جامی

نورالدين عبدالرحمان جامي

جامي شاعر؛ اديب و عارف ايراني؛ مشهورترين شاعر پارسي گوي سده نهم هجري است. پدرش از دشت (حوالي اصفهان) به هرات مهاجرت کرد و عبدالرحمان در ۸۱۷ ه.ق در خرجرد جام تولد يافت. مدتي دشتي تخلص مي کرد و سپس به مناسبت مولد خود و به سبب ارادتي که به شيخ جام داشت تخلص جامي را برگزيد. در هرات و سمرقند علوم رسمي را تحصيل کرده و در آغاز جواني با بزرگان فرقه نقشبنديه آشنا شد و دست ارادت به دامان سعدالدين محمد کاشغري و سپس ناصرالبدين عبيدالله معروف به خواجه احرار زد و در طريق تصوف سير و سلوک کرد و از بزرگان فرقه مذکور گرديد. جامي قسمتي از زمان شاهرخ؛ تمام دوره ابوالقاسم بابر و اوبسعيد گورکان و قسمت اعظم سلطنت حسين بايقرا را درک کرد. با امير عليشير نوايي معاصر بود و پس از وفات جامي وي کتاب خمسه المتحيرين را به يادگار او ساخت. جز چند سفر کوتاه بقيه عمر را در هرات گذرانيد و نزد سلاطين بزرگ معاصر بسيار محترم بود. جامي در هرات در ۸۹۸ ه.ق وفات يافت و بايقرا مراسم تشييع و سوگواري را درباره او به کمال رعايت داشت.
جامي آثار متعد و منثور و منظوم دارد. تاثير افکار و اشعارش در هندوستان و ماواءالنهر و در ادبيات و افکار مردم سرزمين عثماني بسيار بود. ديوانش مشتمل بر قصايد؛ مثنويات؛ غزليات؛ مقطعات و رباعيات است و در اواخر عمر به تقليد امير خسرو دهلوي آن را با نظمي جديد در سه قسمت مدون کرد. فاتحه الشباب ؛ واسطه العقد و خاتمه الحياه که به ترتيب مشتمل بر اشعار اوان جواني؛ اواسط زندگي و اواخر حيات اوست. اثر منظوم ديگر وي هفت مثنوي معروف به هفت اورنگ است. از آثار منثورش اشعه اللمات؛ بهارستان؛ نفحات الانس؛ شواهد النبوي؛ لوايح و لوامع است.

برگرفته از کتاب ادبيات فارسي پيش دانشگاهي رياضي

منبع: Mashaheer.net

شفیعی کدکنی

محمدرضا شفيعی کدکنی

محمدرضا کدکنی، مشهور به م. سرشک در نوزدهم مهر ۱۳۱۸ در روستای کدکن که يکی از روستاهای قدبم و کهنسال نيشابور قديم است، متولد شد.
وی مقدمات علوم دينی از قبيل جامعالمقدمات و کفايه آخوند خراسانی را نزد پدرش ميرزامحمد شفيعی کدکنی فراگرفت و پس از ورود به حوزه علميه خراسان از محضر استادان بزرگ حوزه خراسان از جمله حاج شيخ هاشم قزوينی و اديب نيشابوری کسب فيض کرد.

پانزده سال از دوران کودکی و نوجوانی م. سرشک مصروف فراگيری علوم قديمه و آمد و شد به حوزه های علميه آن روز خراسان شد، او پس از مطالعه دروس جديد و موفقيت در امتحان وارد دانشگاه مشهد شد و در زمره دانشجويان استادان بنام، دکتر فياض، دکتر يوسفی و دکتر رجايی درآمد.
م. سرشک پس از دريافت درجه ليسانس از دانشگاه مشهد، برای تکميل تحصيلات وارد دانشگاه تهران شد و از محضر استاد فروزانفر و دکتر پرويز ناتل خانلری بهره ها برد و با درجه دکتری در زبان فارسی از دانشکده ادبيات دانشگاه تهران فارغ التحصيل شد و در کتابخانه مجلس سنا به کار پرداخت و سپس دانشيار گروه ادبيات فارسی و ادبيات تطبيقی دانشگاه تهران شد.

م. سرشک شاعری را با غزل آغاز کرد. وی در سال ۱۳۴۴ با انتشار کتاب «زمزمه ها» و بعدها در مجموعه های ديگر توانايی خود را در سرودن غزل و قالبهای ديگر به خوبی نشان داد. هرچند زمزمه ها در حال و هوای سبک هندی سروده شده است اما تعلق خاطر شاعر به شاعران خراسانی در جای آن به چشم می خورد.
پس از اين م. سرشک قالب و بيان سنتی را رها می کند و به سوی شکل و زبان شعر نيمايی روی می آورد و نيز شعر غنايی و تغزلی را تقريبا کنار می گذارد و به شعر اجتماعی و حماسی جديد می پردازد. اين تحويل و تحول در مجموعه «شبخواني» و «از زبان برگ» به خوبی نمايان است. م.سرشک با انتشار مجموعه «در کوچه باغهای نشابور» در سال ۱۳۵۰ نشان ميدهد که به دهن و زبان و ساخت و صورت مشخصی دست يافته و شعرش در مسير تکامل افتاده و راه واقعی خود را يافته است. اين مجموعه پس از انتشار تاثير فراوانی برخاطره جمعی ايرانيان می گذارد به گونه ای که برخی از ابيات اين مجموعه به عنوان مْثل ساير در ميان توده مردم به کار برده ميشود و اين اقبال تا بدانجا ادامه می يابد که برخی گفته اند: «در کوچه باغهای نشابور» در جايگاهی از وقوف و اعتماد شاعرانه قرار گرفته که سه دفتر بعدی او يعنی «مثل درخت در شب باران»، «بوی جوی موليان» و «از بودن و سرودن» -که هر سه در سال ۱۳۵۶ انتشار يافته- نتوانست به پای آن برسد و به اين ترتيب پيشرفت شعری وی در همان دهه پنجاه متوقف ماند.

آخرين اثر م. سرشک مجموعه «هزاره دوم آهوی کوهي» است که در سال ۱۳۶۷ منتشر شد. در اين مجموعه شاعر، به ويژه در اشعاری که از دهه شصت به بعد سروده، به دهن و زبان تازه ای دست يافته است. ساخت و صورت اشعارش مستحکم تر و موسيقايی تر، زبانش پيچيده تر و انديشه هايش فلسفی تر شده است و همين امر باعث شده که اشعار او در اين دفتر بيشتر طرف توجه خواص قرار گيرد. دکتر شفيعی کدکنی، در عرصه تاليف و تصحيح و ترجمه و نقد و تحقيق، بی هيچ ترديدی، چهره ای ممتاز. کتابهای «صور خيال در شعر فارسي»، «موسيقی شعر»، «اسرار التوحيد» و دهها کتاب و مقاله ديگر وی امروزه، در زمره آثار مرجع به شمار می روند. جمع ميان محقق و شاعر از مقوله جمع اضداد است اما اين جمع اضداد در وجود شفيعب کدکنی به او چهره ای متناقض نما و بنابراين شگفت انگيز داده است.

سفر به خير
- «به کجا چنين شتابان؟»
گَوَن از نسيم پرسيد.

- «دل من گرفته زينجا،
هوس سفر نداری
زغبار اين بيابان؟»

- «همه آرزويم، اما
چه کنم که بسته پايم....»

- «به کجا چنين شتابان؟»
- «به هر آن کجا که باشد به جز اين سرا سراين.»
- «سفرت به خير! اما، تو و دوستی، خدا را
چو از اين کوير وحشت به سلامتی گذشتی،
به شکوفه ها، به باران،
برسان سلام ما را.»

منبع: Mashaheer.net

فرخی یزدی

محمد فرخي يزدي

شاعراني که بر سر عقيده جان باخته باشند در قلمرو ادبيات فارسي انگشت شمارند. محمد فرخي يزدي يکي از آنهاست که به سال ۱۳۰۶ ه.ق در يزد متولد گرديد.
فرخي استعداد شعري و جوهر اعتراض را از همان ايام تحصيل در کار و کردار خود آشکار کرد و به سبب شعري که سروده بود از مدرسه اخراج شد. ديوان سعدي و مسعود سعد سلمان همدم جواني او بود. به ويژه سعدي طبع شعر او را شکوفا ساخت. در همان آغاز جواني سر از حزب دموکرات يزد در آورد و به گناه شعري در ستايش آزادي ساخته بود, ضيغم الدوله قشقايي حاکم يزد لبهاي وي را دوخت و به زندانش افکند. فرخي با دهان دوخته بر ديوار زندان نوشت:
به نگردد اگر عمر طي من و ضيغم الدوله و ملک ري
به زندان ار شد مر بخت يار برآرم از آن بختياري دمار

سه چهار سالي از امضاي مشروطيت مي گذشت که به تهران رفت و يک سال بعد از انتشار روزنامه طوفان همت گماشت و طي مقالات آتشين و انتقادآميز به جنگ استبداد و بي قانوني رفت. در دوره هفتم مجلس مردم يزد او را به وکالت برگزيدند و فرخي جزو جناح اقليت مجلس با هيأت حاکمه به مبارزه پرداخت و روزنامه طوفان را که تعطيل شده بود, بار ديگر منتشر ساخت که باز به حکم دولت توقيف شد و فرخي تحت فشار قرار گرفت تا آنکه ناگزير شد ايران را ترک کند و از راه مسکو به برلن برود.
فرخي در سال ۱۳۱۲ش. به تهران بازگشت و در کنار ديگر آزادي خواهان. با قرارداد۱۹۱۹ وثوق الدوله به مخالفت برخاست. يک بار در زندگي سياسي خود از سوء قصد جان سالم به در برد, يک بار هم در زندان دست به خودکشي زد اما به اين کار توفيق نيافت, تا اينکه در سال ۱۳۱۸ش. در زندان به طرز فجيعي با تزريق آمپول هوا به قتل رسيد.
غير از مقاله هاي سياسي آتشين, از فرخي ديوان مختصري حاوي غزليات و رباعيات او برجاست که چندين بار در تهران چاپ شده است. گيرايي شعر او از عشقي و عارف و حتي نسيم شمال کمتر ولي از لحاظ اجتماعي پرارزش است. او بيشتر غزلسراست. محتواي غزل او نه عشق و عواطف شخصي بلکه سياست و مسائل حاد اجتماعي است, فرخي سوسياليست مآب و طرفدار کارگر و رنجبر است. مايه اصلي شعرش همان مسائلي است که سيد شرف الدين, عارف, عشقی و بهار طرح کرده اند. او در عصر خود تنها شاعري بود که جهان بيني ثابت داشت و سرانجام بر سر همين امر هم جان باخت.
اين سرود آزادي از فروخي است.

جان فداي آزادي
آن زمان که بنهادم سر به پاي آزادي دست خود زجان شستم از آزادي
تا مگر به دست آرم دامن وصالش را مي روم به پاي سر در قفاي آزادي
در محيط ظوفانزاي, ماهرانه در جنگست ناخداي استبداد با خداي آزادي
دامن محبت را گز کني زخون رنگين مي توان تو را گفتن پيشواي آزادي
فرخي زجان و دل مي کند در اين محفل دل نثار استقلال جان فداي آزادي

منبع: Mashaheer.net

ابوالقاسم فردوسی

حکیم بزرگ ، ابولقاسم فردوسی

حکیم ابولقاسم فردوسی ، حماسه سرا و شاعر بزرگ ایرانی در سال 329 هجری قمری در روستایی در نزدیکی شهر طوس به دنیا آمد . طول عمر فردوسی را نزدیک به 80 سال دانسته اند، که اکنون حدود هزار سال از تاریخ درگذشت وی می گذرد.
فردوسی اوایل حیات را به کسب مقدمات علوم و ادب گذرانید و از همان جوانی شور شاعری در سر داشت . و از همان زمان برای احیای مفاخر پهلوانان و پادشاهان بزرگ ایرانی بسیار کوشید و همین طبع و ذوق شاعری و شور و دلبستگی او بر زنده کردن مفاخر ملی، باعث بوجود آمدن شاهکاری برزگ به نام «شاهنامه» شد .
شاهنامه فردوسی که نزدیک به پنجاه هزار بیت دارد ، مجموعه ای از داستانهای ملی و تاریخ باستانی پادشاهان قدیم ایران و پهلوانان بزرگ سرزمین ماست که کارهای پهلوانی آنها را همراه با فتح و ظفر و مردانگی و شجاعت و دینداری توصیف می کند .
فردوسی پس از آنکه تمام وقت و همت خود را در مدت سی و پنج سال صرف ساختن چنین اثر گرانبهایی کرد ،در پایان کار آن را به سلطان محمود غزنوی که تازه به سلطنت رسیده بود ، عرضه داشت ،
تا شاید از سلطان محمود صله و پاداشی دریافت نماید و باعث ولایت خود شود.سلطان محمود هم نخست وعده داد که شصت هزار دینار به عنوان پاداش و جایزه به فردوسی بپردازد. ولی اندکی بعد از پیمان خود برگشت و تنها شصت هزار درم یعنی یک دهم مبلغی را که وعده داده بود برای وی فرستاد.
و فردوسی از این پیمان شکنی سلطان محمود رنجیده خاطر شد و از غزنین که پایتخت غزنویان بود بیرون آمد و مدتی را در سفر بسر برد و سپس به زادگاه خود بازگشت.
علت این پیمان شکنی آن بود که فردوسی مردی موحد و پایبند مذهب تشیع بود و در شاهنامه در ستایش یزدان سخنان نغز و دلکشی سروده بود ، ولی سلطان محمود پیرو مذهب تسنن بود و بعلاوه تمام شاهنامه در مفاخر ایرانیان و مذمت ترکان آن روزگار که نیاکان سلطان محمود بودند سروده شده بود.
همین امر باعث شد که وی به پیمان خود وفادار نماند اما چندی بعد سلطان محمود از کرده خود پشیمان شد و فرمان داد که همان شصت هزار دینار را به طوس ببزند و به فردوسی تقدیم کنند ولی هدیه سلطان روزی به طوس رسید که فردوسی با سر بلندی و افتخار حیات فانی را بدرود گفته بود و در گذشته بود.
و جالب این است که دختر والا همت فردوسی از پذیرفتن هدیه چادشاه خودداری نمود و آن را پس فرستاد و افتخار دیگری بر افتخارات پدر بزرگوارش افزود.
معروف ترین داستانهای شاهنامه : داستان رستم و سهراب ، رستم و اسفندیار ، سیاوش و سودابه
زال و رودابه است.

شعری از داستان رستم و اسفندیار را با هم می خوانیم:
کنون خورد باید می خوشگوار
که می بوی مشک آید از کوهسار
هوا پر خروش و زمین پر ز جوش
خنک آنکه دل شاد دارد بنوش
همه بوستان زیر برگ گلست ،
همه کوه پر لاله و سنبل است
به پالیز بلبل بنالد همی
گل از ناله او ببالد همی.
شب تیره بلبل نخسبد همی
گل از باد و باران بجنبد همی.
من از ابر بینم همه باد و نم
نگه کن سحر گاه تا بشنوی
ز بلبل سخن گفتن پهلوی
همه نالد از مرگ اسفندیار
ندارد بجز ناله زو یادگار.

منبع: Mashaheer.net

عبدالحسین زرین کوب

دکتر عبدالحسين زرين کوب

دكتر عبدالحسين زرين كوب در سال 1301 هجري شمسي در بروجرد ديده به جهان گشود . دكتر زرين كوب تحصيلات ابتدايي را در زادگاه خويش به پايان برد .سپس در كنار تحصيل در دوره متوسطه به تشويق و ترغيب پدر كه مردي متشرع و ديندار بود ،اوقات فراغت را صرف فراگيري علوم ديني و حوزه اي نمود ،و ضمن تحصيل فقه و تفسير و ادبيات عرب،به شعر عربي هم علاقمند شد .گرچه تا پايان سال پنجم متوسطه در رشته علمي تحصيل مي كرد با اين حال كمتر كتاب تاريخ و فلسفه و ادبياتي بود كه به زبان فارسي منتشر شده باشد ،واو آن را در مطالعه نگرفته باشد .به دنبال تعطيلي كلاس ششم متوسطه در تنها دبيرستان شهر براي ادامه تحصيل به تهران رفت. اما اين رشته ادبي را برگزيد و در سال 1319 تحصيلات دبيرستاني را به پايان برد،و با وجود آنكه كتابهاي سالهاي چهارم و پنجم متوسطه ادبي را قبلا نخوانده بود در ميان دانش آموزان رشته ادبي سراسر كشور ،رتبه دوم را به دست آورد.با بازگشايي مجدد دانشگاهها در سال 1320 ،دكتر عبدالحسين زرين كوب در امتحان ورودي دانشكده حقوق شركت كرد.با آنكه پس از كسب رتبه اول ،در دانشكده ثبت نام هم كرده بود،اما به الزام پدر ،ناچار به ترك تهران شد . در همان ايام ،علي اكبر دهخدا كه رياست دانشكده حقوق را به عهده داشت ،از اينكه چنين دانشجوي فاضلي را از دست مي داد ،اظهار تاسف كرده بود. سرانجام اشتياق به تحصيل بار ديگر او ر ا به دانشگاه كشاند .در سال 1324 ،پس از آنكه در امتحان ورودي دانشكده علوم معقول و منقول ،و دانشكده ادبيات حايز رتبه اول شده بود ،وارد رشته ادبيات فارسي دانشگاه تهران شد. به هر تقدير ،عبدالحسين زرين كوب در سال 1327 به عنوان دانشجوي رتبه اول از دانشگاه فارغ التحصيل شد،و سال بعد وارد دوره دكتري رشته ادبيات دانشگاه تهران گرديد و درسال 1334 از رساله دكتري خود با عنوان (نقد الشعر ،تاريخ و اصول آن) كه زير نظر بديع الزمان فروزانفر تاليف شده بود با موفقيت دفاع كرد .
دكتر زرين كوب در سال 1330 دركنار عده ايي از فضلاي عصر همچون عباس اقبال آشتياني ،سعيد نفيسي ،محمد معين،پرويزناتل خانلري ،غلامحسين صديقي و عباس زرياب ،براي مشاركت در طرح ترجمه مقالات دايره المعارف اسلام (E1)طبع هلند، دعوت شد .

دكتر زرين كوب در ايام تحصيل در تهران ،چندي نزد حاج شيخ ابوالحسن شعراني به پرداخت و با مباحث حكمت و فلسفه ،آشنايي بيشتر يافت .از همان روزگار با فلسفه هاي معاصر غربي نيز آشنا شد و بعد به مطالعه در باب تصوف نيز علاقمند گرديد. استاد كه از قبل با زبانهاي عربي ،فرانسوي و انگليسي آشنا شده بود در سالهاي جنگ دوم جهاني ،با كمك بعضي از صاحب منصبان ايتاليايي و آلماني كه در آن ايام در ايران به سرمي بردند،به آموزش اين دوزبان پراخت .در سال 1323 نخستين كتاب او به نام (فلسفه ،شعر يا تاريخ تطور شعر و شاعري درايران) در بروجرد منتشر شد ،در حالي كه در اين هنگام ،حدود چهار سال يا كمي بيشتر از تاريخ تاليف كتاب مي گذشت .
دكتر زرين كوب پس از آنكه به الزام پدر دانشكده حقوق را ترك گفت ،به زادگاه خود بازگشت ،و در خرم آباد و بعددر بروجرد به كار معلمي پرداخت ،كاري كه به تدريج علاقه جدي بدان پيدا كرد .در دوران معلمي ،از تاريخ و جغرافيا وادبيات فارسي گرفته تا عربي و فلسفه و زبان خارجي و حتي رياضي و فيزيك و علم الهيات ،همه را تدريس كرد .دكتر زرين كوب پس از اخذ درجه دكترا ،از سوي استاد فروزانفر ،براي تدريس دردانشكده علوم معقول و منقول دعوت شد و در سال 1335 يا رتبه دانشياري ،كار خود را دانشگاه تهران آغاز كرد و به تدريس تاريخ اسلام ،تاريخ اديان ،تاريخ كلام و مجادلات فرق ،تاريخ تصوف اسلامي و تاريخ علوم پرداخت .پس از دريافت رتبه استادي دانشگاه تهران (1339 ش ) دكتر زرين كوب چندي نيز در دانشسراي عالي تهران ،ودوره دكترا ادبيات فارسي دانشگاه تهران و در دانشكده هنرهاي درماتيك به افاضه پرداخت.در سالهاي 1347 تا سال 1349 در آمريكا به عنوان استاد ميهمان در دانشگاههاي كا ليفرنيا و پرنيستون به تدريس علوم انساني دانشگاه تهران انتقال يافت و در دو گروه تاريخ و ادبيات مشغول به كار شد .
دكتر زرين كوب در 24شهريور 1378 به دليل بيماريهاي قلب و چشم و پروستات در گذشت.

آثار دکتر عبدالحسين زرين کوب
۱-دو قرن سكوت/ ۲-تاريخ مردم ايران پيش از اسلام/ ۳-تاريخ مردم ايران بعد از اسلام/ ۴-بامداد اسلام/ ۵-كارنامه اسلام/ ۶-ارزش ميراث صوفيه/ ۷-پله پله تا ملاقات خدا/ ۸-سرني /۹-با كاروان حله/ ۱۰-پير گنجه در جستجوي ناكجا آباد .........

منبع: iranologyfo.or.ir

فروغ فرخزاد

فروغ فرخزاد

در دی ماه 1313 ه.ش در تهران کودکی چشم به هستی گشود که بعدها همگان را غرق در حیرت کرد . مردم آن روز با شاعره ای آشنا شدند که چندی بعد به اوج شهرت رسید و آثارش هواخواهان بسیار یافت و در همان روزها بود که یکی از شاعران معروف او را در بی پروایی به حافظ تشبیه کرد و نوشت :"که اگر فروغ در قدرت بیان هم به پای لسان الغیب برسد ، حافظ دیگری خواهیم داشت." فروغ قدرت مطالعه، تحقیق و استعداد های شعری خود را از پدرش گرفت و از مادر هم صفا و مهربانی و سادگی را. پدر شعر می خواند و فروغ با علاقه گوش می داد که با ابیات آشنا شود .استعداد فروغ در نوجوانی به حدی بود که معلم انشایش باور نمی کرد که خودش انشاهایش را بنویسد . اولین شعر او با سبک نو شروع شد و او در شعرهایش بی آنکه شعار بدهد یا فلسفه ببافد با آرزوهای مردم ساده همدلی می کند . فروغ زبانش با زبان مردم عادی یکی بود. سرانجام در سال 1345 فروغ در تصادفی ناگهانی و غیر منتظره جان باخت و زمین بار دیگر عزاپوش شد. خود فروغ مدتی قبل از مرگش در جایی نوشته بود " می ترسم زودتر از آن چه فکر کنم بمیرم و کارهایم ناتمام بماند و این درد بزرگیست" .

بر روی ما نگاه خدا خنده می زند
هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم
زیرا چو زاهدان سیه کار خرقه پوش
پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم
پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود
بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا
نام خدا نبردن از آن به که زیر لب
بهر فریب خلق بگویی خدا خدا
ما را چه غم که شیخ شبی در میان جمع
بر رویمان ببست به شادی در بهشت
او می گشاید!
او که به لطف و صفای خویش
گوئی که خاک طینت ما را ز غم سرشت
....
آن آتشی که در دل ما شعله می کشد
گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود...
دیگر به ما که سوخته ایم از شرار عشق
نام گناهکارهء رسوا نداده بود..
بگذار تا به طعنه بگویند مردمان
در گوش هم حکایت عشق مدام ما
" هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است در جریده عالم دوام ما"

منبع: Mashaheer.net

صادق هدایت

صادق هدايت

صادق هدايت در سه شنبه 28 بهمن ماه 1281 در خانه پدري در تهران تولد يافت. پدرش هدايت قلي خان هدايت (اعتضادالملك)‌ فرزند جعفرقلي خان هدايت(نيرالملك) و مادرش خانم عذري- زيورالملك هدايت دختر حسين قلي خان مخبرالدوله دوم بود. پدر و مادر صادق از تبار رضا قلي خان هدايت يكي از معروفترين نويسندگان، شعرا و مورخان قرن سيزدهم ايران ميباشد كه خود از بازماندگان كمال خجندي بوده است. او در سال 1287 وارد دوره ابتدايي در مدرسه علميه تهران شد و پس از اتمام اين دوره تحصيلي در سال 1293 دوره متوسطه را در دبيرستان دارالفنون آغاز كرد. در سال 1295 ناراحتي چشم براي او پيش آمد كه در نتيجه در تحصيل او وقفه اي حاصل شد ولي در سال 1296 تحصيلات خود را در مدرسه سن لويي تهران ادامه داد كه از همين جا با زبان و ادبيات فرانسه آشنايي پيدا كرد. در سال 1304 صادق هدايت دوره تحصيلات متوسطه خود را به پايان برد و در سال 1305 همراه عده اي از ديگر دانشجويان ايراني براي تحصيل به بلژيك اعزام گرديد. او ابتدا در بندر (گان) در بلژيك در دانشگاه اين شهر به تحصيل پرداخت ولي از آب و هواي آن شهر و وضع تحصيل خود اظهار نارضايتي مي كرد تا بالاخره او را به پاريس در فرانسه براي ادامه تحصيل منتقل كردند. صادق هدايت در سال 1307 براي اولين بار دست به خودكشي زد و در ساموا حوالي پاريس عزم كرد خود را در رودخانه مارن غرق كند ولي قايقي سررسيد و او را نجات دادند. سرانجام در سال 1309 او به تهران مراجعت كرد و در همين سال در بانك ملي ايران استخدام شد. در اين ايام گروه ربعه شكل گرفت كه عبارت بودند از: بزرگ علوي، مسعود فرزاد، مجتبي مينوي و صادق هدايت. در سال 1311 به اصفهان مسافرت كرد در همين سال از بانك ملي استعفا داده و در اداره كل تجارت مشغول كار شد.

در سال 1312 سفري به شيراز كرد و مدتي در خانه عمويش دكتر كريم هدايت اقامت داشت. در سال 1313 از اداره كل تجارت استعفا داد و در وزارت امور خارجه اشتغال يافت. در سال 1314 از وزارت امور خارجه استعفا داد. در همين سال به تامينات در نظميه تهران احضار و به علت مطالبي كه در كتاب وغ وغ ساهاب درج شده بود مورد بازجويي و اتهام قرار گرفت. در سال 1315 در شركت سهامي كل ساختمان مشغول به كار شد. در همين سال عازم هند شد و تحت نظر محقق و استاد هندي بهرام گور انكل ساريا زبان پهلوي را فرا گرفت. در سال 1316 به تهران مراجعت كرد و مجددا در بانك ملي ايران مشغول به كار شد. در سال 1317 از بانك ملي ايران مجددا استعفا داد و در اداره موسيقي كشور به كار پرداخت و ضمنا همكاري با مجله موسيقي را آغاز كرد و در سال 1319 در دانشكده هنرهاي زيبا با سمت مترجم به كار مشغول شد.
در سال 1322 همكاري با مجله سخن را آغاز كرد. در سال 1324 بر اساس دعوت دانشگاه دولتي آسياي ميانه در ازبكستان عازم تاشكند شد. ضمنا همكاري با مجله پيام نور را آغاز كرد و در همين سال مراسم بزرگداشت صادق هدايت در انجمن فرهنگي ايران و شوروي برگزار شد. در سال 1328 براي شركت در كنگره جهاني هواداران صلح از او دعوت به عمل آمد ولي به دليل مشكلات اداري نتوانست در كنگره حاضر شود. در سال 1329 عازم پاريس شد و در 19 فروردين 1330 در همين شهر بوسيله گاز دست به خودكشي زد. او 48 سال داشت كه خود را از رنج زندگي رهانيد و مزار او در گورستان پرلاشز در پاريس قرار دارد. او تمام مدت عمر كوتاه خود را در خانه پدري زندگي كرد.

منبع: Sokhan.com

جلال آل احمد

جلال آل احمد

جلال در سال 1302 در خانواده روحانی به دنیا آمد . دبستان را که به پایان رساند ، پدرش دیگر اجازه درس خواندن را به او نداد و او ناچارا به سمت بازار کار رفت ، تا اینکه پنهانی در کلاسهای دارالفنون ثبت نام کرد . روزها به کار سیم کشی برق و ساعت سازی مشغول بود و شبها درس می خواند. در سالهای آخر دبیرستان با حزب توده آشنا شد و با دوستان و همفکرانش به برگزاری میتینگ ها و جلساتی در این زمینه پرداخت . با درآمدی که از کار بدست آورده بود ، دبیرستان را به پایان رساند و وارد دانشکده ادبیات (دانشسرای عالی) شد . دانشگاه را که به پایان رساند ، به شغل معلمی مشغول شد .
در این زمان به طور جدی وارد حزب توده شد و از یک عضو ساده به عضویت کمیته حزبی تهران رسید و نماینده کنگره شد . در این مدت در مجله های زیادی قلم می زد .
در سال 41 کتاب معروف غرب زدگی را به رشته تحریر درآورد که نقطه عطفی در نوشته های وی به شمار می آید. چند مقاله از این کتاب در (کیهان ماه ) چاپ شد که موجب توقیف این نشریه شد.

جلال نویسنده ای است که در اکثر زمینه های ادبیات به نوشتن پرداخت .
در زمینه داستان : ( دید و بازدید ، از رنجی که می بریم ، سه تار ، زن زیادی ، نون و قلم و......
در زمینه مقالات : ( هفت مقاله ، غرب زدگی ، ارزیابی شتابزده و .....
در زمینه سفر و سفرنامه : ( اورازان ، تات نشین های بلوک زهرا ، خسی در میقات ، سفر نامه شوروی و ......
در عرصه نمایشنامه : ( تفاهم از آلبر کامو ، دستهای آلوده و.......
در عرصه ترجمه : ( قمارباز از داستایوسکی ، بیگانه از آلبر کامو و .....

از جلال نوشتن و گفتن بسی سخت و دشوار است ، چرا که وی رسولی توفنده و کوشنده و مبارز بود . نوسنده ای که هرگز از طعن و لعن ها سنگر مبارزه را خالی نکرد و به خاطر عشق به اصالت انسان و فرهنگ قلم زد .
جلال را یکی از کاشفان نیما دانسته اند ، چرا که وی در معرفی و شناخت نیما سهم به سزایی را ایفا کرد.
احمد شاملو در وصف این بزرگمرد می گوید :

قناعت وار ، تکیده بود .
باریک و بلند ،
چون پیامی دشوار ، در لغتی .
با چشمانی از سوال و عسل
و رخساری برتافته ،
از حقیقت و باد .
مردی با گردش آب .
مردی مختصر ،
که خلاصه خود بود.


* مطالب بالا اقتباسی آزاد از دست نوشته های خود جلال ، دوستان ، همفکران وی می باشد.

منبع: Mashaheer.net

پروین اعتصامی

پروین اعتصامی


پروین اعتصامی در سال 1285 هجری شمسی در خانواده ای دانش پرور و اهل قلم به دنیا آمد . در دوران کودکی، زبان های فارسی و عربی را زیر نظر معلمین خصوصی در منزل و زبان انگلیسی را در مدرسه آمریکاییها فراگرفت.
ذوق سرشار و وجدان بیدار پروین با آشناییش به فنون ادب درهم آمیخت و وی را در زمان حیات کوتاه خود به جایگاه بلندی رساند.
دیوان پروین ، شامل 248 قطعه شعر می باشد که 65 قطعه از آن به صورت مناظره می باشد، که به شیوه ای هنرمندانه به پند و اندرز و شرح پریشانی مستمندان و انتقاد از عالمان بی عمل می باشد.

مناظره میان گل و گیاه ، نخ و سوزن ، سیر و پیاز ، مور و مار، دیگ و تاوه ، مست و هشیار .....که با طنزی لطیف همراه است ، گویای اشاراتی است واضح و روشن که وی در آن ها به ترسیم فساد و تزویر اجتماع زمان خود می پردازد. بنابراین شعر پروین از برجسته ترین نمونه های شعر تعلیمی به حساب می آید.

پروین رمز عظمت و بزرگی انسان را در گرو تربیت یافتن در دامان مادر می داند و می گوید:

اگر افلاطن و سقراط بوده اند بزرگ
بزرگ بوده پرستار خردی ایشان.
به گاهواره مادر بسی خفت ،
سپس به مکتب حکمت حکیم شد لقمان.

پروین زنی صریح اللهجه و صادق بود که اعتقاد داشت باید از سر جان به جانبداری از حقیقت برخاست و سخن حق را به هر قیمتی به زبان جاری کرد :

وقت سخن مترس و بگو آنچه گفتنی است
شمشیر روز معرکه زشت است در نیام!

پروین پادشاهان را به گرگهایی تشبیه نموده که لباس شبان بر تن کرده اند و در جایی از زبان پیرزنی
می گوید:
ما را به چوب و رخت شبانی فریفته است
این گرگ سالهاست که با گله آشناست!

پروین در سال 1320 هجری شمسی دیده از جهان فروبست.

منبع: Mashaheer.net

بزرگ علوی


بزرگ علوی

بزرگ علوی از دوستان نزديک هدايت و يکی از اعضای گروه معروف به «ربعه» بود. او در يک خانواده تجارت پيشه به دنيا آمد. بعد برای ادامه تحصيل به آلمان رفت و دوره دبيرستان و بخشی از تحصيلات دانشگاهی خود را در آن جا به پايان برد. آنگاه به گروه مارکسيستی معروف به «پينجاه و سه نفر» به رهبری تقی ارانی پيوست. تمامی اعضای اين گروه در اسل ۱۳۱۶ دستگير و زندانی شدند. در سال ۱۳۲۰ بعد از فرار رضا شاه بر اثر اعلام عفو عمومی از زندان آزاد شدند. اين افراد هسته اصلی حزب توده را تشکيل دادند که تا سالهای بعد به فعاليت خود ادامه دادند. بعد از سقوط دولت مصدق در سال ۱۳۳۱ علوی به اروپا رفت و مجدداْ در آلمان به حالت تبعيد فعاليتهای علمی و ادبی خود را ادامه داد. از اين سال تا انقلاب اسلامی آثار او در ايران اجازه انتشار نداشت. در سال ۱۳۵۷ پس از پيروزی انقلاب اسلامی يک چند در ايران زيست و بار ديگر به آلمان بازگشت تا اينکه در سال ۱۳۷۵ در گذشت.
علوی در سالهای نخستين فعاليتها ادبی خود رمان مشهور چشمايش (۱۳۳۱) را با الهام از زندگی و کارهای يک نقاش معروف عصر رضاشاه (ظاهراْ کمال الملک) نوشت. علوی در نوشتن اين رمان سبکی بديع استفاده کرد. به اين معنی که قطعات پراکنده يک ماجرا را کنار هم گذاشته و از آن طراحی کلی آفريده است که به حدس و گمان تکيه دارد.
اين کتاب از معدود آثاری است که يک زن با تمام عواطف و نوسانهای روانی در مرکز آن قرار گرفته است. زنی که خطرناک و هوس باز که می داند استاد ماکان- نقاش قهرمان کتاب- هرگز به ژرفای روح و روان او پی نبرده است.
پيش از انتشار رمان چشمايش علوی با نوشتن چند اثر ديگر قبلاْ به شهرت رسيده بود. سه مجموعه داستان کوتاه او يعنی چمدان (۱۳۱۳)، ورق پاره های زندان (۱۳۲۰)، و نامه ها (۱۳۳۰) هر سه قبل از رمان اصلی نوشته شده بود. بلافاصله که از زندان آزاد شد مجموعه داستانهای زندان نوشته خود را که عموماْ رو کاغذ پاره هايی از نوع پاکت سيگار و کاغذ قند يادداشت کرده بود با عنوان ورق پاره های زندان (۱۳۲۰) منتشر کرد. به علاوه گزارش جالبی از ماجراهای زندان گروه سياسی خود را با عنوان پنجاه و سه نفر (۱۳۲۱) انتشار داد و به عنوان يک نويسنده سياسی و مکتبی از ايدئولوژی خاصی تبعيت می کند و براساس آن هم می نويسد مشخص شد. از علوی يک سفرنامه با عنوان اوزبکها (۱۳۲۶) منتشر شده که گزارش سفر به شوروی و ديدار از اوزبکستان است. دو مجموعه ديگر به نام ميرزا و سالاريها نيز از وی منتشر شده که نسبت کارهای قبلی او ديدگاه و اهميت ويژه ای ندارد. تعدادی از آثار علوی و از جمله چشمايش به زبانی آلمانی ترجمه شده و مورد توجه خوانندگان اروپايی قرار گرفته است.
آشنايی وسيع علوی با ادبيات ديگر ملل و اگاهی و تسلط او بر چند زبان اروپايی و به خصوص آلمانی، به وی امکان داده که ترجمه های خوبی از ادبيات ملل به زبان فارسی منتشر کند. باغ آلبالو از چخوف ، دوازده ماه از پريستلی از زبان انگليسی و دوشيزه اورلئان اثر شيللر و حماسه ملی ايران اثر تئودور نولدکه به زبان آلمانی از آن جمله اند.
داستانهای کوتاه علوی وی را در مسير نويسندگی به شيوه رمانتيسم اجتماعی تا حد زيادی موفق معرفی می کند. اين توفيق در نوشتن داستان کوتاه «گيله مرد» از بقيه داستانهای او بيشتر است. مضمون اغلب داستانهای علوی از آرمانهای سياسی و حزبی او الهام می گيرد. قهرمانان او بيشتر انسانهای ناکامی هستند که دور از وطن در غربت و آوارگی سر می کنند.

منبع: Mashaheer.net

باباطاهر

بابا طاهر همدانی

بابا طاهر عریان پیری وارسته و درویشی فروتن بود که دل به حقیقت بسته و صفای عشق به معبود را با خلوت دل در هم آمیخته بود. بابا طاهر از شاعران اواسط قرن پنجم هجری قمری و از معاصران طغرل بیک سلجوقی بوده است .امروز آگاهی زیادی از زندگی بابا طاهر در دست نیست. فقط در بعضی از کتب صوفیه ، ذکری از مقام معنوی و مسلک و ریاضت و درویشی، تقوی و استغنای او آمده است . نامش طاهر و باطنش طاهرتر و منزه تر از نامش ، شهرتش به بابا به خاطر سیر کامل او در طریقت زهد ، عشق به حقیقت و شیدایی او بوده است. کلمه عریان که به او نسبت داده اند به علت بی توجهی به علایق دنیوی و لخت و عور زیستن وی می باشد. او مسلک درویشی و از خود فانی بودن و بی توجهی به علایق دنیوی را در زندگی همواره مراعات می کرد. آنچنانچه در خور سالکان حقیقی است دل در گرو دوست بسته و از جنبه خودبینی و خویش گرایی دور ساخته و موجب شده که او هیچگاه در صدد تظاهر و خودستایی بر نیاید. مقبره بابا طاهر در شهر همدان واقع است که اکنون مرقدش طوافگاه اهل دل می باشد.

• شب تاریک و راه باریک و من مست قدح از دست ما افتاد و نشکست
• نگه دارنده اش نیکو نگه داشت و گرنه صد قدح نفتاده بشکست
• ز دست چرخ گردون داد دیرم هزاران ناله و فریاد دیرم
• نشسته، دلستانم با خس و خار دل خود را چگونه شاد دیرم
• دلا، خوبان دل خونین پسندند دلا خون شو ، که خوبان این پسندند
• متاع کفر و دین بی مشتری نیست گروهی آن ، گروهی این پسندند
• ندونم لوت و عریونم که کرده خودم جلادو بی جونم که کرده
• بده خنجر که تا سینه کنم چاک ببینم عشق بر جونم چه کرده
• بشم، واشم از این عالم بدر شم بشم از چین و ماچین دورتر شم
• بشم از حاجیان حج بپرسم که این دیری بسه یا دورتر شم
• اگر دل دلبره ، دلبر کدمه؟ وگر دلبر دله ، دل را چو نومه؟
• اگر دستم رسد بر چرخ گردون از او پرسم که این چونست و آن چون
• یکی را داده ای صد گونه نعمت یکی را قرص جو آلوده در خون
• مرا نه سر نه سامان آفریدند پریشانم پریشان آفریدند
• ز دست دیده و دل هر دو فریاد که هر چه دیده بیند دل کند یاد
• بسازم خنجری نیشش ز پولاد زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

منبع: Mashaheer.net

رودکی


ابوعبدالله رودكي  ( پدر شعر فارسی )

رودكي، ‌ابوعبدالله جعفر فرزند محمد فرزند حكيم فرزند عبدالرحمان فرزند آدم.از كودكي و چگونگي تحصيل او آگاهي چنداني به دست نيست. در 8 سالگي قرآن آموخت و آن را از بر كرد و از همان هنگام به شاعري پرداخت.
برخي مي گويند در مدرسه هاي سمرقند درس خوانده است. آنچه آشكار است، وي شاعري دانش آموخته بود و چيرگي او بر واژگان فارسي چندان است كه هر فرهنگ نامه اي از شعر او گواه مي آورد. رودكي از روزگار جواني آوازي خوش داشت، در موسيقي و نوازندگي چيره دست و پر آوازه بود. وي نزد ابوالعنك بختياري موسيقي آموخت و همواره مورد ستايش او بود، آن چنان كه استاد در روزگار كهنسالي چنگ خود را به رودكي چنگ نواز بخشيد. رودكي در همان دوره شعر نيز مي سرود. شعر و موسيقي در سده هاي چهارم و پنجم همچون روزگار پيش از اسلام به هم پيوسته بودند و شعر به همراه موسيقي خوانده مي شد. شاعران بزرگ آناني بودند كه موسيقي نيز مي دانستند. از همروزگاران رودكي مانند منجيك ترمذي (نيمه دوم سده چهارم) و يا پس از او مانند فرخي (429 ق) استاد موسيقي زمانه خويش بودند. شاعران، معمولاً قصيده هايشان را با ساز و در يكي از پرده هاي موسيقي مي خواندند. هركس كه صدايي خوش نداشت يا موسيقي نمي دانست، از راوي مي خواست تا شعرش را در حضور ممدوح بخواند. رودكي، شعرش را با ساز مي خواند و در آن روزگار به خنياگري برجسته آوازه داشت.
رفته رفته آوازه رودكي به دربار سامانيان رسيد و نصربن احمد ساماني (301 ـ 331 ق) او را به دربار خواند. برخي بر اين گمانند كه او پيش از نصربن احمد به دربار سامانيان رفته بود، در آنجا برآمد و بزرگترين شاعر دربار ساماني شد. در آن روزگار در محيط ادبي، علمي، اقتصادي و اجتماعي فرارود، آن چنان تحولي شگرف روي داده بود كه دانش پژوهان، آن دوره را دوران نوزايي (رسانس) ايراني مي نامند. دربار ساماني با نام
نژاد ايراني و از خاندان ساسانيان، به تحكيم موقعيت سياسي خود پرداختند. جوش و خروش ملي آغاز شده در آن ديار به گسترش و پيشرفت زبان و فرهنگ ايراني انجاميد. سمرقند و بخارا كه در كشاورزي، داد و ستد و صنعت رونق يافته بودند، از مراكز مهم آن روزگار بودند. صنعت كاغذ سازي سمرقند آوازه اي جهاني يافت و فراواني برنج، گندم و برخي فرآورده هاي كشاورزي زبانزد بود.
صنعت پارچه هاي پنبه اي، پشمي، گليم بافي، ساختن ابزار چرمي، پرورش كرم ابريشم در بخارا به پيشرفتي چشمگير رسيده بود. بر بستر چنين زمينه مناسب اقتصادي، اجتماعي و برپايه دانش دوستي برخي از پادشاهان ساماني، همچنين با تلاش و خردمندي وزيراني دانشمند و كاردان چون ابوالفضل بلعمي (330 ق) و ابوعلي محمد جيهاني (333 ق)، بخارا به صورت مركز بزرگ علمي، ادبي و فرهنگي درآمد. دربار سامانيان، محيط گرم بحث و برخورد انديشه شد و شاعران و فرهنگمداران از راههاي دور و نزديك بدانجا روي مي آوردند. بهترين آثار علمي، ادبي و تاريخي مانند شاهنامه منصوري، شاهنامه ابوالمؤيد بلخي (سده چهارم هجري)، عجايب البلدان، حدود العالم من المشرق الي المغرب در جغرافيا، ترجمه تفسير طبري كه چند تن از دانشمندان فرارود فراهم كرده اند، ترجمه تاريخ طبري از ابوعلي بلعمي، آثار ابوريحان بيروني (440 ق) و ابوعلي سينا (428 ق) در روزگار سامانيان پديد آمدند. دانشمندان برجسته اي مانند محمد زكرياي رازي (313 ق) ابونصر فارابي (339)، ابوريحان بيروني، ابوعلي سينا و بسياري از شاعران بزرگ مانند فردوسي (410/416 ق) در اين روزگار يا متأثر از آن برآمده اند.
بزرگترين كتابخانه در آن دوران در بخارا بود كه ابوعلي سينا آن را ديد و گفت كه نظير آن را هرگز نديده است. تأثير اين تحول، نه تنها در آن دوره كه در دوران پس از آن نيز پيدا است. رودكي فرزند چنين روزگاري است. وي در دربار ساماني نفوذي فراوان يافت و به ثروتي افزون دست يافت. نفوذ شعر و موسيقي او در دربار نصربن احمد چندان بود كه داستان بازگشت پادشاه از هرات به بخارا، به خوبي بيانگر آن است. هنگامي كه نصربن احمد ساماني به هرات رفته، ديرگاهي در آن ديار مانده بود، هيچ كس را ياراي آن نبود تا از پادشاه بخواهد كه بخارا بازگردد؛ درباريان از رودكي خواستند تا او اين وظيفه دشوار را بپذيرد.
رودكي شعر پر آوازه « بوي جوي موليان آيد همي ـ ياد يار مهربان آيد همي » را سروده است. درباريان و شاعران، همه او را گرامي مي داشتند و بزرگاني چون ابوالفضل بلعمي و ابوطيب مصعبي صاحب ديوان رسالت، شاعر و فيلسوف. شهيد بلخي (325 ق) و ابوالحسن مرادي شاعر با او دوستي و نزديكي داشتند. گويند كه وي از آغاز نابينا بود، اما با بررسي پروفسور گراسيموف (1970 م) بر جمجمه و استخوانهاي وي آشكار گرديد كه در دوران پيري با فلز گداخته اي چشم او را كور كرده اند، برخي استخوانهايش شكسته بود و در بيش از 80 سالگي درگذشت. رودكي گذشته از نصربن احمد ساماني كساني ديگر مانند امير جعفر بانويه از اميران سيستان، ابوطيب مصعبي، خاندان بلعمي، عدناني، مرادي، ابوالحسن كسايي، عماره مروزي و ماكان كاكي را نيز مدح كرده است. از آثار او بر مي آيد كه به مذهب اسماعيلي گرايش داشته است؛ شايد يكي از علتهاي كور شدن او در روزگار پيري، همين باشد.
رودكي در پيري با بي اعتنايي دربار روبرو شد و به زادگاهش بازگشت؛ شعرهاي دوران پيري او، سرشار از شكوه روزگار، حسرت از گذشته و بيان ناداري است. رودكي از شاعران بزرگ سبك خراساني است. شعرهاي اندكي از او به يادگار مانده، كه بيشتر به صورت بيتهايي پراكنده از قطعه هاي گوناگون است.
كامل ترين مجموعه عروض فارسي، نخستين بار در شعرهاي رودكي پيدا شد و در همين شعرهاي باقي مانده، 35 وزن گوناگون ديده مي شود. اين شعرها داراي گشادگي زبان و توانايي بيان است. زبان او، گاه از سادگي و رواني به زبان گفتار مي ماند. جمله هاي كوتاه، فعلهاي ساده، تكرار فعلها و برخي از اجزاي جمله مانند زبان محاوره در شعر او پيداست. وجه غالب صور خيال در شعر او، تشبيه است. تشبيهات از امري حسي به حسي يا انتزاعي به حسي است. تخيل او نيرومند است. پيچيدگي در شعر او راه ندارد و شادي گرايي و روح افزايي، خردگرايي، دانش دوستي، بي اعتبار دانستن جهان، لذت جويي و به خوشبختي انديشيدن در شعرهاي او موج مي زند. وي نماينده كامل شعر دوره ساماني و اسلوب شاعري سده چهارم است. تصويرهايش زنده و طبيعت در شعر او جاندار و تپنده است. پيدايي و مطرح كردن رباعي را به او نسبت مي دهند. رباعي در بنياد، همان ترانه هايي بود كه خنياگران مي خوانده اند و به پهلويات مشهور بوده است؛ رودكي به اقتضاي آوازه خواني به اين نوع شعر بيشتر گرايش داشته، شايد نخستين شاعري باشد كه بيش از ساير گويندگان روزگارش در ساختن آهنگها از آن سود برده باشد. از بيتها، قطعه ها، قصيده ها و غزلهاي اندكي كه از رودكي به يادگار مانده، مي توان به نيكي دريافت كه او در همه فنون شعر استاد بوده است. تعداد شعرهاي رودكي را از صدهزار تا يك ميليون بيت دانسته اند؛ آنچه اكنون مانده، بيش از 1000 بيت نيست كه مجموعه اي از قصيده، مثنوي، قطعه و رباعي را در بر مي گيرد. از ديگر آثارش منظومه كليله و دمنه است كه محمد بلعمي آن را از عربي به فارسي برگرداند و رودكي به خواسته اميرنصر و ابوالفضل بلعمي آن را به نظم فارسي در آورده است (به باور فردوسي در شاهنامه، رودكي به هنگام نظم كليله و دمنه كور بوده است.) اين منظومه مجموعه اي از افسانه ها و حكايتهاي هندي از زبان حيوانات است كه تنها 129 بيت آن باقي مانده است و در بحر رمل مسدس مقصور سرود شده است؛ مثنويهاي ديگري در بحرهاي متقارب، خفيف، هزج مسدس و سريع به رودكي نسبت مي دهند كه بيتهايي پراكنده از آنها به يادگار مانده است. گذشته از آن شعرهايي ديگر از وي در موضوعهاي گوناگون مدحي، غنايي، هجو، وعظ، هزل و رثاء و چكامه مادر مي كه بزرگترين چكامه او است و به خواست نصربن احمد براي ابوجعفر بانويه سروده شده، در دست است.

منبع: forum.takdownload.ir

حافظ


شمس الدین محمد حافظ شیرازی


سال و محل تولد: 726 هـ.ق- شیراز ، سال و محل وفات: 791 هـ.ق- شیراز
شمس الدین محمد حافظ ملقب به خواجه حافظ شیرازی و مشهور به لسان الغیب با وجود شهرت والای این شاعر در خصوص دوران زندگی حافظ بویژه زمان به دنیا آمدن او اطلاعات دقیقی در دست نیست ولی در حدود سال 726 ه.ق در شهر شیراز به دنیا آمد است.
اطلاعات چندانی از خانواده و اجداد خواجه حافظ در دست نیست و ظاهراً پدرش بهاء الدین نام داشته و در دوره سلطنت اتابکان فارس از اصفهان به شیراز مهاجرت کرده است. شمس الدین از دوران طفولیت به مکتب و مدرسه روی آوردو آموخت سپری نمودن علوم و معلومات معمول زمان خویش به محضر علما و فضلای زادگاهش شتافت و از این بزرگان بویژه قوام الدین عبدا... بهره ها گرفت.
خواجه در دوران جوانی بر تمام علوم مذهبی و ادبی روزگار خود تسلط یافت.
او هنوز دهه بیست زندگی خود را سپری ننموده بود که به یکی از مشاهیر علم و ادب دیار خود تبدل شد. وی در این دوره علاوه بر اندوخته عمیق علمی و ادبی خود قرآن را نیز کامل از حفظ داشت و از این روی تخلص حافظ بر خود نهاد.
دوران جوانی حافظ مصادف بود با افول سلسله محلی اتابکان فارس و این ایالات مهم به تصرف خاندان اینجو در آمده بود. حافظ که در همان دوره به شهرت والایی دست یافته بود مورد توجه و امرای اینجو قرار گرفت و پس از راه یافتن به دربار آنان به مقامی بزرگ نزد شاه شیخ جمال الدین ابواسحاق حاکم فارس دست یافت.
دوره حکومت شاه ابواسحاق اینجو توأم با عدالت و انصاف بود و این امیر دانشمند و ادب دوست در دوره حکمرانی خود که از سال 742 تا 754 ه.ق بطول انجامید در عمرانی و آبادانی فارس و آسایش و امنیت مردم این ایالت بویژه شیراز کوشید.
حافظ از لطف امیرابواسحاق بهره مند بود و در اشعار خود با ستودن وی در القابی همچون (جمال چهره اسلام) و (سپهر علم وحیاء) حق شناسی خود را نسبت به این امیر نیکوکار بیان داشت.
پس از این دوره صلح و صفا امیر مبارزه الدین مؤسس سلسله آل مظفر در سال 754 ه.ق بر امیر اسحاق چیره گشت و پس از آنکه او را در میدان شهر شیراز به قتل رساند حکومتی مبتنی بر ظلم و ستم و سخت گیری را در سراسر ایالت فارس حکمفرما ساخت.
امیر مبارز الدین شاهی تند خوی و متعصب و ستمگر بود.حافظ در غزلی به این موضوع چنین اشاره می کند:
راستی خاتم فیروزه بو اسحاقی
خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود
دیدی آن قهقهه کبک خرامان حافظ
که زسر پنجه شاهین قضا غافل بود
لازم به ذکر است حافظ در معدود مدایحی که گفته است نه تنها متانت خود را از دست نداده است بلکه همچون سعدی ممدوحان خود را پند داده و کیفر دهر و ناپایداری این دنیا و لزوم رعایت انصاف و عدالت را به آنان گوشزد کرده است.
اقدامات امیر مبارزالدین با مخالفت و نارضایتی حافظ مواجه گشت و وی با تاختن بر اینگونه اعمال آن را ریاکارانه و ناشی از خشک اندیشی و تعصب مذهبی قشری امیر مبارز الدین دانست.
سلطنت امیر مبارز الدین مدت زیادی به طول نیانجامید و در سال 759 ه.ق دو تن از پسران او شاه محمود و شاه شجاع که از خشونت بسیار امیر به تنگ آمده بودند توطئه ای فراهم آورده و پدر را از حکومت خلع کردند. این دو امیر نیز به نوبه خود احترام فراوانی به حافظ می گذاشتند و از آنجا که بهره ای نیز از ادبیات و علوم داشتند شاعر بلند آوازه دیار خویش را مورد حمایت خاص خود قرار دادند.


اواخر زندگی شاعر بلند آوازه ایران همزمان بود با حمله امیر تیمور و این پادشاه بیرحم و خونریز پس از جنایات و خونریزی های فراوانی که در اصفهان انجام داد و از هفتاد هزار سر بریده مردم آن دیار چند مناره ساخت روبه سوی شیراز نهاد.
مرگ حافظ احتمالاً در سال 971 ه.ق روی داده است و حافظ در گلگشت مصلی که منطقه ای زیبا و با صفا بود و حافظ علاقه زیادی به آن داشت به خاک سپرده شد و از آن پس آن محل به حافظیه مشهور گشت.
نقل شده است که در هنگام تشییع جنازه خواجه شیراز گروهی از متعصبان که اشعار شاعر و اشارات او به می و مطرب و ساقی را گواهی بر شرک و کفروی می دانستند مانع دفن حکیم به آیین مسلمانان شدند.
در مشاجره ای که بین دوستداران شاعر و مخالفان او در گرفت سرانجام قرار بر آن شد تا تفألی به دیوان خواجه زده و داوری را به اشعار او واگذارند. پس از باز کردن دیوان اشعار این بیت شاهد آمد:

قدیم دریغ مدار از جنازه حافظ
که گرچه غرق گناه است می رود به بهشت
حافظ بیشتر عمر خود را در شیراز گذراند و بر خلاف سعدی به جز یک سفر کوتاه به یزد و یک مسافرت نیمه تمام به بندر هرمز همواره در شیراز بود.
وی در دوران زندگی خود به شهرت عظیمی در سر تا سر ایران دست یافت و اشعار او به مناطقی دور دست همچون هند نیز راه یافت.
نقل شده است که وی مورد احترام فراوان سلاطین آل جلایر و پادشاهان بهمنی دکن هندوستان قرار داشت و پادشاهان زیادی او را به پایتخت های خود دعوت کردند. حافظ تنها دعوت محمود شاه بهمنی را پذیرفت و عازم آن سرزمین شد ولی چون به بندر هرمز رسید و سوار کشتی شد طوفانی در گرفت و خواجه که در خشکی، آشوب و طوفان حوادث گوناگونی را دیده بود نخواست خود را گرفتار آشوب دریا نیز بسازد از این رو از مسافرت شد.
شهرت اصلی حافظ و رمز پویایی جاودانه آوازه او به سبب غزلسرایی و سرایش غزل های بسیار زیباست.

ویژگی های شعر حافظ
برخی از مهم ترین ابعاد هنری در شعر حافظ عبارتند از:
1-
رمز پردازی و حضور سمبولیسم غنی
رمز پردازی و حضور سمبولیسم شعر حافظ را خانه راز کرده است و بدان وجوه گوناگون بخشیده است. شعر وی بیش از هر چیز به آینه ای می ماند که صورت مخاطبانش را در خود می نمایاند، و این موضوع به دلیل حضور سرشار نمادها و سمبول هایی است که حافظ در اشعارش آفریده است و یا به سمبولهای موجود در سنت شعر فارسی روحی حافظانه دمیده است.
چنان که در بیت زیر "شب تاریک" و "گرداب هایل" و . . . را می توان به وجوه گوناگون عرفانی، اجتماعی و شخصی تفسیر و تأویل کرد:
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها
2-
رعایت دقیق و ظریف تناسبات هنری در فضای کلی ادبیات
این تناسبات که در لفظ قدما (البته در معنایی محدودتر) "مراعات النظیر" نامیده می شد، در شعر حافظ از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است.
به روابط حاکم بر اجزاء این ادبیات دقت کنید:
ز شوق نرگس مست بلند بالایی
چو لاله با قدح افتاده بر لب جویم
شدم فسانه به سرگشتگی که ابروی دوست
کشیده در خم چوگان خویش، چون گویم
[/b]3-
لحن مناسب و شور افکن شاعر در آغاز شعرها
ادبیات شروع هر غزل قابل تأمل و درنگ است. به اقتضای موضوع و مضمون، شاعر بزرگ لحنی خاص را برای شروع غزلهای خود در نظر می گیرد، این لحنها گاه حماسی و شورآفرین است و گاه رندانه و طنزآمیز و زمانی نیز حسرتبار و اندوهگین.
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم

من و انکار شراب این چه حکابت باشد
غالباً این قدرم عقل و کفایت باشد
ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش
باید برون کشید از این ورطه رخت خویش
4-
طنز
زبان رندانه شعر حافظ به طنز تکیه کرده است. طنز
ظرفیت بیانی شعر او را تا سر حد امکان گسترش داده و بدان شور و حیاتی عمیق بخشیده است. حافظ به مدد طنز، به بیان ناگفته ها در عین ظرافت و گزندگی پرداخته و نوش و نیش را در کنار هم گرد آورده است.
پادشاه و محتسب و زاهد ریاکار، و حتی خود شاعر در آماج
طعن و طنز شعرهای او هستند:
فقیه مدرسه دی مست بود و فتوا
داد
که می حرام، ولی به ز مال او قافست

باده با محتسب
شهر ننوشی زنهار
بخورد باده ات و سنگ به جام اندازد

[b]5-
ایهام و ابهام

شعر حافظ، شعر ایهام و ابهام است، ابهام شعر حافظ لذت بخش و رازناک است.
نقش موثر ایهام در شعر حافظ را می توان از چند نظر تفسیر کرد:
اول، آن که حافظ به اقتضای هنرمندی و شاعریش می کوشیده است تا شعر خود را به ناب ترین حالت ممکن صورت بخشد و از آنجا که ابهام جزء لاینفک شعر ناب محسوب می شود، حافظ از بیشترین سود و بهره را از آن برده است.
دوم آن که زمان پرفتنه حافظ، از ظاهر معترض زبانی خاص طلب می کرد؛ زبانی که قابل تفسیر به مواضع مختلف باشد و شاعر با رویکردی که به ایهام و سمبول و طنز داشت، توانست چنین زبان شگفت انگیزی را ابداع کند؛ زبانی که هم قابلیت بیان ناگفته ها را داشت و هم سراینده اش را از فتنه های زمان در امان می داشت.
سوم آن که در سنن عرفانی آشکار کردن اسرار ناپسند شمرده می شود و شاعر و عارف متفکر، مجبور به آموختن زبان رمز است و راز آموزی عارفانه زبانی خاص دارد. از آن جا که حافظ شاعری با تعلقات عمیق عرفانی است، بی ربط نیست که از ایهام به عالیترین شکلش بهره بگیرد:
دی می شد و گفتم صنما عهد به جای آر
گفتا غلطی خواجه، در این عهد وفا نیست
ایهام در کلمه "عهد" به معنای "زمانه" و "پیمان"
دل دادمش به مژده و خجلت همی برم
زبن نقد قلب خویش که کردم نثار دوست
ایهام در ترکیب "نقد قلب" به معنای "نقد دل" و "سکه قلابی"
عمرتان باد و مرادهای ساقیان بزم جم
گر چه جام ما نشد پر می به دوران شما
ایهام در کلمه "دوران" به معنای "عهد و دوره" و "دورگردانی ساغر"
تفکر حافظ عمیق و زنده پویا و ریشه دار و در خروشی حماسی است. شعر حافظ بیت الغزل معرفت است.

جهان بینی حافظ
از مهمترین وجوه تفکر حافظ را می توان به موارد زیر اشاره کرد:
1-
نظام هستی در اندیشه حافظ همچون دیگر متفکران عارف، نظام احسن است، در این نظام گل و خار در کنار هم معنای وجودی می یابند.
حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج
فکر معقول بفرما، گل بی خار کجاست؟
من اگر خارم اگر گل، چمن آرایی هست
که از آن دست که او می کشدم می رویم
2-
عشق جان و حقیقت هستی است و در دریای پرموج و خونفشان عشق جز جان سپردن چاره ای نیست.
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
عقل می خواست کز آن شعله چراغ افروزد
دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد
3-
تسلیم و رضا و توکل ابعاد دیگری از اندیشه و جهان بینی حافظ را تشکیل می دهد.
آنچه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم
اگر از خمر بهشت است و اگر باده مست
تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست
راهرو گر صد هنر داد توکل بایدش
4-
فرزند زمان خود بودن، نوشیدن جان حیات در لحظه، درک و دریافت حالات و آنات حقیقی زندگی
به مأمنی رو و فرصت شمر طریقه عمر
که در کمینگه عمرند قاطعان طریق
فرصت شما و صحبت کز این دو راهه منزل
چون بگذریم دیگر نتوان بهم رسیدن
5-
انتظار و طلب موعود،
انتظار رسیدن به فضایی آرمانی از مفاهیم عمیقی است که در سراسر دیوان حافظ به صورت آشکار و پنهان وجود دارد، حافظ گاه به زبان رمز و سمبول و گاه به استعاره و کنایه در طلب موعود آرمانی است. اصلاح و اعتراض، شعر حافظ را سرشار از خواسته ها و نیازهای متعالی بشر کرده است:


مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید
که از انفاس خوشش بوی کسی می آید
ای پادشه خوبان، داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی

یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند


منبع: Aghlam.com

احمد شاملو

احمد شاملو

همراه با تمامي جوانه ها، همراه بادختركان ننه دريا، همراه پريا آمده ايم تا دريچه اي بگشاييم رو به روشناي زندگي شيرآهن كوه مرد ادب ايران زمين. او كه با اشعار سپيدش، دلها را به سپيده دم عشق برد و با اشعار وداستانهاي عاميانه اش، ادب و هنر بي تكلف و زلال را به كوچه باغ دلها كوچاند. آمده ايم تا از پنجره كوچك اين دفتر، قطره اي از درياي روح شاملو را باز شناسيم.


احمدشاملو در 21 آذر ماه سال 1304 در خيابان صفي عليشاه تهران متولد شد. پدرش افسر ارتش بود و به همين دليل احمد دوره كودكي و نوجواني را در شهرهاي مختلف ايران گذراند. شاملو دوره دبستان را در خاش، زاهدان و مشهد، ودوره دبيرستان را در بيرجند، مشهد و تهران به سر برد.


از همان آغازين روزهاي كودكي با سير وسفر و تحولات و جستجوها زندگيش رنگ گرفت. از همان عنوان كودكي الفباي مقاومت و ايستادگي را آموخت و علاقه وافر او به سياست، راهي را در پيش روي او نهاد كه عزمي بزرگ مي طلبيد چنانچه در سن 17 سالگي روزانه زندان شد و سختيهاي اين راه را به جان خريد چرا كه استقامت و پايداري را آموخته بود. آنچنان كه آن را به ظهور رساند و براي آنكه بتواند دردهاي جامعه را به تصوير كشد به شعر و روزنامه نگاري پناه برد.


درسال 1324 به روزنامه نگاري پرداخت و اين خودفتح بابي بود براي آنكه بيشتر در جريانات سياسي قرار گيرد اما پس از مدتي زنداني شد و پس از آن به همراه خانواده به رضائيه رفت. اما روح پرجنب و جوش و كاوشگر او آرام نمي يابد و باز هم به تهران باز مي گردد.


در سال 1326 اولين ازدواج او صورت گرفت. دراين سالها شاملو علاوه بر شعر و روزنامه نگاري، به قصه نويسي و فيلمنامه نويسي نيز همت مي گمارد. باورها، دردها، ديده ها و شنيده هاي خويش را در قالب كلمات چه شيوا و شيرين بيان مي دارد. كلمات چون جوانه اي مي مانند كه در قالب شعر شكفته مي شوند و به ثمر مي رسند. شيوايي و سادگي اشعار شاملو تحسين برانگيز است و آدمي را متحير مي كند. گاه به دليل فضاي استبدادي آن زمان پر معناترين و عالي ترين مفاهيم را در قالب اشعاري عاميانه و كودكانه بيان ميكند و گاه با داستاني كودكانه بسياري از دردهاي جامعه را به تصوير مي كشد.

17 سال پس از اولين ازدواجش با آيدا آشنا مي شود و همين آشنايي و ازدواج موجب پيدايش بسياري از اشعار ناب و زيباي شاملو مي گردد.

مجموعه شعر آيدا در آيينه، لحظه ها و هميشه را در همين سالها منتشر مي كند.

شاملو نه تنها در ايران درخششي جاودانه يافت بلكه در خارج از كشور نيز از شهرت و درخششي والا برخوردار بود و سخنرانيهاي او در دانشگاههاي خارج از كشور مؤيد استقبال مجامع ادبي از او بود.

و سرانجام شام مرگزاي عاشق ترين شاعر اين

ديار عشق و مهر، صبور مرد شعر و فرهنگ، كاشف فروتن شوكران عطوفت و جوانمردي بوسه بر كاكل خورشيد داد و رفت.

رفت و صداي پر صلابت او هنوز در ميان ما جاريست،

رفت و هزاران شعر زيبا و جاودانه او تا نسلها باقي است.

ترجمه هاي زيبايش، اشعار گرانمايه اش و هزاران كتاب و نوار گرانبهايش همچون گوهري گرانقدر تا نسلها خواهد درخشيد.

منبع: Mashaheer.net

شهریار

استاد سيد محمد حسين بهجت تبريزي (شهريار)

در سال ۱۲۸۵ هجري شمس در سال ۱۲۸۵ هجري شمسي در روستاي خشکاب در بخش قره چمن آذربايجان متولد شد. پدرش حاجي مير آقا خشکنابي و از وکلاي مبرز و مردي فاضل و خوش محاوره و از خوش نويسان دوره خود و با اينان و کريم الطبع بود.

حيدر بابا سنين گونلون شاد اولسون


دنيا واركن آغزين دولي داد اولسون


سندن گئچن تانيش اولسون ياد اولسون


دينه منيم شاعر اوغلوم شهريار


بير عمور دور غم اوستونه غم قالار


او در اوايل شاعري بهجت تخلص ميکرد و بعداْ دوباره با فال حافظ تخلص خواست که دوبيت شاهد از ديوان آمد و خواجه تخلص او را شهريار تعيين کرد. او تحصيلات خود را در مدرسه متحده و فيوضات و متوسطه تبريز و دارالفنون تهران گذراند و تا کلاس آخر مدرسه طب تحصيل کرد و به مدارج بالايي دست يافت ولي در سالها آخر تحصيل اين رشته دست تقدير او را به دام عشقي نافرجام گرفتار ساخت و اين ناکامي موهبتي بود الهي؛ که در آتش درون وسوز و التهاب شاعر را شعله ور ساخت و تحولات دروني او را به اوج معنوي ويژه اي کشانيد تا جايي که از بند علائق رست و در سلک صاحبدلان درآمد و سروده هايش رنگ و بوي ديگر يافت و شاعر در آغازين دوران جواني به وجهي نيک از عهد اين آزمون درد و رنج برآمد و برپايه هنري اش به سرحد کمال معنوي رسيد. غالب غزلهاي سوزناک او که به دائقه عموم خوش آيند است. اين عشق مجاز است که در قصيده زفاف شاعر که شب عروسي معشوقه هم هست؛ با يک قوس صعودي اوج گرفته؛ به عشق عرفاني و الهي تبديل ميشود. ولي به قول خودش اين عشق مجاز به حالت سکرات بوده و حسن طبيعت هم مدتها به همان صورت اولي براي او تجلي کرده و شهريار هم بازبان اولي با او صحبت کرده است.


حيدر بابا ، دنيا يالان دنيادي


سليماننان ، نوحدان قالان دنيادي


اوغول دوغان درده سالان دنيادي


هر كيمسه يه هرنه وئريب آليبدي


افلاطوننان بير قوري آد قاليبدي


اصولاْ شرح حال و خاطرات زندگي شهريار در خلال اشعارش خوانده ميشود و هر نوع تفسير و تعبيري که در آن اشعار بشود به افسانه زندگي او نزديک است. عشقهاي عارفانه شهريار را ميتوان در خلال غزلهاي انتظار؛ جمع وتفريق؛ وحشي شکار؛ يوسف گمگشته؛ مسافر همدان؛ حراج عشق؛ ساز صباء؛ وناي شبان و اشک مريم: دو مرغ بهشتي....... و خيلي آثار ديگر مشاهده کرد. محروميت وناکاميهاي شهريار در غزلهاي گوهرفروش: ناکاميها؛ جرس کاروان: ناله روح؛ مثنوي شعر؛ حکمت؛ زفاف شاعر و سرنوشت عشق بيان شده است. خيلي از خاطرات تلخ و شيرين او در هذيان دل: حيدربابا: مومياي و افسانه شب به نظر ميرسد.


استاد شهريار سرانجام پس از هشتاد و سه سال زندگي شاعرانه پربار و افتخار در ۲۷ شهريور ماه ۱۳۶۷ به ملکوت اعلي پيوست و پيکرش در مقبره الشعراي تبريز که مدفن بسياري از شعرا و هنرمندان آن ديار است به خاک شپرده شد.

منبع: Mashaheer.net

نسیم شمال

سید اشرف الدین حسینی معروف به "نسیم شمال"

سيد اشرف الدين قزويني، معروف به گيلاني، فرزند سيد احمد حسيني قزويني، به سال ۱۲۸۷ هجري قمري در قزوين به دنيا آمده و شش ماه بوده که يتيم مانده و در يتيمي ملک و مال و خانه اش را غصب کرده اند و او دچار فقر و تنگدستي شده است. در جواني به عتبات رفته و چندي در کربلا و نجف زيسته و بعد سور ميهن پرستي او را به ايران کشيده است. سيد به قزوين آمده و از آنجا در بيست و دو سالگي به تبريز رفته و با پيري روشن ضمير آشنا شده است. دوره تحصيلات مقدماتي را در تبريز گذرانده و هيئت و جغرافيا و صرف و نحو و منطق و هندسه و علوم متداول ديگر را آموخته و چندي بعد به گيلان آمده و در رشت اقامت گزيده و از رشتيان نوازش ها و مهرباني ها ديه و نخستين شعرهاي خود را همانجا سروده است.

سيد اشرف در سال ۱۳۲۵ هجري قمري روزنامه ادبي و فکاهي کوچکي به نام «نسيم شمال» در رشت منتشر کرد که تا انحلال مشروطه داير بود. در سال ۱۳۲۶ که مجلس بمباران و روزنامه ها و انجمن ها برچيده شده، نسيم شمال نيز متوقف گشت و در سال ۱۳۲۷ پس از فتح تهران دوباره انتشار يافت. سيد اشرف الدين در سال ۱۳۳۳ به تهران آمد و روزنامه نسيم شمال را در تهران داير کرد.
سيداشرف محبوبترين و معروفترين شاعر ملي عهد انقلاب مشروطه است. وي اشعار فکاهي و انتقادي خود را هر هفته در روزنامه اش چاپ ميکرد و به دست مردم مي داد. هنگامي که روزنامه فروشان دوره گرد فرياد را سر مي دادند و روزنامه را اعلان مي کردند، مردم از زن و مرد و پير  جوان و باسواد و بي سواد هجوم مي آوردند و روزنامه را دست به دست ميگرداندند. در قهوه خانه ها، در سرگذرها و در جاهايي که مردم گرد مي آمدند، باسوادها براي بي سوادها مي خواندند و مردم حلقه مي زدند و روي خاک مينشستند و گوش ميداند. نام اين روزنامه به اندازه اي بر سرزبان ها بود که همه جا سيداشرف الدين را آقاي «نسيم شمال» صدا ميزدند.
شعرعاي سيداشرف الدين هر چند به بلندي سخن گويندگان کلاسيک نميرسيد، اما از حيث ترکيب عبارات و سبک بيان بر بسياري از اشعار فکاهي و سياسي آن زمان برتري دارد. قسمتي از اشعار وي، اقتباس يا ترجمه آزداي است از اشعار ميرزا علي اکبر طاهرزاده صابر، گوينده قفقازي، که سيداشرف الدين آنها را در اختيار فارسي زبانان آن روز، که تشنه آزادي و خواهان برانداختن رژيم کهنه و فرسوده احتماعي بودند، قرار ميداد. دفاع از استقلال ايران و دشمني با تجاوزکاران بيگانه بزرگترين هدف هنري او بوده است که همه در قالب اشعار گرم و آتشين و با سيک و روش هزل آميزي که از صابر آموخته بود، نمايش ميداد. اشعار اصيل او نيز، که تحت تاثير مستقيم صابر سروده نشده، پر از طنز خفيف و در عين حال کوبنده است. در اين سروده ها وطن فروشان، خيانتکاران و دشمنان آزادي و کليه کساني که دريند کشور و مردم نبودند به باد استهزا و ريشختند گرفته شده اند.
سيداشرف مردي ساده، مهربان، بخشنده و بي اعتنا به مال دنيا و به تمام معني حامي و طرفدار طبقات زحمتکس بود، آزادکي و آزادانديشي اين مرد عجيب بود، اندک تعصبي در او نبود. لطايف بسيار به يادداشت، قصه هاي شيرين ميگفت، هر چه مي سرود، بدون يادداشت از بر ميخواند، در سراسر زندگي مجرد زيست تا سرانجام در سال ۱۳۴۵ هجري قمري شايع شد که وي به بيماري جنون مبتلا شده است. بدين علت با دستاويز او را به تيمارستان برد. چند سالي به حال فقر و تنگدستي و بيماري زنده بود تا در ذيحجه سال ۱۳۵۲ هجري قمري چشم از جهان فروبست.

                                            آخ عجب سرماست ....

آخ عج سرماست امشب اي ننه                       ما که مي ميريم در هذا السنه
تو نگفتي مي کنيم امشب الو                          تو نگفتي ميخوريم امشب پلو
نه پلو ديدم امشب نه چلو                                 سخت افتاديم اندر منگنه
                                     آخ عجب سرماست امشب اي ننه
اين اطاق ما شده چون زمهرير                          باد مي آيد زهر سو چون سفير
من ز سرما مي زنم امشب نفير                       مي دوم از ميسره بر ميمنه
                                     آخ عجب سرماست امشب اي ننه
اغنيا مرغ مسما مي خورند                             با غدا کنياک و شامپا مي خورند
منزل ما جمله سرما مي خورند                        خانه ما بدتر است از گردنه
                                     آخ عجب سرماست امشب اي ننه
اندرين سرماي سخت شهر ري                       اغنيا ژيش بخاي مست مي
اي خداوند کريم فرد و حي                              داد ما گير از فلان الطزنه
                                    اخ عجب سرماست امشب اي ننه
خانباجي مي گفت با آقا جلال                         يک قرن دارم من از مال حلال
مي خرم بهر شما امشب زغال                       حيف افتاد آن قرآن در روزنه
                                     آخ عجب سرماست امشب اي ننه
مي خورد هر شب جنا مستطاب                     ماهي و قرقاول و جوجه کبات
ما براي نان جو در انقلاب                                 واي اگر ممتد شود اين دامنه
                                      آخ عجب سرماست امشب اي ننه
تخم مرغ و روغن و چوب سفيد                       با پياز و نان گر امشب مي رسيد
مي نمودم اشکنه امشب تريد                        حيف ممکن نيست پول اشکنه

منبع: Mashaheer.net

فریدون مشیری

فريدون مشيري در سي ام شهريور ۱۳۰۵ در تهران به دنيا آمد. جدپدري اش به واسطه ماموريت ادراي به همدان منتقل شده بود و از سرداران نادرشاه بود. پدرش ابراهيم مشيري افشار فرزند محمد در سال ۱۲۷۵ شمسي در همدان متولد شد و در ايام جواني به تهران آمد و از سال ۱۲۹۸ در وزارت پست مشغول خدمت گرديد. او نيز از علاقه مندان به شعر بود و در خانواده او هميشه زمزمه اشعار حافظ و سعدي و فردوسي به گوش ميرسيد. مشيري سالهاي اول و دوم تحصيلات ابتدايي را در تهران بود و سپس به علت ماموريت اداري پدرش به مشهد رفت و بعد از چندسال دوباره به تهران باز گشت و سه سال اول دبيرستان را در دارالفنون گذراند و آنگاه به دبيرستان اديب رفت. به گفته خودش: «در سال ۱۳۲۰ که ايران دچار آشفتگي هايي بود و نيروهاي متفقين از شمال و جنوب به کشور حمله کرده و در ايران بودند ما دوباره به تهران آمديم و من به ادامه تحصيل مشغول شدم. دبيرستان و بعد به دانشگاه رفتم. با اينکه در همه دوران کودکي ام به دليل اينکه شاهد وضع پدرم بودم و از استخدام در ادارات و زندگي کارمندي پرهيز داشتم ولي مشکلات خانوادگي و بيماري مادرم و مسائل ديگر سبب شد که من در سن ۱۸ سالگي در وزارت پست و تلگراف مشغول به کار شدم و اين کار ۳۳ سال ادامه يافت. در همين زمينه شعري هم دارم و با عنوان عمر ويران». مادرش اعظم السطنه ملقي به خورشيد به شعر و ادبيات علاقه مند بوده و گاهي شعر ميگفته، و پدر و مادرش، ميرزا جواد خان مؤتمن الممالک نيز شعر ميگفته و نجم تخلص ميکرده و ديوان شعري دارد که چاپ نشده است. مشيري همزمان با تحصيل در سال آخر دبيرستان در اداره پست و تلگراف مشغول به کار شد، و در همان سال مادرش در سن ۳۹ سالگي در گذشت که اثر عميقي در او بر جا گذاشت. سپس در آموزشگاه فني وزارت پست مشغول تحصيل گرديد. روزها به کار مي پرداخت و شبها به تحصيل ادامه مي داد. از همان زمان به مطبوعات روي آورد و در روزنامه ها و مجلات کارهايي از قبيل خبرنگاري و نويسندگي را به عهده گرفت. بعدها در رشته ادبيات فارسي دانشگاه تهران به تحصيل ادامه داد. اما کار اداري از يک سو و کارهاي مطبوعاتي از سوي ديگر، در ادامه تحصيلش مشکلاتي ايجاد ميکرد، اما او کار در مطبوعات را رها نکرد. از سال ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۱ مئسول صفحه شعر و ادب مجله روشنفکر بود. اين صفحات که بعدها به نام هفت تار چنگ ناميده شد، به تمام زمينه هاي ادبي و فرهنگي از جمله نقد کتاب، فيلم، تئاتر، نقاشي و شعر ميپرداخت. بسياري از شاعران مشهور معاصر، اولين بار با چاپ شعرهايشان در اين صفحه معرفي شدند. مشيري در سالهاي پس از آن نيز تنظيم صفحه شعر و ادبي مجله سپيد و سياه و زن روز را برعهده داشت. فريدون مشيري در سال ۱۳۳۳ ازدواج کرد. همسر او اقبال اخوان دانشجوي رشته نقاشي دانشکده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران بود. او هم پس از ازدواج، تحصيل را ادامه نداد و به کار مشغول شد. فرزندان فريدون مشيري، بهار (متول ۱۳۳۴) و بابک (متولد ۱۳۳۸) هر دو در رشته معماري در دانشکده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران و دانشکده معماري دانشگاه ملي ايران تحصيل کرده اند. مشيري سرودن شعر را از نوجواني و تقريبا از پانزده سالگي شروع کرد. سروده هاي نوجواني او تحت تأثير شاهنامه خواني هاي پدرش شکل گرفته که از آن جمله اين شعر مربوط به پانزده سالگي اوست:

چرا کشور ما شده زير دست
چرا رشته ملک از هم گسست
چرا هر که آيد زبيگانگان
پي قتل ايران ببندد ميان
چرا جان ايرانيان شد عزيز
چرا بر ندارد کسي تيغ تيز
برانيد دشمن ز ايران زمين
که دنيا بود حلقه، ايران نگين
چو از خاتکي اين نگين کم شود
همه ديده ها پر زشبنم شود
انگيزه سرودن اين شعر واقعه شهريور
۱۳۲۰ بوده است. اولين مجموعه شعرش با نام تشنه توفان در ۲۸ سالگي با مقدمه محمدحسين شهريار و علي دشتي به چاپ رسيد (نوروز سال ۱۳۳۴). خود او درباره اين مجموعه ميگويد: «چهارپاره هايي بود که گاهي سه مصرع مساوي با يک قطعه کوتاه داشت، و هم وزن داشت، هم قافيه و هم معنا، آن زمان چندين نفر از جمله نادر نادرپور، هوشنگ ابتهاج(سايه)، سياوش کسرايي، اخوان ثالث و محمدزهري بودند که به همين سبک شهر ميگفتند و همه شاعران نامدار شدند، زيرا به شعر گذشته بي اعتنا نبودند. اخوان ثالث، نادرپور و من به شعر قديم احاطه کامل داشتيم، يعني آثار سعدي، حافظ، رودکي، فردووسي و ... را خوانده بوديم، در مورد آنها بحث ميکرديم و بر آن تکيه ميکرديم.» مشيري توجه خاصي به موسيقي ايراني داشت و در پي همين دلبستگي طي سالهاي ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ عضويت شوراي موسيقي و شعر راديو را پذيرفت، و در کنار هوشنگ ابتهاج، سيمين بهبهاني و عماد خراساني سهمي بسزا در پيوند دادن شعر با موسيقي، و غني ساختن برنامه گلهاي تازه راديو ايران در آن سالها داشت. علاقه به موسيقي در مشيري به گونه اي بوده است که هر بار سازي نواخته مي شده مايه آن را ميگفته، مايه شناسي اش را ميدانسته، بلکه ميگفته از چه رديفي است و چه گوشه اي، و آن گوشه را بسط ميداده و بارها شنيده شده که تشخيص او در مورد برجسته ترين قطعات موسيقي ايران کاملا درست و همراه با دقت تخصصي ويژه اي همراه بوده است. اين آشنايي از سالهاي خيلي دور از طريق خانواده مادري با موسيقي و تئاتر ايران مربوط بود است. فضل الله بايگان دايي ايشان در تئاتر بازي ميکرد و منزل او در خيابان لاله زار (کوچه اي که تماشاخانه تهران يا جامعه باربد در آن بود) قرار داشت و در آن سالهايي که از مشهد به تهران مي آمدند هر شب شب موسيقي گوش ميکردند. مهرتاش، مؤسس جامعه باربد، و ابوالحسن صبا نيز با فضل الله بايگان دوست بودند و شبها به نواختن سه تار يا ويولون ميپرداختند، و ميشري که در آن زمان ۱۵-۱۴ سال داشت مشتاقانه به شنيدن اين موسيقي دل مي داد  و فريدون مشيري در سال ۱۳۷۷ به آلمان و آمريکا سفر کرد و مراسم شعرخواني او در شهرهاي کلن، ليمبورگ و فرانکفورت و همچنين در ۲۴ ايالت آمريکا از جمله در دانشگاه هاي برکلي و نيوجرسي به طور بي سابقه اي مورد توجه دوستداران ادبيات ايران قرار گرفت. در سال ۱۳۷۸ طي سفري به سوئد در مراسم شعر خواني در چندين شهر از جمله استکهلم و مالمو و گوتبرگ شرکت کرد.

منبع: Mashaheer.net

محمدتقی بهار (ملک الشعرای بهار)

محمد تقی، پسر محمد کاظم صبوری، ملک الشعرای آستان قدس رضوی است و در سال 1304 هـ ق. در مشهد به دنیا آمده است. پدر بهار با آنکه ملک الشعرای زمان خود بود دوست نداشت پسرش به شعر و شاعری روی آورد، اما علیرغم خواست پدر، بهار شاعری را از چهارده سالگی آغاز کرد. در اوایل، اطرافیان فکر می کردند که او اشعار پدرش را به نام خودش می خواند و شاعر بودن بهار را باور نداشتند. سرانجام کار بهار با مدعیان به جایی رسید که قرار شد بهار به صورت بدیهه سرایی با لغاتی که مخالفشان می گویند، در حضور جمع شعری بسازد.

در مجلسی که به همین منظور ترتیب داده شده بود از بهار خواستند تا با چهار کلمه : چراغ، نمک ، چنار و تسبیح، چهار مصراع به وزن رباعی بگوید و بهار این رباعی را در چند لحظه ساخت:


به خرقه و تسبیح مرا دید چو یار گفتا ز چراغ زهد ناید انوار
کس شهد ندیده است در کان نمک کس میوه نچیده است از شاخ چنار


باز رباعی دیگری با این چهار کلمه مطرح شد: خروس، انگور، درفش، سنگ و او این رباعی را ساخت:


برخاست خروس صبح برخیز ای دوست خون دل انگور فکن در رگ و پوست
عشق من و تو قصه مشت است و درفش جور تو و دل صحبت سنگ است و سبوست


پس از مرگ پدر بهار، به فرمان مظفرالدین شاه لقب ملک الشعرایی به پسر واگذار گردید. محمدتقی تخلص خود را نیز از "بهار شیروانی"، یکی از شاعران عهد ناصرالدین شاه گرفت.

"
بهار" ادب فارسی را نزد پدر آموخت و برای تکمیل معلومات عربی و فارسی به محضر "ادیب نیشابوری" رفت. بهار از چهارده سالگی به اتفاق پدر در مجالس آزادی خواهان شرکت می کرد و در سال 1324 هـ.ق که نهضت مشروطه به پیروزی رسید، "بهار" بیست سال داشت.

"
بهار" در دوره استبداد صغیر در خراسان به چاپ روزنامه خراسان پرداخت و بعد از فرار محمدعلی شاه که در همه شهرها جشن برپا شد، اشعاری سرود که در جشنهای ملی مشهد خوانده می شد.

او در سال 1328 هـ.ق در مشهد به انتشار روزنامه "نوبهار" پرداخت که به علت حملات تند بر ضد فشار روسها و دخالت آنان در سیاست داخلی کشور اهمیت خاصی داشت و پس از یک سال انتشار توقیف شد. بهار سپس روزنامه ای به نام "تازه بهار" را چاپ کرد که آن هم توقیف شد و بهار به تهران تبعید گردید.

اشعار آغاز جوانی بهار، که ملک الشهرای آستان قدس رضوی بود، بیشتر زمینه های مدح داشت، مانند: مدح امام هشتم ، مدح حضرت ختمی مرتبت، مدح مظفرالدین شاه . . . و بهار در آن اشعار از استادان قدیم شعر فارسی پیروی می کرد و به هویت ملی و تاریخ پر افتخار ایران زمین عشق می ورزید . بهار سروده های بسیاری از ستایش ایران و تمدن ایران از خود به جای گذاشته است .

بعد از مشروطیت و ورود به جرگه آزادی خواهان او شعر خود را وقف آزادی کرد. اشعار "بهار" در این دوره پرشور و صمیمی است او با سیاستهای استعماری به پیکار برمی خیزد.
او با تصویر اوضاع و احوال زمان خود، مردم را به شرکت امور سیاسی و اجتماعی فرا می خواند.

پس از جنگ جهانی اول "بهار" که به تهران تبعید شده بود به مشهد بازگشت و چاپ روزنامه "نوبهار" را از سرگرفت. در سال 1332 هـ.ق به نمایندگی مجلس برگزیده شد و به تهران آمد و نزدیک سه سال به انتشار روزنامه "نوبهار" ادامه داد.

"
بهار" در سال 1334 هـ.ق با ایجاد جمعیتی به نام "دانشکده"، شاعران و نویسندگان جوان را در آن جمعیت گرد آورد و در سال 1336 هـ.ق به انتشار مجله "دانشکده" دست زد. این مجله اگر چه بیش از یک سال دوام نکرد، اما از بهترین مجلات آن زمان بود.

"
بهار" در دوره چهارم مجلس نیز به نمایندگی انتخاب شد و با مرحوم مدرس در صف اکثریت بود و از سران معروف گروه اکثریت به شمار می رفت.

"
بهار" در ششمین دوره هم به نمایندگی مجلس رسید و بعد از آن دیگر به مجلس قدم نگذاشت.

بعد از این سالها "بهار" رو به تدریس و تعلیم آورد و هفده سال از عمر اخود را به دور از سیاست گذراند.

بعد از شهریور ماه 1320 هـ. ش مدتی به وزارت فرهنگ منصوب شد و وزارت او چند ماهی بیش نپایید. بهار در دوره پانزدهم هم به نمایندگی مجلس انتخاب شد و به مجلس رفت اما به سبب مبتلا شدن به بیماری سل برای معالجه به سوییس سفر کرد.

او پس از معالجه در 1328 هـ.ش به ایران بازگشت و در اول اردیبهشت ماه 1330 هـ.ش درگذشت.

بهار از یک سو شیفته نمونه ها و یادگارهای شعر قدیم است و از سوی دیگر از تحول زمان بیخبر نیست. به سبک و زبان و آهنگ گویندگان قدیم سخن می گوید و با این همه میل دارد روشهای جدید را با اصول شعر کهن سارش دهد.

بهار با همه میل و ادعا به تجدد دوستی، می کوشد که افکار و احساسات خود و مسائل نوین را در همان اشکال و قالبهای کهن بریزد.

مستزادهای او از نظر روان بودن و هماهنگی در مضامین و مصراع های بلند و کوتاه بسیار جالب است.

در مثنوی ها و قطعات، غالباً نکات و معانی اخلاقی به کار برده است و لحن بیان نظامی و سنایی و جامی را به یاد آورد. او در همان حال که به حافظ و سعدی و عراقی نظر دارد، لغات و اصطلاحات خاص اهل سیاست و روزنامه نویسان هم عصر خود را نیز به کار می برد.

قصاید او محکم و سنگین و گرم است. شور حماسی که در طبع او هست، قصایدش را والا باشکوه کرده است. البته سردی حرمان و نومیدی نیز در قصایدش به چشم می خورد.

اشعاری که بهار برای دوستان خود سروده، همه لطیف و ساده و آکنده از شوق و صفاست.

مزیت سخن بهار در این است که توانسته است الفاظ ساده و عامیانه را در میان لغات و ترکیبات کهنه و جاافتاده سبک خراسانی و سبک عراقی وارد کند.


منبع: Aghlam.com

نیوشا ضیغمی

بازیگری که در جشنواره 24 فیلم فجر چهره ای ناآشنا بود و در حال حاضر خیلی از هنردوستان هم او را نمی شناسند.

از بازيگران موفق كانون سينما گران جوان (ورودي سال 1382) كه بلافاصله پس از پايان دوره آموزشي خود مشغول به كار در عرصه حرفه اي سينما و تلويزيون شد.نیوشا بواسطه استعداد و توانايي و تلاش مستمر خود توانست در مدت كوتاهي در فيلم های سينمايي بزرگی در نقش اول کار کند.

نیوشا ضیغمی فارغ التحصیل روانشناسي كودك و متولد 18 تیر سال 1359 تازگی ها نامزد کرده که همسرش در کار هنری فعالیت ندارد. دوره بازيگري كانون سينما گران جوان با سریال «در چشم باد»مسعو جعفری جوازانی در سال 1382 کار حرفه ای را آغاز کرد.یک سال بعد با بازی در فیلم«تر دست»محمد علی سجادی و کار با این کارگردان با تجربه به او بازیگری را بیشتر آموخت تا این باعث شد که محمد علی سجادی نام اورا در کنار بازیگرهای مورد علاقه اش قرار دهد.

بعد از تجربه «تردست » محمدعلی سجادی او را برای بازی در فیلم «شوریده» در اواخر سال 1383 انتخاب کرد.

نیوشا ضیغمی با بازی در فیلم «شوریده » گامی بزرگ در سینما برداشت و با حضور در جشنواره 24 فیلم فجر باعث شد نامزد دریافت تندیس بهترین بازیگر نقش اول زن شود و با هدیه تهرانی رقابت کند.که خودش گوشه ایی از موفقیتش را بازی در فیلم «شوریده» و همکار اش با محمدعلی سجادی می داند.

«مواجهه » که در جشنواره 24 فیلم فجر هم حضور داشت باعث شد تا داوران جشنواره تبهر جالبی روی نیوشا داشته باشند و او را جز بازیگران حرفه ایی قرار دهند.

«اخراجی ها » بدلیل حضور بازیگران بزرگ خانه درس بزرگی برای نیوشا ضیغمی بود.که پرفروش ترین فیلم تاریخ سینمای ایران را با بازی در فیلم مسعود ده نمکی یدک می کشد.

نیوشا ضیغمی در سال 1385 بازی خود رادر «پارک وی » به اتمام رساند. «پارک وی » مطمئنا یکی از کارهای ارزشمند او ست به خاطر کار کردن با کارگردان بزرگی همچون فریدون جیرانی.اما نیوشا زیاد در بازی در این فیلم راضی نیست چون در زمان منتاژ فیلم سکانس های خوب نیوشا را خذف کر ده بودند.

اما در جشنواره 25 فیلم فجر هم حضور خوبی داشت با سه فیلم «پارک وی » «اخراجی ها » و «گناه من» که در این فیلم با حمید گودرزی همبازی بوده است که در این میان کار ده نمکی یعنی «اخراجی ها» با استقبال مردم روبرو شد ودر ایام عید در حال اکران است که در آن فیلم که تنها فیلم اکران شده از اوست حضور درخشانی داشته است و از نظر خیلی از سینماگران آینده روشنی در انتظار اوست.

همیشه می دانستم و اعتقاد داشتم که مرز بین داشتن و نداشتن ، تصمیمی و اراده ایست استوار. پس خواستم که بروم. راه سخت بود ، باید بسیار می آموختم و تجربه می کردم
باید از خودم کس دیگری می ساختم ، اما عشق ، عشق رسیدن به هدف هر روز در من پر رنگ تر شد.
عشق و اراده به یاریم آمدند تا به هدف نزدیک شوم و هر روز به شکرانه این عشق تلاش می کنم قدمی به سوی راههای بزرگتر بردارم ، مبارزه کنم و امیدوار باشم...

منبع: Honarpisheh.com

مریلا زارعی

نام اصلی: مریلا

● نام خانوادگی اصلی: زارعی برزی
● تاریخ تولد: ۲۵ فروردین ۱۳۵۳
● محل تولد: تهران
● مدرك تحصیلی: فارغ التحصیل صنایع غذایی
●نوع فعالیت : بازیگر سینما و تلویزیون
● بیوگرافی
فارغ التحصیل مهندسی صنایع غذایی از دانشگاه تهران در سال ۱۳۷۵. فعالیت در تلویزیون با بازی در مجموعه تلویزیونی "دبیرستان خضرا" (اکبر خواجویی) در سال ۱۳۷۵. شروع فعالیت سینمایی با بازی در فیلم "سلام سینما" (محسن مخملباف) در سال ۱۳۷۳. با مجموعه تلویزیونی "کاراگاه" (حسن هدایت) به دنیای بازیگری روی آورد. و با مجموعه تلویزیونی "هوای تازه" (محمد رحمانیان) بیشتر شناخته شد. بازی در فیلم "دوزن" (تهمینه میلانی، ۱۳۷۷) یکی از شانسهای بزرگ او بود. پس از آن توانایی هایش را در "واکنش پنجم" (تهمینه میلانی، ۱۳۸۱) به رخ همگان کشید و سرانجام با بازی کوتاه اما بسیار تاثیرگذارش در "سربازهای جمعه" (مسعود کیمیایی، ۱۳۸۲) مزد زحماتش را از بیست و دومین جشنواره فیلم فجر، از هشتمین جشن خانه سینما Â و از نویسندگان و منتقدان دریافت کرد.
● فیلمشناخت
الف) مجموعه های تلویزیونی:
۱) کاراگاه (مجموعه، حسن هدایت، ۱۳۷۴)
۲) مهر خوبان (مجموعه، ۱۳۷۴)
۳) خلبان (مجموعه، ۱۳۷۴)
۴) جهان وارونه (مجموعه، ۱۳۷۴)
۵) دبیرستان خضراء (مجموعه، اکبر خواجویی، ۷۵-۱۳۷۴)
۶) خانه های اجاره ای (تله تئاتر، ۱۳۷۵)
۷) هوای تازه (مجموعه، محمد رحمانیان، ۱۳۷۵)
۸) کهنه سوار (مجموعه، اکبر خواجویی، ۱۳۷۶)
۹) شن های کف رودخانه (مجموعه تلویزیونی، ۱۳۷۶)
۱۰) فردا دیر است (مجموعه، حسن فتحی، ۱۳۷۶)
۱۱) ولایت عشق (مجموعه، مهدی فخیم زاده، ۱۳۷۷)
۱۲) داستان یک شهر (مجموعه، اصغر فرهادی، ۱۳۷۸)
۱۳) زمان شوریدگی (مجموعه تلویزیونی، ۱۳۷۹)
۱۴) پلیس جوان (مجموعه، سیروس مقدم، ۱۳۸۰)
۱۵) دریایی ها (مجموعه، سیروس مقدم، ۱۳۸۱)
ب) بخشی از فیلم شناسی:
۱)۱۳۸۴ زاگرس ( محمدعلی نجفی ) [بازیگر]
۲)۱۳۸۳ زن زیادی ( تهمینه میلانی ) [بازیگر]
۳)۱۳۸۳ مجردها ( اصغر هاشمی ) [بازیگر]
۴)۱۳۸۳ حکم ( مسعود کیمیایی ) [بازیگر]
۵)۱۳۸۲ سربازهای جمعه ( مسعود کیمیایی ) [بازیگر]
۶)۱۳۸۲ معادله ( ابراهیم وحیدزاده ) [بازیگر]
۷)۱۳۸۲ هم ‌نفس ( مهدی فخیم‌زاده ) [بازیگر]
۸)۱۳۸۱ واکنش پنجم ( تهمینه میلانی ) [بازیگر]
۹)۱۳۸۱ سیزده گربه روی شیروانی ( علی عبدالعلی زاده ) [بازیگر]
۱۰)۱۳۸۰ عشق فیلم ( ابراهیم وحیدزاده ) [بازیگر]
۱۱)۱۳۷۸ تکیه بر باد ( داریوش فرهنگ ) [بازیگر]
۱۲)۱۳۷۷ دو زن ( تهمینه میلانی ) [بازیگر]
۱۳)۱۳۷۵ روی خط مرگ ( شفیع آقامحمدیان ) [بازیگر]
۱۴)۱۳۷۵ خلبان ( جمال شورجه ) [بازیگر]
● جوایز
الف) کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن (زن زیادی)
[ دوره ۲۳ جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال ۱۳۸۳ ]
ب)کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول زن (زن زیادی)
[ دوره ۹ جشن خانه سینما (مسابقه) - سال ۱۳۸۴ ]
ج) کاندید لوح زرین بهترین بازیگر زن (زن زیادی)
[ دوره ۶ منتخب سایت ایران اکتور (بهترین های سال) - سال ۱۳۸۴ ]
د) برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل زن (سربازهای جمعه)
[ دوره ۲۲ جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال ۱۳۸۲ ]
و) برنده تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل زن (سربازهای جمعه)
[ دوره ۸ جشن خانه سینما (مسابقه) - سال ۱۳۸۳ ]
هـ) برنده لوح زرین بهترین بازیگر زن (سربازهای جمعه)
[ دوره ۵ منتخب سایت ایران اکتور (بهترین های سال) - سال ۱۳۸۴ ]
ی) سومین بازیگر نقش مکمل زن سال (سربازهای جمعه)
[ دوره ۱۹ منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین های سال) - سال ۱۳۸۳ ]
ر) کاندید لوح زرین بهترین بازیگر زن (واکنش پنجم)
[ دوره ۴ منتخب سایت ایران اکتور (بهترین های سال) - سال ۱۳۸۳ ]
ز) پنجمین بازیگر نقش مکمل زن سال (واکنش پنجم)
[ دوره ۱۸ منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین های سال) - سال ۱۳۸۲ ]
ژ) دومین بازیگر نقش مکمل زن سال (دو زن)
[ دوره ۱۴ منتخب نویسندگان و منتقدان (بهترین های سال) - سال ۱۳۷۸ ]

منبع: Honarpisheh.com

هدیه تهرانی

بيوگرافي هديه تهراني

هدیه‌ تهرانی‌ یكی‌ از معدود ستارگان‌ واقعی‌ تاریخ‌ سینمای‌ ایران‌ است‌. از آن‌ معدود نام‌هایی‌ كه‌ طی‌ ۱۰ سال‌ گذشته‌ ، اسمش‌ به‌ روی‌ پوسترهای‌ سینما، فروش‌ فیلم‌ را تا حد زیادی‌ تضمین‌ می‌كند.
 طی‌ ۱۰ سال‌ گذشته‌ فیلم‌های‌ بسیاری‌ از او در فهرست‌ پرفروش‌های‌ سال‌ قرار گرفته‌اند. زندگی‌ سینمایی‌ او علی‌رغم‌ تمام‌ شایعات‌ و جنجال‌ها، همچنان‌ با قدرت‌ تمام‌ ادامه‌ دارد. در فهرست‌ فیلم‌های‌ او، می‌توان‌ علاقه‌ یك‌ بازیگر محبوب‌ را به‌ قبولاندن‌ تصویر متفاوتی‌ از خود به‌ عنوان‌ بازیگری‌ قدرتمند پیدا كرد.
 او در حداقل‌ دو فیلم‌ شوكران‌ و چهارشنبه‌سوری‌ نشان‌ داده‌ كه‌ از توانایی‌های‌ ویژه‌یی‌ به‌ عنوان‌ یك‌ بازیگر سینما برخوردار است‌ و كار خود را كاملا جدی‌ می‌گیرد. خودش‌ اذعان‌ دارد در بدو ورودش‌ به‌ سینما اینگونه‌ نبود و سینما برایش‌ یك‌ وجه‌ تفنن‌ بیشتر نبود.
 او را محمدرضا شریفی‌نیا كشف‌ كرد و به‌ هدایت‌ فیلم‌ معرفی‌ كرد. برای‌ ایفای‌ نقش‌ در فیلم‌ روز واقعه‌. در تست‌های‌ بازیگری‌ قبول‌ نشد و نقش‌ به‌ لادن‌ مستوفی‌ رسید. دو سال‌ بعد، كیانوش‌ عیاری‌ از روی‌ عكسش‌، او را برای‌ بازی‌ در فیلم‌ بودن‌ یا نبودن‌ انتخاب‌ كرد، اما طولانی‌ شدن‌ روند تولید فیلم‌، موجب‌ شد تا تهرانی‌ جذب‌ پروژه‌ سلطان‌ شود. (نقش‌ بودن‌ یا نبودن‌ عاقبت‌ به‌ عسل‌ بدیعی‌ رسید).
 كیمیایی‌ شخصا برای‌ مذاكره‌ با این‌ چهره‌ عازم‌ مذاكره‌ با او شد و بلافاصله‌ او را تایید كرد. اینگونه‌ بود كه‌ هدیه‌ تهرانی‌ در ۲۴ سالگی‌ بالاخره‌ وارد عرصه‌ سینما شد.
 حالا ۱۰ سال‌ گذشته‌ است‌ و تهرانی‌ علاوه‌ بر تثبیت‌ خود به‌ عنوان‌ یك‌ كاراكتر ثابت‌ با ویژگی‌هایی‌ مثل‌ خونسردی‌، نفوذناپذیری‌ و نگاه‌ از بالا به‌ مردان‌، توانسته‌ تجربیات‌ متفاوتی‌ را نیز در نقش‌ زنان‌ زخم‌ خورده‌ و شكست‌ خورده‌ از سر بگذراند.
 حالا او می‌تواند با غرور به‌ كارنامه‌ سینمایی‌اش‌ نگاه‌ كند.تهرانی‌ در ادامه‌ تجربیات‌ ویژه‌اش‌، حالا حضور در آخرین‌ فیلم‌ بهمن‌ قبادی‌ را نیز از سر گذرانده‌ و او پروژه‌ ایرج‌ كریمی‌ و منیژه‌ حكمت‌ را هم‌ در دستور كار دارد.
 آن‌ دختر ۲۴ ساله‌ فیلم‌ سلطان‌، اكنون‌ زنی‌ است‌ در اوج‌ محبوبیت‌ كه‌ در میان‌ منتقدان‌ و اهالی‌ سینما نیز از محبوبیت‌ شگرفی‌ برخوردار است‌. دو سیمرغ‌ بلورین‌ (برای‌ قرمز و چهارشنبه‌سوری) و یك‌ تندیس‌ خانه‌ سینما كه‌ هفته‌ پیش‌ به‌ او تعلق‌ گرفت‌، نشانه‌هایی‌ از كمال‌ یك‌ بازیگر هستند.
 ‌‌●● بهترین‌ فیلم‌ها
 ● سلطان‌
 حضور ناگهانی‌ هدیه‌ تهرانی‌ در اقتباس‌ مسعود كمیایی‌ از جیب‌بر خیابان‌ جنوبی‌، در نقش‌ دختر یك‌ سرایدار كه‌ از كاراكتر قدرتمندی‌ برخوردار است‌. هدیه‌ تهرانی‌ در اولین‌ فیلم‌، بازیگر خوبی‌ نیست‌. نه‌ میمیك‌ خوبی‌ دارد، نه‌ بیان‌ قدرتمندی‌ اما از همان‌ اولین‌ فیلم‌ یك‌ ویژگی‌ خاص‌ را نمایش‌ می‌دهد. در هیچ‌ صحنه‌یی‌ حاضر به‌ قبول‌ برتری‌ بازیگر روبرویش‌ نیست‌.
 او در تمام‌ صحنه‌هایی‌ كه‌ با فریبرز عرب‌نیا همبازی‌ است‌، تمام‌ انگاره‌های‌ موجود درباره‌ نقش‌ زن‌ در چنین‌ فیلم‌هایی‌ را تحت‌الشعاع‌ قرار می‌دهد. سلطان‌ در جشنواره‌ فجر چندان‌ مورد توجه‌ قرار نگرفت‌. اما برخی‌ از منتقدان‌ و كارشناسان‌ مجذوب‌ كاراكتر خاص‌ هدیه‌ تهرانی‌ در این‌ فیلم‌ شدند.
 ● غریبانه‌
 كاراكتر تهرانی‌ به‌ شكلی‌ افراطی‌ در غریبانه‌ به‌ نمایش‌ در می‌آید. یك‌ خانم‌ دكتر لجباز و پرخاشگر، كه‌ در پناه‌ این‌ كاراكتر خشن‌ خود، درون‌ زخم‌پذیر و زنانه‌ خود را پنهان‌ می‌كند. در غریبانه‌ با ابوالفضل‌ پورعرب‌ همبازی‌ بود و به‌ نسبت‌ فیلم‌ سلطان‌، بازی‌ متكامل‌تری‌ از خود نشان‌ می‌دهد. منتقدان‌ و كارشناسان‌ نكته‌یی‌ را كشف‌ كردند، غریبانه‌ مثل‌ سلطان‌ پرفروش‌ از آب‌ درآمد.
 ● قرمز
 یك‌ بازی‌ حیرت‌انگیز از هدیه‌ تهرانی‌. این‌ بار با محمدرضا فروتن‌ همبازی‌ است‌. بازی‌ فوق‌العاده‌ او در نقش‌ زنی‌ كه‌ در مقابل‌ ستم‌ مرد و خانواده‌اش‌ سر به‌ طغیان‌ برمی‌دارد و حتی‌ تا كشتن‌ او پیش‌ می‌رود، بسیار به‌ طبع‌ دختران‌ و زنانی‌ كه‌ پس‌ از فضای‌ دوم‌ خرداد، حال‌ و هوای‌ جدیدی‌ را تجربه‌ می‌كردند، خوش‌ آمد.
 فیلم‌ یك‌ جایزه‌ سیمرغ‌ بلورین‌ بهترین‌ بازیگری‌ را برای‌ او به‌ ارمغان‌ آورد، آن‌ هم‌ در حالی‌ كه‌ رقیب‌ بزرگی‌ مثل‌ نیكی‌ كریمی‌ در فیلم‌ دوزن‌ را همراه‌ خود داشت‌. قرمز اعلام‌ موجودیت‌ هدیه‌ تهرانی‌ در عرصه‌ سینمای‌ ایران‌ بود. قرمز باز هم‌ پرفروش‌ از آب‌ درآمد.
 ● شوكران‌
 قدرت‌نمایی‌ باورنكردنی‌ از هدیه‌ تهرانی‌. فیلمنامه‌ دقیق‌ و سنجیده‌ فیلم‌ این‌ اجازه‌ را می‌دهد تا هدیه‌ تهرانی‌ با مفهوم‌ كاراكتر تثبیت‌ شده‌اش‌ بازی‌ كند و حدسیات‌ تماشاگر را بر هم‌ بزند. او در ابتدا زنی‌ بی‌بندوبار به‌ نظر می‌رسد كه‌ هراسی‌ از ویران‌ ساختن‌ زندگی‌ مرد روبرویش‌ ندارد، اما بتدریج‌ مشخا می‌شود كه‌ او یك‌ قربانی‌ است‌.
 قربانی‌ رسم‌ و رسوم‌ جامعه‌ كه‌ آماده‌اند زنی‌ مستقل‌ و متكی‌ به‌ خود مانند او را در چرخدنده‌ سوءبرداشت‌ها نابود كنند. شوكران‌ یكی‌ از بهترین‌ فیلم‌های‌ پس‌ از انقلاب‌ ایران‌ است‌ كه‌ بخش‌ عمده‌یی‌ از قدرت‌ خود را از بازی‌ غافلگیرانه‌ هدیه‌ تهرانی‌ كسب‌ می‌كند.
 ● كاغذ بی‌خط‌
 تجربه‌ بازی‌ تهرانی‌ با یكی‌ از مشهورترین‌ كارگردان‌های‌ ایران‌ بیشتر به‌ نفع‌ هدیه‌ تهرانی‌ تمام‌ شد. فیلم‌ ناصر تقوایی‌، بخاطر ریتم‌ كندش‌ چندان‌ مورد استقبال‌ تماشاگران‌ قرار نگرفت‌، اما هدیه‌ تهرانی‌ در نقش‌ زنی‌ خانه‌دار كه‌ دنیایی‌ خیالبافانه‌ برای‌ خودم‌ ترسیم‌ كرده‌ و می‌خواهد تا تجربه‌های‌ جدیدی‌ را پشت‌ سر بگذارد فوق‌العاده‌ و دیدنی‌ است‌. تهرانی‌ این‌ بار با خسروشكیبایی‌ همبازی‌ است‌ و باز هم‌ سر سوزنی‌ از همتای‌ خود كم‌ نمی‌آورد.
 ● دنیا
 اولین‌ تجربه‌ هدیه‌ تهرانی‌ در سینمای‌ كمدی‌، یك‌ موفقیت‌ تجاری‌ كامل‌ بود. این‌ بار او در نقش‌ زنی‌ مجرد و از فرنگ‌ برگشته‌ است‌ كه‌ دنیای‌ آرام‌ و بی‌سكون‌ مرد صاحبخانه‌اش‌ (با بازی‌ محمدرضا شریفی‌نیا) را به‌ شكل‌ كامل‌ برهم‌ می‌زند و او را شیفته‌ خود می‌سازد.
 در برخی‌ صحنه‌ها اعتمادبه‌نفس‌ تهرانی‌ در ادای‌ كلمات‌ با لهجه‌ فرنگی‌ كمی‌ تو ذوق‌ می‌زند اما هرچه‌ هست‌ تهرانی‌ استعداد خود را در عرصه‌ سینمای‌ كمدی‌ به‌ همه‌ ثابت‌ كرد. این‌ استعداد را سال‌ بعد در فیلم‌ دختر ایرونی‌ نیز دیدیم‌.
 ● چهارشنبه‌سوری‌
 این‌ بار هدیه‌ تهرانی‌ در بالاترین‌ سطح‌ بازیگری‌ سینمای‌ ایران‌ ظاهر می‌شود. بازی‌ او در چهارشنبه‌سوری‌ یك‌ شگفتی‌ كامل‌ است‌. او پوسته‌ نقش‌ بازی‌ كردن‌ را كه‌ در میان‌ بازیگران‌ سینمای‌ ایران‌ مرسوم‌ است‌، می‌شكافد و با نقش‌ یكی‌ می‌شود.
 در برخی‌ صحنه‌های‌ فیلم‌ هدیه‌ تهرانی‌ به‌ تمام‌ معنی‌ معجزه‌یی‌ را شكل‌ می‌دهد. در صحنه‌یی‌ كه‌ با خواهرش‌ در حال‌ گفت‌وگو است‌ و صدایش‌ در بغض‌ و گریه‌ می‌شكند، تماشاگر حدفاصل‌ بازیگر و نقش‌ را به‌ شكل‌ كامل‌ فراموش‌ می‌كند. چهارشنبه‌سوری‌ صعود هدیه‌ تهرانی‌ و ادامه‌ روند تكاملی‌اش‌ در كارنامه‌ بازیگری‌اش‌ است‌. چهارشنبه‌ سوری‌ پس‌ از دو سال‌ فترت‌ ، یك‌ نقطه‌ عطف‌ كامل‌ در پرونده‌ هدیه‌ تهرانی‌ بود.
 ● نقش‌های‌ سوم‌
 هدیه‌ تهرانی‌ در چند فیلم‌، در نقش‌های‌ فرعی‌ ظاهر شده‌ است‌. در خانه‌یی‌ روی‌ آب‌ ساخته‌ فرمان‌آرا، او در نقش‌ منشی‌ دكتر سپیدبخت‌ ظاهر می‌شود كه‌ در انتقام‌ از بی‌تفاوتی‌ و هوسبازی‌ دكتر، مقدمات‌ مرگ‌ او را فراهم‌ می‌كند.
 بازی‌ در این‌ فیلم‌ اگرچه‌ تجربه‌ متفاوتی‌ بود اما چندان‌ جلب‌ توجه‌ نكرد.تهرانی‌ در فیلم‌ دوئل‌ ساخته‌ احمدرضا درویش‌ باز هم‌ نقش‌ كوچكتری‌ را ایفا كرد. حضور او در یك‌ فصل‌ ۵ دقیقه‌یی‌ محدود می‌شد و به‌ نظر می‌رسید فیلمساز بیشتر در پی‌ قرارگرفتن‌ نام‌ او در پوستر فیلم‌ بوده‌ است‌.
 در یك‌ بوس‌ كوچولو، هدیه‌ تهرانی‌ در نقش‌ فرشته‌ مرگ‌ ظاهر می‌شود كه‌ در طول‌ فیلم‌ به‌ شكل‌ متناوب‌ حضور پیدا می‌كند. در مجموع‌ نقش‌های‌ كوتاه‌ هدیه‌ تهرانی‌، هرچند نشانگر عدم‌ هراس‌ او از تجربه‌های‌ متفاوت‌ است‌، اما هیچكدام‌ نقطه‌ مثبتی‌ به‌ كارنامه‌ او اضافه‌ نكرده‌اند.
 ● فیلم‌های‌ دیگر: دستهای‌ آلوده‌، آبی‌، چتری‌ برای‌ دو نفر، دختر ایرونی‌، جایی‌ برای‌ زندگی‌، سیاوش‌، پارتی‌.

منبع: Honarpisheh.com

داود رشیدی

داوود رشیدی حائری

تاریخ و محل تولد
بیست و پنجم تیر ماه سال ۱۳۱۲
تهران

نام اصلی: داوود رشیدی
همسر احترام برومند(مجری و بازیگر)
پدر لیلی رشیدی(بازیگر)

زندگینامه

داوود رشیدی در سال ۱۳۱۲ در تهران متولد شد. او تحصیلات متوسطه را (بدلیل فعالیت های دیپلماتیک پدرش) در ترکیه و پاریس به پایان رساند و تحصیلات دانشگاهی را در ژنو ادامه داد. (فارغ التحصیل کنسرواترا ژنو در رشته کارگردانی و بازیگری تئاتر و لیسانس حقوق سیاسی از دانشگاه ژنو). در سال ۱۳۴۳ به تهران آمد و در اداره تئاتر آن زمان وابسته به وزارت فرهنگ و هنر استخدام شد. سپس گروه تئاتر امروز را پایه گذاری نمود، که هنرپیشگانی مانند: پرویز فنی زاده، داریوش فرهنگ، مهدی هاشمی، فهیمه راستکار، سیاوش طهمورث، مرضیه برومند، سوسن تسلیمی، به عضویت در این گروه درآمدند. در سال ۱۳۵۲ از اداره تئاتر به تلویزیون ملی ایران رفت و در سمت مدیریت گروه نمایشات و سرگرمی های آن سازمان (شامل: سریال ها، مسابقات، تئاترهای تلویزیونی) مشغول به کار گردید. رشیدی از سال ۱۳۵۰ با فیلم سینمایی «فرار از تله» وارد عرصه بازیگری سینما گردید و علاوه بر بازیگری و کارگردانی در سینما، تلویزیون و تئاتر به تهیه کنندگی سینما نیز روی آورد.

فیلم شناسی : بازیگر (۳۶) / تهیه کننده (۳) / مجری طرح (۱) / نماینده تهیه کننده (۱)

بازیگر : (۳۶)مورد

۱ - پرچم های قلعه کاوه (۱۳۸۶)
۲ - ماه شب چهارده (۱۳۸۵)
۳ - ملاقات با طوطی (۱۳۸۲)
۴ - تکیه بر باد (۱۳۷۹)
۵ - تهران روزگار نو (۱۳۷۸)
۶ - بزرگ خیلی بزرگ (۱۳۷۵)
۷ - بازیهای پنهان (۱۳۷۴)
۸ - خط آتش (۱۳۷۳)
۹ - راه افتخار (۱۳۷۳)
۱۰ - عبور از تله (۱۳۷۲)
۱۱ - بی بی چلچله (۱۳۶۳)
۱۲ - تاتوره (۱۳۶۳)
۱۳ - گلهای داوودی (۱۳۶۳)
۱۴ - تفنگدار (۱۳۶۲)
۱۵ - خانه عنکبوت (۱۳۶۲)
۱۶ - شیلات (۱۳۶۲)
۱۷ - کمال الملک (۱۳۶۲)
۱۸ - هیولای درون (۱۳۶۲)
۱۹ - جایزه (۱۳۶۱)
۲۰ - رهایی (۱۳۶۱)
۲۱ - بازرس ویژه (۱۳۶۰)
۲۲ - مرز (۱۳۶۰)
۲۳ - شمر (۱۳۵۹)
۲۴ - آقای هیروگلیف (۱۳۵۹)
۲۵ - اعدامی (۱۳۵۹)
۲۶ - طلوع انفجار (۱۳۵۹)
۲۷ - کرکس ها می میرند (۱۳۵۹)
۲۸ - قدغن (۱۳۵۷)
۲۹ - کندو (۱۳۵۴)
۳۰ - خروس (۱۳۵۲)
۳۱ - تجاوز (۱۳۵۱)
۳۲ - جهنم + من (۱۳۵۱)
۳۳ - فدایی (۱۳۵۱)
۳۴ - گذر اکبر (۱۳۵۱)
۳۵ - فرار از تله (۱۳۵۰)
۳۶ - میعادگاه خشم (۱۳۵۰)
تهیه کننده : (۳)مورد

۱ - صبحی دیگر (۱۳۸۵)
۲ - امتحان (۱۳۸۰)
۳ - قطعه ناتمام (۱۳۷۹)

مجری طرح : (۱)مورد

۱ - قطعه ناتمام (۱۳۷۹)

نماینده تهیه کننده : (۱)مورد

منبع: Movee.ws

هانیه توسلی

تاريخ تولد: 1356



خواهر هما توسلي (نويسنده و منتقد)

هانیه توسلی، متولد 1356، همدان؛ وقتی نمایش پدر دوست‌داشتنی با بازی او، در یکی از جشنواره‌های تئاتر، در تبریز روی صحنه رفت، نصرالله قادری که به عنوان داور آنجا حضور داشت، هانیه توسلی را برای بازی در نمایش پدر انتخاب کرد. یک سال پس از آن، در فیلم کوتاه روی جاده نمناک (مهدی کرم‌پور) و سریال غریبه (جواد اردکانی) بازی کرد و سرانجام با شام آخر وارد عرصه حرفه‌ای سینما شد. او دانش‌آموخته ادبیات نمایشی در دانشگاه آزاد است و علاقه‌مند به عکاسی و نقاشی. در نمایش‌های قرمز و دیگران و گل‌های شمعدانی (محمد یعقوبی) بازی کرد که به خاطر دومی، کاندیدای دریافت جایزه شد. همچنین نمایش باله روی سطرهای بی‌معنی (لیلی عاج) با بازی بداهه او مورد توجه قرا گرفت و 2 سال پیش به خاطر بازی در شب‌های روشن (فرزاد موتمن) در جشن خانه سینما تحسین شد و امسال با یک شب در کن حضور داشت. شام آخر اولین فیلم به نمایش درآمده از هانیه توسلی و محمدرضا گلزار بود، زوجی که پس از آن مسیری متفاوت را پیمودند، گلزار به سینمای تجاری پیوست و توسلی سعی کرد در فیلم‌های جدی‌تری بازی کند. به این ترتیب پس از بازی در 2 فیلم «بدنه‌ای، در شب‌های روشن، در یکی از 2 نقش اصلی جلو دوربین رفت و اجرای موفقی داشت. موفقیت نسبی این فیلم نزد مردم و منتقدان و جایزه‌ای که برد، این بازیگر جوان را خیلی زود چهره کرد. دقت و حوصله او در انتخاب نقش‌هایش به نحوی است که پس از یک تجربه ناکام، دیگر کار تلویزیونی نکرد، گاهی در تئاتر کارش را ادامه بدهد و هراسی از بازی در نقش‌های کوتاه نداشته باشد. تاکنون وی در 9 فیلم بلند بازی کرده که 3 تای آخری هنوز نمایش داده نشده‌اند، فیلم‌هایی که هر کدام می‌توانند چیزهای تازه‌ای درباره‌اش به ما بگویند. یک شب جزو معدود فیلم‌های سینمای ایران است که با حضور بازیگری حرفه‌ای، در عرصه جهانی مطرح می‌شود. کافه ستاره ظاهرا یک فیلم کاملا تجاری است با بازیگران متعدد و سرانجام زمان می‌ایستد، طبق گفته کارگردانش، فیلمی است متکی بر بازیگر، هانیه توسلی تنها بازیگر این فیلم علیرضا امینی است. نکته قابل ذکر در مورد نحوه ورود هانیه توسلی به سینما این است که ورودش همزمان شد با دوران احیای کتایون ریاحی و توجه به نقش اصلی او در شام آخر، بازیگران دیگر را به حاشیه می‌راند، اما توسلی که در یک ملودرام معمولی، نقش مکمل را بر عهده داشت و سپس فیلم کاملا ناموفق اثیری (محمدعلی سجادی) را تجربه کرد، در گام سوم، موقعیت خویش را در حد یک بازیگر محبوب ارتقا داد. این محبوبیت حاصل بازی در فیلمی تجاری نبود و همین مسئله چهره تازه‌ای را برای او به همراه داشت. درست در زمانی که می‌رفت تا در نقش زنان روشنفکر فیلم‌های مختلف کلیشه شود، جلو دوربین سامان مقدم قرار گرفت. فیلم‌ها - 1379: روی جاده نمناک، 1380: شام آخر / پنج عصر (کوتاه) / اثیری / شب‌های روشن، 1381: گاهی به آسمان نگاه کن، 1382: جایی برای زندگی / یک شب، 1383: کافه ستاره (نفستو حبس کن)، 1384: زمان می‌ایستد

منبع: Honarpisheh.com

بهروز وثوقی

بهروز وثوقی

سال تولد: 1316

زندگینامه
بهروز وثوقی Behrouz Vossoughi با نام اصلی خلیل وثوقی در سال ۱۳۱۶ خورشیدی برابر سال ۱۹۳۷ میلادی در شهر خوی متولد شد.
وی برادر چنگیز و شهراد وثوقی می باشد و هر دو درایران به کار هنرپیشگی مشغولند . تحصیلات وی در حد دیپلم می باشد و همسرسابق گوگوش می باشد اولین فیلم سینمائی اش فیلم صدکیلوداماد (۱۳۴۱به کارگردانی عباس شباویز) می باشد و فیلمی که درسال ۱۳۴۸ بهروز درآن بازی کرد وهرگز به نمایش عمومی درنیامد (هوکانی .به کارگردانی سیاوش یاسمی)اول بوده است ، از مشهورترین نقش های بهروز وثوقی نقش قیصر در فیلم قیصر به کارگردانی مسعود کیمیایی در سال ۱۳۴۸ بود. جوان اول آن سالهای سینمای ایران در بسیاری از فیلمهای فارسی به هنرنمایی پرداخته است که از جمله فیلمهای بهروز وثوقی می‌توان به بازی هنرمندانه او در فیلم (سوته دلان) که از دسته فیلمهای هنری و ماندگار در تاریخ سینمای ایران نیز هستند اشاره کرد ضمن اینکه اثار دیگری چون { کندو ، داش اکل ، همسفر ، ممل آمریکایی ، ماه عسل ، دشنه ، طوقی و گوزنهاوبسیاری دیگر) جزو اثار به جا مانده از وی است.بهروز وثوقی جزو معدود هنرپیشگان سینمای ایران است که توانایی بازی در انواع گونه‌های سینمایی را دارد از کمدی تا تاریخی از عرفانی تا تجاری. البته به ایشان (کلینت ایستوود) ایران لقب داده اند. او پس از آن به آمریكا رفت تا در فیلم « گربه در قفس » ساخته بهمن زرین دست بازی كند كه اقامت او با انقلاب اسلامی مصادف شد. یكی از اتفاقات مهم در حضور هنری وثوقی در سالهای اخیر جایزه ای است كه داوران جشنواره لس آنجلس در سال ۱۹۷۹ به عباس كیارستمی اهدا كردند و او نیز تقدیم وثوقی كرد.
● عمده فیلمهایش
۱)صد کیلو داماد (۱۳۴۰خ / ۱۹۶۲م)
۲)گل گمشده (۱۳۴۱خ / ۱۹۶۲م)
۳)فرشته ای درخانه من (۱۳۴۲خ / ۱۹۶۳م)
۴)دخترولگرد (۱۳۴۳خ / ۱۹۶۴م)
۵)لذت گناه (۱۳۴۳خ / ۱۹۶۴م)
۶)دزد بانک (۱۳۴۴)
۷)عروس دریا (۱۳۴۴خ / ۱۹۶۵م)
۸)امروزوفردا (۱۳۴۵)
۹)بیست سال انتظار (۱۳۴۵)
۱۰)خداحافظ تهران (۱۳۴۵)
۱۱)هاشم خان (۱۳۴۵خ / ۱۹۶۶م)
۱۲)ایمان (۱۳۴۶)
۱۳)دالاهو (۱۳۴۶)
۱۴)زنی به نام شراب (۱۳۴۶)
۱۵)وسوسه شیطان (۱۳۴۶خ / ۱۹۶۷م)
۱۶)برآسمان نوشته (۱۳۴۷)
۱۷)بیگانه بیا (۱۳۴۷خ / ۱۹۶۸م)
۱۸)تنگه اژدها (۱۳۴۷)
۱۹)دشت سرخ (۱۳۴۷)
۲۰)گرداب گناه (۱۳۴۷)
۲۱)من هم گریه کردم (۱۳۴۷)
۲۲)هنگامه (۱۳۴۷)
۲۳)دزدسیاهپوش (۱۳۴۸)
۲۴)دنیای آبی (۱۳۴۸)
۲۵)قیصر (۱۳۴۸خ / ۱۹۶۹م)
۲۶)پنجره (۱۳۴۹خ / ۱۹۷۰م)
۲۷)دور دنیا با جیب خالی (۱۳۴۹)
۲۸)رضاموتوری (۱۳۴۹خ / ۱۹۷۰م)
۲۹)طوقی (۱۳۴۹خ / ۱۹۷۱م)
۳۰)قهرمانان (۱۳۴۹) (The Invincible Six) (مشترکا با ایالات متحده)
۳۱)لیلی و مجنون (۱۳۴۹)
۳۲)داش اکل (۱۳۵۰خ / ۱۹۷۱م)
۳۳)رشید (۱۳۵۰خ / ۱۹۷۱م)
۳۴)فرارازتله (۱۳۵۰خ / ۱۹۷۱م)
۳۵)یک مرد و یک شهر (۱۳۵۰)
۳۶)بلوچ (۱۳۵۱خ / ۱۹۷۲م)
۳۷)دشنه (۱۳۵۱خ / ۱۹۷۲م)
۳۸)غریبه (۱۳۵۱خ / ۱۹۷۲م)
۳۹)تنگسیر (۱۳۵۲خ / ۱۹۷۴م)
۴۰)خاک (۱۳۵۲)
۴۱)گرگ بیزار (۱۳۵۲)
۴۲)نفرین (۱۳۵۲خ / ۱۹۷۳م)
۴۳)سازش (۱۳۵۳خ / ۱۹۷۴م)
۴۴)گوزن ها (۱۳۵۱)
۴۵)ممل امریکائی (۱۳۵۳)
۴۶)ذبیح (۱۳۵۴)
۴۷)کندو (۱۳۵۴خ / ۱۹۷۵م)
۴۸)همسفر (۱۳۵۴)
۴۹)بت (۱۳۵۵) (۱۳۴۲خ / ۱۹۶۳م)
۵۰)بت شکن (۱۳۵۵) (۱۳۴۲خ / ۱۹۶۳م)
۵۱)ماه عسل (۱۳۵۵) (۱۳۴۲خ / ۱۹۶۳م)
۵۲)ملکوت (۱۳۵۵خ / ۱۹۷۶م)
۵۳)سوته دلان (۱۳۵۶خ / ۱۹۷۸م)
۵۴)کاروان ها (۱۳۵۶خ / ۱۹۷۸م) (مشترکا با ایالات متحده)
۵۵)نفس بریده (۱۳۵۷)
۵۶)گربه در قفس (۱۳۵۷خ / ۱۹۷۸م) (در ایالات متحده)
۵۷)دفینه (۱۳۵۹خ / ۱۹۶۳م) (در ایالات متحده)
۵۸)گروگان (۱۳۶۲خ / ۱۹۶۳م) (در آلمان غربی)
۵۹)چشمهایش (۱۳۶۵خ / ۱۹۶۳م) (در آلمان غربی)
۶۰)تهدید (۱۳۶۹خ / ۱۹۶۳م) (در ایالات متحده)
۶۱)وحشت در بورلی هیلز (۱۳۶۹خ / ۱۹۹۱م)
۶۲)(۱۹۹۱) The Crossing
۶۳)(۲۰۰۵م) Zarin
● جوایز
الف) برنده جایزه بهترین بازیگر مرد جشنواره جهانی فیلم هند در دهلی در سال ۱۹۷۳ برای بازی در فیلم تنگسیر
ب) برنده جایزه بهترین بازیگر مرد در سومین جشنواره جهانی فیلم تهران در سال ۱۳۵۳ برای بازی در فیلم گوزن ها

منبع: Honarpisheh.com

امین تارخ

امین تارخ در سال ۱۳۳۲ در شهر شیراز متولد شد و تحصیلات ابتدائی و راهنمائی خود را در این شهر به اتمام رساند. او در سال ۱۳۵۶ از دانشکدهٔ هنرهای نمایشی دانشگاه تهران فارغ التحصیل شد و تحصیلات تکمیلی خود را در سال ۱۳۶۳ با کسب مدرک فوق لیسانس در رشته مدیریت فرهنگی به پایان برد. او به مدت ۲۵ سال به عنوان هنرپیشه آزاد به فعالیت پرداخت و نقش‌های زیادی را در فیلم‌ها و سریال‌های تلویزیونی و تئاتر ایفا کرد. تارخ هم به عنوان هنرپیشه و هم به عنوان عضو هیأت داوری در جشنواره‌های ملی بیشماری، حضوری فعال داشت. و به عنوان میهمان به جشنواره‌های مسکو، ژاپن و آلمان دعوت شد. او در سال ۱۳۷۳، مدرسه بازیگری را در تهران تأسیس کرد که یکی از مؤسسات آموزش بازیگری فیلم در ایران محسوب می شود. فارغ التحصیلان این مؤسسه، هفت جایزه هنرپیشه برتر را به خود اختصاص دادند. در سال ۱۳۷۹ این مؤسسه اقدام به برقراری ارتباط با سایر مدارس بین المللی آموزش بازیگری کرد و امین تارخ به مرکز فیلیندرز درامای استرالیای جنوبی دعوت شد. تارخ از سال ۱۳۷۶ به عنوان یکی از چهره‌های برتر احیای تئاتر ایران شناخته شد. او در هجدهمین جشنواره تئاتر و فیلم فجر هم به عنوان یکی از اعضای هیأت داوران و هم به عنوان یکی از کارگردان‌های هنری حضور یافت.

منبع: Honarpisheh.com

لادن طباطبایی

لادن طباطبايي ايراني ـ بازيگر تأتر ، سينما و تلويزيون

متولد تهران ، ديپلمه علوم تجربي و ليسانس بازيگري تأتر از دانشكده هنرهاي زيبا ،دانشگاه تهران .

گذراندن دوره سه ماهه فيلمنامه نويسي و تحليل فيلم در كلاسهاي كارگاه آموزش فيلمسازي ، زير نظر فريدون جيراني و فرخ انصاري بصير.
شروع فعاليت بازيگري همزمان با ورود به دانشكده ، با حضور در نمايشهاي دانشجويي .
وي ابتدا با گرايش نمايش عروسكي به تحصيل پرداخت كه حاصل آن چند تجربه عروسك گرداني ، نمايشنامه نويسي عروسكي و كارگرداني دو نمايش( مهمانهاي ناخوانده ، به شيوه زنده )و ( جوجه طلايي ، عروسكي ) بود . سپس با تغيير گرايش به رشته بازيگري فعاليت خود را در اين زمينه متمركز كرد .
در بهمن ماه 1373 با ارايه پايان نامه نظري و عملي از دانشكده فارغ التحصيل شد . پايان نامه نظري وي تحت عنوان « بازيگر و اشيا » به بررسي ارتباط بازيگر و اشيا از دير باز تاكنون ميپردازد و ضمن نگاهي به ديدگاههاي پيشينيان به نقش و حضور اشيا در حيطه نمايش و زندگي ، كاركرد اشيا را در جريان نزديكي به نقش بررسي ميكند .
پايان نامه عملي وي با نام « لباسي براي مهماني » اجرايي بود با تحليل كاملاً متفاوت از نمايش دعوت ِ غلامحسين ساعدي . در اين نمايش كه با كارگرداني محمد رحمانيان و بازي لادن طباطبايي و مهتاب نصير پور به مدت 10 شب بر صحنه تالار مولوي بود ، اشيا موجود در صحنه بنحوي مورد استفاده بازيگران قرار ميگرفت كه مفاهيم متفاوتي را به تماشاگر القا مينمود .

تعدادي از نمايشهاي دانشجويي كه به عنوان بازيگر در آنها حضور داشته :
سياه ( علي نصيريان )، باغ وحش شيشه اي ( تنسي ويليامز )، خانه برناردا آلبا ( گارسيا لوركا )، يرما ( گارسيا لوركا ) ، دعوت ( غلامحسين ساعدي ) ، تكيه بر باد ( ناظرزاده كرماني ) دختر بخت ( اوژن يونسكو )، چهار فصل ( آرنولد وسكر + كارگردان ) .
همچنين با بازي در نمايش « سورنا مادر لوك » نوشته داريوش مختاري و كارگرداني فرشته سرابندي ، جايزه بازيگر برگزيده زن را از جشنواره سراسري تأتر فجر بدست آورد ( سال 1372 ).
در سال 1378 نمايش تك پرده اي با نام « ليلي...بي مجنون » نوشته و كار خودش را با بازي خودش بر روي صحنه برد ، كه اين نمايش با صحنه خالي و با تكيه بر توانايي بازيگر در ارايه چندين نقش و با استفاده از مفاهيم اشيا اجرا شد كه در جشنواره تأتر بانوان جايزه بازيگر برگزيده را از آن خود كرد .
اولين حضور وي در مقابل دوربين تجربه كوتاهي در برنامه عروسكي « عطر و گلاب بپاشيد » به كارگرداني ايرج طهماسب (1370 ) بود و پس از آن مجموعه تلويزيوني « بر سر دو راهي » به كارگرداني حسين فردرو (1371 ) و جنگ نوروز 72 داريوش كاردان .
هم چنين دو تله تأتر تحت نام مجموعه يك داستان ، به كارگرداني محمد رحمانيان ، برگرفته از آثار نويسندگان روسي بازي كرد .
پس از پايان دوره ليسانس وي بازيگري را به طور جدي دنبال كرد ، اولين سريال بلند وي « نيمه پنهان ماه» بهمن ماه 1373 پخش شد و بهار 1374 اولين حضور مقابل دوربين 35 با فيلم سينمايي سايه به سايه به كارگرداني علي ژكان رقم خورد . تابستان 1374 در فيلم سينمايي خواهران غريب (كيومرث پوراحمد ) شركت كرد ...

اولين تجربه وي در زمينه فيلمسازي ، فيلم مستند - داستاني « تار و پود »با مدت زمان 24 دقيقه و به شيوه بتاكم ساخته شد . مابقي فعاليتهاي وي به شرح زير است:

فيلم سينمايي :
سايه به سايه ( علی ژكان ) 1374
باد و شقايق ( سيد ضياالدين دري ) 7_ 1376
همسر دلخواه من ( افشين شركت ) 1379
واكنش پنجم ( تهمينه ميلاني ) 1381
تارا و تب توت فرنگي ( سعيد سهيلي ) 1382
ازدواج به سبک ايرانی( حسن فتحی ) 1383
حکم ( مسعود کيميايی ) 1383

مجموعه هاي تلويزيوني :

دزدان مادر بزرگ (مهدي صباغزاده ) 1374
عياران ( كاظم بلوچي ) 1374
يک داستان ( محمد رحمانيان ) 1375
فرزندم بزرگ شده (غلامرضا رمضاني ) 1375
سرنخ ( كيومرث پور احمد ) 1375
ولايت عشق ( مهدي فخيم زاده ) 78- 1377
نيستان ( داريوش مختاري ) 79-1378
خواب و بيدار ( مهدي فخيم زاده ) 81-1380
عروج ( سيروس مقدم ) 1381

فيلم تلويزيوني :
ناگفته ها ( ايرج كريمي ) 1376
بلند گريه کن (اسماعيل فلاح پور) 1384


نمايش :

انديشه دختر گوژ پشت( نوشته لوييجي پيراندلو )كارگردان: داريوش مختاري 1378

منبع: Honarpisheh.com

مهدی سلوکی

متولد: سال 1361 اصفهان

متولد اصفهان
    
    مهدی سلوكی در سال ۱۳۶۱ در اصفهان به دنيا آمد، ديپلم خود را در مقطع گرافيك گرفت و در سال ۱۳۷۵ با كليپ سريالی به نام گنجشك و ماه كاری از گروه كودك، فعاليت خود را در تلويزيون آغاز كرد، سپس به دنبال آن در برنامه نيم رخ و آقای رئيس جمهور شركت جست و با سريال «چراغهای خاموش» كاری از كاظم بلوچی چهره شد و در سريال «روشنايی دشت» كاری از عبدالله باكيده هم شركت كرده است كه اين سريال هنوز پخش نشده و به تازگی قرار است در سريالی ۹۰ قسمتی كه هنوز كليد نخورده و كاری است به كارگردانی كيومرث پوراحمد به همراه دكتر عزيزی و حديث فولادوند ايفای نقش كند.
    
    كودكی او
    
    وی در مورد كودكی خود می‌گويد: دوران كودكی ام را خيلی دوست داشتم، همان طور كه می‌دانيد در اصفهان به دنيا آمدم، اما پس از مدتی به تهران آمديم و بزرگ شده محله نارمك هستم و در اين بين چندين مرتبه ديگر به خاطر شغل پدرم به اصفهان رفتيم، البته پيش از به دنيا آمدن من، خانواده ام در تهران زندگی می‌كردند، دوران كودكی ام مثل ساير پسر بچه ها به بازيگوشی می‌گذشت، در كودكی آرزو داشتم خلبان شوم، نقاشی را هم خيلی دوست داشتم، استعداد زيادی داشتم، سعی می‌كردم تحصيلاتم را در اين زمينه ادامه دهم، اما نشد.
    يكی از خاطرات با مزه من در كودكی يا شايد نوجوانی مربوط می‌شود به ۱۲ سالگی ام، كه روی سی و سه پل در حال دوچرخه سواری با يك موتور تصادف كردم و بيهوش شدم، بنده خدا پدر و مادرم تا دو روز از من بی خبر بودند و به تمام بيمارستان های شهر اصفهان سرك كشيدند تا اين كه مرا پيدا كردند.
    
    بهترين مشوق هايم
    
    بدون اغراق پدر و مادرم اولين مشوق‌های من بودند، آنها با فعاليت من در زمينه هنر هميشه موافق بودند و هيچ گاه مرا منع نكردند. و هميشه دوستان خوبی برای من بودند، در زندگی شخصی ام پدر و مادرم جزو بهترين دوستان من بودند و می‌باشند. هم چنين تنها برادرم محمد... (گفتنی است كه خانواده سلوكی از همين دو پسر تشكيل شده است).
    
    خاطرات
    
    ايفای هنر هميشه دارای خاطرات خوب و بد است، يعنی دنيای هنر بدون خاطره معنايی ندارد، مهدی سلوكی در مورد اين خاطرات می‌گويد: «فكر كنم مربوط به همين سريال چراغ‌های خاموش بود، ما در آن سريال روزی ۷، ۸ ساعت بايد جلوی دوربين بازی می‌كرديم. در آن زمان موتوری زير پايم بود كه با آن به منزل می‌رفتم، يك روز كه از صحنه فيلم برداری برمی‌گشتم، با پژو تصادف كردم و يك هفته كار خوابيد يك بار هم در سه صحنه روشنايی دشت، موتوری به من زد و فيلم برداری نيمه تمام ماند. در همان سريال يك بار هم هنگامی كه هوا بسيار سرد بود، داخل آب افتادم، خاطره‌ای بسيار زيبا بود كه هميشه در ذهن من می‌ماند».
    
    آرزوهای خوب
    
    «بزرگترين آرزويم در زمينه كاری ام می‌باشد كه دوست دارم آدم موفقی در جامعه شوم، سعی كردم بيشتر خودم الگو باشم تا اين كه الگويی برای خود انتخاب كنم، دوست دارم آدمی باشم كه با بقيه فرق داشته باشم».
    از نگاه مهدی سلوكی رمز موفقيت چيست؟
    «فكر كنم اين بود كه نصيحت ها و راهنمايی های پدر و مادرم را با آغوشی باز پذيرفتم و هم چنين برادر بزرگترم را البته در زمينه هنری هم نبايد راهنمايی های «كاظم بلوچی» كارگردان چراغهای خاموش را ناديده گرفت كه كمك های شايانی به من كرد. اما به طور كلی از نظر من انسانی موفق است كه اطلاعات عمومی‌ بالايی در همه زمينه‌ها داشته باشد.
    
    هنر، استعدادی ذاتی است
    
    هنر، از نگاه مهدی سلوكی چيست؟
    «هنر يك نوع استعداد ذاتی در انسان است، كه در اكثر آدم ها وجود دارد و انسان ها هر يك به نوعی در خود استعدادهايی دارند كه بايد آنها را شناخته و سپس پرورش دهند».
    آيا خود او هم به كارهای هنری می‌پردازد؟
    «همان طور كه گفتم به نقاشی علاقه زيادی دارم، از اين رو بعضی اوقات كارهای گرافيكی انجام می‌دهم، با يكی از دوستانم گالری نقاشی برگزار كرديم، به نام «گالری سحرآميز»، كه انواع و اقسام نقاشی های رنگ روغن، نقاشی روی پوست و هم چنين نقاشی های رئال در آن به نمايش گذاشتيم، البته با كمك دوستان...» فكر می‌كنيد كه مهدی سلوكی به جز هنر بازيگری به كاری می‌پردازد؟
    «با برادرم دفتر مونتاژ فيلم داريم كه از اين كار بسيار راضی هستيم».
    
    پرسپوليسی‌ام
    
    خيلی عجيب است، معمولا" هنرمندان بيشتر نمی‌گويند كه طرفدار چه تيمی‌هستند، اما مهدی سلوكی عكس ديگر همكارانش عمل كرد: «طرفدار دو آتيشه پرسپوليسم، بهترين بازيكنان ايرانی هم به نظر من علی كريمی‌و احمدرضا عابدزاده هستند، از تيم های خارجی هم طرفدار رئال مادريد هستم».
    و حال در زمينه هنر: «بهترين فيلم به نظر من رنگ خدا است و بهترين فيلم خارجي، جنايت و مكافات، بهترين سريال: شب دهم، بهترين بازيگر مرد و زن ايراني: محمدرضا فروتن و كتايون رياحی و از خارجی ها، بايد به تام كروز و نيكول كيدمن اشاره كنم. بهترين كارگردان ايراني، مسعود كيميايی و كارگردان خارجی مارتين اسكورسيزی است».

منبع: Honarpisheh.com

خسرو شکیبایی

نام: خسرو شکیبایی

تاریخ تولد: 1323

نام: خسرو شکیبایی

تاریخ تولد: 1323


...............................................

با بازی در نقش کوتاهی در فیلم خط قرمز (مسعود کیمیایی، 1361) به سینما آمد. و تا سال 1368 در نقشهایی ظاهر شد. از جمله در فیلمهای دزد و نویسنده، ترن و رابطه خوب ظاهر شد. اما از بازی در فیلم هامون (داریوش مهرجویی، 1368) بود که نام خسرو شکیبایی سر زبانها افتاد. او برای بازی بسیار زیبایش در همین فیلم از هشتمین جشنواره فیلم فجر، سیمرغ بلورین دریافت کرد و تحسین منتقدان و مردم را برانگیخت.

خسرو شکیبایی از سال 1368 به بعد، دیگر نتوانست از جلد حمید هامون بیرون بیاید و حمید هامون را در انواع و اقسام لباسها و تیپهای مختلف تکرار کرد. اما توانایی هایش انکارناپذیرش را در چند فیلم به معرض نمایش گذاشت: بازی تاثیرگذار او در دو فضای کاملا متفاوت در فیلم کیمیا (احمدرضا درویش، 1373) و بازی متفاوت او در فیلم کاغذ بی خط (ناصر تقوایی، 1380).

خسرو شکیبایی در تلویزیون هم موفق بود. از همان زمان که در نقش مدرس بازی کرد و آن مونولوگ طولانی معروفش را اجرا کرد تا بازی در مجموعه تلویزیونی روزی روزگاری، خانه سبز، کاکتوس، تفنگ سر پر و این اواخر هم که مجموعه تلویزیونی در کنار هم را روی آنتن دارد.

او آخرین جایزه اش را از ششمین جشن ماهنامه دنیای تصویر برای بازی در فیلم کاغذ بی خط دریافت کرد.

پس از گذشت نزدیک به 22 سال از اولین حضورش در سینمای مسعود کیمیایی، بار دیگر و اینبار در کنار استاد عزت الله انتظامی در فیلمی از مسعود کیمیایی ایفای نقش کرد: « حکم » (1383)



جوایز / سیمرغ بلورین / جشنواره فیلم فجر:

- هامون / هشتمین دوره

- کیمیا / سیزدهمین دوره



کاندید / جشنواره فیلم فجر:

- یکبار برای همیشه / یازدهمین دوره

- سایه به سایه / پانزدهمین دوره

- کاغذ بی خط / بیستمین دوره
 

  • فیلمهای سینمایی:

    خط قرمز (مسعود کیمیایی - 1361)

    دادشاه (حبیب کاووش - 1362)

    صاعقه (1364)

    رابطه (پوران درخشنده - 1365)

    دزد و نویسنده (کاظم معصومی - 1365)

    ترن (امیر قویدل - 1366)

    شکار (مجید جوانمرد - 1366)

    هامون (داریوش مهرجویی - 1368)

    عبور از غبار (پوران درخشنده - 1368)

    ابلیس (احمدرضا درویش - 1368)

    جستجو در جزیره (مهدی صباغزاده - 1369)

    سارا (داریوش مهرجویی - 1371)

    پرواز را بخاطر بسپار (حمید رخشانی - 1371)

    یکبار برای همیشه (سیروس الوند - 1371)

    بلوف (ساموئل خاچیکیان - 1372)

    کیمیا (احمدرضا درویش - 1373)

    پری (داریوش مهرجویی - 1373)

    درد مشترک (یاسمین ملک نصر - 1373)

    لژیون (سیدضیاءالدین دری - 1373)

    سایه به سایه (علی ژکان - 1374)

    خواهران غریب (کیومرث پوراحمد - 1374)

    سرزمین خورشید (احمدرضا درویش - 1374)

    عاشقانه (علیرضا داودنژاد - 1374)

    روانی (داریوش فرهنگ - 1376)

    زندگی (اصغر هاشمی - 1376)

    دختردایی گمشده (داریوش مهرجویی - 1377)

    میکس (داریوش مهرجویی - 1378)

    دختری بنام تندر (حمیدرضا آشتیانی پور - 1379)

    کاغذ بی خط (ناصر تقوایی - 80/1379)

    مزاحم (سیروس الوند - 1380)

    اثیری (محمدعلی سجادی - 1380)

    صبحانه برای دو نفر (مهدی صباغزاده، 1382)

    ازدواج صورتی (منوچهر مصیری، 1383)

    سالاد فصل (فریدون جیرانی، 1383)

    حکم (مسعود کیمیایی، 1383)

    ستاره ها (فریدون جیرانی، 1384)

    عروسک فرنگی (فرهاد صبا، 1384)


  • دستهاي خالي




مجموعه های تلویزیونی:

مدرس

خانه سبز (مجموعه - بیژن بیرنگ، مسعود رسام - 1375)

کاکتوس (مجموعه سری اول - محمدرضا هنرمند - 1377)

تفنگ سرپر‌ (مجموعه - امرالله احمدجو - 79/1378)

در کنار هم (مجموعه تلویزیونی - فتحعلی اویسی-

منبع: Honarpisheh.com

پرستو صالحی

وي از سال 1377 وارد عرصه ی سینما و تئاتر شده است او از دوران کودکی علاقه ی وافری به بازیگری داشته و این باعت شده بود که در مدرسه فعالیت هنری داشته باشد .

 
 او به موسیقی علاقه دارد و در این کلاسها ثبت نام کرده و هنوزه در این کلاسها شرکت می کند.
 
 اولین فیلمی که به آن علاقه پیدا کرد سلطان قلبها بوده و اولین فعالیت او در حرفه ی تئاتر با نام نغمه های خورشید است و بعد از این کار در سریالی با نام محاکمه بازی کرده که یک کار تاریخی به کارگردانی حسن هدایت و بعد از آن در سه فیلم نود دقیقه ای که توسط سیما فیلم ساخته شده با نام های یک روز طولانی آبی و بعد از آن در سریال های عشق سالهای جنگ در کنار فرها جم ،تب ، مهر پنهان، همسفر، این زمینی ها، چشم هایش و در سری دوم زیر آسمان شهر ایفای نقش کرده .
 
 در فیلم سینمایی خانه ای بر روی آپ نقش کوتاهی را در ابتدای فیلم در صحنه ی ماشین بر عهده داشت .
 
 او بازی نیکی کریمی و پرستو صالحی را الگویی برای خود می داند و دوست دارد روزی مانند آنها بازی کند.

منبع: Honarpisheh.com

کتایون ریاحی

سمت (در بخش هاي): بازيگران،
تاريخ تولد: 1340محل تولد: تهران

مدرك تحصيلي: ليسانس ادبيات و مردم شناسي

شروع فعاليت سينمايي با فيلم پاييزان (رسول صدرعاملي) در سال 1366.
با نويسندگي براي كودكان شروع كرد و با فيلم خبرچين (مازيار پرتو، نصرالله زمرديان) به سينما آمد. اما فيلم در نيمه راه متوقف شد و او براي بازي در فيلم پاييزان (رسول صدرعاملي) انتخاب شد.
در آن زمان در سينما چندان موفق نبود اما با بازي در مجموعه پدرسالار (اكبر خواجويي) توانست خود را مطرح كند و حضور او در مجموعه هاي روزهاي زندگي (سيروس مقدم) و خصوصا سريال پس از باران از او چهره محبوبي ساخت.
رياحي موفق شد در مجموعه هاي پس از باران و شب دهم (حسن فتحي) بازي بسيار زيبايي ارائه دهد.
او پس از پنج سال دوري از سينما با بازي در شام آخر(فريدون جيراني) مهمترين و زيباترين بازي دوران زندگي خود را به معرض نمايش گذاشت و براي بازي در همين فيلم كانديداي جايزه بهترين بازي نقش اول زن از بيستمين جشنواره فيلم فجر شد.
اين زن حرف نمي زند (احمد اميني) ديگر فيلمي بود كه توانايي هاي كتايون رياحي را به رخ همگان مي كشيد. رياحي براي بازي در اين فيلم هم كانديد جايزه از هفتمين جشن خانه سينما شد.
برنده جايزه بهترين بازيگر زن از بيست و ششمين جشنواره فيلم قاهره براي بازي در فيلم شام آخر در سال ١٣٨١.

1383تارا و تب توت فرنگي ( سعيد سهيلي ) [بازيگر]

1382 اين زن حرف نمي زند ( احمد اميني ) [بازيگر]

1381 بانوي من ( يدالله صمدي ) [بازيگر]

1381 جايي ديگر ( مهدي كرم پور ) [بازيگر]

1380 شام آخر ( فريدون جيراني ) [بازيگر]

1375 لاك پشت ( علي شاه حاتمي ) [بازيگر]

1374 ماه مهربان ( قاسم جعفري ) [بازيگر]

1371 تماس شيطاني ( حسن قلي‌زاده ) [بازيگر]

1371 قافله ( مجيد جوانمرد ) [بازيگر]

1369 آپارتمان شماره 13 ( يدالله صمدي ) [بازيگر]

1369 حكايت آن مرد خوشبخت ( غلامرضا حيدرنژاد ) [بازيگر]

1367 آخرين لحظه ( فرخ انصاري بصير ) [بازيگر]

1367 كشتي آنجليكا ( محمدرضا بزرگ نيا ) [بازيگر]

1366 پاييزان ( رسول صدرعاملي ) [بازيگر]

1366 غريبه ( رحمان رضايي ) [بازيگر]

> كانديد تنديس زرين بهترين بازيگر نقش اول زن (اين زن حرف نمي زند)

[ دوره 7 جشن خانه سينما (مسابقه) - سال 1382 ]

.................................................................



>> كانديد لوح زرين بهترين بازيگر زن (اين زن حرف نمي زند)

[ دوره 4 منتخب سايت ايران اكتور (بهترين هاي سال) - سال 1383 ]

.................................................................



>> 5 - پنجمين بازيگر نقش اول زن سال (اين زن حرف نمي زند)

[ دوره 18 منتخب نويسندگان و منتقدان (بهترين هاي سال) - سال 1382 ]

.................................................................



>> كانديد سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول زن (شام آخر)

[ دوره 20 جشنواره فيلم فجر (مسابقه سينماي ايران) - سال 1380 ]

.................................................................



>> كانديد تنديس زرين بهترين بازيگر نقش اول زن (شام آخر)

[ دوره 6 جشن خانه سينما (مسابقه) - سال 1381 ]

.................................................................



>> كانديد لوح زرين بهترين بازيگر زن (شام آخر)

[ دوره 3 منتخب سايت ايران اكتور (بهترين هاي سال) - سال 1382 ]

منبع: Honarpisheh.com