باباطاهر
بابا طاهر همدانی
• شب تاریک و راه
باریک و من
مست قدح از دست ما افتاد و نشکست
• نگه دارنده اش نیکو نگه
داشت و
گرنه صد قدح نفتاده بشکست
• ز دست چرخ گردون داد دیرم
هزاران ناله و
فریاد دیرم
• نشسته، دلستانم با خس و خار دل خود را چگونه
شاد
دیرم
• دلا، خوبان دل خونین پسندند دلا خون شو ، که خوبان
این
پسندند
• متاع کفر و دین بی مشتری نیست گروهی آن ، گروهی
این
پسندند
• ندونم لوت و عریونم که کرده خودم جلادو بی جونم که
کرده
• بده خنجر که تا سینه کنم چاک ببینم عشق بر جونم چه
کرده
•
بشم، واشم از این عالم بدر شم بشم از چین و ماچین دورتر شم
•
بشم از
حاجیان حج بپرسم که این دیری بسه یا دورتر شم
• اگر دل
دلبره ، دلبر
کدمه؟ وگر دلبر دله ، دل را چو نومه؟
• اگر دستم رسد بر چرخ
گردون
از او پرسم که این چونست و آن چون
• یکی را داده ای صد گونه
نعمت
یکی را قرص جو آلوده در خون
• مرا نه سر نه سامان آفریدند
پریشانم
پریشان آفریدند
• ز دست دیده و دل هر دو فریاد که هر چه
دیده بیند
دل کند یاد
• بسازم خنجری نیشش ز پولاد زنم بر دیده تا دل
گردد
آزاد
منبع: Mashaheer.net

.jpg)