شفیعی کدکنی
محمدرضا شفيعی کدکنی
پانزده سال از دوران کودکی و نوجوانی
م. سرشک
مصروف فراگيری علوم قديمه و آمد و شد به حوزه های علميه آن روز
خراسان
شد، او پس از مطالعه دروس جديد و موفقيت در امتحان وارد
دانشگاه مشهد
شد و در زمره دانشجويان استادان بنام، دکتر فياض، دکتر يوسفی و
دکتر
رجايی درآمد.
م. سرشک پس از دريافت درجه ليسانس از دانشگاه
مشهد،
برای تکميل تحصيلات وارد دانشگاه تهران شد و از محضر استاد
فروزانفر و
دکتر پرويز ناتل خانلری بهره ها برد و با درجه دکتری در زبان
فارسی از
دانشکده ادبيات دانشگاه تهران فارغ التحصيل شد و در کتابخانه
مجلس سنا
به کار پرداخت و سپس دانشيار گروه ادبيات فارسی و ادبيات
تطبيقی
دانشگاه تهران شد.
پس از اين م. سرشک قالب و بيان سنتی را رها می کند و به سوی شکل و زبان شعر نيمايی روی می آورد و نيز شعر غنايی و تغزلی را تقريبا کنار می گذارد و به شعر اجتماعی و حماسی جديد می پردازد. اين تحويل و تحول در مجموعه «شبخواني» و «از زبان برگ» به خوبی نمايان است. م.سرشک با انتشار مجموعه «در کوچه باغهای نشابور» در سال ۱۳۵۰ نشان ميدهد که به دهن و زبان و ساخت و صورت مشخصی دست يافته و شعرش در مسير تکامل افتاده و راه واقعی خود را يافته است. اين مجموعه پس از انتشار تاثير فراوانی برخاطره جمعی ايرانيان می گذارد به گونه ای که برخی از ابيات اين مجموعه به عنوان مْثل ساير در ميان توده مردم به کار برده ميشود و اين اقبال تا بدانجا ادامه می يابد که برخی گفته اند: «در کوچه باغهای نشابور» در جايگاهی از وقوف و اعتماد شاعرانه قرار گرفته که سه دفتر بعدی او يعنی «مثل درخت در شب باران»، «بوی جوی موليان» و «از بودن و سرودن» -که هر سه در سال ۱۳۵۶ انتشار يافته- نتوانست به پای آن برسد و به اين ترتيب پيشرفت شعری وی در همان دهه پنجاه متوقف ماند.
سفر به خير
- «به کجا چنين شتابان؟»
گَوَن از
نسيم
پرسيد.
- «دل من گرفته زينجا،
هوس سفر نداری
زغبار اين
بيابان؟»
- «همه آرزويم، اما
چه کنم که بسته پايم....»
- «به کجا چنين شتابان؟»
- «به هر آن کجا که باشد به جز
اين سرا
سراين.»
- «سفرت به خير! اما، تو و دوستی، خدا را
چو از
اين کوير
وحشت به سلامتی گذشتی،
به شکوفه ها، به باران،
برسان
سلام ما
را.»
منبع: Mashaheer.net
.jpg)
