ی فوق العاده جذاب او در آن مجلس کاملا سر آمد همگان بود در آنجا بود که کارگردانان مختلف به سراغ او آمدند او بیشتر در نقش در نقش آدم دزد یا آدم کش اجیر شده را بازی می کرد.

 در دهه 1970 علاوه ر بازی در فیلم دومین کمپانی تولید فیلم خود را تاسیس کرد و به جمع آوری ثروت پرداخت .وی دیگر یکی از ثروتمندان جهان بود و فیلم هایی که تهیه می کرد و آرم AD را داشتند. او سپس یک شرکت هواپیمایی تاسیس کرد و بخشی از ثروت خود را در زمینه ی مورد علاقه ش ،یعنی جمع آوری آثار هنری و پرورش اسبهای  مسابقه سرمایه گذاری کرد. گنجینه شخصی او کم نظیر است و صاحب عتیقه هایی است که بساری از آنها در موزه ها به تماشا گذاشته شده است . او در دهه ی 1980 به سوئس نقل مکان کرد و گفت که زندگی در حکومت سوسیالستی فرانسه را دوست ندارد.

اما در رابطه با خانواده آلن:

اولین نامزد او رومی اشنایدر بازیگر معروف بود که قبل از آنکه کارشان به ازدواج کشیده شود از هم جدا شدند ، آلن دلون سپس در سال 1964 با ناتالی کانوواس ازدواج کرد و از او صاحب یک پس به نام آنتونی شد اما در سال 1969 این دو از هم جدا شدنداما یک حاثه مهم در زندگی الن دلون ،در سال 1968 به وقوع پیوست . در این سال جسد استفن مارکوویچ در گاراژ خانه وی پیدا شد ،شایعات حاکی از آن بود که آلن دلون وی را به دلیل علاقه به ناتالی کشته ،به هر حال هیچ گاه زاویه تاریک آن قتل روشن نشد و آلن هم تبرئه شد .آنتونی در حال حاضر بازیگر سینماست ،اما هنوز نتوانسته مانند پدرش معروف شود . البته او تا حدی شبیه پدرش است اما مانند او جذابیت ندارد، خود دلون هم می گوید : پسرم با من متفاوت است .

آلن دلون در سال 1990 در سن 56 سالگی با رزالی وان بیرمن که یک مدل آلمانی بود ازدواج کرد و از او صاحب دختری به نام آنوشکا و پسری به نام فابیانی شد ، آلن در سال 1998 در فیلم نیمه شانس در کنار ژان پل بلوموندو بازی کرد و سپس اعلام بازنشستگی کرد و گفت :من در اکثر فیلم هایی که بازی کرده ام یا دزد بوده ام یا پلیس ،اما جالب این است که فرقی نمی کرده است که چه کاره بوده ام ، در همه فیلم ها تنها بوده ام . نمی دانم اما فکر می کنم کارگردانها و حتی تماشاگران همیشه دوست دارند مرا تنها ببینند.

منبع : Honarpisheh.com

دنیل کریگ

بيوگرافي دانيل كريگ (جيمزباند)

كريگ در شهر «چستر» انگليس چشم به جهان گشود

 دوران كودكي
كريگ در شهر «چستر» انگليس چشم به جهان گشود. پدرش تيموتي جان راوتون كريگ، افسر پايين‌رتبه نيروي دريايي بود و وقتي در كشتي نبود و در ساحل به سر مي‌برد كارهاي مختلفي براي امرار معاش انجام مي‌داد و مادرش «اوليويا ويليامز كريگ» هنرتدريس مي‌كرد. دانيل در محل كار پدرش در «ويلينگتون» و پس از آن در «هوي ليك» واقع در نزديكي ليورپول بزرگ شد. او از زمان تحصيل در دبيرستان به سينما و بازيگري علاقه داشت و در شانزده سالگي به لندن رفت تا به تئاتر ملي جوانان بپيوندد. او در دبيرستان عضو تيم راگبي شهرش هم بود.

كار حرفه‌اي

دانيل كريگ در مدرسه موسيقي و تئاتر گيلدهال تحصيل كرد و در سال 1991 از آن‌جا فارغ‌التحصيل شد و در سال 1993 چند نقش كوتاه در فيلم‌هاي «عقاب‌شارپ» و «الاغ مرده» بازي كرد. در سال 1996 اولين نقش اصلي خود را در سريال تلويزيوني «دوستان شمالي ما» ايفا كرد و پس از آن به همكاري خود با شبكه بي‌بي‌سي انگليس ادامه داد و در سريال‌هاي مختلفي به ايفاي نقش پرداخت.

جيمز باند
در فوريه سال 2005 نام «دانيل كريگ» به عنوان يكي از بازيگران احتمالي نقش جيمز باند در مطبوعات چاپ شد. شايد در آن زمان خيلي‌ها فكرش را هم نمي‌كردند كه او براي اين نقش انتخاب شود ولي در ماه آوريل همان سال نشريات نوشتند كه كريگ با قيمت 15 ميليون پوند (697/29 دلار) با شركت فيلم‌سازي EON براي بازي در اين فيلم قرارداد بسته است و سرانجام در اكتبر 2005 اين قرارداد به مراحل نهايي خود رسيد و حضور كريگ در اين نقش قطعي شد. كريگ نخستين جيمز باندي است كه پس از مرگ «آلبرت بروكلي» تهيه كننده و سازنده اول جيمز باند در سال 1996 براي بازي در اين نقش قرارداد بست. او چندي پيش براي فيلم‌هاي شماره 24 و 25 جيمز باند هم قرارداد امضا كرد. انتخاب دانيل كريگ به عنوان مامور 007 با انتقادها و اعتراضات بسياري مواجه شد بطوري كه بعضي از هواداران اين مامور مخفي، تماشاي فيلم جديد او را تحريم كردند. دليل مخالفت اين افراد اين بود كه كريگ برخلاف باندهاي قبلي مو بور و متوسط‌القامت است. با پوشش خبري وسيع عليه دانيل كريگ، هنرپيشه‌هاي بسياري دست به كار شدند و از او حمايت كردند. در ميان اين هنرپيشگان چهار بازيگر قبلي اين نقش يعني «تيموتي دالتون»، «شون كانري» «راجر مور» و «پيرس برازنان» هم به چشم مي‌خورند كه با قدرت از انتخاب كريگ حمايت كردند. «كلايو اوون» بازيگري كه مدت‌ها گفته مي‌شد او نقش باند جديد را بازي خواهد كرد و «جودي دنج» بازيگر نقش مقابل كريگ در «كازينورويال» هم در ميان حاميان وي بودند.
در مصاحبه با نشريه «گلوب اند ميل» از پيرس برازنان پرسيده شد نظرتان درباره دانيل كريگ بازيگر جديد نقش جيمز باند چيست و آيا شما فيلم كازينورويال را تماشا خواهيد كرد؟ كه او پاسخ داد: «بي‌صبرانه در انتظار اكران آن هستم. همكاران من هم منتظر اكران آن فيلم هستند. دانيل كريگ هنرپيشه بزرگي است و حتما وظيفه‌اش را به نحواحسن انجام خواهد داد.»

اكران فيلم كازينورويال و چهره انساني‌تر و واقعي‌تر جيمز باند با آن توانايي‌هاي برجسته بازيگري، همگان را به تحسين واداشت. مهم‌ترين سايت‌هاي اينترنتي دنيا به بحث و بررسي كازينورويال و بازي بازيگر اول آن پرداختند و 94 درصد از مباحث اين فيلم و بازي دانيل كريگ را مثبت ارزيابي كردند. بسياري از مقالات عنوان كردند كه كريگ توانسته است يك باند باور كردني‌تر و قابل پذيرش‌تر را به نمايش بگذارد. او در ژانويه سال 2006 نامزد دريافت جايزه بهترين بازيگر مرد بريتانيا شد و در جشنواره فيلم انگليس در فوريه 2007 جايزه بهترين هنرپيشه را از آن خود كرد.كازينورويال در سال 2006 يكي از پنج فيلم پرفروش تاريخ سينما و در سال 2007 به عنوان دومين فيلم پرفروش باند انتخاب شد.

زندگي خصوصي
دانيل كريگ علاقه خاصي به موسيقي به ويژه موسيقي «هوي متال آلماني» دارد. او به بازي‌هاي كامپيوتري نيز به شدت علاقه‌مند است و به گفته خودش بيشتر اوقات فراغتش را صرف نشستن روبه‌روي كامپيوتر و انجام بازي‌هاي اكشن و بكش بكش كامپيوتري مي‌گذراند. كريگ در سال 1992 با «فيونا لودون» هنرپيشه انگليسي ازدواج كرد و در همان سال صاحب دختري به نام «الا» شد. گفته مي‌شود او مدتي با سيه ناميلر آشنا بود ولي در حال حاضر با «ساتسوكي ميچل» تهيه‌كننده نامزد است.
دانيل در زمان اوج مخالفت‌ها با بازي او در نقش جيمز باند در مصاحبه‌اي گفت دخترش به حضور او در اين فيلم افتخار مي‌كند.
كريگ معمولا در محافل از دخترش صحبت نمي‌كند. «الا» و مادرش «فيونا» در لندن زندگي مي‌كنند. او درباره دخترش مي‌گويد: «الا» به اين‌كه من جيمز باند شده‌ام افتخار مي‌كند و خيلي خوب با اين قضيه كنار آمده است. من به خاطر اين فيلم خيلي خوشحالم ولي در عين حال دوست دارم از دخترم محافظت كنم. نمي‌خواهم مشهور شدن من به عنوان مامور 007 براي او مشكل ايجاد كند. به همين خاطر در مصاحبه‌ها زياد از او صحبت نمي‌كنم چون هر چه بيشتر درباره او بگويم مطبوعات بيشتر به خود حق مي‌دهند مزاحم او شوند و از او عكس بگيرند.
وقتي صحبت از انتخاب او به عنوان نقش اصلي فيلم كازينورويال به ميان آمد، حرف و حديث‌ها درباره او هم به شدت بالا گرفت و او نمي‌خواست دامنه اين اخبار دامن دخترش را بگيرد. در آن زمان مطبوعات شايعات عجيبي از او مي‌نوشتند مثلا چند مجله نوشته بودند او وقتي سوار قايق مي‌شود دچار درياگرفتگي مي‌شود يا اين‌كه او از اسلحه خوشش نمي‌آيد يا اصلا رانندگي بلد نيست. بعد نوبت به انتقادهاي ديگر رسيد مثلا مي‌گفتند كريگ زيادي قدكوتاه است و گوش‌هاي بزرگي دارد.
كريگ آخرين جيمز باند

كريگ پس از شنيدن و خواندن انتقادات وسيع در اين‌باره گفت: «اينترنت وسيله شگفت‌انگيزي براي رساندن صداي مردم است و من به شدت به آن معتقدم. ولي متاسفانه نمي‌توانم از طريق اينترنت با مردم بحث كنم چون مردم بيشتر دوست دارند نظرات شخصي خودشان را اعلام كنند. دموكراسي يعني همين. تنها چيزي كه مي‌توانم بگويم اين است كه برويد فيلم را ببينيد. مردم تعصب خاصي نسبت به اين فيلم دارند چون خيلي به خودشان نزديك مي‌دانند. آنها با جيمزباند بزرگ شده‌اند. من هم همين‌طور. ولي من قبل از اين‌كه بتوانم خودم را ثابت كنم مورد انتقاد قرار گرفتم. فقط مجبور بودم ساكت باشم و همه‌چيز را فراموش كنم. نمي‌توانم به اين موضوعات فكر كنم. مجبورم به جلو بروم و تمركزم را معطوف ايفاي نقشم كنم. تا آن را درست انجام بدهم. هر چند كه از قبل خودم را براي اين عكس‌العمل‌ها آماده كرده بودم ولي باز هم تحت تاثير شديدي قرار گرفتم. توجه دوستان و فاميل خيلي برايم مهم بوده است. دوستان براي همين مواقع هستند. هر وقت يك فيلم بازي مي‌كنم بلافاصله نظر آنها را مي‌پرسم و نظر آنها براي من خيلي ارزشمند است. دانيل كريگ درباره رنگ كردن موهايش گفت: «حتي يك ثانيه هم به ذهنم خطور نكرده است كه موهايم را رنگ كنم. موهاي من در داستان فيلم هيچ تاثيري نداشت. تنها چيزي كه به من گفته شد اين بود كه موهايم بايد كوتاه باشد و من هم اين موضوع را رعايت كردم. خوشبختانه الان ديگر كسي به رنگ موهاي من فكر نمي‌كند و بلوند بودن من براي كسي مهم نيست. خوشبختانه من چيزي به جز رنگ مو براي عرضه داشته‌ام بازيگري...»
كريگ براي اين فيلم سختي‌هاي زيادي را تحمل كرد و رژيم غذايي سختي گرفت. او مي‌گويد هفته‌اي يك‌بار رژيم را مي‌شكستم چون احساس مي‌كردم لازم است لااقل هفته‌اي يكبار از حال و هواي جيمز باند بيرون بيايم. آن‌وقت مثل خرس هر چيزي كه دلم مي‌خواست از انواع شربت و شيريني گرفته تا غذاهاي رنگارنگ را مي‌خوردم.پيرس برازنان يك‌بار گفت اولين فيلمي كه در عمرش ديد فيلم جيمز باند بود. حال دانيل كريگ هم همين ادعا را دارد. او مي‌گويد: «وقتي براي اولين‌بار به سينما رفتم فيلم «زندگي‌كن و بمير» از سري فيلم‌هاي جيمز باند با بازي «راجرمور» بود. فيلم محبوب كريگ «از روسيه با عشق» است زيرا در آن «رابرت شاو» نقش منفي فيلم را بازي مي‌كند و مثل او بلوند است. دانيل كريگ هم در اكثر فيلم‌هاي خود نقش منفي داشته است. او درباره ثروتمند شدن مي‌گويد: «پول درآوردن خيلي خوب است. من دوست دارم پولدار شوم و با پولهايم آثار هنري بخرم. البته از اتومبيل «استون مارتين» هم خوشم مي‌آيد و شايد يكي خريدم.» آيا دانيل كريگ براي يك شهرت جهاني آماده است؟ مي‌گويد: نمي‌دانم. اصلا نمي‌دانم چطور بايد براي اين موضوع آماده شد. من به خاطر مشهور شدن در اين فيلم بازي نكردم و هيچ‌وقت به دنبال شهرت نبودم. البته از آن هم بدم نمي‌آيد ولي بيشتر ازشهرت به كارم علاقه‌مند هستم. شهرت خوب است ولي در كنار آن مشكلاتي نيز به‌وجود مي‌آيد. حريم خصوصي خيلي اهميت دارد و مي‌دانم كه با اين شهرت مقدار زيادي از آن را از دست مي‌دهم و بايد با اين موضوع كنار بيايم.
كريگ در اوقات فراغت خود به ماهيگيري و نقاشي مي‌پردازد. اصولا دوست دارد تصوير ماهي‌ها را بكشد. مي‌گويد: «بايد براي اوقات بي‌كاري‌ام برنامه درستي بچينم. من خانواده‌ام را گاهي تا چند ماه نمي‌بينم. بايد بروم و ببينم اصلا هنوز مرا دوست دارند؟ بايد ارتباطم را با خانواده‌ام مستحكم‌تر كنم.»

منبع: Honarpisheh.com

راسل کرو

اگر چه اوایل ورود حتی تا چند سال بعد از آن او را به خاطر ایفای نقش آدمهای گردن کلفت مانند کاراکترس در رمپراستار (1993) یا پلیس های کله شقی مانند فیلم لوس آنجلس محرمانه و حتی بازیگر مناسب نقش های حماسی مثل گلادیاتور می شناختند ،اما با بازی در فیلم هایی مانند مدرک و بعضی از ما نشان داد که می تواتند نقش های ملایم تری ایفا کند و حتی عنوان یک جنتلمن شناخته شود.مهم نیست او در قالب چه کارکتری ببنیم ،مهم این است که او کاریزمای مخلوط از توانایی ،هوش استعداد ،زیبایی را باهم دارد که می تواند نقش هایش را به یادماندنی کند. تاجایی که شارون استون درباره او گفته « فکر نکنم کسی از کار کردن با او رویگردان باشد»

راسل کرو متولد 7 آپریل 1974 در ولینگین نیوزلند می باشد که از اوایل چهارسالگی در استرالیا بزرگ شد . پدر و مادرش در کار سینما بودند و زندگی راسل کوچک در میان صحنه های فیلمبرداری شکل گرفت .آنها  اغلب او را با خود به سر کار می بردند و همانجا بود که عشق به بازیگری در وجودش ریشه کرد. اولین حضور حرفه ایش در اپیزودی از سریال تلویزیونی نیروی جاسوس در حالی ارائه داد که تنها 6 سال داشت . او از 12 سالگی به صورت جدی و حرفه ای آموزش های بازیگری را آغاز کرد و آن را تا 18 سالگی ادامه داد. اولین نقش های مهمش در درام هایی مانند تقاطع(1990) و مدرک ساخته درخشان جوی سلین مورهاوس ،شکل گرفت که به خاطرش جایزه ویژه ای از موسسه فیلم استرالیا دریافت کرد.بعد از آن با کارکتری از یک نژادپرست روانی در ساخته جنجالی فری رایت بانام رمپراستار به چهره جهانی تبدیل شد که باز هم جایزه دیگری برایش به ارمغان آورد . این شارون استون بود که به اوکمک کرد تا به هالیوود بیاید و او در نقش یک هفت تیر کش در ساخته ای از سام رینی در فیلم چابک دست مرده ( The Quick & the Dead ) (1995) به درخواست شارون ستون که خود در آن حضور داشت، اولین کار هالیوودی را بازی کرد . فیلم در گیشه موفقیت آنچنانی کسب نمی کند اما درهای هالیوود با لبخند به رویش گشوده می شود و از آن پس کارش را میان استرالیا و آمریکا تقسیم کرد. سال 1997 موفقیت عظیمی را با نقش یک پلیس در محرمانه لو آنجلس به دست می آورد و به دنبالش با دریافت تحسین های فراوانی به عنوان یک بازیگر هالیوودی تثبیت می شود.

او جدای از کارهای سینمایی به فعالیت موسیقی خود را به طور حرفه ای دنبال کرد و توانست در آن عرصه نیز موفقیت هایی به دست بیاورد . سال 2000 اما سالی بود که چهره راسل کرو به خوبی نمایان شد و سراسر دنیا نام او را به زبان آوردند و او با بازی در حماسه سالهای دور رم در فیلم گلادیاتور به یک چهره بین المللی تبدیل شد ، تاجایی که پس از آن بسیاری شروع به دیدن کارهای قبلی او کردند. سال 2001 با یک نقش برنده جایزه نوبل که بیماری شیزوفرنی و درواقع برگرفته از یک زندگی حقیقی بود در فیلم یک ذهن زیبا شاهکاری دیدنی می آفریند.

منبع: Honarpisheh.com

چارلی چاپلین

نگاهی به زندگی چارلی چاپلین (۱۹۷۷-۱۸۸۹)
چارلز اسپنسر چاپلین، كمدین افسانه‌ای سینما، شانزدهم آوریل ۱۸۸۹در لندن و در خانواده‌ای تئاتری به دنیا آمد. او بازیگری، كارگردانی، تهیه‌كنندگی، فیلمانه‌نویسی و حتی آهنگسازی فیلم‌هایش را شخصاً انجام می‌داد. زندگی حرفه‌ای او از كودكی در صحنه‌ی تئاترهای لندن تا زمان مرگش بیش از ۷۰ سال ادامه داشت. دوران كودكی او در فقر و تنهایی سپری شد چون كه در دو سالگی پدر و مادرش از هم جدا شدند و پدرش كه به سختی او را به یاد می‌آورد چند سال بعد مرد. مادرش كه بازیگری پركار بود، مبتلا به نوعی بیماری حنجره شد و چاره‌ای نداشت جز این كه كار تئاتر را رها كند. اما قبل از آن، پسر ۵ ساله‌اش چارلی شانس بازی در نمایش را كنار او داشت كه با خواندن آهنگ معروفی مورد تشویق زیادی قرار گرفت.
مادر او خیاطی را در پیش گرفت تا مخارج زندگی چارلی و پسر دیگرش سیدنی را تأمین كند. در سال ۱۹۰۰ چارلی در یازده سالگی همراه برادرش در نمایش پانتومیمی بنام «سیندرلا» بازی كرد و از آن موقع تصمیم گرفته بود كه بازیگری را حرفه‌ای دنبال كند.
سیدنی چاپلین چند سال بعد برای پیوستن به نیروی دریایی آنها را ترك كرد. چارلی با مادرش كه دچار بیماری روحی شدیدی شده بود در منطقه فقیرنشین لندن به وسیله درآمد اندك برادرش زندگی می‌كرد و برای مراقبت از مادرش درس را رها كرد چون نمی‌خواست كسی به بیماری روانی او پی ببرد ولی وقتی اطرافیان متوجه وضعیت وخیم او شدند، او را در بیمارستان بستری كردند كه تا سی سال دیگر با همان شرایط به زندگی ادامه داد. چاپلین در هفده سالگی به عنوان دلقك به گروه طنز «فرد كارنو» (Fred Karno) پیوست و ستاره نمایش های آن شد. او و گروه كارنو برای اولین تور آمریكا در سال ۱۹۱۰ پا به آن كشور گذاشتند و در شهرهای مختلف نمایش اجرا كردند.
در این گروه، «استنلی جفرسون» (Stanly Jefferson) كه بعدها با نام «استن لورل» معروف شد با چاپلین هم بازی بود. «استن لورل» به انگلستان برگشت اما چاپلین كه شیفته‌ی آمریكا، پیشرفت سریع و محیط شادش شده بود در آن كشور ماند. سه سال بعد كارگردان جوانی به اسم «مك سنات» (Mack Sennat) بازی چاپلین را دید و به او پیشنهاد كرد با استودیوی فیلمسازی‌اش «كی استون» همكاری كند. چاپلین برخلاف میلی باطنی و ابتدا بیش تر به خاطر حقوقش قبول كرد و به این ترتیب وارد هالیوود شد.
مسیر حرفه‌ای او از ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۷ در استودیوهای مختلف «كی استون» شروع شد، جایی كه خیلی زود هنر و صنعت فیلمسازی را فرا گرفت. چارلی چاپلین در اولین فیلم هایش كه توجه چندانی را جلب نكرد مثل همه بازیگرها، ظاهری معمولی داشت تا اینكه خیلی اتفاقی تركیبی از شلوارهای گشاد و كفشهای بزرگ، كت تنگ و كلاه لبه‌دار را امتحان كرد كه به نظرش عالی رسید و تبدیل به همان شخصیت دوست داشتنی شد كه همه می‌شناسند و با آن به اوج شهرت رسید.
اولین سال فعالیتش برای «سنات» فیلم‌های كوتاه زیادی ساخت كه بسیار موفق بودند. تصویری كه امروز از چاپلین از یادها مانده، محصول همین دوره است. در سال ۱۹۱۶ او قراردادی با شركت فیلمسازی Mutual بست تا دوازده فیلم كوتاه كمدی بسازد و تمام آنها را در طول یك دوره هجده ماهه تهیه كرد. چاپلین بعدها گفت كه زمان فعالیتش در این شركت شادترین دوره كاری‌اش بوده و تجربیات زیادی هم كسب كرده است.
به دنبال آن استودیوی اختصاصی و كمپانی تولید فیلم خودش را در هالیوود سال ۱۹۱۸ راه‌اندازی كرد و این باعث شد تا حد زیادی كنترل مالی و هنری محصولاتش را شخصاً به عهده بگیرد. با استفاده از همین استقلال كه به تدریج بیش تر می‌شد، زیباترین صحنه‌ها را خلق كرد كه خارج از محدودهٔ زمان همیشه تأثیر گذارند و پیامی كه پشت ظاهر سرگرم كننده آنها نهفته است انگار در هیچ برهه‌ای از تاریخ كهنه نمی‌شود.
در سال ۱۹۱۵ او «ولگرد» افسانه‌ای‌اش را خلق كرد، اولین كمدی تلخ و شیرین او با پایانی باز كه در آن قهرمان خانه به دوش قصه، تنها و ناكام در عشق به شیوهٔ مخصوص خودش قدم می‌زند. چنین شخصیتی با ویژگی‌های ظاهری و خصوصیات اخلاقی ویژه‌اش به نوعی در فیلم های بعدی چاپلین هم حضور دارد. آوراگی و دربدری كه چاپلین هنگام كودكی تجربه كرده بود مایه اصلی فیلم های اجتماعی تند وتیز او را تشكیل می‌داد. او در سن كم علاوه بر این كه زندگی در نوانخانه‌ها را تجربه كرده بود، بارها مجبور شد كنار خیابان بخوابد و در آشغالها دنبال غذا بگردد. شاید به خاطر همین تجربه‌های تلخ شخصی است كه بازی او در این قالب تا این حد باورپذیر است.
در سال ۱۹۱۹ چاپلین همراه با همكارانش مثل «مری پیكفورد» (Mary Pickford)، «داگلاس فیربنكز» (Douglas Fairbanks) و «دی گریفیت» (D.Griffith)، اتحادیه هنرمندان را بنیانگذاری كرد كه تا اوایل دهه پنجاه رئیس آن بود. این اتحادیه با این هدف تشكیل شد تا از افزایش قدرت سرمایه‌گذاران در توسعه استودیوهای هالیوود جلوگیری شود. این حركت،آزادی چاپلین و فیلمسازان همفكر او را تثبیت می‌كرد. در آن دوران چاپلین دیگر ستاره بین‌المللی بود كه فیلم هایش مثل «مهاجر»، (۱۹۱۷)، «كودك» (۱۹۲۱) و «روز دستمزد» (۱۹۲۲) موفقیت‌های تجاری شگرفی كسب كرده بودند.
چاپلین درباره فیلم مهاجر گفت «هیچ كدام از دیگر فیلم هایی كه ساخته‌ام به اندازهٔ این یكی خودم را متأثر نكرده است». «مهاجر» كمدی فوق‌العاده‌ای است كه احتمالاً بیشتر با صحنه‌ای از آن در یادها مانده است كه در آن مهاجران به مجسمه آزادی خیره می‌شوند. از آن موقع تاكنون این صحنه بارها در فیلمهای مختلف تقلید شده است. یكی از این نمونه‌ها در فیلم «پدرخوانده ۲» (۱۹۷۲) ساختهٔ فرانسیس فورد كاپولا وجود دارد. هنر چاپلین هیچ جا بهتر و واضح‌تر از این صحنه مشخص نمی‌شود.
اولین كمدی بلند چاپلین و شاهكار او «كودك» بود؛ فیلمی به یاد ماندنی كه در آن ولگردی، بچه گمشده‌ای را پیدا می‌كند و می‌خواهد او را بزرگ كند. واضح است که فیلم كودك از داغدیدگی خود چاپلین هم سرچشمه می‌گرفت چون اولین پسر او چند روز بعد از تولد و چند هفته قبل از شروع ساخت این فیلم مرده بود و شاید این موضوع روی تلخی فضای فیلم نادانسته تأثیر گذاشت ولی كمبود عواطف و نگرانی‌های اجتماعی را استادانه به تصویر می‌كشد. در این اپیزود، چاپلین ولگردی است كه از بچهٔ بی‌خانمانی، با بازی حیرت‌آنگیز بازیگر چهارساله «جكی كوگان» (Jakie Coogan) مراقبت می‌كند.
در یكی از بهترین صحنه‌های ساختهٔ چاپلین و شاید حتی تمام دوران فیلم صامت، چارلی در تعقیب ماشینی كه بچه را به پرورشگاه می‌برد، با تمام قدرت روی سقف خانه می‌دود و نمی‌خواهد از او جدا شود. پشت طنز سیاه این صحنه، احساسی لطیف پنهان است. در آن سال ها، كودكان مهاجر و آواره حاصل از جنگ جهانی اول در خاطره همه مردم بودند. همین طور كسانی كه برای عزیزان از دست داده خود در جنگ داغدار بودند و یا به هر شكلی جنگ سرنوشتشان را وارد مسیر تازه‌ای كرده بود از فیلم «كودك» بسیار استقبال كردند.
زندگی افرادی مثل چاپلین، امروزه به وسیله دانشمندان علوم اجتماعی مطالعه می‌شود. آن ها دریافته‌اند كودكانی كه در معرض بی‌خانمانی و به تبع آن، تنش‌های اجتماعی قرار می‌گیرند همگی به سرنوشت واحدی دچار نمی‌شوند.
در حالی كه بعضی از آنها در آینده قشر آسیب‌پذیر جامعه را تشكیل می‌دهند، برخی دیگر از این بچه‌ها مثل چاپلین زیرك و مبتكر می‌شوند.
چارلی چاپلین با این كه در كار حرفه‌ای خود روز به روز موفق‌تر می‌شد ولی زندگی خانوادگی‌اش دستخوش ناملایمات بود. دو ازدواج نخست او به جدایی ختم شد اولین بار با بازیگری بنام «میلدرد هریس» (Mildred Harris) و بار دوم با بازیگر دیگری، «لیتا گری» (Lita Grey) ازدواج كرد.
بعد از مدتی با «پائولتا گادارد» (Paulette Goddard) كه در فیلم «عصر جدید» بازی می‌كند ازدواج كرد كه بعد از آن كه هر دو به موفقیت و شهرت بیشتری رسیدند از هم جدا شدند. چهارمین ازدواجش در سال ۱۹۴۳ با «اونا اونیل» (Oona Oneil) دختر نمایشنامه نویس معروف «ایگن اونیل» با ثبات‌ترین بود كه تا زمان مرگش ادامه پیدا كرد. «اونا اونیل» بعد از مدتی هنرپیشگی را رها كرد و شاید همین، باعث دوام ازدواج آنها شد چون چاپلین برخلاف ازدواج های گذشته‌اش این بار همسرش را رقیب خودش نمی‌دید. چارلی چاپلین و اونا اونیل هشت فرزند داشتند. یكی از آنها «جرالدین چاپلین» است كه حرفه والدینش را در پیش گرفت و مهم‌ترین نقشی كه ایفا كرده در فیلم «دكتر ژیواگو» (۱۹۶۵) ساخته «دیوید لین» (David Lean) در نقش تانیا است.

منبع: Honarpisheh.com

جکی چان

نام كامل: KONG SANG CHAN
نام مستعار:SING LUNG
نام هنري:JACKIE CHAN
نام كامل: KONG SANG CHAN
نام مستعار:SING LUNG
نام هنري:JACKIE CHAN
تاريخ تولد: 7 آپريل 1954.
محل تولد: هنگ كنگ چين.
شغل: بازيگر، كارگردان، تهيه كننده، بدل كار.
قد: 174 سانتي متر.
وزن: 63 كيلوگرم.
ورزش رزمي: كونگ فو.
درآمد ساليانه وي: 15-20 ميليون دلار.
نام پدر:CHARLES CHAN---شغل: آشپز سفارتخانه فرانسه در هنگ كنگ.
نام مادر:LEE-LEE CHAN---شغل: خدمتكار سفارتخانه فرانسه در هنگ كنگ.
نام پسر:JA CEE CHAN---23 ساله.---نام مادر:LIN FENG
نام دختر:ETTA NG CHOCK LAM---8 ساله--- نام مادر:Elaine Ng Yi-Lei(همسر قانوني جكي چان نبوده است)(وي دختر شايسته چين بوده است)
نام همسر:LIN FENG-CHIAO---شغل: بازيگر تايواني. تاريخ ازدواج: 1983---اكنون از يكديگر جدا شده اند

بيوگرافي:
جـكي چـان در يـك خــانواده فقير بدنيا آمد. پدر وي بعنوان آشـپـز و مادرش بعنوان خدمتكار سفارت فرانسه در هنگ كنگ مجـبـور بـه كـار بـودنـد. وي در كودكي در مدرسـه اي تـحـصيل مــيكرد كه در آن به دانش آموزان خود مهارتهايي هـمـچـون بازيگري، خوانندگي، هنرهاي رزمي و آكروباتيك تعليم مي دادند. اولين ايفاي نقش وي در سال 1962رقم خـورد. وي در 17 سـالـگـي مدرسه را ترك كرد و در فيلمها نقشهاي كوتاه بازي كرده و يا به بدل كاري ميپرداخت. وي حـتـي در فيلمهاي بروس لي نيز بعنوان حريف وي چندين بــار ضربه فني شده است. پس از چندين بازي در فيلمها سـرانـجـــام بـا ايـفـاي نـقـش در فـيـلـم RUMBLE IN THE BRONX مشهور گشت. جـكي چـان تـا چـندي پيش تمام صحنه هاي بدل كاري فيلمهايش را شخصا اجرا ميكرد اما بـه عـلت كهولت سن ديگر قادر به چنين عملي نــيست. او همـچـنين اكـثـر تـرانـه هـاي فيــلمهايش را خودش اجرا ميكند اما معمولا در سينماهاي آمريكا صداي وي را پخش نمـيـكنند. اقدامات انسان دوستانه جكي چان و همچنين دفاع از حقوق حيوانات وي نيز به محبوبيتش افزوده است.

چند مطلب جالب در مورد جكي چان:

1- جكي چان 12 ماه در رحم مادرش جا خوش كرده بود.
كه سرانجام با عمل جراحي وي را بدنيا آوردند.

2-نـام وي KONG SANG به معني: بـدنيـا آمـده در هنـگ
كنگ ميباشد.

3- بـرغم تحصيلات اندك جكي چان دانشكده هنگ كنگ
به وي دكتراي افتخاري علوم اجتماعي اهدا كرده است.

4- جكي چان در سال 1976 تحت عمل جراحي پلاستيك
قرار گرفت تا پلكهايش را شبيه غربي ها در آورد.

5- وي در جريان فيلمهايش بارها دچار شكستگي در اغلب نقاط بدنش گرديده است از جمله: 3 بار شكستگي در ناحيه بيني، يك بار از ناحيه قوزك پا، اغلب انگشتان دستهايش، هر دو استخوان گونه و حتي جمجعه وي دچار شكستگي شده است.

منبع: Honarpisheh.com

جیم کری

نام : جیم
نام خانوادگی : کری
تاریخ تولد : 17 ژوئن 1962
محل تولد : نبومارکت واقع در اونتاریو کانادا
جیم کری در خانواده ای در سطح پایین متولد شد ولی این امر باعث نشد که او نتواند به عنوان یک کمدین وارد عرصه شود. اولین کار کمدی خود را در کلوپ شبانه در حالی انجام داد که تنها 16 سال داشت و جالب آنکه به شدت مورد انتقاد واقع شد تاجایی که حتی حضارین سالن با داد و فریاد و پرتاب اشیا به سویش حمله کردند و او را از سالن بیرون انداختند. اما کری همچنان کار خود را ادامه داد اگر چه هر بار در پی حادثه ای مشابه کلوپ خود را عوض می کرد . این ماجرا ادامه داشت تا اینکه به سن 22 سالگی رسید و توانست پس از مدت ها ناکامی خود را باعنوان کمدین برنامه های زنده تثبیت کند . اینجا بود که به تلویزیون راه پیدا کرد و برای نخستین بار در یک برنامه محصول شبکه « سیت کام» با نام « کارخانه اردک» بازی کند. اگر چه نقش کوتاهش جای کار چندانی نداشت ، اما این امتیاز را فراهم آورد تا با فضای جلوی دوربین آشنا شود.
در دهه 80 در چندین نقش مکمل در« آپاری چون پگی سو ازدواج کرده (1986)» و« دختران زمینی سهل الوصل هستند)(1990) » ظاهر شود . نقشی که در تلویزیون او را به یک چهره تبدیل کرد ، حضور در کمدی محصول شبکه « فاکس »  به نام « رنگ زندگی» بود.
 سال 94 را باید سال جیم کری خواند ، اکران همزمان سه فیلم کمدی که در گیشه به موفقیتهای فراوانی رسیدند نشانه خوبی برای یک ورود ستاره بود . ابتدا بازی در « ایش ونچورا» ، « کاراگاه حیوانات» و سپس « ماسک » و بعد هم « احمق و احمق تر» او را به شهرتی باور نکردنی رساند تا جایی که وقتی برای قراردادهای بعدی اش مبلغ بیست ملیون دلار را درخواست کرد ، « سیلوراستالونه » به کارگزارش تلفن کرد و به او اطلاع داد که رکوردی نجومی در دستمزدها به جای گذاشته و او هم هم چنین مبلغی را می خواهد. در حالی که پیش از این جیم صرفا به خاطر مبالغ نا چبزی به بازی می پراخت.
سال 95 در « بلاک باستر بتمن» نقش منفی کار را بر عهده داشت و در سال 96 شانس خود را درنقش های پر معنا و سیاه تری آزمود، او این بار متخصص نصب کابلهای ماهواره بود که دچار بیماری روانی می شود ، فیلمی که « مرد کابلی » نام داشت و از کری قابلیتهای انکار ناپذیربیرون می کشد و نقدهای فراوانی هم از جانب تماشاگران که همه آنها نیز مثبت بودند دریافت می کند. جیم با بازی در فیلم پروسرصدای « نمایش ترومن» جنبه دیگری از بازیگری را آزمود اگر چه این حضور موفق بود اما کار مشابه که با عنوان « مجستیک » روانه بازار کرد ، یک شکست تمار عیار بود.
سال 2004 با « مریل استریپ و جود لاو » در برگردان سینمایی « سلسله حوادث ناگوار لمونی اسنیکت » که یک کار کودکانه بود بازی می کند که برای حضور در آن زیر گریم سنگینی قرار می گیرد . او مشابه چنین نقشی را با چنین گریم سنگین را در فیلم «چگونه گرینویچ کریسمس را دزدید » نیز ایفا کرده است.
عده ای از منتقدان و علاقمندان به جیم کری معتقدند که صورت او آنقدر کش می آید که گویی استخوانی در آن وجود ندارد!

منبع: Honarpisheh.com

جنیفر کانلی

تاریخ تولد: 1970

محل تولد: نیویورک

جنیفر کانلی
(بازیگر فیلم ذهن زیبا، ۲۰۰۱)
متولد ۱۹۷۰ در نیویورک. بزرگ‌شدهٔ بروکلین است و در ده‌سالگی توسط دوستش ترغیب شد در امتحان گزینش مدل شرکت کند. پس از آن‌که عکس‌هایش بارها و بارها در نشریه‌های مختلف چاپ شد، و پس از حضور در تلویزیون توسط یک بازیگریاب به سرجو لئونه معرفی شد و در آخرین ساختهٔ این کارگردان، روزی روزگاری آمریکا (۱۹۸۴) بازی کرد. پس از پایان دوران دبیرستان، به دانشگاه ییل و پس از دوسال به دانشگاه استنفورد رفت. فیلم بعدی‌اش پدیده‌ها (۱۹۸۵) به کارگردانی داریو آرجنتو بود.
از فیلم‌ها: ۱۹۷۹: داستان‌های باورنکردنی (مجموعهٔ تلویزیونی ـ انگلستان)، ۱۹۸۵: دره (فیلم تلویزیونی)، ۷ ثانیه در بهشت، ۱۹۸۶: لابیرنت، ۱۹۸۸: اتوآل، بعضی دخترها، ۱۹۹۰: محل حادثه، ۱۹۹۱: فرصت‌های دوران زندگی، خلبان موشک، ۱۹۹۳: قلب عدالت (تلویزیونی)، ۱۹۹۴: عشق و سایه‌ها، ۱۹۹۵: دانش متعالی‌تر، ۱۹۹۶: آبشارهای مالهالند، ۱۹۹۷: مطرح شدن خانوادهٔ آبوت، ۱۹۹۸: شهر تاریک، ۲۰۰۰: بیدار شدن مرده، مرثیه برای یک رؤیا، پولاک، خیابان (مجموعه تلویزیونی)، ۲۰۰۳: هالک، خانه‌ای از شن و مه، ۲۰۰۵: آب تیره، ۲۰۰۶: کودکان کوچک، و...

منبع: Honarpisheh.com

نیکلاس کیج

با نام نیکولاس کوپولا متولد 7 ژانویه 1964 در لانگ بیچ کالیفرنیای آمریکا . برادرزاده فرانسیس فورد کوپولا و دانش آموخته دبیرستان بورلی هیلز، ترک دبیرستان در کلاس یازدهم و آموزش در کنسترواتوار تئاتر آمریکا . آموزش بازیگری با پگی فیوری. کسب سوشهرت در سال 1989 به خاطر بلعیدن سوسکس زنده برای فیلم بوسه خون آشام . برنده جایزه بهترین بازیگر مرد از سوی منتقدان نیویورک ،برنده جایزه بهترین بازیگر درام مرد از سوی گلدن کلوب و برنده جایزه اسکار به خاطر ترک لاس وگاس در سال 1995. نیکلاس در نخستین حضورهایش بر روی پرده سینما به صورت مرد دروغگویی ظاهر می شد . ولی هنگامی که در فیلم بزرگ کردن آریزونا خود را به کاریکاتوری تبدیل کرد سبکش به شکل آشکاری دلپذیر شد. کیج از اندامک دراز ،حالت فداکاری جاودانه و مژه های تیره اش نقش کمدی خرگوشی وحشی را ساخت. او در فیلم پیچیده تر ماه زده در نقش قصاب جوانی که عاشق نامزد متارکه کرده برادر بزرگش می شود سبک کمدی اش را توسعه می دهد . سپس کیج با بازی درخشانش در بوسه خون آشام در نقش گرد آورنده ادبی تازه به دوران رسیده که فکر می کند تبدیل به خون آشام شده است ،خویش را پیشر فت می دهد . این گردآورنده ادبی طعمه افتاده اش را بر دل مشغولی نگه می دارد و سرگرم کننده تر می شود . کیج به مسخرگی جیم کری در نقاب متحول می شود ، ولی بدون جلوه های ویژه کیج در قلب وحشی (دیوید لینچ) در نقش دریانوردی معتاد موفقیت چندانی کسب نکرد . او در دهه نود در کمدی سبکس ،نقش های تحسین برانگیزی ایفا کرد به ویژه با اندرو برگمان بسیار خوب کار کرد . در ماه عسل در لاس وگاس او نقش جک سینگری مردی است که نامزدش را در بازی پوکر از دست  می دهد و بر وحشتش از ازدواج چیره می شود.

کیج همچنین در نقش آرام تری از پلیسی که متاهل که بلیت بخت آزمایی برنده ای را به انعام پیش خدمتی می دهد در فیلم می توانست برای شما اتفاق افتاده باشد به خوبی ظاهر می شود داستان فیلم از این قرار است این پلیس آرام برای  نوشیدن چای وارد رستورانی می شود هنگام پرداخت صورت حساب می بیند که همسرش که زن عقده ای هم بوده تمام پولهایش را برداشته وپیش خدمت این را می گوید که فردا هر مقدار پولی به دستم امد مقداری از آن به تو می دهم و از قضا شب همان  در قرعه کشی ده میلیون را برنده می شود و و مقدار از این پول را به این پیش خدمت می دهد.

و در فیلم  نوآر غرب ردراک اجرای درستی رائه می دهد . به نظر نمی آید که او در این فیلم بازی می کند و ضمن مانند خودش هم به نظر نمی رسد.او روی پرده سینما جا افتاده است و به طور پیوسته مردانه تر و خوشتیب تر می شود گرچه ممکن در اجرایی ناشیانه ناتوان باشد.

بالاخرا در ترک لاس وگاس او این امکان را یافت که حقیقتا به عمق مهارت کار کمدی اش برسد .  او دراین فیلم نقش بن ساندرسون را ایفا می کند . بن ساندرسون نویسنده نوشخواره ای است که هالیوود را به قصد لاس وگاس ترک می کند تا سر حد مرگ نوشخوارگی می کند . کیج بدون زیر پا گذاشتن شخصیت بن به ما نشان می دهد که چگونه از میان گریزهایش نگاه کنیم . کیج مدت زمان زیادی است که هیجان انگیز ترین بازیگر جوان سینمای آمریکاست . با ترک لاس وگاس پرشورترین هم شده است.

منبع: Honarpisheh.com

ساندرا بولاک


ساندرا بولاک به بازیگر دلخواه هالیوودی معنایی جدید بخشید و توانست نقدها و تحسین های فراوانی را از دو گروه منتقدین و سینماروها کسب کند . او استاد بازی در نقش زن هایی است که در شرایط بغرنج گیر افتاده اند . بولاک درست پس از اکران سرعت که در آن نقش یک قهرمان زن را ایفا می کرد طعم شهرت را چشید و شاید غلو آمیز نباشد اگر بگوییم تنها مری پیکفورد و شرلی تمپل در راستای او به چنین موقعیتی دست یافته بودند .

ساندرا بولاک متولد آرلینگتون در واشینگتن دی سی در 26 جولای 1964 است. او دختر بزرگتر یک خواننده کلیسا بود ضمن آنکه مادرش نیز یک خواننده مطرح اپرا بود که در تورهاش ساندرا را نیز با خود می برد و ساندرا نیز اولین امتحان های بازیگری خود را وقتی هنوز کودک بود در آگهی های تجاری پس داد . در بازگشت به ایالت متحده . او به دبیرستانی  در ویرجنیا رفت  دوستان و همکلاسی هایش او را دختری دوست داشتنی می خواندند و می گویند شبیه کارکترش در روز خود را بیفروز بود. پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه کارولینای شرقی ، بولاک به نیویورک رفت ، جایی که حرفه بازیگری را جدی تر دنبال کرد. او کارش را با تعدادی تولیدات صحنه ای آغاز کرد و این کار صحنه ای خارج از برادوبی به نام no time flat بود که بولاک را با نقدهای مثیت بسیاری روبرو کرد که در ن نقش یک دختر زیبا و جنوبی را ایفا کرد و از آن پس وارد آژانس بازیگریابی می شود

ساندرا کارش را با فعالیت در تلویزیون دنبال کرد که از آن میان می توان به مجموعه های مرد شش ملیون دلاری و زن اتمی درسال 1989 اشاره کرد که او را به لوس آنجلس معرفی کرد و حتی نقشی که قرار بود ملانی گریفیت در نسخه تلویزیونی دختر کاری ایفا کند از چنگش درمی آورد. اما اولین حضور رسمی و جدی او را باید با بازی در عشق ...شماره 90 محصول 1992 دانست. بولاک این موفقیت را با یک نقش مشابه در چیزی به نام عشق همان سال ادامه می دهد. جالب آنکه موفقیت بزرگ او همان سال درست زمانی روی می دهد که در آخرین دقایق جایگزینی لوری پتی در مرد ویرانگر مقابل سیلوراستالونه می شود ، اگر چه نقش او را در تقابل با کاریزمای استالونه و اینکه زمانش کوتاه بود و چندان کاری نداشت ، اما مورد توجه تهیه کننده ای به نام جوئل سیلور قرار می گیرد که ا.و را به یان دی بانت کارگردان معرفی می کند . دی بانت هم در مرحله بازیگر گزینی برای فیلم سراسر اکشن بعدی خود بود، می گوید برای نقش آنی  به دنبال بازیگر قدرتمندی می گردد و با دیدن بولاک سریعا نقش را به او می دهد. بولاک در کنار کیانو ریوز قرار می گیرد ، اما تهیه کننده کار می گوید برای نقش دنبال یک خانم بلوند می گشت   با حضور بولاک مخالفت می کند تا اینکه با اصرار های دی بانت نقش به ساندرا می رسد و سرعت ساخته می شود، فیلم که نه تنها به فروش خیره کننده ای دست پیدا کرد بلکه باعث شد تا بولاک به عنوان یک قهرمان خانم شناخته و معروف شود . تاجایی که بولاک در یک مصاحبه گفت من اصلا یک ملیون سال هم فکر نمی کردم که یک اتوبوس درهای موفقیت را برای من باز کند. اما درهای باز شده  بولاک به سرعت برای کمدی رومانتیک سال با نام وقتی که خواب بودی پذیرفته می شود فیلم یک موفقیت همزمان تجاری و هنری بود که بولاک آن را با اقتباس سینمایی زمانی برای کشتن اثر جان گریشام ادامه داد که در آن با اشلی جاد و میتومک کوناهی همبازی بود.موفقیت فیلم این مساله را تضمین کرد که دوره لذت بردن بولاک از کار و زندگی فرا رسیده و او حالا به راحتی در آثار دلخواهی چون در میان عشق و جنگ (1996) و « Two if by Sea» در همان سال بازی کرد. سال 97 همراه شد با دنباله ای بر سرعت که تحت عنوان سرعت 2 :کنترل سفر دریایی به نمایش در آمد از بخت بد کار نگرفت و بولاک با نقشه هایش به جای ماند . همان سال بولاک در کمدی رومانتیک جادوی علمی در مقابل نیکول کیدمن قرار می گیرد فیلم موفقیت دیگری به کارنامه اش می افزاید و بولاک دوباره روی بورس می افتد . نیروهای طبیعت در سال 99 شکست می خورد و بولاک کارها را رها می کند تا سال 200 برسد. در سال 200 او چندین کار را می پذیرد ابتدا کمدی هفت تیرکش خجالتی و بعد 28 روز که هر دو تا حدودی موفق عمل می کنند . به دنبالش در کار موفق دختر شایسته ظاهر می شود که در آن نقش یک مامور لف بی آی را داشت که تحت پوشش شرکت کننده ای در مراسم دختر شایسته آمریکا می خواهد مانع از یک بمب گذاری بشود . سال 2002 در تریلر جنایت از روی شماره ایفای نقش می کند و سپس با انجمن خواهری یایا به حیطه درام بازمی گردد.

منبع: Honarpisheh.com

پیرس برازنان

پيرس (پی یرس) برازنان

متولد:۱۶ می ۱۹۵۳ در ناوان کانتی ميث کشور ايرلند

اسم مستعار:پير

قد:۱۸۸

نشانه خاص:روی گوشه سمت راست لب بالايی اش يک زخم دارد که يادگار ضربه يک مرد تنومند سر ساخت فيلم((فردا هرگز نمی ميرد)) می باشد

در ۱۹۶۴ در از زادگاهش ايرلند می رود.

کمپانی توليد فيلم به نام خودش با نام((اريش دريم تايم))دارد.اولين فيلمی که در ان توليد شد مربوط به سال ۹۸ با عنوان برادرزاده ها بود.

از سوی مجله پیپل چاپ امريکا در ۱۹۹۶ به عنوان يکی از ۵۰ مرد زيبای جهان شناخته می شود

از سوی مجله پیپل چاپ امريکا در ۱۹۹۱به عنوان يکی از ۵۰ مرد زيبای جهان شناخته می شود.

به عنوان خودش اولين فيلمی که تماشا کرده اثری جيمزباندی با عنوان ((گلدفينگر)) (۱۹۶۴بود.

از ماهيگيری در رودخانه تووی در کارمارتن شاير جنوب ولز لذت می برد درست همانجا که رئيس جمهور الهای پيش امريکا جيمی کارتر از ماهيگيری در انجا لذت می برد.

سومين هنرپيشه پس از شون کانری و راجر مور می باشد که در بيش از سه فيلم جيمز باندی ظاهر شده است.

در اصل در سال ۱۹۸۶ برای بازی در نقش ۰۰۷ انتخاب شده بود.اما قراردادش با سريال سازان تلويزيونی برای((رمينگتون استيل))مانع ار انجام اين عمل شد.اين نقش سرانجام به تيموتی دالتون رسيد.

ماشين تحرير خالق جيمزباند٬ يان فلمينگ را به مبلغ ۵۲ هزار ۸۰۰ دلار خريداری کرد.

در دو سال اخير بازی در نقش جيمز باند را کنار گذاشته است و در واقع خود را از بازی در اين نقش بازنشست کرده است.

در ۲۸ دسامبر ۱۹۹۱يک روز پس از يازدهمين سالگرد ازدواجش با کيسی اين زن در ميان اغوش او می ميرد.علت مرگ سرطان بود.

در ۲۷ می با کاساندرا هريس ازدواج کرده بود که به کيسی معروف بود.

وقتی متولد شد مادرش ۱۹ سال داشت.

از سوی مجله پیپل در سال ۲۰۰۱ به عنوان جذاب ترين مرده زنده لقب گرفت.

به کلاستروفوبيا(ترس از ماندن در فضای بسته) مبتلاست.

در کودکی پدر و مادرش از هم جدا شدند.او ان زمان ۱ سال هم نداشت.

در ساخت فيلم((قلعه دانته))به خاطر نوع بيماريش بسيار با مشکل روبرو بود.

پيرس برازنان در بررسی های انجام شده درباره بزرگترين هنرپيشه های مرد انگلستان در سال ۲۰۰۱ انجام گرفت رتبه ششم را بدست اورد.

او علاوه بر دستمز در فيلمهای جيمزباندماشين هم دريافت می کرد.او برای بازی در چشم طلايی يک بی ام و زد۳ برای بازی در فردا هرگز نمی ميرد يک سری ۸تايی بی ام و برای بازی در دنيا کافی نيست يک زد۸ دريافت نمود.

کارکترش در سريال((رمينگتون استيل)) شخصيتی عجيبی داشت يک کاراگاه خصوصی جنايی که بسيار عاشق فيلمهای کلاسيک بود.در يکی از قسمت ها او عنوان مکی کند دوست داشته در فيلم((حماسه توماس کراين)) با بازی استيو مک کوئين و فی داناوی بازی کند.درست ۱۶ سال بعد در بازسازی اين فيلم با رنه روسو شرکت می کند.

در ۴ اگوست ۲۰۰۱ با روزنامه نگاری به نام کلی شی اسميت ازدواج کرد.

پس اکران((روز ديگر بمير)) در رستورانی واقع در دوبلين مورد تمسخر چند نفر قرار گرفت که او را بخاطر همبازی شدنش با هالی بری سياهپوست مسخره می کردند.

در ۱۲ اگوست ۱۹۶۴ پيرس يازده ساله برای اولين باز از ايرلند به انگلستان سفر می کند درست همان روزی يان فلمينگ خالق جيمز باند می ميرد.

اولين فيلم:نقش بدون نام در (۱۹۷۹)resting rough

اخرين فيلم:پس از غروب(۲۰۰۴)

به يادماندنی ترين نقش:نقش جيمز باند در سرس فيلمهای ۰۰۷

از فيلمها:

جمعه خوب طولانی٬پروتکل چهارم٬ خانم دابت فاير٬اينه دورو دارد٬مريخ حمله می کند٬خياط پاناما٬اولين٬ماتادور٬ حماسه توماس کراين و......

دستمزد :

چشم طلايی مبلغ ۴ ميليون دلار در سال ۱۹۹۵

دنيا کافی نيست مبلغ ۸ ميليون ۲۰۰ هزار دلار در سال ۱۹۹۷

دنيا کافی نيست مبلغ ۱۲ ميليون ۴۰۰ هزار دلار در سال ۱۹۹۹

روز ديگر بمير مبلغ ۱۶ ميليون و ۵۰۰ هزار دلار در سال ۲۰۰۲

پس از غروب مبلغ ۲۵ ميليون دلار در سال ۲۰۰۴

هالی بری در مورد او گفته:پيرس چيزی شبيه به مجسمه های ميادين شهر است. پير نمی شود خاطره انگيز تر می شود.

جمله معروف: ازدواج به من اين قدرت را داد تا بتوانم دنيا را فتح کنم.

منبع: Honarpisheh.com

مونیکا بلوچی

سال تولد: 1964

مونیکا بلوچی
 
 سال تولد: 1964
 
 مونیکا بلوچی، مانکن مد، مدل عکاسی و بازیگر، متولد سپتامبر سال ۱۹۶۴ در یکی از روستاهای ایتالیاست. پس از اتمام تحصیلات متوسطه برای ادامه تحصیل در رشته حقوق به شهر می‌آید. برای کمک هزینه تحصیل به صورت آزاد مانکنی مد پیشه می‌کند و بعد از مدتی تحصیلات دانشگاهی را رها می‌کند تا تمام وقت به این کار بپردازد.
 
 چهره خاص ایتالیایی - شرقی او باعث می‌شود که تهیه‌کنندگان به عنوان بازیگر از او دعوت به همکاری کنند. اولین حضور هالیوودی او در نقش عروس دراکولا در فیلم دراکولای برام استوکر فرانسیس فورد کاپولا بود. درخشش جهانی بلوچی اما با فیلم مالنا جوزپه تورناتوره رخ داد، باوجود این که مالنا نام بلوچی را جهانگیر کرد او پس از آن نتواست به شایستگی از نامی که به دست آورده استفاده کند، و مدل عکس‌های نیمه برهنه بودن را به پیگیری جدی‌تر هنرپیشگی ترجیح داد.
 
 مونیکا بلوچی اکنون همسر هنرپیشه‌ای فرانسوی است و یک دختر به نام دیوا دارد.

منبع: Honarpisheh.com

مارلون براندو

نام :مارلون براندو

تاریخ تولد : سوم آپریل 1924

محل تولد : اوهامای نبراسکا

تاریخ فوت : جولای 2004

مارلون براندو جونیور، متولد سوم آپریل 1924 در اوهامای نبراسکا از بزرگترین چهره های سینمای جهان به شمار می رود . براندو با آوردن شیوه متداکتینگ تکنیکهای جدیدی را وارد کار بازیگری کرد ،تا جایی که می گویند شیوه بازیگری او مدرن را متحول کرد . این شیوه آمیزه ای بود از یک بازی سرشاراز احساس به اضافه نمایشی از عکس العملهای طبیعی در زندگی عادی .

تراموایی به نام هوس در سال 1947 و در صحنه برادوی او را به عنوان چهره مستعد نمایان ساخت ،چهره ای که که اوایل دهه پنجاه یعنی به محض ورودش به سینما چنان اعضای آکادمی را شوکه کرد که چهار سال پیاپی او را نامزد بهترین بازیگر مرد کردند. براندو به خاطر نقش مارک آنتونی در جولیو سزار (1953) ایفای نقش امیلیانو زاپاتا در فیلم «زنده باد زاپاتا» (1952) و نسخه سینمایی تراموایی به نام هوس نامزد اسکار شده بود، تا اینکه در 1954 به خاطر بازی فوق العاده اش در فیلم «دربارانداز» این اسکار را تصاحب کرد.

در 1970 پس از مدتی سکوت ،دوباره به خاطر نقش همیشه ماندگارش در تاریخ سینما «دن کرلئونه» سرکرده مافیای فیلم پدر خوانده ،باز هم به اسکاری دست یافت . بعد از آن تا سالها بعد شهرتی همپای ارسن ولز پیدا کرد . آخرین حضور او در سینما به اثر تریلر «امتیاز» باز می گردد که در آن با دیگر بازیگر شیوه متد رابرت دنیرو و چهره مستعد روز ادوارد نورتون همبازی بود.

او سرانجام در جولای 2004 به علت کهولت سن در گذشت.

منبع : Honarpisheh.com

درو بریمور

نام :درو بریمور

محل تولد: کالور سیتی ،کالیفرنیا

تاریخ تولد: 22 فیبریه 1975

این طور می توان زادگاه  درو صحنه نمایش است. او زمانی که یازده ماه داشته در یک فیلم تجاری تلویزیونی بازی کرد. و اولین رل خود را در سن 2 سالگی در فیلم عشق ناگهانی ایفا کرد.

او در خانواده ای به دنیا آمده است که همگی اشان نور ،نورافکن های صحنه های نمایش را بارها  تجربه کرده اند و خویشاوند بزرگی چون  جان وایتال  دری مور را دارد.

او دوران نوجوانی خوبی نداشته و مشکلات زیادی را برای خودش به وجود آورده بود. و این مشکلات از زمانی شروع می شود که درو در سن 9 سالگی الکل و در سن 10 سالگی ماری جوانا مصرف  کرد و بعد از این به سراغ کوکائین رفت و با به نمایش گذاشتن عکسهای غیر اخلاقی خود در این سن و سال کم، مشکلات زیادی را برای خود به وجود  آورد. بعد از این موضوعها والدینش او را مجبور می کنند در کلینیکی بستری شود و تحت درمان قرار بگیرد اما درو کارت اعتباری مادرش را می دزد و از کلینیک و به وست کوست  فرار می کند.هر چند فرار ناموفقی داشت و بعد از چند روز  مجبور می شود دوباره به خانه بازگردد .او دوباره به کلینیک برده می شود و بعد تحمل مشکلات زیاد مورد درمان قرار می گیرد .

بعد از ترک اعتیاد برنامه های تلویزیونی زیادی را در مورد خطرات اعتیاد و مضرات آن برای جوانان با حضور او پخش می شد. او در جولای 1989 اقدام به خودکشی ناموفقی می زند که این عمل او سبب بازگشت مجدد او  به کلینیک برای درمان  می شود. بعد از این اقدام و مرخص شدن از کلینیک تصمیم می گیرد تا از خانواده اش جدا شود .و کار بازیگری خود را ادامه  دهد در سال 1996 نقشی کوچکی را در فیلم جیغ ایفا می کند و بازی تحسین برانگیز او در فیلم «همه می گویند تو را دوست دارم  » در جه بازیگری او را بالا می برد.

درو با تمام مشکلاتی که داشت توانست تمام آنها را با پشت کار و زحمت پشت سر بگذارد و امروزه به عنوان یکی از گرانترین بازیگران زن هالیوود شناخته شود. بازی او در بلاک باستر فرشتگان چارلی ،به شهرتی جهانی رسید. بعد از این  در فیلم هایی چون رانندگی با پسرها و اعتراف یک ذهن خطرناک  ایفای نقش کرده است.

درو بلیث باریمور با قدی معدل 163 یکی از پول سازترین بازیگران تاریخ سینماست اگرچه خانواده او اکثرا هنرمند بودند اما در هنرپیشه شدن او نقشی ایفا نکردند بعدها ثابت کرد که  بازیگر و تهیه کننده قابلیست او هم قابلیت بازی در نقشهای درام و هم کمدی را دارد

نکاتی جالب درباره او

دوران دبیرستان را تمام نکرده

 در سال 1997 از طرف مجله پیپل بعنوان یکی از 50 شخص زیبای دنیا برگزیده شد

پدر خوانده او استیون اسپیلبرگ است

آنا استراسبرگ مادر خوانده اوست

دختر جان باریمور و جید باریمور

او در 6 جای بدنش خالکوبی دارد 1 - صلیب روی قوزک پا 2 - یک ماه آبی روی شصت پای راست 3 - یک پروانه در زیر ناف 4 - یک گل 5- صلیبی که بوسیله یک فرشته نگه داشته شده در پشتش با نام دوست پسر قدیمیش ! جیمی  6 – صلیبی با همان شکل پایین تر از قبلی و در سمت راست با نام مادرش جید.

ساختمان 3 میلیون دلاری او در بورلی هیلز هنگامی که او و نامزدش تام گرین در خواب بودند آتش گرفت آنها سالم ماندند اما خانه کاملا سوخت

در ساعت 11:51 دقیقه متولد شده

 یکی از علایق او عکاسی است

 گروه موسیقی مورد علاقه اش بیتلز است

 او به سیر ، نیش زنبور ، عطر و قهوه آلرژی دارد


دستمزدهایی که گرفته

 

ای تی                                             75000

جیغ                                              50000۰ 

                فرشتگان چارلی                             9000000

اعترافات یک ذهن خطرناک               500000

فرشتگان چارلی 2                       14000000

منبع : Honarpisheh.com

آنتونیو باندراس


امروز دیگر کسی نیست که آنتونیوبانداراس را نشناسد . این بازیگر جوان اسپانیایی که روزی در تئاتر و سینمای اسپانیا بازی می کرد، حالا در تمام جهان شناخته شده است و میلیون ها نفر به خاطر دیدنش به سینما می رووند . آنتونیو اولین بار با حضور سر صخنه فیلم مو در سال 1972 به بازیگری علاقه مند شد به همین خاطر تحصیلاتش را در مدرسه هنرهای دراماتیک مالاگا در اسپانیا ادامه داد و دراین مدت در نمایش هایی از برشت ،مارلو و شکسپیر بازی کرد . بازی در سینما را هم در سال 1982 با فیلم مطرح و موفق هزار توی احساس ساخته پدروآلمودار شروع کرد و خیلی زود به مطرح ترین چهره بازیگری سینمای اسپانیا تبدیل شد. او بازی در اسپانیا را ادامه داد و در فیلم های زیادی ظاهر شد که یکی از بهترین آنها کمدی سیاه گاو باز بازهم ساخته پدروآلموداربود. همکاری دیگر بانداراس پدروآلموداریک سال بعد در کمدی سوررال قانون هوس بود . دراین مدت او در فیلم های متعارف تر اسانیایی هم بازی می کرد . مثل چوب های زیر بغل ساخته کارلوس سائورا لذت کشتن فیلم ترسناک و میخکوب کننده فیلیکس روتانتا و رژلب ساخته رافیل مولیون ( دستیار سایق پدروآلمودار). اما مطرح شدن او در سطح جهانی و به خصوص هالیوود بیشتر با فیلم های پدروآلمودار و به ویژه زنی در آستانه فروپاشی عصبی در نقش برادرزاده کارمن مائورا و من راببنید !من را باز کن! در نقش یک بیمارروانی بود.به این ترتیب و باموفقیت این دو فیلم در سالهای 1988 و1990 پای بانداراس به هالیوود باز شد و نخستین بار در فیلم سلاطین مامبو نقش یک ترومپت نواز کوبایی را که در سالهای 1950 به آمریکا می آید ،ایفا می کند.هرچند که این فیلم فروش قابل توجهی نداشت ،اما راه برای بانداراس باز کرد تا در چهار فیلم بسیار مطرح نقش های مکمل ایفا کند. در فیلادلفیا دوست مهربان تام هنکس ، خانه ارواح انقلابی بود که با گلن کلوز و وینونا دوستی داشت، در مصاحبه با خون آشام که نقش خون آشامی را بازی میکرد ، اما در سایه بردپیت و تام کروز گم شده بود. و بالاخره راپسودی میامی عاشق میافارو بود.

پس از این چهار فیلم بود که راه برای اولین درخشش و نقش اصلی بانداراس در هالیوود باز شد . رابرتز رودریگز که می خواست با حمایت کوئینتین تارامتینو ادامه بر فیلم کم خرج موفقش دسپرادو بسازد نقش تیرانداز دوره گرد ....عاشق و گیتار نواز را به او داد . آنتونیو علاوه بر بازی قابل توجهش در این فیلم در تیتراژ ابتدایی آهنگ ساخته لوس لوبوس را هم با گیتار نواخت و خواند. و در همان سال 1995 در فیلم اکشن ریچارد دانر به نام قاتلان در کنار سیلوراستالونه و جولین مور حضور داشت که آن هم موفقیت زیادی برایش داشت و به این ترتیب تا پایان سال 1995 ، دیگر آنتونیو بانداراس نامی شناخته شده و معتبر در سینمای جهان بود. یکی از یه یادمانی ترین شخصیت هایی که بانداراس ارایه داد ، پدر سختگیر اپیزود برفتاران (ساخته رودریگز) از فیلم چهار اتاق است.بازی به یادمانی دیگر او در فیلم کمدی دوتا زیاد است بود که تا حد یاداور تجربیات کمدی او با پدروآلمودار است.در سال 1998 با به هم آمیختن کمدی و جدی نقش زورو را در فیلم نقاب زورو بازی کرد که موفقیت بسیار این فیلم باز هم بر محبوبیت و اعتبار او افزود. همچنین قرار بود او در فیلمی نقش آتاتورک را ایفا که به علت اعتراض مردم ترکیه کنار کشید.

منبع : Honarpisheh.com

آرنولد شوارزنگر


نام کامل:ARNOLD ALOIS SCHWARZENEGGER
اسامی مستعار:ARNIE-THE GOVERNATOR
-AUSTRIAN OAK-CONAN THE REPUBLICAN.
تاریخ تولد: 30 جولای 1947-اتریش.
قد:188 سانتی متر.
وزن:(در اوج تناسب اندام) 117 کیلو گرم.
شغل: بازیگر، بدنساز، سیاستمدار، فرماندار کالیفرنیا.
تحصیلات:فارغ التحصیل رشته مدیریت بازرگانی و بازاریابی
بین الملل.
پدر:GUSTAV SCHWARZENEGGER---شغل:افسر پلیس
وی در سال 1974 بر اثر نارسایی قلبی فوت کرد.
مادر:AURELIA JADRNY---وی در سال 1998 به علت سکته قلبی درگذشت.
برادر:MEINHARD----وی در سال 1971 در جریان تصادف رانندگی فوت کرد.
همسر:MARIA SHRIVER---شغل:روزنامه نگار و گوینده تلویزیون---سال ازدواج:1986-----وی دختر برادر جان کندی میباشد.
روابط دیگر:BRIGITTE NIELSEN---در سال 1985 نامزد
کردند اما منتفی گشت.
دخترها:KATHERINE(17 ساله)-CHRISTINA(14 ساله)
پسرها:PATRICK(12 ساله)-CHRISTOPHER(8 ساله)

* وی در سال 1997 تحت عمل جراحی باز قلب قرار گرفت.
وی از دریچه قلب مصنوعی استفاده می کـنـد کـه هر چند
سال یکبار میباید آن را تعویض کند.

* عضلات وی رشد یافته ترین عضلات یک انسان در تاریخ
جهان می بـاشـند از ایـن رو نــــام وی در کتاب رکوردهای
گینس به ثبت رسیده است.

* وی هوادار حزب جمهوریخواه میباشد.

* آرنولد در سال 1983 تبعه امریکا گردید.

* وی دو بـار در سال هـای 1996 و 2002 دکـتـرای افتخاری
دریافت کرده است.

* آرنـولـد در سـال 2003 بـه فـرمـانـداری کـالیفرنیا منصوب
گردید.

* وی در خانه ای بدنیا آمد که فاقد تلفن،دستشویی و یخچال بود.

* نام خانوادگی وی:شوارتزنگر به زبان آلمانی به معنی :"کشاورز سیاه" میباشد.

* پدر و مادر وی عضو حزب نازی آلمان بوده اند.

* وی در سال 1965 به مدت یک سال به خدمت سربازی اتریش رفت.

* وی در جهان از لحاظ کسب مقام نخست در رشته پرورش اندام مسابقات جهانی نیز رکوردار میباشد. وی تاکنون 5 بار مقام آقای جهان MR. UNIVERSE و 7 بار نیز عنوان MR. OLYMPIA را از آن خود کرده است.

* وی پس از ترک اتریش به انگلیس آمد و مشغول به کار گردید. درآمد وی در انگلیس 120 پوند در ماه بود.

* درآمد وی از حرفه بازیگری تاکنون بیش از 250 میلیون دلار بوده است.

* درآمد وی از فیلم ترمیناتور 3 : 30 میلیون دلار.

* وی هنگامی که در سال 1968 به آامریکا آمد سرمایه اش 20 دلار بود و لهجه غلیظی نیز داشت.

* وی اذعان کرده است که از داروهای استروئیدی استفاده میکرده است.

* وی ویراستار دو مجله پرورش اندام نیز میباشد.

* نام کتاب اتوبیوگرافی وی ARNOLD:THE EDUCATION OF A BODY-BUILDER میباشد.

* استادیوم فوتبالی بنام وی در اتریش وجود دارد.

* وی تحت عمل جراحی فک نیز قرار گرفته است.


فیلمها:

Hercules in New York (1970)
The Long Goodbye (1973)
Stay Hungry (1976)
Pumping Iron (1977)
The Villain (1979)
Scavenger Hunt (1979)
The Comeback (1980)
Body by Garret (1982)
Conan the Barbarian (1982)
Conan the Destroyer (1984)
The Terminator (1984)
Red Sonja (1985)
Commando (1985)
Raw Deal (1986)
Predator (1987)
The Running Man (1987)
Red Heat (1988)
Twins (1988)
Total Recall (1990)
Kindergarten Cop (1990)
Terminator 2: Judgment Day (1991)
Freed (1992)
Dave (1993)
Last Action Hero (1993)
The Last Party (1993)
A Century of Cinema (1994)
Beretta's Island (1994)
True Lies (1994)
Junior (1994)
T2 3-D: Battle Across Time (1996)
Eraser (1996)
Jingle All the Way (1996)
Stand Tall (1997)
Batman & Robin (1997)
Junket Whore (1998)
End of Days (1999)
The 6th Day (2000)
Dr. Dolittle 2 (2001)
Last Party 2000 (2001)
Collateral Damage (2002)
Terminator 3: Rise of the Machines (2003)
The Rundown (2003)
Around the World in 80 Days (2004)
How Arnold Won the West (2004)
WMD: Weapon of Mass Destruction (2004)
The Kid & I (2005) (COMMING SOON


منبع : Honarpisheh.com

جسیکا آلبا


نام کامل : جسيكا ماري آلبا
نام مستعار:SKY ANGEL
تاریخ تولد: 29 آپریل 1981.
محل تولد: کالیفرنیای امریکا.
شغل: بازیگر.
علت شهرت: ایفای نقش در سریال DARK ANGEL.
قد: 170 سانتی متر.
نام پدر:MARK ALBA---شغل: ارتشی---مکزیکی تبار.
نام مادر:CATHY ALBA---خانه دار----فرانسوی تبار.
برادر:JOSHUA

دوست پسر:----در سـال 2001 آشنا شده و در سال 2003 از یکدیگر جدا شدند.

تحصیلات:دارای دیپلم متوسطه از دبیرستان کلارمونت.

بیوگرافی:

جـسیـکا در یــک خـانـواده ارتشـی پـرورش یـافـت. وی از 5 سـالگی شیفـته بازیگری بود. جسیکا از سن 11 سالگی در کـلاسـهـای بازیگری شرکت میکرد. وی در کودکی دختر بسـیـار شـلوغ و سرکشی بود. نخستین ایفای نقش وی در سـریـال FLIPPER در سال 1995 صورت گـرفـت. سـپس
در نقش آفرینی در سریال DARK ANGEL به شهرت دست یافت.

فیلمهایی که وی در آنها ایفای نقش کرده:

Sonic (2006)
Fantastic Four (2005)
Into the Blue (2005)
Sin City (2005)
Honey (2003)
The Sleeping Dictionary (2003)
Dark Angel (VG) (2002)
Dark Angel (series) (2000)
Paranoid (2000)
Idle Hands (1999)
Never Been Kissed (1999)
P.U.N.K.S. (1999)
Too Soon for Jeff (1996)
Flipper (series) (1995)

منبع : Honarpisheh.com

بن افلک


Benjamin Geza Affleck معروف به اسم Ben Affleck در 15 آگوست سال 1972 در شهر برکلی، کالیفرنیا، آمریکا بدنیا آمد . ولی وی در شهر کمبریج ، ماساچوست بزرگ شده است . نام پدرش " تیم افلیک " و نام مادرش " کریس افلیکا " ...

Benjamin Geza Affleck معروف به اسم Ben Affleck در 15 آگوست سال 1972 در شهر برکلی، کالیفرنیا، آمریکا بدنیا آمد . ولی وی در شهر کمبریج ، ماساچوست بزرگ شده است . نام پدرش " تیم افلیک " و نام مادرش " کریس افلیکا " می باشد . شغل پدرش روانشناسی و مادرش معلمی است.

بن یک برادر کوچکتر از خود به نام " کیسی افلیک " دارد که درسال 1975به دنیا آمده است.

بن اززمانی که به یاد دارد می خواسته که یک هنرپیشه بشود. در سن خیلی جوانی بن اولین کار خود را در تبلیغات بورگرکینگ شروع کرد در سن 8 سالگی به او پیشنهاد بازی در یک سریال تلویزیونی بنام Voyage of the mimi ( 1986 ) شد. او در همین سن با Matt Dom آشنا شد که تاکنون باهم دوست و صمیمی هستند . بن با این دوست قدیمی خود کلاس تاتر می رفت و در چند فیلم نیز با هم بازی کردند.
سالهای نوجوانی بن در بازی در فیلمهایی چون Hands of a stranger درسال 1987 و در سریال دوم در سال 1988 بنام Voyage of the mimi سپری شد .

اولین وبزرگترین نقشی که بن در آن بازی داشت ، فیلم Dazed and confused در سال 1993 بود که همین نیز باعث شهرت و شناخته شدن وی در میان مردم شد. بعد از بازی در این فیلم بن دیگر در فیلمهایی بازی می کرد که بیشتر نقش اول را درآنها داشته باشد. فیلمهایی چون Kevin smiths mallrats در سال 1995 وchasing در سال 1997 این فیلمها خیلی برای کار بن موفقیت آمیز بود .

اما بعد از مدتی اوضاع برای بن خیلی خوب نبود وفیلمهای زیادی برای یازی به او پیشنهاد نمی شد.او در آپارتمانی با برادر کوچک خود ودوست صمیمی اش زندگی می کرد وبعد از مدتی که دوست اونیز دچار همچین مشکل شده بود هردو تصمیم گرفتند که فیلمی بنویسند وخودشان نیز آنرا بسازند. آن دو فیلمی نوشتند بنام Good Will Hunting ( 1997 ) که بعد از مدتی سختی آنها شرکت مناسبی پیدا کردند تا فیلمشان را به قیمت 000/600 دلار بخرد تا خودشان نیز در آن ایفای نقش کنند. این فیلم دردسامبر سال 1997 به روی پرده رفت و توانست آن دو هنرپیشه گمنام را معروف کند.

این فیلم برای اسکار انتخاب شد و 2 اسکار از آن خودکرد . بعد از گرفتن اسکار ومعروف شدن این دو هنرپیشه زندگی آنها رو به موفقیت پیش می رفت. بن در فیلمهای موفقتری چونShakespeare in love (1998) Armageddon (1998) ، Pearl Harbor(2000) ایفای نقش کرد. شهرت بن تا جایی رسید که شرکتهای بزرگ هالیوود و بهترین کارگردانها دنبال او بوده وهستند.

وقتی بن کوچک بود همیشه دلش می خواست سگ داشته باشد به خاطر همین مادرش یک طناب به او می داد ومی گفت که هر روز این طناب خالی را ببر بیرون و دور خانه بگردان تا به من ثابت بشه که تو می توانی مسئولیت یک سگ رابه عهده بگیری! بن تا پنج روز این کار احمقانه را کرد ولی از سگ خبری نبود!

بن در سال 2003 برای بازی در یک فیلم تبلیغاتی شامپو 105 میلیون دریافت کرد. او دوعشق بزرگ درزندگی داشت. در 1998 با Gwyheth Pettre نامزد کرده ولی بعد از یکسال از هم جدا شدند. عشق دوم اوJennifer Lopez بود که در سال 2002 باهم نامزد کردند ولی بعد از دوسال از یکدیگرجدا شدند.

منبع : Honarpisheh.com

کتی هولمز

کتی هولمز

 

کتی هولمز

تاریخ تولد: 18 دسامبر1978

محل تولد: تولیدو،اوهایو،آمریکا

نام تولد: کاترین نویل هولمز

او در همان اوهایود رشد کرد و بازیگری را تولیدات نمایشی دبیرستان آغاز کرد تا اینکه با یک بازیگر یاب آشنا شد و همین شخص او را تشویق می کند تا به لوس آنجلس برود و در یک نمایش فصلی تلویزون تست داده و بازی می کند پس از آن موفق می شود تا نقشی در فیلم تحسین شده طوفان یخ در سال 1997 از آن خود کرده و مورد توجه همگان قرار گیرد اما کتی هولمز به این ها راضی نبود و یک نوار ویدیویی از بازی خود را به سازندگان مجموعه تلویزیونی موفق داوسون کریک فرستاد و همین باعث پیشرفت او شد.

سازندگان مجموعه او پسندیده و انتخابش کردند تا در آن بازی کند و او شانس می آورد که نویسنده ای دانا چون کوین ویلیامسون(نویسنده فیلم نامه هایی مانند جیغ و میدانم تابستان گذشته چه کردید؟) نوشتن کار را بر عهده می گیرد. داستان قوی به انضمام بازی خوب هولمز او را مطرح می کند و هولمز از آن پس به سراسری شهرت گام می گذارد. آشنایی او با تام کروز ابر ستاره سینمای هالیوود بختهایی جدیدی را به رویش بازی کرد که از آن جمله می توان به صدر آمدنش به عنوان چهره خبر ساز سینمایی اشاره کرد. این مساله همچنین باعث شد تا بیشتر مورد توجه قرار بگیرد و در آثار مطرح تری به ایفای نقش بپردازد.

سر آغاز بتمن نقطه شروع شدن کتی هولمز در هالیوود است. این هم گفته شود بد نیست در هنگام اکران این فیلم که کتی مشغول تدارک ازدواجش با تام کروز بود قصد دارد تا پروژهای مشترک ایفای نقش کند. تهیه کننده این فیلم خود کروز است و می گویند او فیلنامه را شخصا به خاطر بازی هولمز در آن خریداری کرده است از آن سو مجموعه جدید داوسون کریک را در دست دارد و این بار نقش محوری تری به او واگذار شده است.

منبع : Honarpisheh.com

داستین هافمن

داستین هافمن

 

تولد : 8 آگوست 1937

محل تولد : لس آنجلس آمریکا

خانواده : پدرش یک یهودی روسی الاصل بودکه علاوه بر طراحی مبلمان به عنوان خیاط در کمپانی کلمبیا کار می کردو مادرش یک هنرپیشه آماتور تئاتر بود.

وقتی در اواخر دهه 60 وارد سینما شد کمتر کسی فکر می کرد که او با این جثه نحیف و دماغ دراز ممکن است بتواند به یکی از بازیگران صاحب سبک سینمای آمریکا تبدیل شود. راه رفتن او در آن اوایل به دوره گردهای ویلانی می مانست که جز حماقت چیزی را منتقل نمی کرد. خودش می گوید که آن موقع با جین هاکمن (بازیگر فیلم ارتباط فرانسوی) و رابرت دووال (بازیگر فیلم پدرخوانده و کارگردان کنونی) تصمیم گرفتیم تحت هرشرایطی به حرفه مان ادامه بدهیم، حتی اگر از استودیوها بیرونمان بیندازند. زمانی که او وارد سینما شد، کلینت ایستوود با وسترن های اسپاگتی غوغا می کرد، رابرت دنیرو و آل پاچینو هر یک با نقش های بزرگی که ایفا کردند، استعداد فوق العاده خود را به رخ کشیدند و هافمن تازه فهمید که شاید در حساس ترین موقعیت تاریخی وارد سینما شده. در دوره ورود او، ستاره های قدیمی افول کرده بودند و این خود زمینه ای بود برای ورود جوانان پرورش یافته در مکاتب بازیگری.

داستین هافمن هرگز شمایل یک قهرمان هالیوودی را نداشته است. قد کوتاه او و تند تند حرف زدن و بالا و پایین پریدنش هیچ ربطی به وقار و آقامنشی بازیگران طلایی سینمای آمریکا ندارد؛ اما ظاهرا شرایط تغییر یافته بود و دیگر کسی برای بازیگران جا سنگین و پرفیس و افاده، حتی تره هم خرد نمی کرد و شاید به دلیل همین تغییر دوران بود که وارن بیتی و رایان اونیل هیچ وقت تبدیل به بازیگر درجه یکی نشدند و نتوانستند فیلم های موفق خود را تکرار کنند. در عوض هافمن هر نقشی را بازی کرد. از یانکی عجیب و غریب «بزرگمرد کوچک» گرفته تا شخصیت زن نمای «توتسی»، از جوان آسمون جل «کابوی نیمه شب» گرفته تا مرد درآستانه فروپاشی «کریمر علیه کریمر»، از دونده به انتها رسیده «ماراتن من» گرفته تا جوان سرگشته «فارغ التحصیل» و بعد «تمام مردان رئیس جمهور»، «شهر دیوانه» و... یک بار در اظهار نظری با مزه گفت که فقط فیلم های جیمز باندی را در کارنامه اش کم دارد که اتفاقا باید گفت هیات ظاهری اش بسیار برازنده این کارمند سرویس جاسوسی انگلستان هم هست! تصور کنید داستین هافمن با آن هیبت و ظاهر معصومانه بخواهد وارد تشکیلات امنیتی چین شود.

او تا کنون هفت بار کاندیدای دریافت اسکار شده و دوبار این جایزه را به خاطر «کریمر علیه کریمر» و «مرد بارانی» تصاحب کرد. اوج دوران حرفه ای داستین هافمن به دهه 70 برمی گردد که در این سال ها به همراه دنیرو و پاچینو نسل تازه ای بودند که قرار بود آینده را تسخیر کنند. هافمن در فیلم ستایش شده «بزرگمرد کوچک» به کارگردانی آرتورپن، نمایش تحسین برانگیزی داشت. این وسترن نامتعارف نگاه بسیار متفاوتی به تمدن آمریکایی داشت و خیلی ها این کار آرتورپن را در کنار وسترن های اسپاگتی سرجئو لئونه، جزو آخرین آثار برتر این ژانر خاطره انگیز به حساب می آورند. جثه کوچک هافمن برازنده یک قهرمان ششلول بند نبود، قهرمانی که در طول سال ها با نقش آفرینی های جان وین شکلی اسطوره ای به خود گرفته بود. بر عکس در دوران افول این سینما، دیگر نمی شد با مهارت های فردی یک خود خواه بد دهن، تماشاگران را جذب کرد و دیگر کسی تمایلی به تکرار شمایل جیمز استوارت و گریگوری پک و جان وین نداشت.

همچنین فیلم «کابوی نیمه شب» مرثیه ای بود برای فیلم های خیابانی که از الگوی داستانی «رابطه دو دوست» پیروی می کرد. بازی های درخشان جان وویت و داستین هافمن در این فیلم تاثیر گذار جان شله زینگر، شیوه تازه ای از بازیگری را به جهان سینما معرفی کرد. بازی هایی که از عادت های روزمره مردم سرچشمه می گرفت و در ارتباط با زندگی آنها معنا می شد.

با این همه داستین هافمن پس از دریافت دومین اسکارش، تقریبا به محاق رفت. در سال های دهه نود که شاهد اوج گیری دوباره هم نسلان او هستیم او نقش آنچنان چالش برانگیزی نیافت تا خودش را احیا کند. فیلم «شهر دیوانه» ساخته کوستا گاوراس تا حدودی بار دیگر نام او را بر سر زبان ها انداخت؛ اما نقشی بنیادی برای بازیگری که دو بار جایزه اسکار گرفته نبود.

هافمن 68 ساله از این سال ها با شیفتگی و احترام یاد می کند. او معتقد است تجربیات زندگی به شناختش از بازیگری کمک فراوانی کرده است. در یکی از فیلم های اخیرش با نام «راه مهتاب» با بازیگران نسبتا جوانی همکاری داشت. جیک گیلنهال بازیگر نقش جونست معتقد است که هافمن چنان انرژی ای به او داده بود که احساس می کرد واقعا این نقش را بارها در زندگی اش تجربه کرده. این بازیگر اعتراف می کند که در روزهای اولیه فیلمبرداری از بابت بازی در کنار هافمن دچار تشویقش فراوانی بوده؛ اما بعد رابطه شان آنقدر صمیمی شده بود که پیش از شروع فیلمبرداری سر به سر هم می گذاشتند.

داستین هافمن تا پیش از «راه مهتاب» سه سال از سینما دور بود. او دلیل این کار را استراحت و دوری از مناسباتی می داند که با آنها بیگانه است. او نسبت به نحوه تولید فیلم ها و بازاریابی شان در هالیوود بشدت معترض است و هنوز معتقد است که دلیل اصلی مشکلات سینما، وجود همین دلال بازی های احمقانه است. او با تاکید بر این که روی آوردن سازندگان سینمای هالیوود به تصاویر جلوه گرانه و فیلم های پرفروش، این آثار را از معنا و محتوا تهی کرده، ترجیح می دهد وقتی قادر نیست جلوی این جریان سهمگین را بگیرد، خودش را حذف کند. او با همسرش در این خصوص مشورت کرد و به این نتیجه رسید که باید مدتی از سینما دور بماند. به همین خاطر سه سال در هیچ فیلمی بازی نکرد و سرانجام بازی در «راه مهتاب» را پذیرفت که خیلی ها معتقدند شباهت های بسیاری به فیلم «فارغ التحصیل» ساخته مایک نیکولز دارد.

هافمن در سال های اخیر همیشه بازی متعادلی داشته، نه خوب خوب و نه بد بد. در این سن و سال بیش از هر چیز به نقشی چالش برانگیز می اندیشد که پایان خوشی باشد بر چهل سال حضورش به عنوان بازیگر. با این حال هنوز در صدد تجربه های تازه است. او از جانی دپ جوان به عنوان یکی از برترین های سینمای دنیا یاد می کند و امیدوار است تا تجربه مشترکی با هم داشته باشند، از سوی دیگر همیشه دوست داشته تا نقشی در تجربه های بلند پروازانه سینماگران هندی داشته باشد. مثلا بازی اش در «مرگ یک دستفروش» به کارگردانی فولکر اشلوندروف بسیار مورد توجه قرار گرفت. او خودش در سال 1985 این فیلم را تهیه و در آن بازی کرد.

سوزان ساراندون بازیگر فیلم «راه مهتاب» نمی تواند خوشحالی خودش را از بازی کردن در کنار داستین هافمن پنهان کند. او درباره همکاری اش گفته که نقش های ما به دلیل پویایی شان به هم نزدیک بودند. من و او در این فیلم نقش آدم هایی را بازی می کنیم که بیش از هر چیز خانواده برایشان اهمیت دارد و همین مسئله باعث پیوند ماست.

در فیلم «سگ را بجنبان» یک بار دیگر شاهد قدرت نمایی این بازیگر کهنه کار بودیم. او با تسلط فوق العاده اش نقش مشاور سیاسی این فیلم را به خوبی ایفا کرد. برای او که در حال حاضر 6 فرزند دارد، هر فیلمی به منزله فرصتی است تا تجربیاتش را در اختیار جوانان بگذارد. یکی دیگر از توافقات او با همسرش لیزا، این بود که تا سر حد امکان از پذیرفتن نقش های نه چندان معتبر و مستحکم خودداری کند و انرژی خود را برای بازی در پروژه ای مناسب حفظ کند. او به همین دلیل از همسرش تشکر می کند که همواره در شرایط سخت به یاریش شتافته. او در ادامه صحبت هایش می گوید که در زندگی خصوصی اش هرگز نتوانسته با وقایع هولناک رخ داده به سرعت کنار بیاید. «دوست دارم به هر طریقی که شده از وقوع اتفاقات ناگوار جلوگیری کنم. در این سن و سال دیگر مایل نیستم با اندوه زندگی کنم؛ اما مشکلات را به عنوان بخشی از زندگی ام پذیرفته ام.»

داستین هافمن از بیلی کرداپ و لیلی سوبیسکی به عنوان استعدادهای آینده سینما یاد می کند. در ادامه از شرایط نه چندان مساعد سینمای امروز به عنوان مانعی برای رشد استعدادها و خلاقیت های بازیگران یاد می کند: «ما در جوانی تصمیم داشتیم تا با یک شرکت تئاتری کوچک قرار داد خونی امضاء کنیم و تا ابد برای آن ها روی صحنه برویم. ما این طور شروع کردیم و اکنون با وجود همه این جوایزی که دریافت کرده ام و با این که در این دوران سالخوردگی دیگر انرژی جوانی ام را ندارم؛ اما هنوز شور و شوق تجربه کردن در این حرفه را دارم و به نقش های پیشنهادی فکر می کنم. تا زمانی که این احساس در من هست با تلاش تمام ادامه می دهم و مطمئن باشید روزی که این احساس دیگر وجود نداشته باشد، داستین هافمن وجود نخواهد داشت.



جایزه اسکار

1:نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر به خاطر بازی در" فارغ التحصیل" در سال 1967
2: نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر به خاطر بازی در" کابوی نیمه شب" در سال 1969
3:نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر به خاطر بازی در

" Lenny"

در سال 1974
4:نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر به خاطر بازی در" توتسی" در سال 1982
5: برنده اسکار بهترین بازیگر مرد به خاطر بازی در" کرامر علیه کرامر" در سال 1979
6: برنده اسکار بهترین بازیگر مرد به خاطر بازی در

" Rain Man"

در سال 1988

منبع : Honarpisheh.com

پاریس هیلتون

پاریس هیلتون

 

تاریخ تولد: ۱۷ فوريه ۱۹۸۱

محل تولد: شهر نيويورک

پاريس ويتنی هيلتون وارث امپراتوری چهار ميليارد دلاری هتلهای مجلل هيلتون است، اما اين دختر ۲۴ ساله نه علاقه ای به هتلداری دارد و نه آنچه وی را مشهور کرده است: شهرت.

وی که معروفترين جمله اش It’s Hot است، هفته گذشته اعلام کرد می خواهد دو سال ديگر زندگی عمومی خود را رها کند و با نامزدش کانون "گرم" خانواده را تشکيل دهد.

ستاره مجموعه تلويزيونی "زندگی ساده" به مجله نيوزويک گفته است: "وقتی جوانتر بودم، خيال می کردم ايفای نقش يک دختر بلوند کودن بانمک است. من در تلويزيون اين نقش را ايفا می کنم چون بامزه است. ولی حالا خودم را زنی اهل تجارت و اسمم را يک برند (نام تجاری) می دانم."

پاريس هيلتون که اخيرا با فيلم ترسناک "خانه مومی" بر پرده نقره ای سينما درخشيد، به اين مجله گفته است که ديگر از ايستادن مقابل دوربين عکاسان لذت نمی برد. "کار عذاب آوری است. همه می پرسند آيا می توانند از من عکس بگيرند؟ با خودم فکر می کنم اينها يک مشت فلک زده اند. باورم نمی شود قبلا از اين کارها لذت می بردم."

زندگی در سايه شهرت، خواسته يا ناخواسته، ميراثی خانوادگی برای پاريس هيلتون است. مادرش کتی در شبکه ان بی سی آمريکا يک برنامه تلويزيونی دارد که در آن آداب زندگی اشرافی را به ۱۴ رقيب آموزش می دهد.

نيوزويک می گويد که کتی و شوهرش ريک هيلتون نمی خواستند نام خانوادگی بلندآوازه شان روی اين برنامه قرار گيرد، "زيرا آن را خيلی لوس می دانستند."


مهمان من باش



اماهمانطور که هتلهای هيلتون در همه جای دنيا شناخته شده است، اين خانواده نيز نان اعتبارش را می خورد.


مژدگانی


- برای جشن تولد ۲۱ سالگی خود پنج ميهمانی در پنج شهر گرفت: نيويورک، لاس وگاس، لندن، لس آنجلس و توکيو.

- انتشار فيلم ويدئويی خصوصی پاريس هيلتون و دوست پسرش به تحقير وی انجاميد.

- هيلتون از دوست پسرش بخاطر پخش اين فيلم در اينترنت به دادگاه شکايت کرد و ۴۰۰ هزار دلار غرامت و بخشی از سود وی را دريافت کرد.

- سگی کوچک از گونه چيهواهوا به نام تينکربل دارد. در سال ۲۰۰۴ تينکربل گم شد و پاريس مژدگانی پنج هزار دلاری برای يابنده تعيين کرد.




جد پاريس، کنراد نيکولسون هيلتون بود که اولين هتلش را در سال ۱۹۱۹ خريد و همان نخستين حلقه هتلهايی زنجيره ای شد.

کنراد اولين هتل هيلتون را در سال ۱۹۲۵ در دالاس واقع در ايالت تگزاس بنا کرد و خيلی زود هيلتون به نخستين هتل زنجيره ای تبديل شد که در دو سوی آمريکا گسترش يافت.

آقای هيلتون الگوی تجاری خود را روی مسافران کاسبکار متمرکز کرد که می خواستند يکی دو شب در يک شهر به قصد تجارت بمانند و شبها سرگرم شوند. اين ايده چنان موفق از کار درآمد که آقای هيلتون به يکی از ثروتمندترين مردان دنيا تبديل شد.

وی همچنين چند اقامتگاه صاحب نام ديگر را خريد، از جمله: فرانسيس دريک در سانفرانسيسکو، والدورف آستوريا در نيويورک و پالمر هاوس در شيکاگو.

آقای هيلتون در سال ۱۹۵۷ زندگينامه خود با عنوان "مهمان من باش" را منتشر کرد و سپس به تامين بودجه بورس، رشته مديريت رستوران و هتلداری کنراد هيلتون را در دانشگاه هوستون همت گمارد.

بعد از کنراد هيلتون، پسرش بارون زمام اداره شرکت را به دست گرفت. کنراد در سال ۱۹۷۹ جان سپرد و بخش عمده ثروتش را برای بنياد خيريه خود به نام بنياد کنراد نيکولسون هيلتون به ارث گذاشت.

يک پسر ديگر وی به نام کنراد جونيور ملقب به "نيکی"اولين شوهر اليزابت تيلور، هنرپيشه سابق هاليوود بود. اين زوج در اوايل دهه ۱۹۵۰ ازدواج کردند.


زندگی هاليوودی


پاريس هيلتون که نوه کنراد جونيور است، در ۱۷ فوريه ۱۹۸۱ در شهر نيويورک به دنيا آمد و از همان بدو تولد در ناز و نعمت پرورش يافت.

وی در نوجوانی به پای ثابت ميهمانی های اشرافی در نيويورک و لس آنجلس تبديل شد و خيلی زود بخاطر انتخاب لباس و رفتار غريبش توجه رسانه های شکارچی ستارگان نوظهور را جلب کرد.




اعترافات

- در پاييز ۲۰۰۴ کتابش با عنوان اعترافات يک وارث را منتشر کرد که برخی رسانه ها آن را آبکی توصيف کردند، اما در فهرست پرفروشهای نيويورک تايمز قرار گرفت.

- در فوريه ۲۰۰۵ محتويات دفترچه تلفن وی شامل شماره شخصيتهايی مانند کريستيانا آگيلرا و امينم در اينترنت انتشار يافت.




بعد از گرفتن ديپلم دبيرستان، وی علاقه ای به کالج نشان نداد، برای همين در حوالی سال ۲۰۰۰ بود که پاريس هيلتون تصميم گرفت مشهورتر از گذشته شود.

در نتيجه وی به مدل لباس تبديل شد و اندک زمانی بعد در نمايش طراحانی مانند مارک بوئر و کاترين مالندرينو خودنمايی کرد. سپس در يک آگهی برای بوتيک ايتاليايی Iceberg حضور يافت.

مجلات ملی آمريکا مانند جی کيو، ونيتی فئر و اف اچ ام نيزعکسهای پاريس هيلتون را به عنوان مدل چاپ می کردند.

در همين حال، وی همچنان در رادار رسانه های پاپاراتزی قرار داشت که درباره روابط واقعی و خيالی اش با ستارگان هاليوود مانند لئوناردو دی کاپريو و نيز خوانندگانی نظير نيک کارتر از گروه Backstreet Boys گمانه زنی می کردند.

اما حقيقت اين است که درباره رابطه ساده وی با اين افراد که در ميهمانی ها با همديگر آشنا می شدند، بی اندازه لغو می شد. از همين رو پاريس هيلتون عقيده دارد اين دسته از خبرنگاران و عکاسان "انسانهای سخيفی هستند."

اما انتشار يک فيلم ويديويی در اينترنت در سال ۲۰۰۳ که رابطه سکسی او با دوست پسر سابقش ريک سلومون را به تصوير کشاند، بدنامی غيرمنتظره ای نصيب وارث خاندان هيلتون کرد. اين فيلم ظاهرا در سال ۲۰۰۰ ضبط شده بود که پاريس فقط ۱۹ سال سن داشت.( البته این فیلم این طور من در مجلات خارجی خواندم باعث معروفیت بیشتر وی شد و هم اکنون این فیلم با قیمتهای گزافی توسط بعضی از سایتها به صورت آنلاین به فروش می رسد)

وی به مجله نيوزويک گفته است که انتشار اين فيلم مايه تحقيرش شده است. خانم هيلتون می گويد: "بسيار دردناک بود، اما من درس عبرت گرفتم که به کسی اعتماد نکنم."

بچه ننر


وی به منظور جلا دادن به وجهه خود کوشيد وارد جريان رسانه شود. از همين رو، در سال ۲۰۰۱ در کمدی "زولندر" اثر بن استيلر حضوری کوتاه در نقش خودش داشت. پاريس هيلتون همچنين همراه نيکول ريچی در مجموعه تلويزيونی "زندگی ساده" در شبکه فاکس به بازی پرداخت.





نامزد پولدار

خانواده لاتسيس در فهرست ثروتمندان مجله فوربز در سال ۲۰۰۵ در رده ۵۸ ايستاد. ثروت خالص لاتسيسها هفت و نيم ميليارد دلار برآورد می شود.




در اين سريال واقعی وی برای پنج هفته زندگی اشرافی خود را کنار گذاشت تا با يک خانواده کشاورز در آرکانزاس زندگی کند. پاريس هيلتون درباره شيوه زندگی اش گفته است: "فکر می کنم بزرگترين باور نادرست درباره من اين است که من بچه ای ننر هستم. اما اينطور نيست، کاملا برعکس!"

او در سال ۲۰۰۴ نيز در فيلم "پرورش هلن" در کنار کيت هادسون هنرنمايی کرد.

در کنار اين، پاريس هيلتون در مقام زنی تجارت پيشه شروع به طراحی کيفهای شيک برای يک توليدی ژاپنی به نام سامانتا تواسا کرد.

وی همچنين کوشيد محصولات آرايشی به نام خود را روانه بازار کند، اما ناکام ماند. با اين حال، پاريس هيلتون موفق شد شرکت ضبط موسيقی Heiress را تاسيس کند و می خواهد امسال اولين آلبوم خود را در اختيار مشتاقانش بگذارد.

مجله "پيپل" در مه ۲۰۰۵ نوشت که "پاريس وارث" به نامزدی يک پسر يونانی متمول به نام پاريس لاتسيس درآمده و آنها قصد ازدواج دارند. خانواده لاتسيس در فهرست ثروتمندان مجله فوربز در سال ۲۰۰۵ در رده ۵۸ ايستاد. ثروت خالص لاتسيسها هفت و نيم ميليارد دلار برآورد می شود.

پاريس هيلتون در مصاحبه اخيرش با نيوزويک نگفته که اين دو چه موقع قصد ازدواج دارند، اما گفته است که تا دو سال ديگر از انظار عمومی دور خواهد شد. بايد ديد چه کسی می تواند جای خالی وی را پر کند.

منبع : Honarpisheh.com

تام هنکس

تام هنکس

 

نام :تام هنکس

تاریخ تولد :9 ژوئیه
محل تولد : کنکورد،کالیفرنیا ، آمریکا

متولد 9 ژوئیه در کنکورد کالیفرنیا ی آمریکا . دانش آموخته دانشگاه ایالتی کالیفرنیا . عضو «گریت لیکس شکسپیر فستیوال» کلیوندلند اوهایو. بازیگر «ریو ساید شکسپیرکمپانی »نیوویرک سیتی .

کلیشه ای تبلیغاتی وجود دارد که کمدین ها همیشه به دنبال «اترسچ »ی می گردند که خواهان شکل تازه ای از خودشان به صورت بازیگر جدی است. تغییر قابل ملاحظه تام هنکس از همبازی مجموعه کمدی تلویزیونی نسبتا موفق به یکی از محبوب ترین بازیگران آمریکایی بسیار نادر است. هنکس با ایجاد قاطعانه پرسونای کمدی اش در برخی از نقش ها به نظر می رسد که آگاهانه در مقابل تیپ خودش بازی می کند . با از این بیشتر به صورت زمینه ها استفاده می کند. تا اینکه آن را رها کند . هنکس از اغلب بازیگران کمدی نسل خود بهتر به نقش های دراماتیک منتقل می شود. با نگاهی به «شلپ» 1948که نخستین نقش اول بازیگر جوان و اوج هنرپیشگی را برای او به همراه داشت می توان دریافت که او اجرایی کار آموزانه ارائه نمی دهد. بلکه در او ترکیب متمایزی از کمرویی و آگاهی بی تفاوت آشکار است. او از چهره پسرانه کمی خپل و لبخند شیطنت آمیزش کاملا استفاده می کند. او به ویژگی دارای عکس العمل چهره ای بسیار متفاوتی در مقابل رفتار دیگران است.گویی مشغول مکالمهای درونی با  خود است . در صحنه ای که پری دریایی پیشنهاد ازدواج جوان را نمی پذیرد ،در نگاهی اجمالی عصبانیت و بد خلقی ای که به طور بارزی در نقش های دراماتیک در بدون و جه مشترک و «خط پانچ» نشان داده خواهد شد،به چشم می خورد. او اغلب هنگامی که شخصیتش در غمیگین ترین حالت است مضحک ترین است.با وجود انتظار ویژه ای از«گنده » وجود داشت. کمدی های سرگرم کننده پرسونای هنکس را پیشرفت نمی دهد. در حقیقت آنها هنگامی که نوشته و کارگردانی (مانند   The burbs) ضعیف باشد فقط بازتابی کمرنگ از اثر اصلی است. نگاه پسرانه و گاهی اوقات حال شیطنت آمیز هنکس او را برای نقش های جوان و بی تجربه مناسب کرده است. در« دواطلبان» قهرمان سیاه صلح اجباری باید شکل بگیرد ،در« بدون وجه مشترک »شخصیتی کودکانه /خودخواه اجرا شود،در «خط پانچ» کمدینی از پدرش قهر می کند. حتی در« بیخوابی در سیاتل» که هنکس مسن تر از و پسری کوچک دارد ،نقش از او می خواهد که روزهای پسرانه نگرانی ها را دوباره بازی کند. در «گنده» با دورنمایه بلوغ پرداخته شده است.به منظور ایفای نقش پسری سیزده ساله در بدن مردانه هنکس باید جنبه امروزی پرسونایش حذف شود ،ولی در برخی رفتارهایش باقی بماند. شاید بعد جدید واقعی در این نقش لحظه آسیب پذیری پی برده است. به ویژه در صحنه متحرک نخستین مرد- بچه در هتل نحس. در مرود ایفای نقش وکیل در فیلم آموزنده « فیلادلفیا » ،افراد بدبین ممکن است اظهار نظر کنند که افت جسمانی اش با گریم انجام شده است ،ولی انتقال لحظه های شخصیت از هرای کوبنده باید به بازیگر نست داده شود . در مورد تجسم هالوی در «فارست گامپ» کافی است بگوییم که در پس ناخشنودی امریکن گوتیک و طرز بیان یکنواخت ، هنکس گستره هوشمندانه قابل توجهی از مایه های صدا می یابد و به پیشنهادها  زندگی داخلی برای شخصیت فانتزی که همین گاه به گاه نقش های سبکی انتخاب می کند . هنکس هنگامی که خطر مخلوط کردن کمدی و درام را می پذیرد «گامپ و تیمی از آن خودشان »در یادها باقی می ماند.

منبع : Honarpisheh.com

لیندسی لوهان

لیندسی لوهان

 

نام : ليندسي لوهان

نام كامل : ليندسي مورگان (دي ) لوهان

تاريخ تولد : 2 جولاي 1986

محل تولد : نيويورك - آمريكا

شغل - حرفه : بازيگري

ليندسي يك بازيگر آمريكايي و همچنين خواننده پاپ است . ليندسي لوهان در نيويورك به دنيا آمد و در متريك - لانگ آيلند نيويورك بزرگ شد .

لوهان شغل نمايشي خودش رو از كوچكي براي مدل هاي بچگانه مجله و آگهي هاي تلويزيوني شروع كرد .در سن 10 سالگي وارد حرفه

بازيگري شد .در سال 2004 لوهان همچنين وارد دنياي موزيك شد .لوهان يك خونه در Beverly Hills كاليفرنيا داره اما اكثر اوقات در نيويورك و در كنار

خانواده اش هست .



مدل

صورت پر لك و موهاي بور آغاز كار ليندسي براي Ford Model در 3 سالگي بود .

چشمهاي آبي و موهاي بلوند باعث تقاضا هاي زيادي از ليندسي شد كه ليندسي اولين كار خودش رو پيدا كرد .

پافشاري ليندسي باعث شد كه سرانجام بيش از 100 چاپ از ليندسي براي تبليغ هاي Toys R چاپ بشه .

لوهان بعد از آنها عكسش در مجلات گوناگوني به چاپ رسيد .



تلويزيون

اولين كار تلويزيوني ليندسي لوهان چندان جالب از آب در نيومد .

در همان موقع تبليغ بازرگاني Duncan Hines رو امتحان كرد و ليندسي به مادرش گفت كه بي خيال همه چي ميشه اگه تو حرفه اش شكست

بخوره .لوهان سرانجام 60 تبليغ تلويزيوني رو اجرا كرد .كار تبليغاتي لوهان تبديل شد به soap opera و بعد از آن در 10 سالگي با بازي در كار

تلويزيوني Another World . لوهان نوجوان در سال 2000 2 فيلم براي شبكه تلويزيوني ديسني بازي كرد ( Life Size - Get A Clue ).

ليندسي همچنين در اولين اپيزود Bette رو اجرا كرد .

3 سال بعد يعني در سال 2003 ليندسي در كار تلويزيوني Punk'd بازي كرد . لوهان همچنين در 8 نوامبر 2004 در That '70S Show ظاهر شد و

2 بار براي Saturday Night انتخاب شد .

فيلم

ليندسي لوهان از بازي در نقش خودش در Another World منصرف شد وقتي كه نانسي مايرز از ليندسي خواست تا در فيلم The Parent Trap

بازي كند . نقدكننده اين فيلم مي گويد كه لوهان با توجه به 11 سالگيش و اين كه در 2 نقش بازي مي كرده ولي خيلي با انرژي و قوي بوده .

بعد از آن در 5 سال بعد يعني سال 2003 Freaky Friday با بازيگري جيمي لين كرتز در نقش مادر و ليندسي لوهان در نقش دختر كه ميشه گفت

يك كاري براي لوهان بود كه حتي خيلي افراد ليندسي رو با بازي در اين فيلم شناختند .

لوهان 2 فيلم ديگه در سال 2004 با نامهاي Confessions of a teenage drama queen و Mean Girls كه اولين فيلم ليندسي لوهان بود

كه گروه سني 13+ گرفت .

در سال 2005 در Herbie: Fully Loaded پنجمين قسمت از سري فيلمهاي والت ديسني Herbie .

فيلم بعدي ليندسي با نام Just My Luck در 12 مي 2006 در سينماها خواهد بود .

در جولاي 2005 كار فيلمبرداري فيلم A Prairie Home Companion به كارگرداني رابرت آلتمن تمام شد و در 9 ژوئن 2006 آماده

اكران در سينماها خواهد بود . در آخراي 2005 نيز كار فيلمبرداري Bobby تمام شد و در 9 ژانويه 2006 كار فيلمبرداري Chapter 27 در

نيويورك آغاز شد .

موزيك:

در سال 2004 لوهان ضبط آهنگهاش رو با كازابلانكا ركوردز تمام كرد . اولين آلبوم ليندسي با نام Speak جايگاه چهارم بيلبورد 200 تايي رو گرفت .

و كليپ تصويري آن جايگاه اول MTV'Trl قرار گرفت و كانديداي بهترين موزيك پاپ Mtv Awards شد .

آلبوم دوم ليندسي لوهان A Little More Personal در رتبه بيستم بيلبورد 200 تايي قرار گرفت قبل از اينكه در پنجمين هفته به جايگاه 88 سقوط كنه .

زندگي شخصي :

مطبوعات ادعا مي كند كه ليندسي لوهان و هيلاري داف هر دو باهم دشمني دارند و رقيب سر سخت يكديگرند و از طرف ديگر در مورد دوست پسر

مشترك جفتشون آرون كارتر .

ليندسي بزرگترين فرزند مايكل و ديانا لوهان هست .

ليندسي 3 خواهر و برادر با نامهاي Michael و Aliana (Ali) و Dakota (Cody) دارد .

ليندسي گفته است كه اسم مياني اصلي او Dee هست كه بعدا اونرو به Morgan تغيير داده اند.

ليندسي لوهان در كارهاي خير وصدقات زيادي از جمله كمك به افرادي كه سرطان سينه دارند و حفظ كودكان و ... شركت داشته است .

در 12 سپتامبر 2005 پدر و مادر ليندسي كارشان به طلاق كشيده شد . وكيل دينا مي گه : ديانا و بچه خوشحالند كه اين بخش از زندگيشون به پايان

رسيده است .و در مقابل وكيل مايكل گفته : مايكل نگاهش به آينده هست كه دوباره روابطش رو با بچه ها بسازه .



در 31 مي 2005 ليندسي در تصادف با ماشين صدمه ديد . در تصادف ديگري ليندسي در 4 اكتبر 2005 با مرسدس بنز مشكيش با يك وانت در غرب

هاليوود تصادف كرد وپليس مقصر را وانت به دليل پيچيدن غيرمجاز جريمه كرد .

منبع : Honarpisheh.com

لوسی لیو

لوسی لیو

 

لوسی لیو

تاریخ تولد: 2 دسامبر 1968

محل تولد: کویینز نیویورک

لوسی از مهاجران چینی متولد نیویورک است. لوسی همیشه سعی می کرد که بین علاقه به میراث فرهنگی اش و میل به فرارفتن از تجربیات آسیایی –آمریکایی تعادل برقرار کند . یک بار به مناطق بومی تبعید شد و سرانجام این هنرپیشه پر انرژی مرتبه اش را به عنوان یک هنرپیشه ی نقش اول همگانی به دست آورد.

لوسی از دبیرستان Stuy vesant در سال 1986 فارغ التحصیل شد و در دانشگاه نیویورک ثبت نام کرد. اگر چه او از فضای تیره و طعنه آمیز دانشگاه ناامید شد، پس از سال اول به دانشگاه میشیگان منتقل شد.از دانشگاه میشیگان با مدرکی در فرهنگ و زبان چینی فارغ التحصیل شد و او آموزش های اضافی در رقص ، صدا ، هنرهای زیبا و بازیگری نائل شد. در طول سال دوم لوسی برای یک قسمت کوچک در تولید آلیس در سرزمین عجایب آزمون صدا داد و نقش اصلی را ربود.مایوس از این تجربه دست به کار بازیگری حرفه ای زد.به لوس آنجلس رفت و وقتش را بین آزمون صدا و کارهای سرویس دهی صدا تقسیم کرد.سرانجام نقش یک خدمتکار را در Beverly hills go 210 1990 به عنوان هنرپیشه میهمان کسب کرد. اجرایش منجر به نقش های بی اهمیت بیشتری در شوهای تلویزیونی شد.

در 1996 به عنوان یک دانش آموز کالج در سریال کمدی کوتاه مدت pear بازی کرد.

در سینما ابتدا به عنوان یکی از دوست دخترهای بازیگر فیلم جری مگوایر ظاهر شد اما پخش فیلم دو سال به تعویق افتاد . قبل از به دست آوردن فرصت بزرگش در فیلم Alley McBell (1997) ، او با یک سری نقش های فرعی در فیلم های کوچک کلنجار می رفت.لوسی ابتدا برای نقش Nell Porter آزمون داد که نویسنده فیلم تحت تاثیر شهامت او قرار گرفت و قول داد که یک نقش برای او در قسمت آینده بنویسد که آن نقش ، نقش یک وکیل بد اخلاق و پرخاشگری از آب در آمد که لوسی با اعتماد به نفش اجرایش کرد که به عنوان عضو گروه بازیگر دایمی قرار به خدمت بست. موفقیت ally به موفقیت لوسی ارتقا بخشید. نقشی در فیلم اکشن مل گیبسون payback به دست بیاورد.

سال بعد نقش های بزرگتری برایش به ارمغان آورد . ابتدا به عنوان شاهزاده ربوده شده در فیلم pei pei در فیلم وسترن جکی چان ظهر شانگهای (2000) و سپس به عنوان یکی از گروه سه گانه کمدی مبارزه با جرم در فرشتگان چارلی (2000) ظاهر شد و بعد از دو بازیگر اصلی فیلم کامرون دیاز و درو بریمور شروع به تمرین های رزمی کرد.

وقتی با مراجعین سرو کار نداشت خودش را با سرگرمی های غیر صحنه ای مشغول می کرد. او هنر بدنی رزمی جنگ چاقو و چوگان ، صخره نوردی ، اسب سواری و آکاردئون را تمرین می کرد. در سال 1993 مجموعه ای از قطعات هنری چند رسانه را در گالری cast Iron در سوهو نیویورک عرضه کرد که پس از آن بورسیه ی تحصیل و تولید هنر در چین را کسب کرد . برنامه پرتکاپویش فرصت زیادی برای رابطه عشقی نگذاشت اما لوسی می گوید که ترجیح می دهد که این قسمت زندگی اش خلاف فرهنگ باشد.

لوسی آنقدر گرفتار بود که وقتی برای کسب کردن روابط شخصی نداشت چه برسد به پیدا کردن شریک زندگی و وقتی از او سوال می شد او در جواب می گفت علاقه ای به این کار ندارد. لوسی می گفت که او نمی تواند با کسی زندگی کند چه برسد با اینکه با کسی ازدواج کند. او نمی توانست کنترل زندگی اش را به فرد دیگری ونه حتی به هالیوود بسپارد. لوسی جوینده ی پرشور ، به بهترین نحو زندگی می کرد و می گفت که هیچ نیتی حتی برای اینکه اجازه دهد یک روزش بدون لذت سپری شود ندارد.

منبع : Honarpisheh.com

توبی مگوایر

توبی مگوایر

 

نام : توبی مگوایر
تاریخ تولد:27 ژوین 1975
محل تولد:سانتا مونیکای کالیفرنیا
پدر و مادررش وقتی او به دنیا آمد تنها 18و 20 سال داشتند و در دو سالگی او از هم جدا شدند . پدرش وینسنت یک اشپز بود و مادرش وندی منشی گری می کرد . در نتیجه طلاق والدین او مجبور شد که دائم در تغییر مکان باشد ولی اغلب روزگاری نوجوانی اش را در کالیفرنیا گذراند و گاهی هم به واشینگتن می رفت . مدرسه را در کلاس نهم رها می کند و به دنبال بازیگری که عشق همیشگی اش بود، گرفتن رل های کوچک را سر می گیرد . چندین آگهی تجاری انجام می دهد و تعدادی نمایش تلویزیونی بازی می کند تا اینکه در کمدی از شرکت فوکس با عنوان اسکات بزرگ نقشی خوب به او می رسد اما در عین ناباوری کار کنسل می شود . او که از اعضای گروه دی کاپریو به شمار می رفت دوستی نزدیکی با این ستاره دارد ضمن آنکه یک گیاه خوار است و از مخالفین مشروبات الکلی و مواد مخدر می باشد.

توبی در 27 ژوین 1975 درمتولد شد در کودکی دوست داشت که مثل پدرش یک آشپز یشود ، اما مادرش او را تشویق کرد تا به بازیگری بپردازد و او که اغلب اوقات را با مادرش بود کم کم به بازیگری علاقه مند شد. سال 92 اولین فیلم سینمایی خود را با نام زندگی این پسر به همراه لئوناردو دی کاپریو و رابرت دی نیرو بازی می کند، پس تاز نقش کوچکی در S.F.W) 94) و یک نقش اول در انتقام بارون قرمز در همان سال ، توبی به بازی در The Duke of groove می پردازد که در آن با اما تورمن همبازی می شود و به خاطرش نامزد اسکار هم می شود.

سال 97 در خشش توبی بود ، او در آن سال با دو کارگردان قابل احترام در دو پروژه بزرگ همکاری کرد ایتدا در ساخته ای از آنگلی که اقتباسی از نوولی نوشته ریک مدی با نام طوفان یخ بود شرکت کرد و توانست در کنار بازیگران مطرحی چون کوین ملاین ، سیگورنی ویور ، جوا آلن و کریستینا ریچی بدرخشد و نقدهای مثبت بسیاری دریافت کند. سپس دردسرهای هری ساخته وودی آلن را بازی کرد که مهر اعتباری دیگر شد بر کارنامه اش . سال 98 سال خوب دیگری برای این بازیگر بود ، اول فیلم پلزنت ویل که فضایی متعلق به دهه 50 داشت توانایی های دیگری از او به نمایش گذاشت . همچنین حضوری کوتاه و افتخاری در ترس ونفرت در لاس وگاس ایفا کرد و وتصویرش روی جلد ویژنامه هالیوودی مجله وینتی فیر می رود . توبی به عنوان یکی از جهره های مستعد و جوان هالیوود مطرح و با آثار با ارزشی راه پیدا می کند . با فیلم قوانین خاندان سیدر که برگردان سینمایی از رمان نوشته جان ایرویینگ بود شهرتی فراتر به دست می آورد . او همچنین نقش با اعتنای یک نویسنده جوان درگیر با مشکلات را در نوابغ (2000) ایفا می کند ، اما این سام رین بود که کارکتر دوگانه پیتر پارکر و مرد عنکبوتی در فیلم اسپایدرمن او را به چهره ای بین المللی تبدیل می کند و گیشه ها را مدت کوتاهی فتح می کند و توبی وارد لیست الف بازیگران می شود.

منبع : Honarpisheh.com

جود لاو

جود لاو

 

نام :جود لاو

تاریخ تولد: 29 دسامبر 1972

محل تولد: لندن ، انگلستان

اگر چه اوایل ورودش بسیاری گمان می کردند که او هم یکی دیگر از از همان پسرهای انگلیسی با پوست روشن است اما خیلی زود توانست مورد پسند سینماروهای آمریکایی قرار بگیرد و با بازی های درخشان ثابت کرد که هوش و استعدادی فراتر از یک جهره زیبایی صرف دارد . درست از همان زمان که صحنه های نمایش لندن به سوی برادوی آمد ،پذیرفته شد و خیلی زود به چهره اول آثار هالیوودی تبدیل شد.

متولد لندن در 29 دسامبر 1972 که بازیگری را از همان دوران نوجوانی آغاز کرد . بازی اش در «خرید» محصول 1994 نه تنها مورد پسند تماشاگران بلکه مورد توجه منتقدین نیز قرار گرفت . اگر چه به خاطر آنکه یک تولید انگلیسی محسوب می شد نتوانست جلوی دید تماشاگران بین المللی قرار بگیرد . در همین فیلم بود که با همسر آینده اش سادی فراست آشنا می شود که همبازی اش بود. پس از آن در Indiscretions همراه کاتلین ترز ایفای نقش می کند که موفقیت تجاری و هنری فراوانی به همراه داشت ،دنبال کارهای بیشتری گشت و در فیلم هایی چون دوست داشتن  یا دوست نداشتن و گاتای حضورپیدا کرد.در سال 97 موقعیت خودش را برای تماشاگران هالیوودی جا انداخت هر چند آثار او در این سالها یا استقبال چندانی روبرو نبود ،اما کمک کردند تا از سوی تهیه کننده های جدی گرفته شود و به این طریق توانست نقش بهتری در نیمه شب در باغ خیر و شر به دست بیاورد. به دنبال این فیلم چند کارکتر کم سر و صدا مانند موسیقی از اتاق دیگر و برداشت نهایی را بازی کرد .

در سال 1999 لا در نقشی پر رنگ تر در ساخته درخشان آنتونی مینگلا با عنوان « آقای ریپلی مستعد » بازی می کند که در زمان پخش با استقبال فراوان منتقدین روبرو می شود و لا نامزدی همزمان جایزه گلدن گلاب و اسکار  را به عنوان بهترین بازیگر نقش مکمل دریافت می کند . پس از پن در دشمن در آستانه دوروازه در سال 2001 به نقش یک سرباز روس در مقابل اد هریس به نقش یک تک تیرانداز نازی قرار می گیرد و سپس با هوش مصنوعی در قلب کارکتر روبات به نام ژیلگو ساخته استیون اسپیلبرگ به عرصه فیلم های تخیلی باز می گردد . علاوه بر بازیگری جو لا درگیر با فعالیتهای کمپانی فیلم سازی خود «نچرال نیلون» می باشد که در آن با سادی فراست ،شون پرتوی ،ایوان مک گریگور و جان لی میلر شریک است .

در سال 2002 همراه با تام هنکس در اثر گانگستری جاده به سوی تباهی ایفای نقش می کند و پس از آن همراه با آنجلینا جولی در اثر فانتزی کاپیتان اسکای و دنیای فردا به بازی رل اول فیلم می پردازد. بازیش در بازسازی یک اثر قدیمی به نام الفی مورد تحسین واقع می شود. ضمن آنکه پیش از پایان یافتن سال 2003 در کمدی رومانتیک نزدیک تر ایفای نقش می کند. او نقش ارون میلن بازیگر سالیان دور هالیوود را در حماسه هوایی تاریخی اسکورسیزی به نام هوانورد در کنار دیکاپریو ایفا می کند و بعد از آن همراه با جیم کری به برگردان سینمایی ماجراهای ناگوار لیمونی اسکیت می پیوندد. 

تی لئونی

تی لئونی

 

تاريخ تولد : 25 فيبريه 1966

محل تولد : نيويورك

نام كامل : اليزابت تي پانتو ليوني

نام پدر: آنتوني پانتو ليوني

نام مادر: اميلي پاترسون

تي تحصيلات خود را يه صورت ناقص در كالج رها كرد و به ستاره هاي سينما و تلويزيون با بازي در نقش ليزا دي ناپولي در سانتا باربارا در 1989 پيوست. و در سال 1995 در كنار ويل اسميت و مارتين لورنس در فيلم موفق پسران بد ايفاي نقش كرد.ولي فيلمي كه باعث شهرت عمومي او شد فيلم Deep Impact  مي باشد كه در آن فيلم  نقش جني لرنر را ايفا مي كند و داستان در مورد شهاب سنگي بزرگي است  كه مي خواهد به زمين برخورد كند . بعد از آن در فيلم هاي موفقي چون ژوراسيك پارك 3  شوخي با دبك و جين در كنار جيم كري مرد خانواده در كنار نيكولاس كيج بازي  و با كارگردانان بزرگي چون وودي آلن در فيلم  پايان هاليوود همكاري كرده است

ليوني براي اولين بار در8 جون 1991 با نيل جوزف كه يك تهيه كننده تلويزيوني بوده ازدواج كرد كه در سال 1995 از يكديگر جدا شدند . او در سال 1997 براي دومين بار با ديويد داچوني ازدواج كرد.اولين فرزند آنها كه يك دختر به نام مادلينا در 24 آپريل 1999 در كاليفرنيا جنوبي به دنيا آمد پسر و فرزند دوم آنها در كيد ميلر داچوني در 15 جون 2002 در لوس آنجلس متولد شد.

منبع : Honarpisheh.com

پل نیومن

پل نیومن

 

نام :پل نیومن

تاریخ تولد : 26 ژانویه 1915

محل تولد: کلیو لند اوهایو

پل نیومن ،اسطوره بازیگری هالیوود را معروف ترین بازیگر چشم آبی طول تاریخ سینما لقب داده اند. بازیگری که با مارلون براندو افسانه ای قیاسش می کنند .

نیومن با نام کامل پل لئوناردو نیومن در تاریخ 26 ژانویه در 1915 کلیولند اوهایو متولد گردید. خانواده اش مرفه بودند و پدرش تاجری موفق در زمینه فروش لوازم ورزشی بود. در دوران کودکی کمتر کسی از اعضا خانواده گمان می کرد که که پل در آینده به بزرگترین بازیگر سینما در عصر خود مبدل شود. مادرش معتقد بود که پل چهره مناسی و فیزیک دوست داشتنی ای دارد و ممکن است بتواند به عنوان مدل در آینده کاری پیدا کند. اما پدرش معتقد بود که پل می بایست تجارت خانوادگی را ادامه دهد . پدرش ریشه ای آلمانی - یهودی داشت و مادرش یک ایرلندی کاتولیک بود . پل در دوران کودکی به فوتبال آمریکایی علاقه مند شد و مطمئن بود که در آینده یکی از قهرمانان مطرح و موفق این رشته خواهد شد . پل در دوران کودکی اش گفته است که پدرش مردی مهربان و خوش اخلاق بود که که به محض این که هر یک از پسرهایش دوران نوجوانی را سپری کردند به سن مناسبی برای اداره یک مغازه می رسیدند ،آن ها را در یکی از فروشگاههای خانوادگی فروش لوازم ورزشی به کار مشغول می کرد . اما پل آرزوهای بزرگتری در سر می پروراند و کار در یک فروشگاه را نمی توانست برایش وسوسه کننده باشد.

البته او نمی خواست به رغم میل پدرش رفتار کند ،به همین خاطر هنگامی که پدرش از او خواست که در دانشکده به رشته اقتصاد بپردازد ،پذیرفت . اما اگر چه در این رشته با جدیت به مطالعه پرداخت و به نظر دانشجوی موفقی می آمد ولی نتیجه امتحانات رضایت بخش نبود و خیلی زود همه فهمیدند که او به درد این رشته نمی خورد . البته علت عدم موفقیت پل در رشته اقتصاد علاقه اش به فوتبال آمریکایی بود . او تقریبا تمام ساعات را به تمرین این ورزش می پرداخت و روز به روز به علاقه اش نسبت به این ورزش اضافه گردید . با آغاز جنگ جهانی پل دانشکده را رها کرد و به نیروی دریایی پیوست و به عنوان بی سیم چی ناوگان دریایی به خدمت پرداخت. اما در سال 1946 و با پابان جنگ نیومن در کالج کانیون ثبت نام کرد و بر حسب عادت همیشگی به عضویت تیم فوتبال کالج در آمد. پل و دوستانش تیمی تشکیل دادند و برای انجام مسابقه با دیگر تیم های فوتبال آماده شدند. اما یک شب گویا مقدر بود که مسیر زندگی نیومن تغییر کند او و دوستانش بعد از بازی با یک تیم دیگر و هنگامی که آن شب جشن گرفته بودند با اعضا تیم مقابل درگیر شدند و کار به زد و خورد شدیدی کشید .حاصل کار به زندان افتادن همگی آنها و در پی اخراج شدن شان از تیم فوتبال کالج بود. نیومن پس از حادثه دست از فوتبال کشید و به مسیر تازه ای پا گذاشت . بعد از فارغ التحصیلی از کالج پل نیومن به مدرسه درام بیل رفت و یک سال در آنجا به فراگیری بازیگری پرداخت. او سپس به نیویورک رفت به آکتورز استودیو پیوست. پل تحت تعلیم استراسبرگ تئورسین بزرگ سینما قرار گرفت . استراسبرگ معتقد بود که نیومن استعداد بازیگری شگرفی دارد و می تواند به بازیگری هم اندازه مارلو براندو مبدل شود . اما بنا به نظر استراسبرگ متاسفانه پل نیومن بیش از حد زیبا بود و همین موضوع باعث می شد که بیش از آن که از استعدادش استفاده کند ،دیگران را محسور و مجذوب زیبایی ظاهریش کند.

پل برای اولین بار در سال 1953 در یک نمایش به نام پیک نیک در برادوی ظاهر شد و بعد از این نمایش بود که با کمپانی برادران وارنر قرارداد ی امضا کرد و اولین بار با فیلم جام نقره ای در سال 1954 وارد عالم هنرهفتم شد. پل نیومن آنقدر از نقش خود در این فیلم بدش آمد که به مجله ورایتی نوشت و از بینندگان با خاطر بازی بدش عذرخواهی کرد.فیلم بعدی اش کسی آن بالا مرا دوست دارد(1956) فیلم راضی کننده ای بود . او در این فیلم نقش بوکسوری به نام راکی گرازیانو را ایفا کرد و بازی اش با نقدهای مثبتی از جانب منتقدان روبه رو گردید. هالیوودی ها به این جوان چشم دوخته بودند و او را جایگزین خوبی برای مارلون براندو می دانستند که دیگر حاضر نبودند در هر فیلمی بازی کند و ضد سیستم هالیوود عمل می کرد. در آن سالها براندو شاخص ترین چهره بازیگری آمریکا و حتی جهان بود اما اصول حرفه ای خود را داشت و حاضر نبود در هر فیلمی بازی کند به همین خاطر تهیه کنندگان به دنبال چهره ای شبیه او بودند تا بتوانند جایگزین براندویش کنند . به ویژه بعد از مرگ جیمز دین در سنین جوانی خلاء چهره های جذاب در هالیوود به شدت احساس می شد دهه شصت یکه تازی نیومن بود بعد از بازی در فیلم هایی همچون جایزه (1963) هاد (1963) لوک خوش شانس (1967) و مهم تر از همه پوچ کاسیدی و سانداس کید (1969) این دهه را مبدل به دوران افسانه ای نیومن کرد. او همچنین تهه کنندگی و کارگردانی چندین فیلم سینمایی را نیز بر عهده داشته است که از آن جمله می توان به فیلم راشل راشل (1968) اشاره کرد که در آن از همسرش جوآن وود وارد در نقش اول بهره برد. از دیگر فیلم های او می توان به تاثیر اشعه گاما بر روی گلهای کاملیا اشاره کرد . فیلم راشل راشل نامزد دریافت اسکار بهترین فیلم نیز گردید . پل نیومن در دهه ی هشتاد و نود بسیار کم کارشد و مهمترین فیلم او در دهه هشتاد فیلم رنگ پول بود که در کنار تام کروز بزگشتی با شکوه به پرده نقره ای تجربه کرد.

در سال 1999 نیز فیلم پیامی در بطری ساخته کوین کاستنرلز او به نمایش در آمد که چندام موفق نبود . پل نیومن هم اکنون به همراه همسرش دروست کانتیکات زندگی می کند و شرکت تولید کننده مواد غدایی اش را اداره می کند که بیش از 100 میلیون دلار در سال در آمد دارد نام این شرکت New manl می باشد .

تنها فرزند پسر او در سال 1978 به علت استفاده بیش از حد مواد مخدر درگذشت. از همسر اول خودش دو دختر و یک پسر است که فوت کرد.و از همسر دوم خودش صاحب سه دختر به نام های ملیسا،نل و کلرا می باشد.

منبع : Honarpisheh.com

جک نیکلسون

جک نیکلسون

 

نام: جك نيكلسون

نام اصلي: جان جوزف نيكلسون

سال تولد: 22 آوريل 1937

نام: جك نيكلسون

نام اصلي: جان جوزف نيكلسون

سال تولد: 22 آوريل 1937

محل تولد: نپتون / نيوجرسي

برنده اسكار:- ديوانه اي از قفس پريد (1975)- دوران مهرورزي (1983)- بهترين شكل ممكن (1997)

نامزد اسكار:- ايزي رايدر (1969)- پنج قطعه آسان (1970)- آخرين گروه (1973)-

محله چيني ها (1974)- سرخ ها (1981)- شرافت خانواده پريتسي (1985)- آيرون ويد (1987)

- چند آدم خوب (1992)

------------------------------------------------------------------------



بيوگرافي:

مادرش صاحب يك پيرايشگاه و پدرش خانواده را ترك گفته بود. در سن 17 سالگي و در كاليفرنيا به عنوان يك پادو در كمپاني M.G.M مشغول به كار شد . همانجا بازيگري آموخت. و در بسياري از نمايشها و برنامه هاي تلويزيوني بازي كرد.

براي اولين بار در سال 1958 در فيلمي به نام كودك كش فرياد بزن (راجر كورمن) بازي كرد. اما با بازي در ايزي رايدر (دنيس هاپر، 1969) بود كه به شهرت رسيد و كانديد جايزه اسكار شد.

اما مجسمه طلايي اسكار را براي اولين بار براي بازي در فيلم ديوانه اي از قفس پريد در سال 1975 بدست آورد.او تا به حال در نقشهاي متفاوتي ظاهر شده است.جك نيكلسون در سال 1971 به كارگرداني روي آورد. بازي بسيار ديدني او در فيلم درباره اشميت (الكساندر پين) چشمها را بسوي خود خيره كرده است. او يكي از بخت هاي مسلم اسكار 2003 است.


------------------------------------------------------------------------

بخشي از فيلمشناسي:درباره اشميت (الكساندر پين، 2002)قول (شون پن، 2001)

بهترين شكل ممكن (جيمز ل. بروكس)خون و شراب (بابا رافلسن، 1997)

ستاره شب (رابرت هارتلينگ، 1996)مريخ حمله ميكند (تيم برتون، 1996)

عابر نگهبان (شون پن، 1995)گرگ (مايك نيكولز، 1994)هافا (دني دوويتو، 1992)

چند آدم خوب (راب راينر، 1992)دردسر مردانه (باب رافلسن، 1992)

دوجيك (+ كارگرداني، 1990)بتمن (تيم برتون، 1989)آيرون ويد (هكتور بابنكو، 1987)

اخبار سراسري (جيمز ل.بروكس، 1987)جادوگران شهر ايستويك (جرج ميلر، 1987)

سوزش دل (مايك نيكولز، 1986)شرافت خانواده پريتسي (جان هيوستون، 1985)

دوران مهروزي (جيمز ل.بروكس، 1983)سرخ ها (وارن بيتي، 1981)

پستچي هميشه دوبار زنگ مي زند (باب رافلسن، 1981)مرز (توني ريچاردسون، 1981)

تلالو (استنلي كوبريك، 1980)آخرين نواب (اليا كازان، 1976)آبخيزهاي ميزوري (آرتور پن، 1976)

ديوانه اي از قفس پريد (ميلوش فورمن، 1975)تامي (كن راسل، 1975)

حرفه: خبرنگار (ميكل آنجلو آنتونيوني، 1975)تقدير (مايك نيكولز، 1974)

محله چيني ها (رومن پولانسكي، 1974)آخرين گروه (هال اشبي، 1973)

سلطان ماروين گاردنز (باب رافلسن، 1972)مكاني امن (هنري جاگلوم، 1971)

معرفت جسم (مايك نيكولز، 1971)پنج قطعه آسان (باب رافلسن، 1970)

در يك روز آفتابي براي هميشه مي تواني ببيني (وينسنت مينه لي، 1971)

ايزي رايدر (دنيس هاپر، 1969)Psych-Out (ريچارد راش، 1968)

موتورسواران هلز انجلز (ريچارد راش، 1967)

تيراندازي (+ تهيه كننده شريك، مانتي هلمن، 1966)

از در پشتي به جهنم (مانتي هلمن، 1964)ناوبان دوم پولور (جاشوا لوگان، 1964)

ترس (راجر كورمن، 1963)كلاغ (راجر كورمن، 1962)زمين تكه شده (جان بوشلمن، 1961)

فروشگاه كوچك وحشت (راجر كورمن، 1960)استادز لونيگن (ايروينگ وينكلر، 1960)

گردش وحشيانه (راجر كورمن، 1960)براي دلبستگي خيلي زود است (ريچارد راش، 1959)

كودك كش، فرياد بزن (جاس آديس، 1958)

منبع : Honarpisheh.com

جنیفر لوپز

جنیفر لوپز

اولین حضور های رسمی او مقابل دوربین را باید ملودرام لاتینی خانواده من ساخته سال 95 گریگوری ناوا دانست که با سریالها و آثار تلویزونی دیگر دنبال شد که ازآن میان سربلند بیرون آمد او هم مانند رزی پرز خود را به عنوان یک fly Girl (رقصنده مجموعه های کمدی )آغاز کرد که از میان انها به رنگ زندگی از همه شاخص تر بود . ضمن اینکه با بازی در ویدیو کلیپ هایی از پافدی و جانت جکسون به چهره اشنا بدل می شود . اما کار مطرح وی با سال 97 همراه بود ، وقتی که نقش اول سلنا را ایفا کرد که داستانش برداشتی واقعی از زندگی خواننده ای موفق بود که در اثر مرگی تراژیک در سال 95 در گذشته بود. لوپز اوایل فقط صرف جذابیت اثر پروژه ها دعوت می شد و برای همین نقش های کوچکی به او داده می شد اما پس از آن مورد توجه کارگردانان بزرگی چون فرانسیسی فورد کاپولا برای فیلم جک (96) اولیور استون برای فیلم چرخش صد وهشتاد درجه (97) و باب رافلسن خون و شراب (96) قرار گرفت .

لوپز متولد 26 جولای 1970 در برانکی نیویورک از والدینی اهل پورتریکو می باشد . در 1998 یکی ار تحسین بر انگیزترین نقش های خود را مقابل جورج کلونی در خارج از دید ساخته الیور استون سودربرگ ایفا می کند که برداشتی از نوولی نوشته المورلئوناردو بود. در این فیلم نقش یک مارشال ایالتی را ایفا می کند که در درام عشق یک جنایتکار (کلونی) می افتد. او برای پرفرمانس قدرتمند خود نقدهای مثبتی فراوانی دریافت کرد و در این پروژه به گرانترین بازیگر لاتین راه یافته به هالیوود بدل می شود . همان سال توسط بخشیدن صدایش به انیمیشن عامه پسند مورچه ای به نام زیکی (98) هوادارران نوجوان بسیاری پیدا می کند . سال 2000 در تریلر بزرگسالانه و روانششناسه سلول بازی می کند که به یک اثر پرفروش در کارنامه او بدل می شود.

در یک چرخش اساسی ، لوپز تصمیم می گیرد تا نقش مقابل میتو مک کوتاهی را در کمدی رمانتیک سال 2001 با نام طراح ازدواج بازی کند و بعد از آن اولین تجربه خود را به عنوان نویسنده آهنگ نیز ارایه می دهد . نقش بعدی او در یک رومانس واوراءالطبیعه ای با نام چشمان فرشته مورد پسند همزمان منتقدین و تماشاگران قرار گرفت و همزمان توانست در تریلر کافی (2002) به نقش زن یک انتقام جو بدرخشد. خدمتکار منهتن اگر چه شباهت اندکی به آثار آخرین وی داشت اما با بازی در گیگلی بازگشتی به عرصه کمدی محسوب می شد در این فیلم او نقش یک گانگستر زن را ایفا می کند که در مقابل نامزدش در زندگی واقعی بن افلک ظاهر شده بود . این فیلم با جنجال و شایعه ازدواج قریب الوقوع با بن افلک به سوژه روز تبدیل می شود . اما درکمال تعجب فیلم با شکست در گیشه روبرو می شود . از این رابطه کوین اسمیت هم سود می جوید در کمدی بعد خود دختر جرسی از هر دوی آنها استفاده  کند اما پبش از پایان یافتن کار جنیفر از بن جدا می شود . جنیفر همزمان با کارهای سینمایی خود با کار خوانندگی اش خبر ساز بود و به یک چره مطرح لاتین دنس پاپ تبدیل شده بود. او و شان پافی کامبز خواننده که مدتی همسرش بود در دسامبر99 به خاطر درگیری با اسلحه مدتی سوژه مطبوعات بودند . هر دوی آنها  در پی این حادثه دستگیر و 14 ساعت زندانی می شوند.

منبع : Honarpisheh.com

شون پن

شون پن

 

وی در 17 آگوست 1960 در شهر بربانک کالیفرنیا به دنیا آمده. وی علاوه بازیگری کارگردانی هم می کند . در چندین دوره در نامزد جایزه بوده ولی برایش نافرجام بوده است بار اول در سال 1983 به خاطر فیلم مک گورن و بار دوم 1984 فیلم جدایی.

همسر اول وی مدوونا بوده که در 16 آگوست 1985 ازدواج کردند و 1989 طلاق گرفتند.

جوئل کلیچر (خواننده)

رابین رایت پن(هنرپیشه) ازدواج 27 اپریل 1996 تاکنون

اما در مورد خانواده وی :

پدرش لئو پن (بازیگر ، کارگردان) که در لیست سیاه جای داشت در 5 سپتامبر 1998 در گذشت.

مادر : الین رایت (هنرپیشه)

برادر : کریستفر پن (بازیگر ) مایکل پن ( موزیسین ، بازیگر )

فرزندان: وی یک دختر و پسر دارد که هر دو ازرابین رایت پن می باشند نام دختر وی فرانسیس پن است که در 13 آپریل 1991 به دنیا آمده است و پسرش هوپر جک پن متولد 6 آگوست 1993 که نامش را بر اساس دو بازیگر هوپر و جک نیکلسون رابین رایت انتخاب کرد.

جوایز :خرس نقره ای جشنواره برلین به بهترین بازیگر مرد برای راه رفتن مرد مرده(1995) جشنواره کن به عنوان بهترین بازیگر مرد برای فیلم او خیلی دوست داشتنی است (1997) گلدن کلوب و جایزه اسکار به عنوان بهترین بازیگر مرد در رودخانه مرموز در سال 1998 و 2004

تحصیلات وی بازیگری به همراه یک فوری در دوره های آموزشی مخصوص.

عضویت در گروه نمایش لوس آنجلس کالیفرنیا.

اولین فیلم: نقش کوتاه در یک کار تلویزیونی به نام قانون هلینگر بود (1981) اما اولین کار سینمایی اش در فیلم Taps بود (1981)

به یاد ماندترین کار وی نقش میتو پونکلت در فیلم راه رفتن مرد مرده می باشد.

و دستمزد وی برای فیلم من سام هستم 5 میلیون دلار بود.

منبع : Honarpisheh.com